سیگنال‌های مبهم و ماجرای اخراج من

چند سال پیش، جایی به صورت قراردادی کار می‌کردم.

آخر سال که داشت نزدیک می‌شد برهه‌ای بود که قرار بود قرارداد من تمدید شود.

من چون سال پرتنش و پرتلاشی را گذارنده بودم دوست داشتم سال کاری جدید زود آغاز شود. تا بتوانم میوه پروژه‌هایی که انجام داده‌ایم را بچینم و خود را برای یک استراحت جانانه آماده می‌کردم.

من عادتی داشته و دارم که معمولاً افراد اطرافم را با گوگل یا شبکه‌های اجتماعی پیگیری می‌کنم.

بابت این خصیصه، چندروز پیش یک اتفاق جالب افتاد:

اسم یکی از دوستان متممی را در گوگل جستجو کردم. کسی که دوستش دارم و همیشه نوشته‌هایش را در روزنوشته‌ها و متمم پیگیری می‌کنم.

اتفاقی به وبلاگ تازه تاسیس او رسیدم. از ظواهر امر معلوم بود که چند صباحی از ایجاد وبلاگش نمی‌گذرد و چند مطلب در آنجا درج کرده‌ بود. من هم هیجان زده شدم و زیر یکی از پست‌ها، کامنت بلند بالایی نوشتم.

حال فرض کنید بنده خدا دوست من، دکور مغازه‌ش را نچیده یک مشتری پرحرف و مزاحم از راه می‌رسد. او هم خیلی تعجب کرده بود و شاید هم ناراحت شده بود که چرا قبل از اینکه خودش این مساله را اعلام کند آدم فضولی مثل من خبردار شده.

از این ماجرا بگذریم مثل عادت مالوف و سنت مسبوق در حال جستجوی نام مدیرمان در گوگل بودم که به یک آگهی استخدامی رسیدم.

ای دل غافل مدیر محترم دقیقاً برای پوزیشن من آگهی استخدامی درج کرده بود و من تکلیف خودم را دانستم که حتماً در آینده نزدیک از کار بیکار خواهم شد و جای خودم را به کس دیگری خواهم داد.

گوشی را برداشتم و به او زنگ زدم و گفتم: “از همکاران شنیده‌ام که قصد دارید با بنده قطع همکاری کنید؟”. ایشان هم کمی تعجب کرد و گفت فعلاً تصمیم نگرفته‌ایم و حالا معلوم نیست و شاید باشید و این حرفا.

حال تا اینجا قضیه طبیعی است. هر کارفرمایی حق دارد این تصمیم را بگیرد ولی نکته جالب این بود که این اواخر با رفتارها و گفتارها متناقض او مواجه شده‌ بودم.

مثلاً از یک طرف با من در مورد سال پیش‌رو صحبت می‌کرد و اینکه تا چند سال آینده با هم همکاری خواهیم داشت و از طرفی، در به در دنبال کسی بود که جایگزین من کند.

گاه پیامک تبریک و شادباش می‌فرستاد. گاه اصلاً تحویلمان نمی‌گرفت.

طوری شده بود که من تکلیف را با خودم نمی‌دانستم.

آخر باید می‌رفتم یا می‌ماندم؟

همان مواقع چشمم به فایل صوتی سیگنال های مبهم در روزنوشته‌ها افتاد.

موضوع بحث شبیه همین بود. وقتی شما با رفتار و گفتارهای متناقض یک فرد یا اصطلاحاً سیگنال‌های مبهم برخورد می‌کنید باید چکار کنید و چه تصمیمی بگیرید؟

مثلاً دوستی که  ناگهان یک ماه از دید شما غیب می‌شود و جواب شما را نمی‌دهد و یک روز ناگهان پیام می‌دهد که دلش برای شما تنگ شده و حتماٌ باید شما را ملاقات کند. طوری که شما گیج می‌شوید که بالاخره او می‌خواهد با شما دوست بماند یا می‌خواهد با شما قطع رابطه کند؟

نکته‌ی که در فایل صوتی اشاره شده بود این بود  که وقتی در این موقعیت قرار می‌گیرد احتمالاً طرف مقابل قصد دارد در آینده،  با شما قطع  رابطه کند ولی امروز به خاطر مصالح و محدودیت‌هایی نمی‌تواند این کار را  انجام دهد. به همین خاطر کج دار و مریز حرکت می‌کند و گاه به شما پیام می‌دهد که بیا و گاه به شما پیام می‌دهد که برو.

وقتی فایل صوتی را گوش دادم تقریباً مطمئن شدم که کارفرما در آینده من را اخراج خواهد کرد و بهتر است خودم را آماده شنیدن کنم.

ولی واقعیت اینکه اگر این ترفند را مطالعه نمی‌کردم بعید بود به قصد واقعی مدیرم پی ببرم.

مساله سیگنال های مبهم خیلی برای من جالب و آموزنده و کاربردی بود.

در بسیاری از روابط، خصوصاً دوستانه، این اتفاق می‌افتد.  رفتارهایی از دوستمان می‌بینیم که هم از رضایت او حکایت دارد و هم از شکایت او.

 یک شل کن و سفت کن در رفتارها و گفتارها وجود دارد که ما سردرگم می‌مانیم.

ولی بدانیم احتمالاً دوست ما قرار است در آینده از ما جدا شود.

این مورد درباره خود ما هم صدق می‌کند وقتی نسبت به یک دوست یا آشنا یا همکار یا مدیر، همین حس مبهم را داریم.

شاید در وضعیتی گرفتار شده‌ایم که نه می‌توانیم کل رابطه را قطع کنیم و نه می‌توانیم به رابطه موجود ادامه دهیم و فقط تصمیم می‌گیریم ارتباطمان را در حالت بسیار ضعیف نگه می‌داریم تا بتوانیم جایگزینی برای دوست فعلی پیدا کنیم.

پس اگر  خود ما هم سیگنال‌های مبهم به سمت دیگران ارسال می‌کنیم به احتمال زیاد از رابطه فعلی ناخوشنود هستیم و در آینده دور یا نزدیک به آن پایان خواهیم داد.

6 نظر در “سیگنال‌های مبهم و ماجرای اخراج من

  • ۱۳۹۶-۰۵-۰۵ در ۸:۱۹ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    بسیار تجربه آموزنده ای بود ،بارها برای من این تجربه پیش آمده ،ولی از اینکه نتوانسته ام ،تحلیل موضوعی داشته باشم .بسبار هزینه دادم به طور مثال در کار مشترکی با یکی از مدیران که به تازگی از سازمان رفته بود ،ایشان همیشه ادعای اتیکت می نمود و مخالف جذب سریع در شرکت رقیب بود زیرا اعتقادداشت که این کار جز اصول اخلاقی محسوب نمی شود ،ولی به محض خار ج شدن از سازمان در شرکت رقیب جذب شد و من به دلیل نوع اردات خاص فهم این موضوع را خیلی جدی نگرفتم و در ادامه یک کار مشترک با ایشان متحمل زیان مالی و ذهنی شدم که حتی سهم ایشان در شکست پروژه بسیار بالا بود بدون اینکه بخواهد این موضوع راقبول کند. سیگنال های مبهم را جدی بگیرم.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۵-۰۵ در ۱۰:۴۴ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    این شرایط در زندگی من و خیلی از افراد بار ها اتفاق افتاده.نکته ای که من درگیرش هستم اینه که میدونم نتیجه چیه , اما نمیخوام باورش کنم.
    البته هنوز فایل صوتی سیگنال های مبهمو گوش ندادم , میتونه خیلی راهنمایی کنه منو.
    راستی در سایت جناب حمید طهماسبی درباره ی یک سری کلمات توضیح دادند : کلمه ای که توی متن بچشمم خورد رو تازگیا متوجه شدم که به چه معناست.البته با توضیح جناب طهماسبی .
    لینک مطلب در باره ی کلمه کجدار و مریز
    http://dimaht.com/%DA%A9%D8%AC-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B2/

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۵-۰۶ در ۹:۱۱ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      امیر جان ممنونم بابت تذکرت. آن را تصحیح کردم. حرفت را قبول دارم. البته از منظر ادبیات فارسی.
      وگرنه با مدل ذهنی حمید جان جلو برویم به یک تناقض می‌رسیم.
      حمید عزیز در یکی از مطالبش اشاره کرده که ملاک صحت و رسم الخط صحیح یک واژه یا یک عبارت “اقبال عمومی” و ترند جستجوی آن کلمه در گوگل هست. مثلا در این مطلب اشاره کرده که بلیط درست است نه بلیت. https://goo.gl/8YNi6B
      در حالی که در ویکیپدیا آمد بلیت درست است نه بلیط و این یک نوع غلط مصطلح است. یک مثال همین واژه ادبیات هست که جمع عربی ادب هست.
      از طرفی اگر عبارت “کجدار و مریض” یا “کج دار و مریض” را در گوگل سرچ کنی در “۴۹۰ هزار صفحه” به این عبارت اشاره شده ولی در مقابل در “۲۸۰ هزار صفحه”، عبارت “کجدار(کج دار) و مریز” آمده. .
      شاید این نشان می‌دهد که عبارت “کجدار و مریض” خودش به عنوان یک اصطلاح بین مردم جا افتاده که معنی آن هم برای ما مشخص است.
      من خودم به شخصه ترجیحم این است که از حرف اساتید ادبیات پیروی کنم ولی خواستم بگم با مدل ذهنی که تو به آن استناد می‌کنی این دو مورد با هم نمی‌خواند.

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۵-۰۶ در ۱۲:۲۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی‌جان.
    این «دوست متممی‌»مون رو که به صفحه‌ش سر زدی. گفت که بهت بگم که نه تنها سر زدنت ناراحتش نکرده که از بازدیدت و کامنت پرمحتوات به معنای واقعی کلمه «خوشحال» شده.
    واقعیتش علی، کامنتت خیلی برام انرژی‌بخش بود و انگیزه‌ام رو هم برای این که مرتب‌تر به وبلاگ رسیدگی کنم بیشتر کرد. این که احساس می‌کنی اون دسته از آدمایی که برات باارزشند، خوانندگان احتمالی نوشته‌هات هم هستند، چیزی نیست که بتونی به سادگی ازش بگذری.
    راستش دکور مغازه هم کم‌کم توی همین دید و بازدیدها خوشگل‌تر و چشم‌پسندتر می‌شه و باید از «وسواس بیش از اندازه» اجتناب کرد. این از اون‌جاهایی که «اجتناب کردن» مجازه. بازم منتظرت هستم.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۵-۰۷ در ۰:۳۰ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    ممنون از شما
    من این فایل رو قبلا گوش کرده بودم این سیگنالها رو یاد گرفتم که زمانی پیش میاد که اطرافیان به هر دلیل ابهام گویی میکنن و پیام مبهم میدن. اما په تفسیری میشه بستگی به ما داره
    تجربه جالبی بود مرسی

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۵-۰۷ در ۹:۰۵ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    جناب کریمی
    فکر می‌کنم تحلیل روابط به صورت یکطرفه، احتمال خطا در تصمیم گیری رو بالا ببره.
    که به نظرم تجزیه و تحلیل ما در مورد رویدادها به همین شکل می‌باشد.
    شما مدیرتون رو جستجو کردید و به آگهی استخدام رسیدید، اگر برای ایشان هم این حق رو قائل باشین، تصمیم‌های یک مدیرِ نوعی، پس از جستجوی نام کارمندان، رقبا، وضعیت بازار و … گرفته می‌شوند. البته اگر مدیران ما مثل شما اهل جستجو باشند 🙂

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.