جایی که مشتری هست ولی کسب و کار نیست و بالعکس

در وبلاگم قدیمی ام در پرشین بلاگ هر وقت کنترل پنل را باز می کردم تبلیغات مختلفی به من نشان داده می شد همیشه از اینکه اینقدر بنرهای نشان داده شده به دور از نیازها و ترجیحات و علایق من بود تعجب می کردم.

این تصویر یکی از موارد مورد نظرم هست. قرار نیست در هیچ مزایده یا مناقصه ای شرکت کنم پس این تبلیغ برای چیست؟

بعضی مواقع واقعاً هیچ سنخیتی با دغدغه من به عنوان مشتری و محتوایی که به من نشان داده می شود وجود ندارد.

یعنی یک جور انباشتگی در فضای کسب و کارها می بینی یک جایی همه شرکت ها حضور دارند همه دارند تبلیغ می کنند همه دارند خود را معرفی می کنند ولی واقعاً در آن فضا اصلاً مشتری وجود ندارد. اصلاً نیازی وجود ندارد که ارضا شود. برعکس این ماجرا هم اتفاق می افتد جایی که پر از مشتری است پر از نیاز است ولی هیچ شرکت و محتوا یا تبلیغی نیست.

یک مورد همین اخیراً برخورد کردم. من به دنبال راهنمایی  برای انتقال مطالب وبلاگ قدیمی ام به سایتی جداگانه در سیستم ووردپرس بودم.  سواد درست و حسابی در این زمینه ندارم پس به گوگل پناه بردم و جستجو کردم

ولی واقعاً هیچ مطلب و دستور العمل مناسبی در کل این فضای وب فارسی نبود. چون این مساله هم مختصص زبان فارسی و وبلاگهای فارسی بود طبیعتاً نمیشد از منابع خارجی استفاده کرد. فقط یک مطلب بسیار قدیمی مربوط به ۹ سال پیش در یک وبلاگ وجود داشت که همه دقبقاً همان مطلب را کپی و پست کرده بودند و زیرش بارانی از کامنت ها که مستاصل بودند و نمی توانستند چه طور  این کار را انجام دهند و التماس می کردند کسی آنها را راهنمایی کند.

با خودم گفتم ما اینقدر فروشنده و عرضه کننده هاست و دامین داریم شاید صدها هزار نفر در این مملکت طراحی سایت و ثبت دامنه و هاست و برنامه  نویسی و غیره و غیره انجام می دهند واقعاً یک نفر به ذهنش نرسیده کسی که می خواهد وبلاگش را به سایت شخصی منتقل کند بهترین مشتری و گزینه بالفعل برای خرید هاست و طراحی سایت است؟ که بیاید و یک راهنمای خوب یا یک کتاب خوب در این زمینه تهیه کند و خیلی ظریف هم به برند خود اشاره کند. مطئمن هستم کسی که مشکلش در این زمینه با راهنمایی او رفع شود حتماً و حتماً از آن شرکت خرید خواهد کرد.

یعنی می توانم بگم در فضای کسب و کار ما جایی را می بینی که همه یک سری مشتریان مشخص را دور کرده اند (شاید یک نمونه اش مشتری بزرگی به نام دولت باشد) و قربان صدقه اش می روند و دورش می چرخند و در جایی دیگر انبوهی از افراد و مشتریان که برای حل مشکل خود به در بسته می خورند. 

نمی دانم تا حالا چقدر برایتان اتفاق اقتاده که به یکی از شهرهای زیارتی یا شمال کشور بروید و برای پیدا کردن یک مهانسرا یا وبلای خوب سرگردان شوید چرا کسب و کاری وجود ندارد که وارد این حوزه شود و لیستی از بهترین هتل و مهمانسراها و وبلاهای یک شهر یا استان متناسب با جیب مشتری ارائه کند؟

یا چرا کسب و کاری وجود ندارد که بهترین رستوران ها و غذا خوری ها یک شهر را در یک مسافرت معرفی کند؟

چرا این تضاد اتفاق می افتد؟

به نظرم یک مورد به عدم درک پرسونای مخاطب بر می گردد ما فکر می کنیم همه مشتریان  مثل ما فکر می کنند مثل ما دغدغه دارند به اندازه ما پول دارند مهارت شان به اندازه ماست زمان و وقت و انرژی شان به اندازه ماست شاید فکر کنیم همن سن ما هم هستند 🙂 به همین خاطر نمی توانیم نیاز مشتری را درک کنیم.

در مثال هتل و رستوران آیا واقعاً کسانی که در این صنعت مشغول به کار هستند یکبار تجربه سرگردان شدن در یک جای غریبه با خوردن یک غذای مسموم را تجربه کرده اند؟

 در مثال طراحی سایت و هاست و دامین که اشاره کردم عموم کسانی که در این زمینه فعالیت دارند دوستان هستند که بالاخره به IT و تکنولوژی حداقل تسلطی دارند ولی واقعاً هر کس که به دنبال نوشتن یا راه اندازی وبلاگ با سایت شخصی است واقعاً به ابزارهای تکنولوژی تلسط دارد؟ لزوماً نه. انتقال یک وبلاگ به سایت شخصی در واقع یک کار مبهم و دشوار از دید مشتری با پرسونای متفاوت باشد. به همین خاطر باعث می شود یک شکاف بین مشتری و نیازهاش و حوزه فعالیت شرکت ها به وجود بیاید.

 

نوشته‌های دیگر وبلاگ:

7 نظر در “جایی که مشتری هست ولی کسب و کار نیست و بالعکس

  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۱ در ۸:۱۰ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    در مورد پیدا کردن هتل و رستوران کسب و کار هست (مثل همگردی، هتل یاب) مشکل اینجا است که تولید داده داوطلبانه تو ایران فعلا آلوده مشکلاتی مثل عدم مشارکت همگانی و حب و بغض است که رتبه بندی را برای کسب و کاری مثل همگردی و هتل یاب و غیره مشکل می کند.

    پاسخ
    • ۱۳۹۵-۱۲-۰۱ در ۹:۳۴ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      آره مهدی رتبه بندی این سایت ها بایاس داره و شاید دقیق نباشه. ولی فکر کن همین الان به هر یک از دوستات در هر شهر یک ایمیل بزنی و ازشون بخوای اسم ده تا رستوران یا هتل یا فروشگاه خوب شهرشون را معرفی کنن. بعد تو یک سایت بزاری و فقط اگر بتونی اعتماد دیگران را جلب کنی فکر نکنم کسی ازش بی بهره بشه. آخه می بینی دوستانی که پشت این کسب و کارها هستند بیشتر متکی به بحث های برنامه نویسی و مهندسی اش هستن در حالی که یک محتوای خوب می تونه خیلی بیشتر نیاز مخاطب را رفع کنه تا طراحی سایت و گرافیک و بحث های فنی.

      پاسخ
      • ۱۳۹۵-۱۲-۰۱ در ۱۰:۳۷ ق٫ظ
        پیوند یکتا

        درسته. کسانی مثل مستر تیستر که مطمئنا تعدادشون زیاده ولی تعداد کمی اشون می نویسن

        پاسخ
  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۴ در ۱۱:۱۰ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    خوب بالاخره مشکل انتقال مطالب از وبلاگ به سایت رو چطوری حل کردید؟؟
    میشه لینک اون وبلاگی که مطلب قدیمی در این خصوص داشت رو بدین

    پاسخ
    • ۱۳۹۵-۱۲-۰۴ در ۱۱:۳۰ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      سلام محمد. این لینک آن مطلب که چطور از وبلاگ قدیمی به ووردپرس مهاجرت کنیم.

      پاسخ
  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۶ در ۵:۳۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان . مطلب مفیدی بود. قسمت اول که درباره تبلیغات غیرمرتبط با علایق خودت رو که دیدم یاد یک خاطره افتادم که صرفا جهت fun نقل می کنم و البته که مطلبی که نوشتی صحیح هست.
    معمولا روزی یکی دو بار به سایت گودریدز سر می زنم. خب بالتبع در گوشه کنار آنهم با تبلیغات مختلف در زمینه های مختلف روبرو میشدم تا اینکه یک روز برای خرید یک عدد ماگ ناقابل در سایت بامیلو چرخی زدم و بدون اینکه خریدی انجام بدم خارج شدم. چشمت روز بد نبینه. الان حدود ۴ ماه هست که در گوشه کنار سایت گودریدز فقط تبلیغ ماگ میبینم اونم از بامیلو :((
    دلم لک زده برای روزی که دوباره همون تبلیغات بی ربط رو ببینم :)))

    پاسخ
    • ۱۳۹۵-۱۲-۰۷ در ۰:۱۳ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      مهدی جان من خودم از تبلیغات بنری بدم میاد و کلاً روشی اثربخشی نمی دونم . حداقل اگر هم کار نادرست انجام می دیم حداقل روش انجامش درست باشه.
      فکر کنم خودت هم می دونی که گودریدز از امکانات گوگل و آمازون برای تبلیغات استفاده می کنه. اگر یک دونه مودم و لپ تاپ تازه بگیری مشکلت حل میشه 🙂

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *