تو اینقدر متمم خوندی، باهاش پولم درآوردی؟

“تو که اینقدر متمم خوندی، باهاش پولم درآوردی؟”

این سوالی که بود که یکی از دوستان متممی پارسال از من پرسید.

آن موقع با تندی به او پاسخ دادم و گذشتم.

به نظرم این سوالی است که به ذهن بسیاری را متممی‌ها از جمله خودم رسیده و شاید از زبان کسانی که در اطراف ما هستند و فعالیت کم یا زیاد ما را در سایت متمم می‌بینند شنیده شده باشیم. از جمله دوست یا همکار یا همسر یا هم‌ خانواده.

من قصد ندارم (و شاید هم دوست نداشته باشم) به سوال بالا پاسخ دهم

ولی واقعیتش وقتی این سوال را از دوستانم می‌شنوم اعصابم خرد می‌شود و مدتی افسرده هستم.

ولی می‌خواهم چند سوال دیگر هم به این پرسش اضافه کنم:

اگر این مسیر مسیر پولدار و ثروت آفرینی نیست راه های دیگر چه هستند؟” لطفا نام ببرید.

اگر متمم نخوانیم چه بخوانیم؟ جایگزین آن چیست؟”  یکی از دوستان به من گفت برو از “زندگی” یاد بگیر.

چرا با اینکه ۱۲ سال برای مدرسه وقت گذاشتیم امروز از آن پشیمان نیستیم؟

آیا ۱۶ هزار ساعت وقت مفید به ثروت یا ارزش تبدیل شده؟ چرا خود و دیگران را به خاطر این همه ساعت وقت تلف کردن بازجویی نمی‌کنیم؟

چرا  ۶ سال که به طور متوسط در دانشگاه وقت گذاشتیم کسی امروز از زمان و انرژی صرف شده شکایت نمی‌کند؟ آیا با مدارک تحصیلمان کسب ثروت کردیم؟

من سوال جدی دارم از همان دوست که دو مدرک سطح بالای دانشگاهی داشت و این سوال را پرسید. باید بگوید چقدر با این مدرک تا حالا پول درآورده. باید حساب پس بدهد. همه ما باید حساب پس بدهیم برای هر دقیقه‌ی که برای دانشگاه رفتن وقت گذاشتیم. همه‌ی ما.

لطفا اگر شما هم سوالی از جنس تیتر این نوشته دارید و همزمان هم مدرک دانشگاهی کسب کردید لطفا لطفا لطفا بابت وقت انرژی پول که در دانشگاه صرف کردید پاسخگو باشید. چند ریال کسب کردید؟

اینقدر سمینار مختلف و دوره های گوناگون شرکت کردیم و کوهی از مدرک روی هم جمع کردیم ولی با کدام یک توانستیم تومانی پول درآوریم؟

برای این ساعت‌ها و وقت‌گذاشتن‌ها کسی ظاهراً اعتراض نمی‌کند.

فقط برای متمم خواندن باید پاسخگو باشی.

۱۸ سال از عمرمان را دادیم با میلیون‌ها تومان پول از کسی طلبکار نیستیم حالا با چند هزار تومان و در بستر خواب متمم خوانی کردن شاکی هستیم؟

چه دادیم؟ چه گرفتیم؟ آیا برای همه معامله‌های زندگی اینقدر حساس هستیم؟ آیا برای تمام وقت‌هایی که در تلگرام یا اینستاگرام هم تلف می‌کنیم هم همین‌طور هستیم و مو را از ماست می‌کشیم؟

فقط دیوار متمم یا کتاب خوانی کوتاه است که فریاد می‌زنیم که “چه شددددددد چرا من باهاش پول در نمی‌آورم”

زندگی معامله است.

هیچ گزینه‌ی مطلقاً خوب یا بد نیست.

هر گزینه براساس  عرقی که پای آن ریختیم ارزش دارد.

من نوعی دو سال به صورت جدی در متمم وقت گذاشتم

انتظار معجزه باید داشته باشم؟

27 نظر در “تو اینقدر متمم خوندی، باهاش پولم درآوردی؟

  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۷ در ۹:۴۸ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    من هم از متمم سود برده ام و هم از مطالعه ولی دوست دارم از خودم سوال زیر رو بپرسم که آیا مطالعه و یا متمم توانسته اثر مثبتی در زندگی تو داشته باشد؟ با قاطعیت میگویم بله چه در زندگی شخصی و چه در زندگی حرفه ای و شفلی من موثر بوده.
    سوال بعدی اینه که تاثیر دانشگاه بیشتر بوده یا مطالعات خودت و من جواب میدهم تاثیر مطالعات خودم (از جمله متمم) بیشتر از دانشگاه بوده.
    آیا حاضری متمم و مطالعه را به عزیزترین کسان خود پیشنهاد دهی ؟ بله با کمال میل حاضرم این کارو بکنم.
    ———-
    “تو که اینقدر متمم خوندی، باهاش پولم درآوردی؟”
    جواب من به این سوال :
    اصولا در کسب ثروت عوامل خیلی زیادی دخیله که البته یکی از اونها دانش و آگاهی است خصوصا برای افرادی که تمام سرمایه ی آنها دانش آنهاست یعنی نه متکی به ارث و میراث پدری هستند و نه آقا زاده هستند و نه به جایی وصل هستند. از آنجا که آموزش های متمم حول ارزش آفرینی و کسب و کار است اگر شما تمایل به کارآفرینی داشته باشید میتوانید با اصول راه اندازی کسب و کار آشنا شده و این راه سخت را آسانتر طی کنید و اگر مثل افرادی چون من کارمند یک شرکت هستید میتوانید با مطالعه خود را کم کم از سایر کارمندان جدا کرده و راه ترقی را سریع تر طی کنید. متمم نقشه ی گنج نیست راه میانبر(راه خلاف) هم برای پولدار شدن نشان نمیدهد و فقط منابع خوبی را در اختیار شما میگذارد تا خوتدتان کم کم فکر کنید یاد بگیرید به کار ببندید و رشد کنید .
    ———————-
    این پاسخ یک آدم صبور به سوال یک فرد عجول است که البته عصبانی نمیشود و نصفه شب با خونسردی مشغول شیر خوردن است 🙂

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۷ در ۱۰:۳۹ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان،من یک جواب دیگه هم برای سوالات بالا دارم.ضمن اینکه با بیشتر توضیحاتت هم موافقم.
    جواب کوتاه:
    اگر قصد داری پول در بیاری و تصمیمت واقعاً همین است و با دو،سه یا چهار سال همراهی با متمم،هنوز نمی توانی پول در بیاوری،متمم را رها کن.چون به دردت نمی خورد.

    و جواب بلند را هم ایشالا بعداً می نویسم.

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۷-۲۷ در ۱۱:۲۷ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      سامان جان منطق عدد دو یا سه یا چهار چیه؟ چرا یک نه؟ چرا یک و نیم نه؟ چرا دو؟
      البته همانطور که گفتی حتماً در یک مطلب بلند به آن اشاره می‌کنی.

      پاسخ
      • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۰:۵۵ ق٫ظ
        پیوند یکتا

        علی جان،اون عدد ها هیچ منطقی ندارند.لطفاً اون عدد ها رو حذف کن و هر عددی که فکر می کنیم یا دوست داریم به جاش بگذاریم.معنی اون جمله وابستگی زیادی به اون عدد نداره.
        اما اگر هم بخوام برای اون عدد ها منطق بتراشم،میتونم اینها رو بگم:
        کسی که میاد متمم یا یه تجربیاتی در کار داره(اندازه ش خیلی مهم نیست) یا این تجربیات رو نداره و اول راهه.
        مهمتر و سختتر از یادگیری،کنار گداشتن آموخته های احتمالاً غلط قبلیه. فکر میکنم برای کسی که بکر نیست ،وقتی میاد متمم احتیاج به زمان داره تا کم کم اگر آموخته و تجربه یا تفسیر غلطی داره بتونه بزارش کنار.مثلاً یک سال. باز هم برای کسی که تجربه داره احتمالاً یاد گرفتن(به اضافه ایده گرفتن) اصولی که برای پول درآوردن لازمه،باید یک سال دیگه هم وقت بزاره.
        برای عددی زیر این دوسال ،من یکی تره هم خرد نمیکنم.و میدونم خودت بهتر از من میدونی که تصور زمانی کمتر از این سخته به دلایل مختلف.
        برای کسی هم که بکره،این آموخته ها بسته به شخص،نیاز به زمان داره تا کم کم روشون کار کنه در عمل و راه خودشو پیدا کنه.

        نکته مهم: تمام این توضیحات،تماماً با این پیش فرضه که هدف یک شخص،پیدا کردن راهی برای پول در آوردنه.به عبارتی این توضیحات فقط برای کسیه که اومده متمم که کمک بگیره برای پول درآوردن.
        تازه منظورم فقط پول درآوردن درسته. وگرنه برای پول درآوردن نادرست(نادرست ،در حد دزدی منظورم نیست،منظورم کاریه که هر جور نگاهش می کنی،میبینی ارزشی به جامعه(بخوانید مصرف کننده و مشتری) اضافه نکرده) که اصلاً این حرفها رو نداره.هرچند که معتقدم متمم میتونه برای همچین کسی هم آموزنده باشه!

        همونطور که از حرفهای خودت هم میشه فهمید،فکر نمیکنم متمم صرفاً برای کمک به پول درآوردن باشه و جنبه های دیگه ای رو پوشش میده که به مراتب مهمتر و اساسی تر از این حرفهاست.
        قبلاً هم گفتم،با توضیحاتت موافقم.اینکه در جواب اون سوال دوستت،بهش یادآوری کردی که چقدر در نظام آموزشی وقت تلف کردیم و غیره.
        همچنین اینکه،برای ارزیابی هر چیزی ناگزیریم از مقایسه(همون قانون نسبیت که دن اریلی میگه).پس خوبه که متمم رو با نظام آموزشی ای که تجربه کردیم مقایسه کنیم(هر چند خیلی چیزهاشون واقعاً قابل مقایسه نیست).
        با این جمله ت هم خیلی موافق نیستم علی. “هر گزینه براساس عرقی که پای آن ریختیم ارزش دارد.”.به نظرم عرقی که پای گزینه ای ریختیم،سنگ محک خوبی برای ارزش گذاری اون گزینه نیست.(چون توضیحاتم تکراری میشه، برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به فایل های مدیریت منابع محمد رضا شعبانعلی و درس های تصمیم گیری متمم)
        اما در مورد سوال آخر مطلبت:انتظار معجزه باید داشته باشم؟
        قطعاً نه. ولی کسی که هیچ نمودی از آموخته هاش توی متمم وجود نداشته باشه(در دوسال-و برای هدف پول در آوردن)، بهتره بیخیال پول در آوردن بشه و بچسبه به راه های دیگه.مثلاً دعا و روضه بخونه.چون راه ورود به پست های زیادی در این مملکت ،شروعش از این مسیره.
        دل نوشت: راستش علی از سوالی که در جواب کامنتم نوشته بودی خیلی حالم گرفته شد.اینکه پیامی که میخواستم بدم در واقع هیچ ربطی به اون اعداد نداره و تو اینو میدونی..خلاصه اگه دستم بهت برسه و زورم بهت برسه،کمی میزنمت:)

        اما بعد.
        اگه بخوام طور دیگه ای بگم، از اساس با اون سوال دوستت مشکل دارم.کسی که متمم رو برای مدتی تجربه کرده باشه و سوال مهمش این باشه که آیا تا حالا کسی ازش پول درآورده؟ به نظرم یهجای کارش میلنگه.اشتباه نکنی ها،این به این معنی نیست که پول درآوردن بده یا برای من مهم نیست.اتفاقاً هم خوبه و هم برای منم مهمه. فکر میکنم تو بهتر از من میدونی که چی میگم.
        به نظرم بعضی بچه های متمم که تو حتماً توی اونهایی،دارن کارایی میکنن که ارزشش خیلی بالاتر از پوله.هم برای خودشون و هم برای دیگران.
        اما دوباره تکرار میکنم که اگر دغدغه کسی پول درآوردنه و با کمک متمم نمیتونه پول دربیاره،بهتره توی خیلی چیزها یه تجدید نظر بکنه.

        گفتم میخوام یه جواب بلند بنویسم.اون جواب بلند،همه اون چیزایی نیست که الان نوشتم.ولی بعیده که بنویسمش.نمیدونم شایدم نوشتمش:)
        خوب منم برم شیرمو بخورم:)

        پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۰:۲۰ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان.
    به نظر من بهتره خودت رو بخاطر یکچنین سوالهای غیر منطقی ناراحت نکنی.
    اجازه بده من هم چند سوال بپرسم:
    آیا واقعاً تمام ارزش های زندگی ما، تنها در پول و ارزش های مادی خلاصه میشه؟
    آیا این مهم نیست که ما با متمم، در تسلط کلامی مون، مهارت بیشتری پیدا کردیم؟
    آیا این ارزشمند نیست که ما به کمک تمام درسهای خوبی که از متمم یاد گرفتیم و هنوز در حال آموختن هستیم، هر یک با وبلاگ هامون و با کامنت هامون در خودِ متمم؛ در حال حاضر و برای آینده، ما هم سهمی در تولید محتوای اصیل در دنیای وب فارسی داریم؟
    آیا این دوست داشتنی نیست که ما با متمم، نگاه مون به زندگی بازتر و وسیع تر شده؟
    آیا این مهم نیست که با متمم، دنیای درون و دنیای بیرونمون رو داریم روز به روز بیشتر می شناسیم و زندگی و تمام پیچیدگیها و رویدادها و روندهای اون رو داریم بهتر و بیشتر درک میکنیم.
    و…. خیلی خیلی چیزهای دیگه.
    البته این خیلی خوبه که بتونیم از فضا و دانش و آگاهی و ارتباطات و تمام چیزهای خوب دیگری که به واسطه ی متمم بهشون دست پیدا میکنیم، استفاده کنیم و اون رو به ارزش اقتصادی هم تبدیل کنیم.
    اما به نظر من، این موضوع، یه موضوع بسیار شخصی هست و به هیچ کس دیگری نمیتونه مربوط باشه. مخصوصاً به کسی که توسعه ی مهارت های فردی و اجتماعی، هیچ معنی و مفهومی براش نداره.
    ضمن اینکه، باید بدونیم رسیدن به موفقیتی مثل کسب درآمد مالی – به کمک هر ابزاری از جمله متمم – مثل یک جوونه میمونه که نمیشه با بی حوصلگی از زیرِ زمین کشیدش بیرون تا از بین بره. به زمان و صبر و حوصله و مراقبت و مداومت، نیاز داره تا به موقع اش، سر از زمین در بیاره، سبز بشه، رشد بکنه و تنومند بشه.
    ضمن اینکه، اصلاٌ شاید در جهات و زمینه هایی باشه که توسط دیگران، که بیرون از زندگی ما هستند، به طور خیلی محسوس دیده یا حس نشه.
    من میدونم که تو خودت چقدر علاقمند به رشد شخصی و حرفه ای هستی. و براش تلاش می کنی.
    پس لطفاً سعی کن در برابر این حرفها، پرسش ها، کنایه ها و … ناشنوا باشی و به راه خودت ادامه بدی.
    اگر هم میخوای گوش بدی، اتفاقاً از یه جهت خیلی خوبه. میدونی چرا اینو میگم؟
    چون: “یک روز جدیدِ دیگر به من آموخت: راضی بودن، همیشه هم خوب نیست” 🙂
    http://1newday.ir/?p=10354
    گاهی بعضی حرفها و تلنگرها، ما رو برای تغییر کردن و دستیابی به هدف هامون، مصمم تر و راسخ تر!
    می کنن.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۱:۴۴ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    کسی صرفا به خاطر آگاهی و دانشمان به ما پول نمی دهد، این خودمان هستیم که باید آن را برای کسب درامد و یا هر چیز دیگر به کار بیندازیم.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۱۰:۰۴ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    این سوال را من پرسیدم. باز هم تَکرار می کنم. سوالات تو را هم پاسخ می دهم.
    بله من با دانشی که از تحصیلات دانشگاهی ام داشته ام، خلق ارزش و ثروت کرده ام. شرکتی که من در آن هستم در زمینه ای که من در آن کار می کنم به دلیل دانش من در کشور اول و مورد رجوع مراجع بالادستی است. سیستمی که در مرکز سرمایه گذاری استان در ابتدا با دانش من و بعد با کمک دوستان دیگر شکل گرفت در حال ایجاد ارزش است و در صورت پیاده سازی کامل ارزش افزوده بسیار بالایی تولید خواهد کرد. بله در زمینه که در دانشگاه تحصیل کرده ام هم در شرکت های دولتی و هم در شرکت های خصوصی خلق ثروت و ارزش می کنم.
    این ادعای متمم است:
    “گروهی که وقتی چهار سال در کنار ما می‌مانند، انتظار ندارند که مجموعه دانش و مهارت آنها، در حد چهار سال آموزش لیسانس (یعنی تقریباً هیچ!) تغییر کند.”
    خوب این را چطور می شود اندازه گرفت؟ معیارمان برای افزایش دانش و مهارت چیست؟
    جز این است که ایجاد ارزش کرده باشد؟
    معیارمان برای ایجاد ارزش در کسب و کار چیست؟
    جز خلق ثروت پایدار است؟
    من هم به دانشگاه انتقاد می کنم. کسی که به دانشگاه انتقاد کرد، حق ندارد به متمم انتقاد کند؟
    دانشگاه بروز نیست با کسب و کار بیرون ارتباطی ندارد وقت تلف کن است آیا متمم این طور نیست؟ طبق گزارش خود متمم تنها ۱۱ درصد از کاربران آن در حال استفاده درست از متمم هستند. محمدرضا شعبانعلی در نوشته ای که برای این عده نوشته است تلویحا ایجاد ثروت و خلق ارزش را به عنوان یک معیار خوب برای مقایسه مطرح کرده است
    https://motamem.org/%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%85%D9%85/
    حال سوال من از این ۱۱ درصد این است، آیا ثروت یا ارزشی خلق کرده اند که حاصل آموزش های متمم باشد. این را به عنوان مسخره کردن یا کارشکنی نمی پرسم، به عنوان کسی می پرسم که یک بار پیشنهاد تو برای کاربر ویژه متمم شدن را پذیرفتم، برنامه مطالعاتی خودم را رها کردم و به جد متمم خواندم و در گزارش های متمم هم در رتبه های بالا بودم. تا اینکه سال قبل این سوال را اول از خودم و بعد از تو پرسیدم و وقتی دیدم نه خودم جوابی دارم و نه تو جوابی داری، سهم متمم را کاهش دادم.
    برای من متمم به شدت آشفته است
    در این سه سالی که من دنبال کرده ام حداقل سه بار روش ارائه دروس تغییر کرده است. مثلا قبلا یک یا چند درس از یک موضوع در هفته های متمادی ارائه می شد تا آن درس به اتمام می رسید. امروز در یک هفته چند درس از یک موضوع ارائه می شود، بقیه چند وقت بعد ارائه می شود.
    شخصی سازی که ادعای متمم بود، تقریبا بی صدا شکست خورده و پیام اختصاصی به بردی عمومی تبدیل شده است که در بالای آن گزارشی اتفاقی از عملکرد دوستان دیگر در یک درس که من حتی سه سال پیش به آن ابراز علاقه کرده ام ارائه می شود.
    بعضی از دروس نیمه کاره به حال خود رها شده اند.
    در ابتدا تمرین ها ارزیابی می شدند، بعد امتیاز دهی دوستان جای آن را گرفت. بعد قرار بود امتیازها کیفی شوند که فعلا نشده است. حتی خیلی از تمرین ها که نامربوط یا اشتباه هستند امتیازهای بالا گرفته اند.
    یک زمان Case Studies ارائه شد ولی تعقیب نشد و خبری از آن نیست.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۱۱:۰۴ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    مهدی جان اگر تو واقعاً تونستی از مدرک دانشگاه ارزش ایجاد کنی کارمند دولت نمی‌شدی.

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۱۲:۵۹ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      چه ربطی دارد؟ درباره ترس پارانوئیدی از دولت زمانی که در شرکت ما بودی خیلی بحث کردیم. من با کارمند دولت بودن در ایران هیچ مشکلی ندارم. مطلب متمم درباره کارآفرینی دولتی هم خیلی آموزنده است. من حداقل چند برابر حقوقی که به من پرداخته شده است، ارزش ایجاد کرده ام. ترجیح دارم در بخش دولتی کار کنم و تا آنجا که می توانم امور را اصلاح کنم تا اینکه بنشینم متمم بخوانم و فکر کنم خیلی زیاد می دانم و به کارمند دولتی ایراد بگیرم بدون آنکه ارزش یا ثروتی ایجاد کرده باشم.
      ضمن اینکه شرکت ما اگر خصوصی بود من حداقل ۳ برابر امروز درآمد داشتم. شرکت مشابه ما در آمریکا به کارشناسی در زمینه تخصص من ۱۵۰ هزار دلار در سال حقوق می دهد (یعنی سه برابر متوسط آمریکا)
      خوشبختانه وضعیت امروز کشورم و وضعیت بخش خصوصی آن را به خصوص در شهری که برای زندگی انتخاب کرده ام، می دانم. برخورد آن شرکت خصوصی با تو بعد از آن همه خدمات جلوی چشمم است و خودت می دانی که آن برخورد را پیش بینی هم می کردم. خودت برای آنکه رفتار بخش خصوصی را توجیه بکنی یک کلمه “واقعی” ابداع کرده ای و جلوی بخش خصوصی می گذاری و در نوشته هایت به بخش خصوصی واقعی ارجاع می دهی (مثلا نوشته ات درباره حافظه کسب و کار)
      علاوه بر این من با بخش خصوصی در زمینه تخصص خودم همکاری دارم و فریلنسری هم کار می کنم.
      مساله اینجا است که من اگر کسی را تشویق به رفتن به دانشگاه بکنم (که نمی کنم) از آن ایجاد ارزش کرده ام. این ارزش در زمینه کاری که برای مرکز سرمایه گذاری کرده ایم می تواند تا میلیاردها تومان کاهش هزینه های ناشی از مکانیابی اشتباه و ده ها سال زمان مورد نیاز برای یافتن مکان مناسب سرمایه گذاری (آن هم فقط در سطح یک استان) باشد.
      حالا نباید این ۱۱ درصد متممی (نه حتی آن ۸۹ درصد) بعد از ۴ سال برای این سوال پاسخی داشته باشند و کسانی مثل من را راهنمایی بکنند. در حالی که می توان از یک دانشگاه خاص حداقل ۱۱ درصد دانشگاهی را یافت که در حال ایجاد ارزش از آموخته های دانشگاهی شان هستند.
      در کامنت قبلی توضیح دادم که من به پیشنهاد تو کاربر ویژه متمم شدم. به جد متمم خواندم و در گزارش های متمم هم در رتبه های بالا بودم. تا اینکه سال قبل دچار سرخوردگی شدم واقعا سردرگم بودم. این سوال را اول از خودم پرسیدم جوابی پیدا نکردم احساس کردم شاید مسیر من اشتباه بوده، بعد از تو پرسیدم ولی تو هم جوابی ندادی.آن سوالی هم که پرسیدم واقعا برای آزار دادن تو نبود برای گرفتن راهنمایی بود. برای من خلق ثروت و ارزش مهم است.
      فکر نمی کردم این مساله آن قدر برایت مهم بوده که بعد از یک سال بدون آنکه اشاره ای به آن بشود دوباره به یادش افتاده ای.

      پاسخ
      • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۱:۰۶ ب٫ظ
        پیوند یکتا

        این را هم یادم رفت بگوید که بخشی که من کار می کنم (مدیریت و حفاظت از منابع آب) تقریبا در تمام دنیا در اختیار بخش دولتی است. بنابراین دولتی بودن ایرادی برای آن نیست بلکه از ملزومات آن است. حتی در آمریکا که انتهای آمال خصوصی ها است تنها توزیع منابع آب خصوصی شده است و بخش حفاظت و رگولاتوری آب در اختیار دولت است.

        پاسخ
      • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۳:۱۲ ب٫ظ
        پیوند یکتا

        ببین مهدی
        من حرفم اینکه آدمی که درآمد سالانه‌اش ۱۰ میلیون تومان است نمی‌تونه به دیگران انتقاد کنه که چرا ۱۱ میلیون تومان درآمد ندارید
        اگر تو و خیلی‌های دیگه از متمم خوندن یا دانشگاه رفتن یا هر چیزی دیگه ماهی ۱۰۰ میلیون تومان درآمد داشته باشید “شاید” حق داشته باشید یقه کسی که ۱۰ میلیون درآمد ماهانه داره را بگیرید و بگید چرا نمی‌تونه اونقدر ارزش و ثروت ایجاد کنه.
        وگرنه انواع و اقسام انتقاد دیگه را باید اسمشو گذاشت باد خالی.
        اگر خود محمدرضا شعبانعلی هم میگه خیلی‌ها تو مملکت استراتژی درس می‌دن ولی به نان شب محتاج خودش کسی هست که درآمد ساعتی خدا میلیون تومان داره.
        اگر همین انتقاد من بکنم و از دهنم در بیاد (با اینکه همون حرفه) میشه حرف مفت.
        من همین الان بچه‌های متمم می‌شناسم که تو خوابگاه دانشجویی زندگی می‌کنن ولی همین حرفای تو را می‌گن. کسی که منتظره امشب دانشگاه بهش تن ماهی بده.
        حرفشون درسته‌ها
        ولی حق ندارن این حرف ها را بزنن.
        اگر فردا همون آدم تونست به یک طریقی درآمدش را میلیونی کنه اون موقع است که می‌تونه بیاد از این نوع انتقادا بکنه
        الان تو
        فرض کنیم از اون موقع متمم نخوندی. بجاش چیکار کردی؟
        نمی‌گم باز بشینی بگی من سیستم GIS فلان را تو بهمان جا پیاده کردم اصلا هر کاری کردی. نمی‌دونم شاید رفتی ادامه تحصیل دادی یا نه فلان دوره را رفتی هرچی
        بین خودت و در خلوت و تنهاییت بشین حساب کتاب کن اون وقتهایی که برای متمم نزاشتی کجا گذاشتی و آیا امروز برات خروجی داشته؟ اصلا به منم جواب نده.
        باز می‌گم این خروجی فقط برای خودت باید راضی کننده باشه. همین که بگی من این وقت را برای متمم نزاشتم ولی گذاشتم روی فلان چیز و الان خیلی راضی‌ام یعنی تو انتخاب خوبی کردی متمم نخوندی
        ولی اگر متمم نخوندی و “هیچ” کاری دیگه‌ی هم نکردی این دیگه میشه همون حکایت قدیمی که ما برای کارهای نکرده هیچ وقت بازخواست نمی‌شیم بلکه برای کارهای کرده و شکست خورده باید پاسخگو باشیم
        خلاصه بگم سوالات و انتقادات تو و آدم‌های مشابه تو را قبول دارم ولی آدمی که این حرف را می‌زنه نه
        هر وقت بنز ۵۰۰ میلیونی زیر پات گذاشتی و عکسشو برام فرستادی بیا و همین حرفات را تکرار کن من اون موقع با تمام وجود حرفتو قبول می‌کنم و متمم رو می‌بوسم می‌زارم کنار.

        پاسخ
        • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۴:۲۲ ب٫ظ
          پیوند یکتا

          اون سوال اصلا از جنس انتقاد نبود، از جنس راهنمایی خواستن بود آن هم از کسی که متمم را به من پیشنهاد کرد.
          به هر حال متمم ادعا دارد که بعد از ۴ سال آموخته های دانشگاه در برابر آموخته های ۱۱ درصد متمم هیچ است. حال باید انتظار داشت خلق ثروت و ارزش توسط دانش آموخته های دانشگاه در برابر ۱۱ درصد متمم هم هیچ باشد.
          عددهای این مقایسه که وقتی فلان قدر درآمد (خلق ارزش و ایجاد ثروت با درآمد متفاوت است) داشتی بیا فلان حرف را بگو را از کجا کشف کردی؟ این طور مقایسه ابداع محمدرضا شعبانعلی در حمله هایش به کامنت گذاران روزنوشته ها از جمله صدرا و یاور است. مثلا در کامنت های این پست
          http://mrshabanali.com/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87%E2%80%8C-%D8%A7%D8%AA%DA%A9%D8%A7/
          ایشان بعد از برگزاری گردهمایی اخیر احتمالا بعد از اینکه با انتقادهایی از همین جنس روبرو شد که مثلا کسی که تا حالا کتابی ننوشته چطور نویسندگی یاد می دهد ۱۸۰ درجه موضعش تغییر کرد و مطلبی نوشت با عنوان “آیا می توان بدون تجربه ساختن سازنده ها را نقد و تحلیل کرد” و در آن پذیرفت:
          کسی که تجربه یک فعالیت را ندارد، می تواند آن فعالیت را نقد یا تحلیل کند.

          پاسخ
          • ۱۳۹۶-۰۷-۲۹ در ۸:۲۴ ق٫ظ
            پیوند یکتا

            مهدی جان

            به نظرم بخش هایی از کامنتت با آنچه در ذهن من به عنوان واقعیت جاری است، همخوانی ندارد. اساسا بهتر است در این ابتدا تأکید کنم که آنچه مینویسم، صرفا نظر و برداشت شخصی من است و ممکن است در همه بخش های آن مملو از کژتابی، کج فهمی و اشتباه باشد.
            الف) آیا با متمم میتوان بیشتر پول در آورد؟

            نخست باید این نکته را در نظر بگیریم که معیار و مبنای تعریف ما از آموزش های متمم برای چند سال است؟ اگر از زمان پیدایش متمم (سال ۹۲) مبنا را قرار دهیم و بخواهیم با نظام و سیستم آموزشی آن را مورد مقایسه قرار دهیم، به جد دچار خطای شناختی هستیم. متمم از سال ۹۲ راه اندازی شده است و همراهان آن در طی این چهارسال از مراحل نوزادی کنارش بوده اند. پس از گذشت ۴ سال خروجی ۱۱% (با هر وسیله و معیاری که سنجیده می شود، قابل قبول است)

            در حالی که نظام آموزش دانشگاهی در شکل نوین آن حداقل (با ارفاق)از قرن نوزدهم جاری است. دستاورد ۴ ساله آن در دوره کارشناسی با عمری ۲۰۰ ساله، را با دستاوردهای متممی هایی که به قول سامان «بکر یا پُر» وارد آن شده اند، چگونه در یک میزان و معیار می سنجی؟ نظام آموزشی که میلیون ها ساعت – نفر در سراسر جهان برایش تئوری پردازی کرده اند، میلیاردها صفحه برایش نوشته اند و رویش کار کرده اند، چگونه میتواند دستاوردی برابر یا قابل مقایسه با یک پارادایم نو در نظام آموزشی، آن هم فقط در ایران و به زبان فارسی با مشارکت حدود ۴۰۰ نفر (در سال های اول) آن داشته باشد؟

            شخصا فکر میکنم معیارهای تأثیرگذاری متمم روی افراد «کیفی» تر است تا «کمی». من این را از مقایسه نوشته های خودم پیش و پس از آ شنایی با متمم می فهمم. باز میتوانم بگویم پس از آشنایی با متمم در مجموع (در بریتانیا حدود ۲۰ هزار پوند که ۶ هزار پوندش را پس انداز کرده بودم) و در ایران حدود ۱۰ میلیون تومان پول درآورده ام. (در طول یک سال و نیم).

            اما آنچه برای من مهم تر است، میزان Satisfaction از شغل و ایجاد ارزش در آن است. من در این یک سال و اندی حداقل توانسته ام روی زندگی هشت نفر به صورت مستقیم و دوازده نفر به صورت غیرمستقیم تأثیر مثبت داشته باشم. ضمنا که درک برخی از واقعیت های محیط کار و نحوه درگیری های من در محیط پیش و پس از آشنایی با متمم تغییرات اساسی داشته اند: هر چند باز این تغییرات کیفی اند.

            با دیدگاه توسعه ای پایدار، هر مقایسه ای برای خروجی های متمم در مقایسه با نظام آموزشی برای زیر ده سال بی انصافی است. اولا از این منظر که برخی از دروس هنوز به صورت کامل ارائه نشده اند و از سوی دیگر این که متمم به عنوان یک ابزار آموزشی دیجیتال که mooc هم نیست، در حال رشد با روش «هک رشد» است. به هر حال در هک رشد، پاسخ دادن به تغییرات به صورت سریع و جدی مدنظر قرار می گیرد و قاعدتا در مسیر رشد بیراهه رفتن طبیعی است.

            ثانیا این که هنوز از عمر Quality School ها در جهان که در ارائه آموزش های اختصاصی حتی به صورت آفلاین به طور کامل موفق نشده اند (مدارس نمونه ای از این نوع آموزش ها صرفا در آمریکا وجود دارد و هنوز در Incubator و مرحله رشد است)، انتظار ارائه الگوریتمی دقیق از آموزش اختصاصی شده بر مبنای علاقه مندی ها و حتی سنجش دقیق علاقمندی ها اندکی فراتر از توان آن سیستم است. به واقع سیستمی که قرار است یک پارادایم نو ایجاد کند، نمی تواند بر هیچ تجربه ای پیش از خود تکیه کند. از دیدگاه من همین که متمم در این چهار ساله توانسته است از سطح صفر (بدون مخاطب) تا امروز برسد و اجازه بدهید تأکید کنم؛ دوام بیاورد، دستاورد بزرگی است. حداقل در ایران و با زیرساخت هایی که وجود ندارند، این امر نظیر کشیدن راه در یک منطقه صعب العبور است، در حالی که انتظار و درخواست شما همانند انتظار برای وجود جاده آسفالته ده باندی است. هنوز «جاده خاکی» هم در این حوزه کشیده نشده است.

            ب) درباره نقد و حمله به نقد

            من قبلا در ستایش نقد در مورد نقد کردن نوشته ام و البته دو نوشته از من در مورد در نقد گردهمایی در صف انتظار برای انتشار هستند. اساسا بهتر است در نظر بگیرید که شاهین کلانتری اگر از تجربه نوشتن می گوید، یک کتاب به نام موبایل درمانی منتشر کرده است و کتاب دیگری هم روی لب تابش با حدود ۶۰۰ صفحه دارد که هنوز آن قدر از نظر خودش پخته نشده است که بخواهد آن را انتشار دهد.
            اگر از همه این ها هم بگذریم، شاهین سال های سال کار مطبوعاتی کرده است و وقتی از نوشتن حرف می زند، برای منی که توانایی نوشتن ۱۲ هزار کلمه در یک پست را به صورت منسجم دارم، قابل پذیرش و درک است. هم برای من و هم برای امثال مجید صادقیان که یک کتاب ترجمه شده دارند یا برای دیگر دوستانی که در حوزه نوشتن دستی بر آتش دارند.

            آن چه شما «حمله» حساب میکنید، برای من نقطه رشد و تحول و تکانش بوده است. اتفاقا من معتقدم محمدرضا وقتی عصبانی باشد یا کامنت تندی بنویسد، آن قدر خوب و دقیق و حساب شده تر به اشخاص اطلاعات می دهد که در حالت عادی این اتفاق نمی افتد. هر چند من نیز با روش وی در مورد برخورد با نقد مشکل دارم و هر چند معتقدم «نقد ناپذیری» از جمله مهم ترین آفات متدولوژیک در تفکر ایرانیان است و هر چند معتقدم به نقد سازنده ها نشستن بدون داشتن تجربه ساختن، یک مفهوم مرزی و دولبه است، اما هنوز هم می خواهم بر یک نکته مهم تر تأکید کنم.

            (پس از آن کامنت، من بیشتر و دقیق تر در دنیای دیجیتال دقیق شدم و البته در ۲۹ سالگی شروع به آموزش جاوا اسکریپت کردم. سختی و دردی که در یادگیری آن داشته ام، و هم چنین سابقه حضور در متمم و تأکید شدن بر اسم من در وبلاگ محمد رضا باعث می شود که امروز من از شرکت هایی نظیر «تخفیفان» برای پست «مدیر دیجیتال مارکتینگ»، از شرکت همپا برای پست «مارکتینگ» و از شرکت BYM برای پست «مدیر ارشد محتوا» (شرکتی که در تبریز دست اندرکار تهیه و تولید و توزیع محتوای تخصصی است) دعوت به همکاری به عمل بیاید. همه این ها پس از آن کامنت شروع شده اند. از آنجا تکانی به خودم دادم و آن قدر در زمینه دنیای دیجیتال به آموزش خودم پرداختم که امروز وقتی در جمعی از تحصیل کردگان IT ” که اتفاقا در دانشگاه ها آموخته اند و شاید خیلی هم خوب آموخته اند” می نشینم، معمولا فکر می کنند رشته دانشگاهی من MBA، فناوری اطلاعات یا مهندسی کامپیوتر بوده است.)

            نقد در دو حالت کلی میتواند انجام گیرد: از دیدگاه سازنده و از دیدگاه بیننده. از دیدگاه سازنده مفهوم Context درک شده است و انتقاد به Content و محتوا می تواند وارد شود. در حالی که از منظر بیننده آنچه درک می شود Contextنیست، بلکه Connection است: درکی که بیننده از Content دارد. در این حالت ارائه نقد و نظر تا ارائه تخریب، باید بر این نکته استوار شود که سازنده و ایجاد کننده قبلی، بر یک Context متمرکز بوده است که بدون شناختن آن نقد کردنش اگر هم غیر ممکن نباشد، بسیار سخت است.

            برای مثال در سخنرانی علی آن چه به من مخاطب می رسد محتوا و Connection هاست و به هیچ عنوان نمی توانم حدس بزنم در پس ذهن وی کلمه «پلتفرم» همان مفهومی را دارد که من داشتم یا اصلا اندیشه وی از پلتفرم در پس چه مفاهیمی جاری بوده است، از کجا ریشه گرفته است و قرار است به کجا برود. همانطوری که برای علی و همه شما درک مفهوم «توسعه پایدار» بر ریشه ها و مفاهیمی که در ذهن من جاری است، اگر غیر ممکن نباشد (و سعی کرده ام آن را آن قدر در وبلاگم توضیح دهم که از حالت غیر ممکن در بیاید) اما باز هم گنگ و سخت است. به هر صورت درون ذهن ما مدل ها و سیستم های مختلفی از اندیشه جاری اند که قرار هم نیست همیشه با هم پارالل باشند.

            از آنچه گفته شد، می توانم به یک نکته باریک برسم: اگر قرار است متمم برای من ارزش آفرینی نکند، کار خیلی سختی نیست که آن را به کناری نهاده و دنبال زندگی و سرنوشتم بروم. چنانکه برخی از دوستان من که متممی هم بوده اند، امروز معتقدند که روش متمم در ارائه دروسی مانند تفکر سیستمی اتفاقا نادرست است. نتیجه این می شود که آن شخص متمم نمی خواند و البته هنوز هم با وی رفاقت و دوستی داریم و اتفاقا هنوز هم در نوشته هایمان به تفکر سیستمی ارجاع می دهیم: من از منظر پیش زمینه ای متمم و وی از منظر دریافت خودش. نه من مدعی ام که نوشته و گفته من صد در صد درست است و نه وی. به واقع ما از دو نگرش مختلف به موضوع نگریسته ایم: همین.

            برای شخص من به عنوان اعتقاد شخصی، معیار «قابل شنیدن» بودن هر شخصی نگارش حداقل «یک میلیون کلمه» در آن مورد است. اگر قرار باشد کسی را الگو و معلم و راهنما قرار دهم، حتما دقت میکنم که آن شخص توانسته باشد حداقل یک میلیون کلمه در مورد آن حوزه نوشته باشد. اگر غیر از این باشد، عمدتا به نوشته آن شخص و به آموزش هایی که ارائه می کند بی توجه هستم. چنانچه امروز در بستر اینترنت میلیون ها پست و نوشته در مورد استراتژی محتوا نوشته می شود، اما من عمدتا Webmindset را از نویسنده ای ایرانی دنبال میکنم. معتقدم تا کسی بالای صد هزار کلمه در موردی نتواند بنویسد، هنوز هیچ آشنایی با آن موضوع نداشته است. زمانی که ده میلیون کلمه نوشت، به او به عنوان آموزگار و معلم سجده می کنم. هم چنان که امروز به ویل دورانت و چامسکی سجده می کنم.

            با مهر
            یاور

            پاسخ
            • ۱۳۹۶-۰۷-۲۹ در ۱۲:۲۱ ب٫ظ
              پیوند یکتا

              یاور جان از پاسخ شما بسیار متشکرم. منتظر چنین پاسخی بودم.

              پاسخ
            • ۱۳۹۶-۰۷-۲۹ در ۱۱:۳۳ ب٫ظ
              پیوند یکتا

              یاور جان
              ممنونم بابت کامنت شما.
              همین جا خواستم از حمایت و وقت و انرژی که برای تک تک دوستان متممی می‌گذری ازت تشکر کنم.

              پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۱۱:۵۲ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام
    بنظرم متمم قابل مقایسه با چیزی نیست.
    به هیچ عنوان با دانشگاه!
    با کتاب هم قابل مقایسه نیست.
    خواستم بگم با معلم (به معنای عرفی آن)، دیدم قابل مقایسه نیست.
    بنظرم متمم برای هرکسی که بخشی از زندگی اش را با آن می گذراند، مانند نهالی است که بی شک روزی به بار خواهد نشست…
    اگر برای کسی هم ثمره ای نداشته باشد، حداقل سایه ای خواهد داشت…
    اگر هم سایه ای نداشته باشد، حداقل سرسبزی خواهد داشت…
    این ها را کسی درک خواهد کرد که متمم را درک و فهمیده باشد.
    ۳ سال پیش فکر می کردم متمم هم مثل سایت های دیگر هست! به بحث ان ال پی علاقه داشتم و اولین درسی بود که در متمم خواندم.
    چیزی که در این دو سال اخیر از متمم خوانی و با متمم بودن بدست آورده ام، قابل قیمت گذاشتن نیست. چیزهایی آموخته ام که شک ندارم اگر متمم نبود، هیچوقت نمی آموختم.
    متمم قابل مقایسه با چیزی نیست، چون نیت مدیر و موسس و گرداننده آن – آقای شعبانعلی عزیز – بسیار فراتر از پول و پول درآوردن است.
    کسی که متمم را شناخته باشد، چنین سوالی نمی پرسد.
    گاهی اوقات از خودم این سوال را می پرسم که چه بهره ای از متمم برده ای؟!
    نه از این جهت مادی، از این جهت که سفره حاضر و آماده ای پهن هست، تو چه استفاده ای کرده ای؟
    با این حال اعتقاد دارم در متمم درسها و مهارتهایی را می آموزیم که اگر بدستی آنها را بیاموزیم و بکار بگیریم، حتما در بلند مدت بر سطح زندگی مادی ما بی تاثیر نخواهد بود.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۸ در ۷:۱۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    من با متمم دنیایم تغییر کرد و در مسیر دیگری قرار گرفتم. دانشگاه آموخته هایی داشت و هنوز هم برایم ارزشمند است اما متمم را هم جداگانه باید بررسی کنم و نه فقط با دانشگاه، به نظرم هر دوی اینها برای من و در زندگی من لازم بودند.
    امروز و راهی که در پیش گرفته ام، حاصل عوامل مختلفی است که یکیش متمم خوانی و ایجاد روابط دوستانه با دوستان متممی و قرار گرفتن در چنین فضای فکری بوده است.
    کسب در آمد برای من تازه آغاز شده و امیدوارم بتوانم به زودی گزارشی ارائه کنم.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۹ در ۱:۰۲ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان

    لحنت یک مقدار تند و کوبنده بود و باعث شد کمی تعجب بکنم… تا به حال همچین چیزی ازت نخونده بودم… فکر می کنم مساله ایرانی ها اینه که همه چیز رو بر اساس پول می سنجند، یعنی اینکه چقدر میشه با چیزی پول در آورد. در صورتی که یادگیری فقط برای پول نیست. برای رشد شخصیت، فکر و در نهایت عمل بهتر هست. و اینها موضوعاتی هست که بین عموم مردم ایرانی، اصلاً به عنوان ارزش شناخته نمی شوند.

    با این تفکر، یا آدم باید به سراغ دلالی و شغل های این چنین پر سود بره که عملاً هیچ چیز سازنده ای ندارند و فقط پر درآمد هستند، یا باید درگیر پرستیژ و جایگاه اجتماعی بشه و تمام تلاش خودش رو بکنه که توی دانشگاه درس بده. مثال های هر دو مورد دور و بر همه ما هستند. و هیچ کدوم از این دو قشر نمی تونند کسی که صاف و پوست کنده دنبال یادگیری هست رو درک کنند.

    مساله از اینجاست. و ید طولایی هم دارد… به قول فروغ… کسی به فکر باغچه نیست…

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۷-۲۹ در ۱:۲۸ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      سعید جان
      من تیتری موضوعاتی که قراره بنویسم را تو موبایل ذخیره می‌کنم و چند روز بعد آن‌ها را منتشر می‌کنم.
      معمولاً هم نوشته‌هام احساسی نیست و بیشتر دوست دارم آموزشی باشه.
      این نوشته‌ها یا نوشته‌های مشابه چیزیهایی است که تو همون لحظه به ذهنم میاد و می‌نویسم به همین خاطر جنسش خیلی احساسی و هیجانی است.

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۹ در ۱:۲۶ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    فکر می کنم اگه قرار باشه امروز طبق عُرف جامعه، یک نفر خروجی از متمم وارد یک شرکت خصوصی بشه و شروع به کار کنه، قطعاً با مشکلاتی روبرو خواهد شد!
    چرا که نه مدیر و نه همکاران و نه حتی سیستم اونجا توان درک این نیروی کار با تفکر جدید رو نخواهد داشت.
    مگر اینکه اجازه بدیم گذشت زمان مسئله رو بهتر کنه
    به عبارت دیگه این یک بحث درازمدته نه کوتاه مدت
    چیزی شبیه برنامه های توسعه پایدار که یاور عزیز متخصص این موضوعه
    قبلا در جایی عرض کردم که “آینده سازان” این کشور متممی هستن. نه اینکه امروز برم متمم و فردا قرار باشه از دانسته هام کسب درآمد بیشتری کنم.
    متمم خودبخود در حال تشکیل پایه های توسعه آینده کشورمونه که قطعاً زمان خواهد بود

    پس اگه به هدف کوتاه مدتی اومدیم، قطعاً نتیجه درخوری رو نخواهیم داشت.

    از یک منظر دیگه:
    اگه جوون بودم شاید امروز برای هدف کسب درآمد، ترجیح میدم به جای دانشگاه وارد یک کارگاه مثلاً تراشکاری بشم و در کنار استاد، مهارت تراشکاری یاد بگیرم تا به درآمد معقولی برسم
    و همچنین در کنارش متمم خونی رو آغاز کنم تا درک بهتری از زندگی داشته باشم. تا دنیا و مدل ذهنی ام متفاوت باشه. تا برای هر پدیده ای قبل از قضاوت، تفکر کنم، تا به مرور زمان در بین همکاران و دیگر تراشکاران شهر، متمایز باشم و سرانجام به عنوان بهترین و متمایزترین تراشکار منطقه کار رو به چند تراشکار دیگر که آموزششون دادم و الزامشون کردم به متمم خوانی تحویل بدم. و ایمان داشته باشم که راه من توسط شاگردانم بسیار بهتر ادامه خواهد یافت.

    از منظر آخر:
    دانشگاههای ما شاید مثل پراید باشن و متمم مثل مرسدس بنز
    با پراید راحت تر میشه به پول رسید باهاش مسافرکشی کرد.
    اما بنز؟!
    (ببخشید علی آقا. قرص خواب خوردم و نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه)

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۷-۲۹ در ۱:۳۴ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      ممنون جناب یگانه از کامنت شما. استفاده کردیم

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۹ در ۲:۳۰ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    در واقع پرسش دوستمان با این پیش فرض گفته شده که معنی زندگی در ثروتمند شدن است. به نظر من معنای زندگی بستگی مستقیم دارد به توانایی ما در درک زندگی و آموختن از زندگی. زندگی فقط از این رو ارزش دارد که من عزم می کنم برای ارزشمند کردن آن تلاش کنم.این معنای زندگی از نظر یک محکوم به حبس ابد بود در پاسخ به ویل دورانت در کتاب معنای زندگی.
    بی جهت نیست برایان تریسی بالاترین ثروت را شخصیت انسان می داند.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۷-۳۰ در ۸:۳۰ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    از این سوال نگران و رنجیده نشو چون برای من بارهاپیش اومده که ازم پرسیدن حالا که چی؟ چی عایدت میشه؟ پولی هم از توش در میاد؟ و من خیلی کوتاه جواب دادم مگه همه چی پوله؟
    قبول دارم که پول مهمه و به هر حال شاید یکی از نتایج مورد انتظار یک تلاش مداوم در جامعه ما، تغییر در سطح درآمد باشه اما در مورد متمم اتفاقی که برای شخص من افتاد و تا جایی که میدونم تو و بعضی از دوستانم هم در بعضی از این موارد با من وجه اشتراک دارید، خیلی گرانقیمت تر از n تومان درآمد هست.
    روابط ارزنده ای که ایجاد می شه، مسیرهای درستی که برای کتاب خریدن و مطالعه کردن پیشنهاد میشه، عادت های غلطی که بواسطه این استمرارِ توسعه فردی در ما حذف و با عادتهای بهتری جایگزین میشه، مهارتهایی مثل ارتباط و مذاکره، نگارش، توسعه مدل ذهنی و … در ما داره شکل می گیره و چیزی که از همه برای من مهمتره و سال ۹۶ دارم به وضوح در مورد خیلی از متممی هایی که باهاشون ارتباط دارم می شنوم و می بینم، جسارت و شهامت دست به اقدام زدنه، این که می بینم دوستانم بواسطه متمم و تلاشهای خودشون مسیرشون رو پیدا کردن، تصمیم شون رو گرفتن و آموخته هاشون رو دارن به مرحله عمل می رسونن برای من بسیار لذت بخشه. ممکنه از یک کانال یا وبلاگ شروع بشه تا برگزاری دوره و کلاس و یا یک استارت آپ.
    اما شاید اگر متمم نبود و این هم نفسی ها و ارتباطات و این رقابت ها و یادگیری های دوستانه وجود نداشت همچنان که سالهای قبل نبوده، این استعدادهای بالقوه تا مدتها و یا شاید تا ابد، درونی باقی می ماندند و بالفعل نمی شدند.
    علی جان، تو که در مسیر موفقیت و پیشرفت هستی، من هم برات آرزو می کنم مسیرت روشن تر و هموارتر باشه.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۸-۲۵ در ۰:۵۷ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان ممنون بخاطر مطرح کردن این پرسش شجاعانه در وبلاگت
    میدونی ، شاید بشه به اون دوست گفت امکان داره من در MIT هم درس بخونم اما دست آخر نتونم پول دربیارم . آیا باید MIT را زیر سوال ببرم ، یا نگاهی به درون خودم بندازم ؟
    یاد یکی از دوستانم میافتم . ما با هم در یک شرکت دولتی همکار بودیم . همیشه بمن می‌گفت : “بهروز ، اگه بتونم یه موقعیت شغلی‌ای پیدا کنم که ۱۰۰% مطمئن باشم تو همه جنبه‌ها از اینجا بهتره ، حتما به تغییر شغل فکر می‌کنم”

    اما من به همه این حرفها و دلیل ها و توجیه ها کاری ندارم . دوست ندارم توصیه هم بکنم . فقط خلاصه تجربه اقتصادی خودم را با متمم میگم .

    من در ۹۴ با متمم از طریق ایمیلی که برای دوستم محمدرضا مکرم ارسال شده بود آشنا شدم . تجربه کارهای مختلفی را داشتم . از فروشندگی ، تا تاسیس یک واحد تولیدی که منجر به شکست شد ، تا مدیریت و سرپرستی در شرکتهای دولتی و سر و کله زدن با ۴۰۰ الی ۵۰۰ نفر آدمهای جور واجور از همه قشر و تجربه های دیگر .
    مهمترین هدفم هم در متمم افزایش درآمد بود .
    بخاطر همین روی یک حوزه متمرکز شدم . احساس میکردم که متمم یک دریاست که اگر بخواهم در اون غرق نشم باید هدف داشته باشم . بنابر این شروع کردم به خواندن MBA متمم . با پس زمینه ذهنی بازاریابی و فروش .

    الان هم خونده هام خیلی بدردم میخوره و برام درآمد زاست . منتها کاری که کردم این بود که وقت خیلی زیادی برای این گذاشتم که بفهمم و یادبگیرم که چطور باید یاد بگیرم . از درس مهارت یادگیری خیلی استفاده کردم و علی رقم سادگیش این درس رو یکی از شاه بیت های متمم میدونم .
    این دیگه خیلی واضحه که مدرسه و دانشگاه هیچ وقت به من یاد نداد که چطوری میتونم بهتر یاد بگیرم ، اما الان بخاطر روشهایی که از متمم یادگرفتم توی سایر حوزه ها هم که میخوام مطالعه کنم به سبک یادگیری متمم میخونم .

    مثال میزنم : قرارداد یک ساله ما با شرکتی که مشاوره مالیشون بودیم تموم شد . وقتی رفتیم برای تمدید قرارداد . چند تا درس مذاکره رو چون به اون روش خونده بودم خیلی خوب توی ذهنم تداعی میشد و کمک کرد بتونیم قراردادمون رو تجدید کنیم . اول اینکه مذاکره مجدد یکی از سخت ترین مذاکره ها هست پس نباید انتظار داشته باشم خیلی هم خوب پیش بره ، دوم اینکه اجازه ندم طرف مقابلم از لنگر ذهنی بر علیه ام استفاده کنه . سوم اینکه چه کسی بهتره شروع کننده مذاکره باشه ، و خط قرمزم باید چی باشه .
    خوب اینها باعث شد بتونیم دوباره قراردادمون رو تمدید کنیم . کاری به زیاد یا کم بودن مبلغ قرارداد ندارم و اصلا اینجا هم جای مطرح کردنش نیست .
    اما وقتی من از یه آموزشی که گرفتم میتونم کمک کنم یه قرارداد بین ما و طرفمون نوشته بشه . اگه اسمش پول درآوردن از متمم نیست . پس چیه ؟

    حداقل برای من متمم قابل مقایسه با هاروارد و MIT هست . من دوستان خارجی ای دارم که برای خودشون کسب و کار دارن ولی وقتی مثلا بهشون از Content Marketing میگم ، اصلا اسمش رو نشنیدن . باید ۱۵ دقیقه با این انگلیسی درب و داغونم براشون توضیح بدم که تازه بفهمن دارم از چی حرف میزنم . و برام باعث افتخاره که این منِ فارسی زبون بی سواد هستم که دارم به اون دوستانم رفرنس میدم برن سایت جو پولیتزی یا وب مایند ست رو ببینن نه اونهایی که زبون مادریش انگلیسی هست .

    عمیقا معتقدم که باید به متمم کیفی نگاه کرد تا کمی
    واقعا میدونم بعضی اثرها را به سختی میشه کمی اندازه گرفت
    اما چون کارم مالی هست . یکی از عوارض جانبی کار در حوزه حسابداری ، حسابرسی و فاینانس اینه که میخوای همه چی رو با پول بسنجی . من هم ناخوداگاه دچار این عوارض جانبی هستم و یکی از شاخص هام برای آموزشهایی که میگیرم اینه که چند تومان یا چند دلار روی درآمد و زندگیم تاثیر مثبت داشته .
    دوست دارم باز هم بخاطر این پست شجاعانه ازت تشکر کنم
    قربانت . بهروز

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۸-۲۶ در ۰:۴۸ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      سلام بهروز جان. خوشحال برام کامنت گذاشتی.
      بهروز جان از تو یک داستان دیگه‌ی هم تو متمم خونده بودم و اون اینکه با استفاده از درس‌های استراتژی محتوا برای کار خودت بازاریابی کرده ‌بودی و اتفاقاً مشتری هم جذب کرده بودید. من همیشه اون کامنت تو را می‌خوندم بهت غطبه می‌خوردم که چه زود تونستی دانسته‌هات رو به خروجی تبدیل کنی.
      هر جا هستی موفق باشی.

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.