#بامتمم و گزارشی از گردهمایی

بعد از حدود ۳ سال فعالیت در متمم فرصتی پیش آمد که روز ۲۶ مرداد ۹۶ در سالن همایش‌ دانشگاه شهید بهشتی با دوستان متممی گردهم بیاییم.

برای من که یکی از سخنران‌های همایش بودم این روز پایان ۶ ماه درگیری و تلاش برای آماده کردن محتوا برای روز سمینار بود.

به همین خاطر چند روز و چند هفته قبل از همایش استرسی زیادی را تجربه می‌کردم که کم مانده بود اصلاً نتوانم روزهای آخر سراپا بمانم.

من چند هفته یکبار مغزم دچار قفل‌شدگی می‌شود و به نحوی که هیچ کاری نمی‌توانم بکنم جز اینکه بخوابم یا دراز بکشم و به سقف دیوار نگاه کنم و منتظر باشم این کرختی بگذرد. یک بار این قضیه را در سفر به شیراز داشتم و یکبار هم قبل سمینار.

ولی به طرز عجیبی ۴۸ ساعت قبل از ارائه حالم برگشت و توانسته‌ام کوله بارم را جمع کنم و راهی تهران شوم.

لطف همه دوستان متممی شامل حال من بوده به همین خاطر چند روز قبل محمد جواد بانشی از من دعوت کرد شب همایش پیش آن‌ها باشم.

زمانی که خانه محمدجواد رسیدم آنقدر پذیرایی ایشان خوب بود که من ۲۰ یا ۳۰ درصد سخنرانی‌ام را مدیون او هستم.

روز برگزاری همایش متاسفانه به خاطر اینکه درگیری ذهنی با ارائه داشتم و استرس هم مرا رها نمی‌کرد آن‌طور که باید و شاید نتوانستم دوستان متممی را ببینم و چند اشتباه هم مرتکب شدم که باعث شد از دیدن خیلی از دوستان محروم بشوم

– اول اینکه لیست دوستان و صندلی آن‌ها را یادداشت نکردم که به آن‌ها سر بزنم

– از طرفی با چند نفر از دوستان به اندازه چند ساعت صحبت کردیم که بهتر بود این زمان را به دیدن دوستان دیگر می‌رفتم

خیلی تاسف می‌خورم که دیدن بعضی از دوستان را از دست دادم و نمی‌دانم اصلاً در آینده آن‌ها را خواهم دید یا نه.

دوستانی که کاش می‌دیدم یا وقت بیشتری بود که با هم صحبت کنیم:

شهرزاد

 طاهره خباری

 مریم رئیسی

معصومه خزاعی

 بهروز مطیع

رحیمه سودمند

 علیرضا حق گو

زینب دست آویز

سکینه شفیعی نژاد

آتبین مقصودی

عبداله ایپکچی

به هرحال همایش تمام شد و برگشت به عقب ممکن نیست.

تجربه همکاری و کار گروهی با دوستان متممی و شرکت در گردهمایی نکات جالبی برای من داشت که می‌خواستم به آن‌ها اشاره کنم:

۱- واقعاً روحیه درونگرایی و تواضع وجه مشترک بسیاری از دوستان متممی است طوری که من در روز همایش خیلی از نزدیک این مساله را دیدم و تجربه کردم. من خودم انسان بسیار غیراجتماعی و از جمع فرار کنی هستم ولی بعضی دوستان در این مساله از من هم جلوتر هستند.

۲- نکته جالب دیگر تنوع فکری و عقیدتی دوستان متممی است. مثلاً دوستی را می‌شناسم که نماز اول وقتش ترک نمی‌شود و دوست دیگری که طرفدار آب شنگولی هست ولی این دو نفر همدیگر را مثل خانواده دوست دارند.

معمولاً ما انسان‌ها یا بهتر بگم ایرانی‌ها با کسانی بیشتر نشست و برخواست می‌کنیم که همفکر و هم عقیده و هم مسلک باشیم و کم پیش می‌آید که در یک جمع طیف گسترده‌ی از افراد دیده بشود ولی این گوناگونی را بین دوستان متممی می‌توان با تمام شدت آن دید و  مشاهده کرد.

شاید این مساله به این برمی‌گردد که ما همدیگر را در متمم بخاطر یاددادن و یادگرفتن پیدا کردیم و آرمان و هدف مشترکی داریم به نام رشد و یادگیری که این باعث می‌شود با هر تیپ و سلیقه‌ی در کنار هم جمع شویم و از بودن در کنار هم لذت ببریم.

۳- مورد دیگر حس آشنایی و نزدیکی عجیب بین دوستان متممی است که آنگار سالهای سال همدیگر را می‌شناسند و وقتی همدیگر را برای اولین بار ملاقات می‌کنند معمولاً از گفتن مقدمات گذشته و سر اصل مطلب می‌روند.

به نظرم این حس نزدیکی و اعتماد و دوستی به content یا محتوا نویسی برمی‌گردد. ما بسیار از حرف‌ها و دانسته‌هایمان را در متمم و وبلاگمان به اشتراک می‌گذاریم و یا مطلب دیگران را می‌خوانیم یا کامنت می‌گذاریم و این باعث می‌شود که قبل از دیدار حضوری مقدار زیادی از مسیر آشنایی را طی کرده باشیم. واقعاً من در روز سمینار به قدرت محتوا و استراتژی محتوا پی بردم

من روزی که در شیراز در دفتر کار حمید طهماسبی نشسته بودم و با هم حرف می‌زدیم در دل گفتم “دمت گرم محمدرضا شعبانعلی” که کاری کردی که یک نفر به یک غریبه از کیلومترها دورتر چنان اعتماد می‌کند که حاضر است کلید خانه خود را هم به او امانت دهد. این اتفاق نه در ۵ یا ۱۰ سال بلکه  در یک یا دوسال اتفاق افتاده و این چیزی شبیه معجزه است.

۴- تجربه این چند روز و صحبت با دوستان متممی مرا به قطعیت رسانده است که وجه مشترک اصلی متممی‌ها “کتاب” و کتابخوانی است. بعید می‌دانم گفتگویی بین ما پیش بیاید و صحبتی از یک کتاب یا نویسنده مطرح نشود. به نظرم این نشانه‌ی بسیار خوبی است. فرهنگ کتاب خوانی میگوید اگر فردا سایت متمم هم نباشد رشد و یادگیری ادامه پیدا می‌کند. کتاب خوان بودن این نکته را در خود دارد که بالاخره فرد دوست دارد ساکن و راکد نباشد و دایره امن خودش را ترک کند و چیزهایی بخواند و بشنود که برایش تازگی داشته باشد. نمی‌گویم کتاب خواندن همه چیز هست ولی کتاب خوانی احتمال کرختگی و سکون و ثبات را در زندگی کاهش می‌دهد.

#متمم

A post shared by hsb (@elham.minaeifard) on

 

نوشته‌های دیگر وبلاگ:

5 نظر در “#بامتمم و گزارشی از گردهمایی

  • ۱۳۹۶-۰۵-۲۹ در ۱:۱۵ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    دوست خوبم علی عزیز.
    از نکات خیلی خوبی که نوشتی که بگذریم، میخوام بهت تبریک میگم بخاطر سخنرانی بسیار خوبت.
    به نظر من یکی از بهترین سخنرانی ها رو داشتی.
    از معدود سخنرانی هایی بود که من ۱۰ امتیاز کامل رو بهش دادم، چون واقعاً دوست داشتم سخنرانیت رو.
    جدا از آموزنده و جذاب بودن تم سخنرانیت؛ کلاً نحوه ی سخنرانیت، مخاطب رو به گوش و به هوش و متمرکز و مشتاق برای ادامه ی سخنرانی نگه میداشت.
    صدات و ریتم حرف زدنت به هیچ وجه آروم و یکنواخت نبود و آدم رو خسته و بیحوصله نمیکرد، وقفه های غیر ضروری بین جمله هات وجود نداشت و خیلی قشنگ به مخاطب هات نگاه می کردی و ارتباط برقرار می کردی.
    اینها برخی نکات مثبتی بود که برای من در سخنرانیت مهم بود و باعث شد امتیاز کامل رو بهت بدم.

    از سخنرانی که بگذریم، می خواستم بگم من هم خیلی دلم میخواست بیشتر باهات حرف میزدم، اما نخواستم مزاحمت بشم. چه قبل از سخنرانی که میتونستم حال تو و بقیه دوستان رو درک کنم و چه بعدش که با دوستان زیادی در حال حرف زدن بودی.

    از اون یادگاری های کوچولو هم یکی به نیت تو آورده بودم که متاسفانه نشد بهت بدم.

    راستی محمد جواد بانشی، چه دوست خوب و عزیزیه. من هم بخاطر این لطف بزرگش ازش تشکر میکنم.
    محمد جواد بانشی خوشرو و مهربان به من هم خیلی لطف داشت و از دیدنش خیلی خوشحال شدم.
    من که دیگه بعضی اسمها و چهره ها رو با هم قاطی کرده بودم، ۱۰ بار ازش پرسیدم: شما؟
    و هر بار با لبخند جواب میداد: محمد جواد بانشی!
    بعد با اینکه دیگه اسمش یادم مونده بود، وقتی دوباره میدیدمش باهاش شوخی می کردم و بهش میگفتم شما؟ 🙂
    خنده های مهربونش، برای همیشه یادم میمونه.

    واقعاً این گردهمایی باعث شد خیلی از دوستان عزیزی رو که فقط اسمشون رو دیده بودم از نزدیک باهاشون آشنا بشم و تازه بفهمم که چه آدمهای نازنینی هستن.

    علی جان.
    چقدر قشنگ گفتی:
    “…ما همدیگر را در متمم بخاطر یاددادن و یادگرفتن پیدا کردیم و آرمان و هدف مشترکی داریم به نام رشد و یادگیری که این باعث می‌شود با هر تیپ و سلیقه‌ی در کنار هم جمع شویم و از بودن در کنار هم لذت ببریم.”
    و اینکه گفتی:
    “حس آشنایی و نزدیکی عجیب بین دوستان متممی است که آنگار سالهای سال همدیگر را می‌شناسند و وقتی همدیگر را برای اولین بار ملاقات می‌کنند معمولاً از گفتن مقدمات گذشته و سر اصل مطلب می‌روند.”
    واقعا همینطوره و کاملاً باهات موافقم.

    امیدوارم فرصت دوباره ای برای این دیدارهای دوستانه ی متممانه پیش بیاد. 🙂

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۵-۲۹ در ۹:۳۸ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی. راستش من خیلی دوست داشتم بیشتر از یه سلام و احوال پرسیِ ساده، باهات حرف بزنم.
    ولی احساس کردم فشار و استرس ارائه، باعث بشه خیلی راحت نتونیم با هم حرف بزنیم.
    فقط یادت باشه برای دفعه‌ی بعد یه وقت جداگونه و مخصوص برای من بذاری، چون واقعاً ازت توقع دارم 😉
    ارائه‌ات هم عالی بود. من خیلی خوشم اومد. ایده‌هایی هم که آخرش معرفی کردی خیلی آموزنده بود.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۵-۳۰ در ۱۱:۳۴ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان
    من به نوبه خودم از تو و بقیه بچه ها که زیر این همه فشار و استرس رفتند و برای اون روز سخنرانی آماده کردند بسیار ممنونم. بدون شک بدون این تقبل زحمت شما اون روز میسر نمیشد.
    مخلصم

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۵-۳۱ در ۰:۲۷ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی خیییییلی دوست داریم.
    واقعا تک تک بچه ها زحمت کشیدن و این باعث شد استاندارد سخنرانی ها بالا بره. خودت میدونی ارائه تو مثل خودت ارائه عمیق و جون داری بود. بقول خودت محتوا و دیگر هیچ.
    و اینکه هم خودت وهم شهرزاد به من لطف دارید و برام مایه افتخار هست که دوستانی چون شما دارم.

    ارادت همچنان باقی است.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۶-۰۷ در ۹:۲۶ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان بینهایت ممنون که به یادم هستی ، منم مشتاق دیدار هستم .
    برام افتخار حضور دورهمی با دوستانم حاصل نشد و ۲۶ مرداد بین بهترین دوستانم در سالن بهشتی نبودم .
    اما قدردانی و نشئگی حاصل از روند رو به رشدی که این جمع (متممی‌ها) برای آینده فارسی زبون‌ها رقم میزنه ، یکی از منابع انرژی زندگیمه

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *