استدلالی برای دانشگاه نرفتن

کسانی که برای مدرک گرفتن وارد دانشگاه می‌شوند قشر خاصی هستند که مخاطب حرف‌های من نیستند. با کسانی صحبت می‌کنم که با انگیزه‌های زیبا و شیک و علمی وارد دانشگاه می‌شوند. از جمله:

– کسب دانش و دانشمند شدن

– ایجاد ارتباط و شبکه های کاری

– تغییر رشته و تجربه فضای جدید

– دروی از خانواده و استقلال طلبی

– پیدا کردن دوست و دوست یابی

و هر انگیزه دیگر که می‌توانید اضافه کنید. هر انگیزه غیر از مدرک گرفتن. حاضرند قسم بخورند که به دنبال مدرک و مدرک گرایی نیستند.

ولی من یک سوال دارم:

فرض کنید از امروز اعلام شود قرار نیست هیچ مدرکی در پایان تحصیلات اعطا شود، هیچ سند و گواهینامه‌ی صادر نخواهد شد. آیا باز راضی هستیم چند سال از عمرمان را در دانشگاه صرف کنیم؟ آیا برای ماندن در دانشگاه باز همان بهانه‌های باکلاس و شیک را اعلام می‌کنیم؟

اگر “دانشگاه بدون مدرک” برای ما ارزشی ندارد حداقل خودمان قول نزنیم و بلند اعلام کنیم: برای گرفتن همان پاره کاغذ راضی هستم ۴ سال عمرم را تلف کنم.

 

پی‌نوشت: فکر کنم همین سوال را می‌شود جاهای دیگری هم پرسید:

کار کردن با این که بدانیم حقوقی نخواهیم گرفت

متمم خوانی با این که فرض که بدانیم امتیازهای نهایی ما از بین خواهد رفت

وبلاگ نویسی با فرض اینکه روزی همه مطالبت پاک خواهند شد

کارآفرینی با این فرض که شکست خواهیم خورد

کمک کردن با این فرض که دیگران قدردان زحمات ما نخواهند بود

کتاب خواندن با فرض اینکه به پول تبدیل نخواهد شد

 

5 نظر در “استدلالی برای دانشگاه نرفتن

  • ۱۳۹۶-۰۹-۱۱ در ۱:۴۲ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی عزیز

    راستش نمیتونم بگم همه نوشته هایت رو خوندم ولی واقعا این هم باز از جمله نوشته های خیلی خوبت بود.
    یه تفکیک جالبی داشتی ، کسانی که برای مدرک می روند و کسانی که ادعا می کنند اصلا نیتشان مدرک نبوده و در نهایت یک مچ گیری مبتکرانه.
    ولی واقعا باید این مقوله دانشگاه و آموزش از قدیم الایام و تا حال و در آینده روش حسابی مطالعه و بحث بشه .
    اینکه مثلا روند آموزش و تحصیل رشته های گوناگون در آینده در دانشگاه و خارج از دانشگاه چطور می شه.
    از پزشکی و حقوق و مهندسی های مختلف گرفته تا رشته های دیگه.
    بهرحال اگر کماکان تعدادی از این رشته ها و مشاغل باقی بمانند ( که احتمالا اینگونه باشه) باید دید روندها چه جوری میشه
    احتمالا یک سری مشاغلی که آموزش مهارتهایش یا یادگیری آن دانش خارج از محیط دانشگاه ممکن باشه ، دیگه کم کم جولان دانشگاههای پولی و غیر پولی در اون رشته ها کم بشه
    شادو بردبار باشی

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۹-۱۱ در ۶:۴۵ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      وحید جان اگر بپذیریم بعضی رشته‌های دانشگاهی از بین نخواهند رفت باز به خاطر افزایش فارغ التحصیلان ارزش مدرک کمتر خواهد شد. الان بازار پزشکی به سمت اشباع شدن میره با اینکه رشته‌ی عملی و مهارتی است.

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۹-۱۱ در ۳:۱۴ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    از دانشگاه رفتن هدف ها و انگیزه های زیادی داشتم ۱ بار دوست داشتم پزشک بشم و ۱ بار دیگه استاد دانشگاه هر دفعه برگه هایی رو به دیوار اتاقم میچسبوندم و با انگیزه نگاهشون میکردم سال اخر نظرم عوض شد گفتم من نمیتونم در کنکور تجربی موفق بشم و باید همین امسال دانشگاه قبول بشم ( مسئله رو کم کنی پیش اومده بود) دوست داشتم برتر باشم حس بدیه که بخوای به کمال طلبی خودت اعتراف کنی مادرم همیشه به من میگفت مادر جون قدم به قدم اول پله های نردبان رو بگیر برو بالا نه از اخر بیایی پایین چرا اینقدر کم حوصله ای چرا از کم شروع نمیکنی من حرف های مادرم زیاد برام مهم نبود میگفت دختر تو از جوونیت اینطوری لذت نمیبری فقط خودت رو اذیت میکنی حالا واقعا دارم به حرف های مادرم میرسم.

    گذشت و من در دانشگاه قبول شدم رشته ی زبان فرانسه مادرم میگفت راه دوره ونه تو تک دختری نمیزارم بری ولی پدرم گفت به هر حال ما همیشه کنارت نیستیم بابا اگر دوست داری برو منم بهت اعتماد دارم

    ترم ۱ و ۲ و ۳ دانشگاه بهترین دورانم بودن دوستان خوب و پرانگیزه ای اما متاسفانه سال اخر بودن و درسشون تموم شد ترم ۴ با یک سری دوستانی اشنا شدم منتها بی هدف و بی انگیزه وبیشتر خوش گذرونی براشون مهم بود ترم ۶ از دختری شاد به دختری افسرده تبدیل شدم بی هدف بی هدف واقعا بعضی وقت هاسوال برام پیش مییومد چرا هنوز دارم نفس میکشم ترم ۷ مرخصی گرفتم یعنی اول کامل بی خیال درس شدم اومدم خونه پدرم میگفت من بهت اعتماد کردم که درس بخونی اعتماد کردم که باعث افتخارم بشی اگر دوست داری درس نخونی و ازدواج کنی باشه ازدواج من گفتم نه هدفمم ازدواج هم نیست چون برای این هم ملاک و معیارام مشخص نیست و میترسم خودم رو بدبخت کنم و ۱ روزی افسوس بخورم سعی کردم هر چه بیشتر خودمو بشناسم و بدونم چی میخوام تا حدوی موفق شدم ترم ۸ به دانشگا ه برگشتم منتها اول محیط اطرافم رو تغییر دادم دوستان بی هدف و سرگردان و خوش گذرون رو کنار گذاشتم و با افراد با تجربه و عزیز اشنا شدم از استادی عزیز که ترم های قبل هم میشناختمشون و لی خب زیاد از تجربه هاشون استفاده نمیکردم ایندفعه سعی کردم واقعا مشکلاتم رو بشناسم و با حرف های این استاد که با همه فرق داشت متوجه شدم ای دل غافل چه قدر راه رو داشتم اشتباه میرفتم همیشه بهشون میگفتم حرف هاتون خیلی تلخه برام ولی میگفتن چون من دارم چشمت رو به واقعیت باز میکنم دارم بهت میگم کدوم کارات عاقبت داره و کدومشون نه . قرارشد که اطرافیانم و محیطم رو تغییر بدم وقتی اینکار رو کردم تازه فهمیدم چه قدر دارم پیشرفت میکنم و با دوستانم که پر انگیزه با هدف و اهل پیشرفت بودن و برای هر لحظشون برنامه داشتن اشنا شدم این ترم اخرمه اگر خدا بخواد به نظر من اگر کسی از قبل بدونه واقعا چی میخواد و قصدش از دانشگاه اومدن مشخص باشه بهترین فرصته چون در خیلی جاها ممکنه شکست بخوری و لی به حساب دانشجو بودنت و ندانم کاریت میذارند.

    با ادمهایی اشنا میشی که مسیر راهت رو تغییر میدند.

    پی نوشت: از استاد عزیزم ( دکتر قربانپور) تشکر میکنم اگر ایشون نبودن معلوم نبود قرار بود چه اتفاقی بیفته.

    پی نوشت دو: هنوز مشخص نشده که واقعا میخوام ارشد بخونم یا نه؟

    پی نوشت ۳ : هنوز نمیدونم انتخاب رشته فرانسم درست بوده یا نه؟

    پی نوشت ۳: من باید باید باعث افتخار پدرم بشم چون رضایت درونی خودم همینه و کسی هستن که واقعا از قلب بهم اعتماد دارن و د ر تمام مراحل حامی و پشتیبانم هستن با اینکه خودشون تا پنجم ابتدایی بیشتر تحصیل نکردم ولی حرف ها و تجربه هاشون به اندازه ۱ استاد برای من مفید و کار ساز بوده اعتقا د دارن من حتما به جایی میرسم . ولی چطوری؟ من هنوز خودمو انچنان باور ندارم .

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۹-۱۱ در ۶:۴۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    مریم جان ممنون که حکایت زندگی خودت را با ما به اشتراک گذاشتی.
    همونطور که می‌دونی باید مدل T را در زندگی پیش ببریم.
    نمی‌دونم ولی اگر فرض کنیم می‌خوای در آینده زبان فرانسه را ادامه بدی بهتره در کنارش کارهای زیر را هم انجام بدی:
    ۱- آموزش زبان انگلیسی
    ۲- وبلاگ نویسی
    ۳- یادگرفتن مهارت های فروش مثل سئو، بازاریابی محتوا یا مهارت مذاکره
    ۴- متمم خوانی.
    گذشته گذشته برای آینده سرمایه گذاری کن.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۹-۱۱ در ۹:۱۹ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    ممنونم علی جان چند بار در مورد مدل t خوندم و در بعضی متن های دوستان دیدم ولی اخرش متوجه نشدم این چه مدل یا سبک زندگیه
    ۱- زبان انگلیسی را تازه شروع کردم
    ۲- وبلاگ نویسی را هم تازه شروع کردم که کمی مسیر زندگیم مشخص بشه حداقل بتونم فکر کردنم رو بهتر کنم
    ۳-این مهارت ها برای رشته ی من برای چی مفیده؟
    ۴- چند ماه متمم را خواندم ولی دیدم فقط دارم میخونم دوست دارم فعلا کمی اقدام کنم به همین دلیل نظم شخصی ۱۵ دقیقه را دارم اجرا میکنم
    ۵- هنوز در این موندم که دوباره برگردم و مسیرم را عوض کنم ویا ادامه بدم نه به رشته خودم علاقه ندارم و بیشتر استعداد های در زمینه های صدا و سیماست ولی خب کارای هنریه وگفتن اینده ای ممکنه نداشته باشه
    البته برای ارشد مدیریت بازرگانی را هم بهم پیشنهاد کردن و لی من در ریاضی صفر صفرم .

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.