بالاخره فکر کردن، کار هست یا نه؟

تنها چیزی که بین ما اهمیت ندارد و ناشناخته است فعلِ فکر کردن است.

اصلاً این فکر کردن جایی ثبت نمی‌شود. واحد اندازه‌گیری ندارد.

مثلاً من به مدیرم بگویم  ۲ کیلو فکر کردم‌ آیا به من پول بیشتری می‌دهد؟

جالب اینکه نتایج و خروجی‌های فکر کردن هم ارج و قربی ندارند.

همین وبلاگ‌نویسی و  تولید محتوا را در نظر بگیرید که یکی از ذهنی‌ترین کارهاست. می‌دانیم که دستمزد نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا چقدر کم است. این نشان می‌دهد ما به محصول فکری ارزشی قائل نیستیم.

 من سایتی را راه‌اندازی می‌کنم و به زور و زحمت و “هزاران” ساعت کار فکری برای آن برنامه بازاریابی طراحی می‌کنم و محتوا می‌نویسم و در نتایج گوگل بالا می‌آورم حال از دید دیگران چکار کردم؟ انگار کاری خاصی نکردم.

همکارم بر می‌گردد می‌گوید اینها که چند تا تریک و حقه هست.

به جای آن کوه کنده بودم الان رکود گینس در حفاری زمین را کسب کرده بودم.

چرا؟

چون بین ما کار یعنی کار فیزیکی.

یعنی اینکه از اینجا بدوی تا آنجا. یعنی اینکه سرت شلوغ باشد . یعنی از ۷ صبح تا ۸ شب خیابان را بالا پایین کنی. عرق بریزی. دعوا کنی. یقه بگیری. کتک بزنی کتک بخوری.

ولی اگر گوشه‌ای ساکت بشینی و یک مقاله و کتاب بخوانی هیچ کاری نکردی.

چرا؟

چون بین ما کار کردن یعنی تغییر مکان. مگر می‌شود تکان نخوری و از نقطه A به نقطه B نروی و کار کرد باشی؟

مگر کتاب خواندن و نوشتن و استراتژی ریختن و تحلیل کردن کار است؟

خودت را مسخره کردی؟

من به تو پول می‌دهم که کار کنی

نه اینکه بشینی برای من فکر کنی. پاشو پاشو آن مدارک را بیاور تا من امضا کنم.

وای به این ممکلت و آدم‌هایش که تنها چیزی که بین آن‌ها ارزش ندارد فکر کردن و تحلیل کردن است.

ده دقیقه فکر کردن ممکن است ما را یک سال جلو بیاندازد.

ولی یک سال مثل کارگر کار کردن، مثل کارگر ساختمانی کار کردن به اندازه یکسال پیشرفت می‌دهد.

این قانون ساعت کار که ما داریم مال انقلاب صنعتی بوده.

زمانی که انسان‌ها مثل ماشین باید سه شیفت به کارخانه می‌رفتند تا خط تولید از کار نیافتد.

مال زمانی بوده که اصلاً فکر کردن جایگاهی نداشته. هر چه بوده زور بازو بوده و قدرت بستن پیچ دستگاه

وای به فرهنگی  که فکر کردن در آن رسمیت ندارد. فکر کردن برای خود مدخلی ندارد. تعریف نشده است.

وای به فضایی که در آن عرق ریختن و وراجی کردن و جلسه گذاشتن ارج و مقام دارد ولی فکر کردن و گوشه نشینی نه.

وای به کشوری که علم‌دار تفکر در آن چند استاد دانشگاه و پیر و پاتال حقوق بگیر دولت هست.

ولی همین الان هم مرا متهم می‌کنند به تنبلی و کسلی.

“طرف نمی‌خواهد مثل بقیه کار کند برای خودش بهانه می‌سازد.” “بابا پاشو کار کن”

چرا؟

فکر کردن سخترین و انرژی برترین کار دنیاست.

کار کردن مفاصل ما  را مستهلک می‌کند و فکر کردن، ذهن و مغز ما را.

آیا کسی این پیر شدن و فرسوده شدن ذهن را می‌بیند و به حساب می‌آورد؟

آیا سازمانی هست که متفکران را بیمه کند و آنها را جزو مشاغل پرخطر قرار دهد؟

وقتی فکر کردن را کار در نظر بگیریم دیگر برای آن  محدودیت نمی‌توان قائل شد. دیگر به کارمند نمی‌توان گفت ۸ صبح بیا تا ۱۰ صبح فکر کن.

فکر کردن را نمی‌شود چارچوب زمانی و مکانی گذاشت. این فکر کردن ممکن است ۱۰ شب اتفاق بیافتد یا ۵ صبح. ممکن است در خانه و رختخواب اتفاق بیافتد.

فکر کردن مثل تایپ کردن نامه و حرف زدن نیست که آن را در چارچوب ساعت اداری زنجیر کنیم.

متفکر و تحلیل‌گر آزاد است.

و باید او را آزاد گذاشت.

5 نظر در “بالاخره فکر کردن، کار هست یا نه؟

  • ۱۳۹۷-۰۵-۰۶ در ۸:۵۰ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    فکر کردن کاره به شرط اینکه منجر به نتیجه بشه. وگرنه عالم بی عمل به چه ماند، به زنبور بی عسل.
    من همیشه به بچه های شرکت می گم اگر تا کره مریخ هم برین ولی به نتیجه نرسین، از نظر مهندسی یعنی صفر. مهندس باید به نتیجه برسه. شایدم برای همین بود که یه سوال توی امتحانات دانشکده بهمون می دادن با چهار ساعت زمان. اگر جواب آخر غلط بود صفر می شدیم.

    پاسخ
  • ۱۳۹۷-۰۵-۰۶ در ۱:۲۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    احسنت. احسنت (و بازهم احسنت بر شما و این نوشته) 🙂

    یاد خاطره ای افتادم از سالهای نه چندان دور
    رفته بودم برای مصاحبه با یک سازمان. البته از گروه سازمانهای متوهّم!
    رقم پیشنهادیشون نسبت به جاهای دیگه پایین‌تر بود. پرسیدم چرا رقم پرداختی‌تون اینقدر پایینه؟
    اینطور جواب داد که :

    اینجا سکوی پرتاب شماست!
    اینجا باعث پیشرفت شما خواهد شد!
    همه(!) آرزو دارن با این سازمان کار کنن!
    و …

    دیدم نه. اینجا باید مثل خودشون برخورد کرد. منم ۶ برابر رقم اونها رو قیمت دادم!
    بنده خدا هنگ کرد گفت چرا اینقدر زیاد؟

    گفتم:
    به دلیل اینکه من قبل از هر کاری فکر میکنم
    به دلیل اینکه من دزد نیستم
    به این دلیل که هرگز در سازمان رقیب شما کار نخواهم کرد.
    حالا شما قیمت بذارین:
    قیمت فکر کردن من چنده؟
    قیمت دزد نبودنم چقدره؟
    قیمت خیانت نکردنم چنده؟

    طفلک جوابی نداشت. هرچند اگه رقم منو هم قبول میکردن بازهم کار کردن در چنین طویله‌هایی از نظر خودم وقت تلف کردن بود (نظر شخصیه البته)

    تجربه متفاوت)
    یکی از تولیدکنندگان معروف کشورمون که مالک یک گروه صنعتی بزرگ بود کتابخونه‌ای در محل کارخونه تاسیس کرد و تمامی پرسنل (از مدیران ارشد تا کارگران خط تولید) رو دعوت کرد به مطالعه. یعنی اگر کارگر ساده خط تولید هم روزی ۲ ساعت میرفت کتابخونه و مطالعه میکرد، تمام وقت مطالعه، با درصدی اضافه، وارد حقوقش میشد.
    اگه این مورد رو از نزدیک ندیده بودم و فقط میشنیدم باور نمیکردم

    تجربه ای دیگر)
    در یک کارخونه خصوصی کار میکردیم.
    مدیرعامل قانونی گذاشته بود که هیچ نوع گزارشی پذیرفته نمیشه مگر اینکه زیر اون گزارش یک راه حل هم توسط شخص گزارش دهنده نوشته شده باشه

    حتی اگه حتی آبدارچی هم میخواست در مورد خرابی سماور گزارشی بنویسه مجبور بود زیرش یک راه حل هم بذاره (مثلا خرید سماور جدید یا تعمیر فلان قطعه)
    مدیرعاملمون میگفت مهم نیست این راه حلشون پذیرفته بشه یا نه. اصلاً به درد بخوره یا نه.
    مهم اینه که همه در کارخونۀ من باید “فکر کنن”

    حیف که از این گروه افراد در کشورمون خیلی کم داریم
    البته شاید بهتر بشه بگم خیلی کم “داشتیم” چون این معدود افراد خاص هم طی سالیان اخیر به فنا رفتن

    ممنون

    پاسخ
  • ۱۳۹۷-۰۵-۰۶ در ۲:۲۸ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    دوستی داشتم که از اصطلاح بیل زدن و عرق ریختن استفاده می کرد . می‌گفت فارغ از ارزش افزوده ای که کارهای فکری ما تو سازمان ایجاد می کنه، مدیران باید بیل زدن و عرق ریختن ات رو هم ببینند تا حس کنند مفید بوده ای . نمی دونن اگر من هم روزی در این موقعیت قرار بگیرم، با دیدن مطالعه و تفکر دلم آروم میشه یا نه مثل مدیران این دست سازمان ها فکر می کنم کارمندان ام دارند حقوق اضافه می گیرند.

    پاسخ
    • ۱۳۹۷-۰۵-۰۶ در ۷:۵۳ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      مجید جان یک نکته که نمی‌دونم مربوط به حرفات هست یا نه.

      ببین من فکر می‌کنم باید طراحی محیط و محل کار ما براساس “فکر کردن” و “ماکسیم کردن قدرت توجه” تغییر کنه. ولی الان دقیقاً برعکس این مساله است.

      من تجربه داشتم
      وقتی روی میز کارمند خالی باشی و هیچی نباشی بقیه، از جمله همکاران و مدیران، می‌گن این بشر هیچ کاری نمی‌کنه و فقط یک کامپیوتر خالی روی میزش هست ولی این دقیقاً مخالف با اصول علمی و مدیریت توجه هست.
      اون عکس از محمدرضا یادت که روی یک میز خالی مطالعه می‌کنه و چیزی جز یک شمع روش نیست.
      یعنی علم می‌گه میز کار باید هیچی روش نباشه تا توجه و فکر کردن به حداکثر ممکن و حواس پرتی به حداقل میزان برسه.

      ولی الان دقیقاً برعکسه.
      محیط کار طوری هست که حواس پرتی زیاد شده. اتاق‌های بزرگی که چند ده نفر توش هستند و مثل تحریریه روزنامه‌ها
      که تو فیلم‌ها نشون میده پر از رفت و آمد و سرو صدا. در حالی که یک جایی شنیدم فلسفه‌ی استفاده از فضای اشتراکی بزرگ تنها کاهش هزینه‌ها است و نه چیز دیگر.

      پاسخ
  • ۱۳۹۷-۰۵-۰۷ در ۱۱:۲۹ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    فکر کردن کار بسیار پیشرفته‌ای است که گوسفندها درکی از آن ندارند.

    حتی در کانادا هم بیشتر برای نتیجه ملموس کار پول می‌دهند نه فکر خالص و ناب. این مشکلی جهانی است و بازمانده از همان عصر انقلاب صنعتی. متاسفانه ظهور استارتاپ‌ها نیز به دلیل توان مالی کم و فشار برای درآمدسازی، کمکی به تولید اندیشه نکرده است.

    خود من از جملهٔ پربازده‌ترین و لذت‌بخش‌ترین روزهای زندگی‌ام زمان‌هایی بود که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، دانشکده فنی و دانشکده علوم، سال‌ها پیش و فارغ از حواس‌پرتی‌های دیجیتال، ساعت‌ها غرق خواندن و مکاشفه و تامل می‌شدم. یا مثلا برای نوشتن مقاله‌ای کوتاه، ساعت‌ها در کتابخانه مجله دانشمند مشغول خواندن و تفکر بودم.

    در فعلِ تفکر و در عملِ اندیشیدن، یک‌جور بیهوده‌گریِ ناب و لذت‌بخش وجود دارد که گوسفندها فهمی از آن ندارند.

    البته برای ثبت در تاریخ و جلوگیری از کژفهمی، باید تاکید کنم که تفکر ناب، خودش خود به خود نتیجه‌های درخشان می‌آفریند. مثل درختی که میوه می‌دهد. درخت برای میوه دادن زور نمی‌زند؛ تفکر هم برای نتیجه‌بخش بودن باید فارغ از قید و بندهای مختلف باشد.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.