ساختن باورها یا کپی کردن باورها؟

همه ما در زندگی باورهایی داریم که با آن به دنیا نگاه می کنیم. با این باورها خود را از دیگران متمایز می بینیم و دیگران همه باورهای ما را تایید و یا تکذیب می کنند. این باورها هم در طول زمان ثابت نیست و هر سال تغییر می کنند.

با وجود شخصی بودن و متغیر بودن باورها، یک سوال اصلی وجود دارد: آیا این باورها متعلق به من است یا از دیگران اقتباس کرده ام؟

اجازه بدهید مثال بزنم. فرض کنیم من کسی هستم که به ظاهر اهمیتی نمی دهم و در طرز لباس پوشیدن حساسیت خاصی ندارم ولی  ممکن است یک از دوستان یا نویسندگان بسیار محبوب من روزی بیان کند که من بسیار به ظاهر خودم اهمیت قائل هستم. حال چه اتفاقی می افتد به خاطر اینکه شما این دوست را بسیار دوست دارید بدون دلیل خاصی این باور را در ذهن خود حک می کنید. از فردا هم وقتی هر جا نشست و برخاست می کنید این اصطلاح را تکرار می کنید که ظاهر خیلی مهم است. ولی شما هیچ مسیر خاصی را برای رسیدن به این باور طی نکردید. شما بد لباس پوشیدن و ضرر کردن را به شخصه تجربه نکرده‌اید.

درست است دوست شما از راه تجربه یا مطالعه یا فکر به این باور رسیده ولی شما چه فقط یک کپی پیست ساده کرده اید. باوری را از ذهن او برداشته و بدون هیج فکر و تغییری عنیاً در ذهن خود جاداده اید.

وقتی هم دیگران در مورد باور شما سوال می کنند معمولاً با خشونت پاسخ می دهید چون خودتان هم می دانید برهان و استدلالی ندارید و از چیزی که متعق به دیگران هست نمی توانید دفاع کنید

با خودم فکر می کنم چند درصد از باورهایم را خودم ساخته ام یا خود به آن رسیده ام؟ و چند درصد از دیگران اقتباس کرده ام؟ چقدر با اطرافیان و دوستانم هم عقیده هستم؟ و چه قدر متفاوت فکر می کنم؟

این که در افراد دوربرمان ذوب شویم قابل تحسین نیست این وادادگی جز نشانه فرار از تفکر و قضاوت و تنبلی ذهنی نیست. ما نشسته ایم و هر جا لازم بود سعی می کنیم با باور دیگران به زندگی نگاه کنیم و مشکلاتمان را حل کنیم. این شکل از خودفروختگی است البته در اختیار قرار دادن مغز مان به دست باورهای زیر و درشت دیگران.

نوشته‌های دیگر وبلاگ:

5 نظر در “ساختن باورها یا کپی کردن باورها؟

  • ۱۳۹۶-۰۱-۲۸ در ۰:۱۲ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    واقعیت این است که مابسیاری از باورهایمان را در نشست و برخاست با یکدیگر به دست می آوریم و اگر آدم قابلی باشیم بعد از مدتها با مطالعه و یک سری تجربه شخصی می فهمیم بعضی باورها مال ما نیست و آنها را کنار می گذاریم. اما واقعیت دردناک این است که در کشور ما معمولا نسخه ای از باورها را دستمان میدهند و ما هم با آنها بزرگ می شویم و از یک جایی به بعد هم گیج می شویم من الان کی ام نه راه بازگشت داریم نه حال رفتن. و تبدیل به یک سری آدمهای ناهنجار میشویم. برای همین است امروز ما جامعه ای ناهنجار داریم که هر رفتاری در آن رخ می دهد.

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۱-۲۸ در ۱۰:۰۷ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      ممنون معصومه از ترکیب “آدم‌های ناهنجار و جامعه ناهنجار”، که تو نوشته ات به کار بردی. ضمناً بابت شعری که روزنوشته ها در مورد مردم خاورمیانه ذکر کردی ازت ممنونم. خیلی ازش لذت بردم.

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۱-۲۸ در ۱:۰۲ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی. من یک معلم در دبیرستان داشتم به نام آقای والی هم در وبلاگم گاهی ازش نام برده ام (نام مستعار).
    خیلی معلم گلی بود و من خیلی دوستش می‌داشتم. چون حس میکردم اندیشیدن را یادم می‌دهد (و نه صرفا اندیشه ها را)
    یکبار به آقای والی گفتم: نمیدانم باید از کجا شروع کنم به کتابخوانی. الان حس میکنم هر کتابی که می‌خوانم، فکرم به شدت تحت تاثیر نویسنده قرار می‌گیرد و از این تاثیر زیاد، حالم بد می‌شود.
    آقای والی گفت: تا حدی این مورد طبیعی است. چون سن تو کم است و فکرت آنچنان که باید شکل نگرفته، اما به مرور کم کم فکر و عقیده ات شکلی تقریبی به خود می‌گیرد و با اینکه باز هم از خواندن کتابها و حرف زدن با آدمها تاثیر می‌گیری، اما این تاثیر معمولا خیلی شدید نمی‌شود…
    با مقایسه‌ی خودم در آن موقع ها و الان، فکر میکنم درست میگفت آقای والی…

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۱-۲۸ در ۱۰:۰۲ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      از دیروز به کامنت فکر کردم محمدرضا. باید در معرض باورهای و نظرات بود ولی نمیشه به صورت مطلق ازش فرار کرد. خواندن هر کتابی هم تزریق بخشی از باورهای نویسنده در ذهن خودمان است. ولی از دید رمز تقلید نکردن اینه که نویسنده را نقد کنیم. وقتی صدرصد موافق او هستیم و در مقابل او تسلیم محض هستیم و نمی توانیم نقدی به گفته های او داشته باشیم احتمالاً در حال کپی پیست هستیم.

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۲-۰۱ در ۳:۴۱ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان
    به نظرم برداشت و کپی کردن باورهای دیگران اولین نقطه از فرایند شخصی سازی و شکل گیری یک باور باشه. شاید ما این رو انکار کنیم که بخش زیادی از باورهای ما نقطه شروع بیرونی داشتند اما به نظرم با کمی مرور بشه قبولش کرد.
    چیزی که این وسط مهمه اینه که یادمون باشه تا زمانی که یک “دریافت بیرونی” پخته نشده اون رو به عنوان یک “باور درونی” نشناسیم.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *