صورت مسئله را عوض کنیم

همه ما خواسته یا ناخواسته به دنبال پاسخ پرسش های هستیم که در زندگی به دنبال آن‌ها افتاده‌ایم. گفتم ناخواسته از این بابت که این سوالات و خواسته ها ممکن است از طرف جامعه یا خانواده در ذهن ما تزریق شده باشد و خود به اختیار خود آن‌ها را انتخاب نکرده باشیم. مثل پیدا کردن شغل مناسب یا داشتن حداقل رفاه و امکانات مادی.

رفتن به دانشگاه پاسخی به سوال “چطور یک شغل خوب داشته باشم؟”

و داشتن شغل مناسب جواب پرسش “چگونه درآمد کافی برای گذران زندگی کسب کنم؟” است

پس هر حرکتی در زندگی پاسخی است به یک سوال.

 

 

حال فکر کنیم تغییر صورت مساله چه تغییر بنیادی می‌تواند در زندگی ما داشته باشد و پرسیدن سوال متفاوت چقدر می‌توان زندگی ما را دگرگون کند.

مثلاً اگر به جای پرسیدن سوال “چطور ۵ میلیون تومان در ماه پول دربیاورم؟” سوال “چطور ۵۰۰ میلیون در ماه کسب کنم؟” از خود بپرسم حتماً جنس مهارت هایی که کسب می‌کنم بسیار متفاوت خواهد بود. آیا برای پاسخ دادن به سوال جدید می‌توانم صرفاً با دانشگاه رفتن و کسب مهارت های کم‌ارزش و ۲ ساعت کار مفید در روز به آن برسم؟ آیا برای به دست آوردن ۵۰۰ میلیون تومان در ماه همین مهارت‌ها کافی است یا به مهارت های جدیدی نیازمند دارم؟ چه توانمندی ها مرا به سطح درآمد ۵۰۰ میلیون تومان می‌رساند؟ مهارت ارتباطی؟ مهارت کد نویسی؟ مهارت نقاشی؟

مطلب مرتبط: آیا مهارت‌های شما مقیاس پذیر هستند؟

به جای پرسیدن سوال “چطور در یک شرکت استخدام شوم؟” از خود بپرسم چه کار کنم شرکت ها مستخدم من باشند؟ به جای پرسیدن “چه کار کنم از بین ده نفر شرکت مرا انتخاب کند؟” چه کنم چنان حق انتخابی داشته باشم “که من از بین ده شرکت یکی را انتخاب کنم؟” به جای فرستادن رزومه به شرکت ها چه کار کنم شرکت ها به من رزومه بفرستند؟

این نوع سوالات عمیقاً زندگی کاری و شغلی ما را تغییر می‌دهد و ما را نیازمند یک سطح بالا از توانمندی ها  و مهارت ها می‌‌کند.

اگر کسب و کاری دارم به جای “چطور مشتریان را تعقیب کنم و کالای خود را به آن‌ها بفروشم؟” از خود بپرسم “چه تدبیری بیندیشم مشتریان مرا تعقیب کنند؟” به جای اینکه به زور پیام خود را در گوش آن‌ها فرو برم چه کار کنم آن‌ها با “اختیار خود” به پیام های من گوش کنند؟” اینجاست که تبلیغات و بازاریابی سنتی جای خود را به بازاریابی نوین یعنی دیجیتال مارکتینگ و بازاریابی محتوا می‌دهد.

یا به جای پرسیدن سوال اینکه “آیا این ماه کسب و کارم سود خواهد داشت؟ از خود بپرسم “آیا ۲۰ سال دیگر کسب و کار من پابرجا خواهد بود؟ آیا آن زمان سودده خواهد بود؟” اصلاً کسب و کارم وجود خارجی خواهد داشت؟ مطمئنا کسی که فکر ۲۰ سال دیگر را می‌کند یا از اول کسب و کاری شروع نمی کند یا اگر کرد به نحوی دیگری برنامه ریزی می‌کند

تغییر سوال ها مرز توانمندی های ما را جابجا می‌کند و باعث می‌شود نحوه تصمیم گیری و برنامه ریزی ما دگرگون شود. ما در زندگی رشد را تجربه می‌کنیم به شرط اینکه سطح خواسته‌ها و هدف‌های ما بلندپروانه باشد.

 

5 نظر در “صورت مسئله را عوض کنیم

  • ۱۳۹۶-۰۹-۱۵ در ۱۰:۵۲ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    اگر من صورت مساله را عوض کنم( جنس سوال ها و قالب سوالات را تغییر بدم) اگر مهارت هایی را افزایش بدم ولی به نتیجه نهایی نرسم عزت نفس خودم از بین نمیره؟
    ۱ از اساتیدمون میگفت سوال ها خوب و متفاوت نشان دهنده ی خلق هویته دقیقا نفهمیدم چی گفت اصلا منظورش چی بود

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۹-۱۶ در ۷:۱۵ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      طبیعتاً تعیین هدف‌های بزرگ و نرسیدن به آنها موجب کاهش عزت نفس است ولی چاره نداریم. آخه اگر هدف‌های کوچک برای خودمون تعریف کنیم به جایی نمی‌رسیم و می شیم یک آدم معمولی.
      برای کسانی که می‌خوان آدم موفقی بشن این پارادوکس وجود داره که باید هدف‌های بزرگ تعریف کنن ولی عزت نفشون کم نشه. من خودم هم مثل تو سوالم این هست و فکر می‌کنم اکثراً عزت نفس را قربانی هدفهای بزرگ کردم

      پاسخ
      • ۱۳۹۶-۰۹-۱۷ در ۴:۴۴ ب٫ظ
        پیوند یکتا

        به نظر من میشه یک ایده داد ما بین تفکر شما علی جان و مریم
        به این صورت که اهداف بزرگ تعیین کنیم ولی برای رسیدن به هدف بزرگ اهداف کوچک در بازه های زمانی مختلف تعیین کنیم مثلا هفتگی روزانه
        و برای اون اهداف روزانه میکرواکشن( کار کوچیک) انجام بدیم
        کم کم ظرفیت هامون افزایش پیدا می کنه و به همراه اون اهداف مون هم بزرگ تر میشه

        باز هم علی جان بابت مطلب خوبت که باعث میشه یکم فکر کنیم

        پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۹-۱۷ در ۱۲:۳۳ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    ولی من هنوز نمیدونم در این دنیا واقعا چطور باید رفتار کرد که کم ترین صدمه رو خودمون ببینیم و موفق هم بشیم

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.