داستان علاقه من به مدیریت

از نوجوانی علاقه‌مند به کارهای اجرایی و مدیریتی بودم. یادم می‌آید در دوران دبیرستان از همکلاسی‌های خودم پول جمع می‌کردم تا دسته جمعی مینی بوس کرایه کنیم و به دشت و بیابان بزنیم. وقتی هم وارد دانشگاه شدم چند سالی در انجمن‌ علمی فعالیت می‌کردم و از جارو زدن زمین تا برگزاری دوره‌های آموزشی را به تنهایی انجام می‌دادم. همزمان مسئول خوابگاه هم بودم و یک برنامه‌ریزی فوق‌العاده جالب برای نظافت خوابگاه و تغذیه و زمان خواب ریخته بودم. این علاقه باعث شد فکر کنم با تغییر رشته از ریاضی به مهندسی صنایع آینده من به سمت و سوی مدیریت و تجارت نزدیکتر شود.

سال ۸۶ آگهی دیدم که یک دوره کارآفرینی از طرف دانشگاه برگزار می‌شود با چند نفر از دوستان در آن شرکت کردیم و برای ما که به کل از دنیای مدیریت و توسعه فردی دور بودیم بسیار عجیب و جذاب بود. استاد دوره در مورد کسب و کار خودش صحبت می‌کرد و برای من این حرف‌ها همچون پیراهن یوسفی بود که سال‌ها انتظار آن را می‌کشیدم. وقتی مدرس در مورد استراتژی و بازاریابی صحبت می‌کرد مجذوب حرف‌های او بودم.

من همچنان در سودای دوره های مدیریتی و مباحث بازرگانی و تجارت و بیزینس بودم. هر چیزی که به دستم می‌آمد می‌خواندم تقریباً هر وبلاگی در اینترنت که در مورد مدیریت و بازرگانی بود را سرک کشیده بودم.

همیشه وقتی کلمه استراتژی را می‌شنیدم با خودم می‌گفتم این کلمه یعنی چه؟ پورتر کیست که اینقدر نامش گفته می‌شود؟ چطور می‌توان مدیریت عملیات یا مدیریت پروژه یاد گرفت؟ سیستم اطلاعاتی مدیریت یا MIS‌ چی هست و به چه دردی می‌خورد؟ نرم افزار CRM چطور کار می‌کنند؟ چطور می‌شود واردات انجام داد؟ زبان تخصصی بازرگانی را چطور باید  یاد گرفت؟ زنجیره عرضه چیست؟ تعریف اثربخشی و کارایی چیست؟ GDP یا تولید ناخالص ملی چه چیزی را نشان می‌دهد؟ و ده‌ها سوال مثل این. مثلاً یک سال همه ویدیوهای یوتیوب را درباره مدیریت زنجیره تامین نگاه کردم. علاقه‌ام به مدیریت آن هم از نوع عملیاتی بیش از اندازه بود. کتاب‌های قطور مدیریت پروژه را می‌خواندم چیزی  نمی‌فهمیدم مثلا با خودم می‌گفتم این WBS‌ چیست؟

این و آور رفتن و چرخیدن در اینترنت و رفتن به کنفرانس‌های علمی و ادامه تحصیل در دکتری همه برای نوعی ابزار بود که  بفهمم آخر این مدیریت و بیزینس چیست و چطور کار می‌کند؟ اینقدر مطالب و واژگان متنوع چیست و چه معنی می‌دهند؟ مدیریت زمان، برنامه‌ریزی، رهبری، کارآفرینی، مدیریت منابع انسانی، ایزو، EFQM، چارت سازمانی همه و همه دنیایی از واژه‌ها و کلمات بود که نمی‌توانستم آن‌ها را بفهمم.

بالاخره اتوبوس ما به ایستگاه جدیدی رسید. خوشحالم که آشنایی با محمدرضا شعبانعلی و متمم باعث شد جواب خیلی از این سوالاتم را پیدا کنم. با اینکه همیشه به دنیای دیجیتال و وب علاقه افراطی داشتم ولی مدیریت  و استراتژی برایم به همان اندازه جذاب بوده. باید بگویم علاقه من در دو کلمه زیر خلاصه می‌شود:

 

Business + Digital

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.