ممکن است با زیاد خواندن و یادگیری زبان انگلیسی به طوطی تبدیل شویم؟

نمی‌دانم ولی فکر کنم همه ما با یادگیری زبان و کتاب خواندن موافق باشیم

ولی این‌ عادت‌ها و انتخاب‌ها در کنار همه مزایا و خوبی‌ها چه نقاط ضعف پنهانی در خود می‌تواند داشته باشد؟

چه افات و تهدید‌هایی پشت مطالعه زیاد (از کتاب گرفته تا وب‌سایت) و تسلط بر زبان انگلیسی وجود دارد که می‌تواند ما را تهدید کند؟

آدم‌هایی را دیدید که کتاب‌خانه بزرگی دارند ولی نمی‌توانند ارزش آفرینی یا ثروت آفرینی کنند.

آدم‌هایی که تسلط فوق العاده‌ی به زبان انگلیسی دارند ولی باز مجبورند  زندگی خود را با آموزش زبان و ترجمه بچرخانند.

چه چیزی باعث می‌شود دانسته‌های ما به دستاوردهای و نمادهای بیرونی تبدیل نشود؟

چه چیزی مانع می‌شود نتوانیم داشته‌های ذهنی خود را به ثروت و قدرت و پول تبدیل کنیم؟

چرا نمی‌توانیم به جای داشتن مدل ذهنی موفق، انسان موفقی در زندگی باشیم؟

به نظرم اولین تهدید خواندن این است که درست نخوانیم و سنت گوسفندنگری را رعایت نکنیم. شاید به جای داشتن چند کتاب پاره و چندبار خوانده شده با کتاب‌خانه‌ی مواجه باشیم با کتاب‌های تمیز و سالم. که به صورت بسیار سطحی خوانده‌ شده.

شاید آن‌چنان بر زبان انگلیسی مسلط باشیم و متون تخصصی و غیرتخصصی را به راحتی آب نوشیدن بخوانیم که به جای به کار بستن آن به تکرار طوطی وار آن در محافل مختلف بپردازیم.

 

 

شاید آدم‌هایی را ملاقات کرده‌ باشیم که کتاب‌خانه‌هایی بزرگی دارند از صدها کتاب. ولی شاکی و غیرموفق و عاجز از ارزش آفرینی و کسب درآمد.

شاید انسان‌هایی را دیده‌ باشیم که مثلاً بهترین کتاب‌های انگلیسی حوزه مدیریت را مطالعه کنند و بهترین تحلیل‌ها را در حوزه کسب و کار مطرح کنند ولی نمی‌توانند ذره‌ای ثروت و درآمد برای خود یا کسب و کار دیگران ایجاد کنند.

چرا ما نمی‌توانیم به واسطه‌های دانسته‌های خود به ارزش، ثروت و پول و قدرت برسیم؟

یک نظر در “ممکن است با زیاد خواندن و یادگیری زبان انگلیسی به طوطی تبدیل شویم؟

  • ۱۳۹۶-۰۷-۲۴ در ۱۰:۳۷ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    اطلاعات زیاد داشتن خیلی مهم نیست قدرت تحلیل این اطلاعاتو داشتن مهمه.مثلا یک شخصی که اسمش یادم نیست یه حافظه فوق العاده داشته به دلیل یک اسیب مغزی حافظش بشدت قوی شده بوده اما ضریب هوشی ۸۷ داشته این ادم ۱۲۰۰۰ کتابو با جزئیات کامل حفظ بوده.اما تخصص خاصی نداشته حتی آگه تمام مطالعاتش در مورد پزشکی مثلا بود باز نمیتونست پزشک بشه چون قدرت تجزیه و تحلیل بالایی نداشته .یا مثلا انیشتین موقعی که شروع به کار روی نظریه نسبیت کرد یک فارغ التخصیل کارشناسی فیزیک بود اونم با نمرات بسیار پایین و نفری که نمراتش از انیشتین پایین تر بوده نتونسته فارغ التحصل بشه یعنی انیشتین پایین ترین نمره رو بین فارغ التحصیلان داشته واقعا انیشتین موقع کار روی نظریه نسبیت سطح علمی پایینی داشته پایین تر از بچه هایی که لیسانس فیزیک دارن تو همین کشور خودمون.لیسانس اون موقع چیزی نبود چون چیزی کشف نشده بود به اونصورت .انیشتین همون اطلاعات کمشو تحلیل کرد وازش نسبیت خاص و عام رو استخراج کرد. پس مهم هوشه نه میزان اطلاعات.در مورد زبان مسیرو برای دسترسی به اطلاعات باز میکنه اما باز تحلیل این اطلاعات مهمه.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.