مارکت پلیس دیجی‌ کالا؟ تحلیل وضعیت دیجی‌کالا پس از پلتفرم شدن

دیجی کالا به مارکت پلیس تبدیل می‌شود. این خبری بود که چند ماه قبل از زبان مدیران دیجی‌کالا اعلام شد.

البته دیجی‌ کالا اولین Marketplace یا مارکت پلیس ایرانی نیست. بامیلو رقیب دیجی‌کالا از زمان تاسیس به صورت مارکت پلیس فعالیت می‌کرد.

 

مارکت پلیس دیجی کالا

 

اخیراً با قرائن موجود و راه اندازی آکادمی فروش به نظر می‌رسد دیجی‌کالا تصمیم گرفته به صورت جدی در این زمینه  قدم های عملی را بردارد.

حال سوال جدی اینکه پس از تغییر مدل کسب و کار دیجی‌کالا چه سرنوشتی برای بزرگترین فروشگاه اینترنتی خاورمیانه قابل پیش بینی است؟

تغییر مدل و کسب و کار یکی از حساسترین تصمیمات یک مدیر در طول حیات یک شرکت است که کوچکترین اشتباه در آن ممکن است ضربه‌های غیرقابل جبران به پیکره کسب و کار وارد آورد. مثل از دست دادن مشتریان وفادار یا مخدوش شدن نام و اعتبار برند.

در این نوشته قصد دارم نظرات شخصی و تحلیل‌های خودم را از مارکت پلیس شدن دیجی‌کالا ارائه کنم. از آن‌جایی که دیجی‌کالا و هر شرکت دیگری معمولاً اخبار داخلی و و آمار و استراتژی‌های خود را اعلام نمی‌کنند تمام نظرات بنده هم مبتنی بر حدس و گمان و شنیده‌ها و خوانده‌های پراکنده است و که ممکن است کاملاً اشتباه باشد.

به نظر من یکی از استراتژی دیجی‌کالا در گذشته و امروز تقلید کردن از شرکت آمازون است.  اینکه چه ایده ها و سیاست‌ها و استراتژی های توسط این شرکت آمریکایی دنبال می‌شود.

مثلاً خرید فیدبیو فروشگاه کتاب الکترونیک توسط دیجی‌کالا دقیقاً تقلید از شرکت آمازون است که بزرگترین کتاب فروشی جهان محسوب می‌شود.

مدیران دیجی‌کالا تصور می‌کردند که چون کتاب در سبد محصولات آمازون قرار دارد پس حتماً دیجی‌کالا هم به عنوان نسخه ایرانی آمازون باید بخشی از بازار کتاب کاغذی و الکترونیک ایران را در اختیار داشته باشد.

به نظر من این تقلید منجر به خرید فیدیبو از طرف دیجی‌کالا شد.

در حالی که اگر به تاریخچه شرکت آمازون نگاه کنیم علت اینکه آمازون فعالیت خود را با فروش کتاب شروع کرد نه به خاطر علاقه شخصی جف بزوس به کتاب یا اهداف خیرخواهانه آمازون برای گسترش کتاب خوانی در جامعه آمریکا نبود بلکه کاملاً یک استراتژی کار شده و یک تصمیم کاملاً‌ تجاری بود.

در آن زمان صنعت کتاب در آمریکا یک صنعت ورشکسته و رو به نابودی بود از طرفی کتاب چند ویژگی داشت که کمک می‌کرد آمازون فعالیت خود را به صورت کتاب فروشی آنلاین شروع کند. این مزیت ها (همانطور که در کتاب صفر تا یک آمده) این بود که اولاً کتاب به راحتی قابل ارسال و تحویل به مشتری بود دوم اینکه میلیونها کتاب وجود داشت که می‌شد آن‌ها را کاتالوگ و دسته بندی کرد سوم اینکه همه آن‌ها مشابه هم بودند و چهارم فروش هزاران کتاب نایاب و کم فروش بود که در هیچ کتاب فروشی فیزیکی قابل پیدا کردن نبود. این ویژگی‌ها باعث شد که جف بزوس بازار کتاب را به عنوان اولین بازاری که آمازون وارد آن می‌شود انتخاب کند وگرنه هدف اصلی و چشم انداز بلند مدت موسس آمازون فروش همه چیز و تبدیل شدن به بزرگترین خرده فروشی جهان بود. حتی انتخاب نام آمازون برای اشاره به جنگل آمازون بود که در آن “تمام” گونه های جانوری زندگی می‌کنند.

کتاب یکی از معروفترین محصولاتی است که توسط آمازون ارائه می‌شود ولی دلیل می‌شود هر فروشگاه دیگر اینترنتی در جهان که مدل کسب و کار آمازون را دارد کتاب را جزو محصولات خود قرار دهد؟ پاسخ این سوال منفی است.

پس به نظر می‌رسد ورود دیجی‌کالا به بازار کتاب یک استراتژی مقلدانه و پیروی بی‌چون چرا از سبد محصولات آمازون است.

احتمالاً می‌توان پیش بینی کرد که در آینده دیجی‌کالا خدمات میزبانی وب محاسبات و ذخیره سازی ابری  مشابه amazon web services (AWS) ارائه خواهد کرد.

همانطور که بعد از دیدیم بعد از اعلام خبر استفاده آمازون از پهباد، دیجی کالا هم تصمیم به برگزاری مسابقه پهباد ها برای حمل کالا گرفت.

در این راستای این روزها دیجی کالا  تصمیم گرفته همان مسیری که آمازون چند سال پیش با تبدیل شدن به یک مارکت پلیس طی کرده را دنبال کند.

البته امروز آمازون یک مارکت پلیس کامل نیست یعنی باز بخشی از محصولات توسط خود آمازون خریداری انبار و به مشتریان ارسال می‌شود در اصل حدود ۴۰ درصد محصولات موجود روی سایت آمازون توسط سایر فروشندگان عرضه می‌شود  در سال ۲۰۱۶ بیش از ۱۰ هزار فروشنده با آمازون همکاری داشته اند.

حال که دیجی کالا در حال تبدیل شدن به مارکت پلیس و پذیرفتن سایر فروشندگان است چه اتفاقاتی ممکن است روی دهد؟ اگر فرض کنیم کل دیجی‌کالا به یک مارکت پلیس عظیم تبدیل شود چه وضعیتی پیش خواهد آمد و چه رویدادهای منفی و مثبت ممکن است برای این شرکت روی دهد؟

همانطور که در مطلب قبلی اشاره کردم هر مارکت پلیس خود نوعی اکوسیستم است.

براساس تعریف سایت متمم اکوسیستم مجموعه المان‌های فیزیکی و المان‌های بیولوژیک که در کنار هم قرار می‌گیرند و در رابطه با یکدیگر یک سیستم را خلق می‌کنند.

فرق اکوسیستم با سیستم این است که اجزا آن گاه در رقابت و گاه در همکاری با یکدیگر هستند و در تنازع برای بقا به سر می‌برند،

اولین و مهمترین خطری که دیجی کالا به عنوان یک اکوسیستم را تهدید می‌کند بی کیفیت شدن است

این کیفیت از کیفیت محصول گرفته تا نحوه برخورد فروشنده را شامل می‌شود

همانطور که می دانیم دیجی کالا در گذشته زنجیره سازمانی خود را داشته و تمام مراحل خرید و فروش و انبار و ارسال کالا توسط خود دیجی کالا انجام می‌شود و نظارت کامل روی مراحل آن وجود داشت اینکه کیفیت محصول و تامین کننده باشد  خدمات پشتیانی که به مشتری ارائه می‌شود رضایت مشتریان را جلب کند بسته بندی و ارسال کالا به خریدار در زمان معقول اتفاق بیافتد

حال اتفاقی که قرار است بیافتد این است که بخشی از زنجیره تامین دیجی کالا بر دوش فروشندگان می‌افتد

اینکه چه کالایی ارائه می‌شود؟

 چگونه با مشتری برخورد می‌شود؟

زمان ارسال کالا چقدر خواهد بود؟

همه و همه از کنترل و نظارت مرکزی دیجی کالا خارج شده و خود فروشنده این مسئولیت را برعهده خواهد گرفت

اولین چیزی که می‌توان پیش بینی کرد اینکه افزایش شدید فروشندگان و گوناگونی سبک و مدل ذهنی فروشندگان برا فروش محصول باعث خواهد شد کیفیت محصولات و خدمات کاهش پیدا کند. البته این کاهش کیفیت نیست به خود دیجی کالا باید مقایسه شود وگرنه ممکن است باز سطح خدمات مارکت پلیس دیجی کالا از شرکت های مشابه بیشتر باقی بماند.

وقتی شما یک مارکت پلیس یا اکوسیستم ایجاد می‌کنید ده ها و صدها گونه مختلف درون آن فعالیت می‌کنند. هر یک از این جانوران خود هوشمند هستند و برای به چنگ آوردن طعمه یا مشتری شاید دست به انجام هر کاری بکنند.

همانطور که در گوگل به عنوان یک اکوسیستم تشکیل شده از ناشران محتوا شاهد هستیم هر جا که مشتری یا پول هست مدیران سایت یا مدیران محتوا دست به انجام هر کار کثیف و غیر اخلاقی و نابود کردن دستاوردهای رقیب می‌کنند.

همین فرهنگ نامناسب ممکن است به فروشندگان دیجی کالا سرایت کند و همانطور که سایت های ایرانی گوگل را به محیطی حال به هم زن تبدیل کردند دیجی کالا هم به یک پلتفرم آشفته تبدیل شود.

امروز که همه‌ی زنجیره خرید و فروش در اختیار شرکت دیجی‌کالا است کیفیت و رضایت مشتریان در این حد است وای به روزی که بخشی از کنترل سیستم از دست خود دیجی‌کالا خارج شود.

شاید راه حل مساله استفاده از امتیازدهی و ستاره دار کردن فروشندگان و محصولات باشد که طبیعتاً این امر زمان بر خواهد بود

در کل اگر دیجی کالا تصمیم بگیرد در یک بازه زمانی کوتاه مدت فروشندگان زیادی را روی پلتفرم خود قبول کند باید بپذیرد که کیفیت خدمات گذشته فدای این گسترش و تغییر مدل کسب وکار خواهد شد.

6 نظر در “مارکت پلیس دیجی‌ کالا؟ تحلیل وضعیت دیجی‌کالا پس از پلتفرم شدن

  • ۱۳۹۶-۰۸-۰۷ در ۲:۵۶ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    اگر سری به پست‌های دیجی‌کالا در اینستاگرام بزنیم، متوجه حجم بسیار زیاد کامنت‌های منفی میشیم. البته برام عجیبه که دیجیکالا کلا فقط شنونده بوده و جوابی نمیده به این کامنت‌ها. ولی در کل، حدس می‌زنم که کاهش کیفیتی که نوشتی، الان ایجاد شده. اما به نظرم market palce شدن دیجی کالا، کمی اعصاب و روان سایر سایت ها و فروشندگان فضای فیزیکی رو آرام کنه. یعنی دیگه جنسی در انبار دیجی کالا نیست که نتونه بفروشه و بیاد مدام پیشنهاد شگفت انگیز بذاره. یا جنسی نداره که بخواد به قیمت خریدش بفروشه تا فقط به پولش برسه، یا بیاد با تسویه ی یکی دو ماه، چند صد میلیون تومان از یک محصول پرفروش بخره و سریع حراج بزنه و کمی زیر قیمت و به صورت نقدی بفروشه و بتونه تا زمان تسویه، با پولش فعالیت کنه و ….
    شاید این تنها کپی از آمازون باشه که من فکر می کنم هم برای خود دیجی کالا خوبه و هم برای سایرین. البته خوشحالم که قبلا سایت معروفتری به نام آمازون وجود داشته، وگرنه مثل ضمانت ۷ روز بازگشت کالا که برای سایت دیگری و ایده ی سایت دیگری بود، دیجی کالا ایده ی این کار رو هم برای خودش مصادره میکرد. 😀 البته بگذریم که بعدها، این ضمانت به یکی از مفاد قانون تجارت الکترونیک اضافه شد.
    چیزی که فعلا کم داره، امکان Rate دادن به فروشندگانشه. البته بامیلو هم این امکان رو نداره. اما همین Rate ها و نظرات خریداران در مورد هر فروشنده در سایتی مثل aliexpress.com ، باعث میشه که خریدار بتونه راحت تر و با اطمینان بیشتری، فروشنده معتبری رو پیدا کنه و یا از اعتبار یک فروشنده، مطلع بشه.

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۸-۰۷ در ۱۱:۰۵ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      ممنون بهداد از اطلاعات جالبی که در مورد رفتارهای دیجی‌کالا ارائه دادی.
      در مورد رتبه بندی فروشگاه ها هم فکر کنم تنهای مزیت رقابتی که برای یک مارکت پلیس میشه تعریف کرد همین نظام رتبه بندی فروشندگان هست.
      البته همین رتبه بندی را هم گوگل هم انجام می‌ده ولی برای صفحات وب.

      پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۸-۲۶ در ۳:۳۸ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      “بیاد با تسویه ی یکی دو ماه، چند صد میلیون تومان از یک محصول پرفروش بخره و سریع حراج بزنه و کمی زیر قیمت و به صورت نقدی بفروشه و بتونه تا زمان تسویه، با پولش فعالیت کنه”

      بهداد عزیز فکر کنم این روش در بازار ایران مرسوم است و سعید عزیز در مقاله‌شان آن را “شل فروشی یا چپه کاری” نامگذاری کرده. متن آموزنده‌ی است پیشنهاد می‌کنم یک نگاهی بندازی.
      https://goo.gl/ULorXZ

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۸-۰۸ در ۸:۳۲ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    به هر حال هر صنعتی این افت و خیز ها رو دارد، به کارگیری از فرشنده گان اگر به همراه سیستم نظارتی باشد، می تواند این استراتژی را موفق نماید.
    در ضمن اکثر کسب و کارهای بزرگ برای تغییر استراتژی، بر اساس دیتا و رفتار مصرف کننده تصمیم خواهد گرفت، و در این زیمنه هم دیجی کالا کم دیتا ندارد که بخواهد تحلیل کند، مدل های شکست خورده کم نیستند که بتواند از آنها الگو بگیرد.
    در ضمن با توجه به صحبت های بهداد عزیز، رقابت در سطح بالا کشنده است و بی ر حمانه و شاید از منظر ما کثیف باشد .اما در دنیای رقابت این یک مسئله پذیرفته شده است .
    اما در خصوص اینکه چقدر این استراتژی موفق است، بستگی به سیستم مدیریت عملیات دارد، هر چقدر مکانیزه تر و ارتباط اجزا با یکدیگر مشخص و مرتبط باشد، به قول نیسم طالب (اجزاء سیستم پایشان در نتایج گیر باشد) می تواند موفق باشد .
    البته تعریف موفق بودن بستگی به شاخص های دارد که برای آن تعیین شده و نه قاعدتا شاخص های از منظر من و شما .
    اینکه در این خصوص چقدر کامنت خوب یا بد داریم، باید ببینیم جامعه آماری از کل مشتریانش نسبت به مشتریانی که راضی نیستند چقدر است، در ضمن شاخص صنعت چقدر تعریف می شود؟ مثلا در صنعت غذایی چیزی در حدود ۷ درصد(طبق تجربه) قابل پذیرش است.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۸-۱۳ در ۱۰:۳۳ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان

    در تبدیل از مارکت پلیس به پلتفرم مسئله مهم تر نوع نگاه است.
    در مارکت پلیس ها (اگر از سیستم های فروشگاه ساز مثل پرستا شاپ، ووکامرس یا مجیتو استفاده شده باشد) جریان ارائه محتوا همواره از سوی وب مستر به سوی کاربران است. در این نوع تعامل کاربران سهم اندکی در تولید محتوا دارند.

    در صورتی که در پلتفرم ها (فیس بوک تا تلگرام) سهم تولید محتوا بر عهده مخاطب است و پلتفرم فقط شرایطی را فراهم می کند که کاربر بتواند محتوا تولید کند. هر چند در نحوه نمایش محتوا کاربر هیچ اختیاری ندارد و نمیتواند مثلا تصمیم بگیرد که تصویر پروفایلش در سمت چپ باشد یا راست.

    به هر صورت نوع نگاه به مارکت پلیس و پلتفرم از منظر من که استراتژی محتوا کار میکنم در WGC
    Web master Generated Content و UGC User Generated Content است.
    البته تفاوت دیگری هم پیدا می شود وآن ابزار توسعه نرم افزاری است. در پلتفرم ها فریم ورک های Php مانند Laravel راحت تر و سریع تر به جواب میرسند. به خصوص که امکانی مانند ارسال پیام به دیگران یا رمز گذاری دو مرحله ای در آن راحت تر است. (هر چند همه این کارها را در ابزارهایی نظیر وردپرس هم میتوان با صبر و حوصله به انجام رساند.)

    با مهر و سپاس
    یاور

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۸-۲۶ در ۹:۱۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام آقای کریمی

    مطلب جالبی بود و باعث شد یک بار دیگه به دیجی کالا سر بزنم و کمی در روند جدیدش دقیق بشم.

    البته، من فکر می کنم نباید فقط مساله رو از دید موفقیت یا شکست دیجی کالا دید. بلکه این رو باید در نظر بگیریم که چنین حرکتی، در مجموع در راستای رشد اقتصاد هست و به خصوص معرفی بهتر کسب و کارهای ایرانی. و از این نظر، چیزی جز خوبی نداره. این یعنی دیجی کالا به جای اینکه از این به بعد در نقش رقیب دیده بشه، شانس این رو داره که به عنوان یک همراه شناخته بشه.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.