زندگی شکننده است

همان روزهایی که دایره دوستان ما زیاد می‌شود و از شناختن انسان‌ها جدید و پیوندهای جدید خوشحال می‌شویم دنیا بازی دیگری را  با ما آغاز می‌کند:

بازی از دست دادن و از دست رفتن را.

همان قدر که کمیت و کیفیت آشنایان و دوستان ما بیشتر و بیشتر می‌شود و هر روز به اضافه شدن آدم‌ها همزبان و همفکر به جمع دوستانمان افتخار می‌کنیم و از بودن در کنار آن‌ها یا حرف‌زدن با آن‌ها یا مطالعه‌ی حرف‌های و گفته‌های آن‌ها لذت می‌بریم، دنیا همزمان به ازای هر خنده و شادی ما، آجری از غم و ناشادی را در گوشه‌ی دور و پنهان برهم می‌چیند که  نام آن، دیوار فراغ و از دست دادن است.

کاش معامله ما با دنیا یک طرفه بود و به ازای آن‌ چیزی که می‌گرفتیم چیزی از دست نمی‌دادیم.

دنیا همان روز که دوستان عزیزی را به ما هدیه داد همزمان غم و استرس ناخوشی و اتفاقات ناگوار آن‌ها را هم در گوشه ذهن ما قرار داد.

همان قدر که از بودن در کنارشان لذت و منعفت بردیم از فقدان آن‌ها و فقدان دوستانِ دوستانمان هم فرو ریختیم و زیر آوار سنگین مصیب و غم تکه تکه و پاره پاره شدیم.

شاید بتوان گفت در پس هر وصلتی، گسستی است

و برای آغازی، یک پایان.

زندگی نشان داده اکثراً خوشی‌هایش موقتی و از جنس ملک اجاره‌ی است و دیر یا زود آن را از ما خواهد گرفت.

دنیا چون معامله‌گری بی‌رحم ما را در یک چرخه باطل قرار داده

دوستان خوب می‌دهد ولی داغ از دست دادن آن‌ها را برای همیشه بر سینه‌ باقی می‌گذارد

موفقیت‌های ظاهری فراوانی اعطا می‌کند ولی لذت دوستی‌ها و داشتن خانواده‌ را از تو می‌گیرد.

مال و اموال فراوانی بر دامن تو می‌ریزد ولی چنان با ناسلامتی جسمی و روحی، تو را می‌رباید که جز مرگ زودرس ارمغانی به دست نمی‌آوری.

دانش و اگاهی و درک به تو تقدیم می‌کند ولی درد و زجرِ دیدن حقیقت و واقعیت را برای تو دائمی می‌کند.

شاید به قول خیام همین چند لحظه حال را باید خوش بود و زندگی در خود جز بی‌هودگی و بی‌مقصودی نیست.

باید خوش بود و سرمست

حالی یکی با آب انگور

دیگری با مواد افیونی

آن‌ یکی با تلگرام و اینستاگرام

این هم با مهمانی و گپ و گفت دوستان

خوشبخت‌ترین شان با غرق شدن در کتاب‌ها

و بدبخترین‌شان هم با تماشای برنامه‌های تلویزیون

فقط باید گذراند. فقط باید اجازه بدهی این زمان بگذرد

توهم اینکه من کاری برای جهان انجام می‌دهم شاید فکر کودکانه‌ی بیش نباشد

تو اصلاً در مقابل جهان کیستی؟ اصلاً بودن یا نبودن تو تاثیری بر این کائنات دارد؟

تو مگر بیش از یک پشه یا مگس یا سوسک در این دنیا موثر و تاثیر گذار هستی؟

کدام مگس برای خودش رسالتی قائل شد؟ کدام پشه برای تاثیرگذاری روی جهان تلاش کرد؟

این توهمات چیست؟ این خود برتر پنداری‌ و غرور از کجا آمده؟

تو نیز بخور و بخواب که بیش از حد خود را جدی گرفته‌ی.

تمام رسالتی که برای خودت ترسیم کرده‌ای و تمام کارهای و دستاوردهای که قرار است به دنیا ارائه کنی در نبود تو هم توسط دنیا دیر یا زود فراهم خواهد شد. حال با استفاده از دست سایر انسان‌‌ها یا دست طبیعت و گیاهان و جانوران.

زندگی کوتاه تر از آن است که بخواهی به معنی خاصی از آن برسی. همانطور که گفتم خودت را با چیزی مشروع یا نامشروع سرگرم کن تا این مهمانی تمام شود. این مهمانی که نه می‌دانی چه کسی تو را دعوت کرده و نه می‌دانی کی تمام می‌شود. خوش باش و دمی به شادمانی گذران.

زمانی از استیو جابز پرسیدند امروز که بیمار هستی و به گذشته نگاه می‌کنی چه چیزی در مورد زندگی می‌توانی بگویی؟ استیو جابز گفت فقط یک حرف دارم: زندگی بسیار بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کنیم، شکننده است.

 

2 نظر در “زندگی شکننده است

  • ۱۳۹۶-۰۴-۲۵ در ۱۰:۱۶ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان، متن تو را خواندم و به فکر رفتم
    اما بعضی اوقات فکری به سرم می زند که چقدر ما انسان ها تنها هستیم، چقدر ما انسان ها از هم دور هستیم، واقعاً تنهای تنها هستیم هر چقدر هم غرق در خوشی ها و مهمانی ها باشیم باز هم تنهاییم (به قول نویسندگانی مثل اروین یالوم “درد اگزیستنسیل”)
    وقتی شانزده سالم بود بیگانه کامو و تهوع سارتر را در یک تابستان خواندم و بعد با اینکه چند تا نقد و تفسیر آن را خواندم متوجه نشدم الان می فهمم که آن حس ان سالها همان درد اگزیستنسیل بود که من آن را به افسردگی تعبیر می کردم (خدا را شکر آن موقع ها شبکه های اجتماعی نبود)
    حالا این تنهایی به نظرم با یک چیز حل می شود آن هم خیلی خیلی کم دنیا را برای اطرافیانمان بهتر کنیم فکر نکن می گویم خیلی
    چون من هم اعتقاد دارم ما خیلی بیشتر از جاندارانی که نام بردی نمی توانیم تاثیر خوب داشته باشیم اما تاثیر بد خیلی خیلی بیشتر از آن جانداران،
    به قول سروش دباغ اگر “کارکی” می توانیم انجام دهیم انجام دهیم.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۴-۲۵ در ۱۱:۳۷ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    محمدحسن جان. عبارت “بهتر کردن با بهتر شدن” خودش نیاز به توضیح دارد. بهتر کردن از دید من یا بهتر کردن از دید کلان؟
    آن‌هایی که خودرو را به جامعه بشری هدیه دادند در کنار سهولت رفت و آمد میلیون‌ها نفر را به کام مرگ کشاندند. از حوادث رانندگی بگیر تا آلودگی هوا.
    آن‌هایی که تئوری‌ها و پیشرفت‌های فیزیک و شیمی را ارائه دادند، هزاران نفر زیر بمب‌هایی که با آن تکنیک‌ها و روش‌ها ساخته شده بود از بین رفتند.
    آن‌ها که شبکه‌های اجتماعی را ارائه کردند در کنار سهولت کارها و ارتباطات، میلیارد ساعت عمر مفید انسان‌ها را سوزاندند و به هدر دادند.
    همه آن‌ها به خود مغرور بودند که تاثیر مهمی بر جهان گذاشتند ولی نمی‌دانستند چیزی که این‌جا می‌سازند در جایی دیگر خرابی و بدبختی به بار می‌آورد.
    به نظرم ما می‌توانیم دنیای اطرافمان را “تغییر” دهیم ولی بعید می‌دانم بشود روی آن “بهبود” یا “پیشرفت” نام گذاشت

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.