من و حمیدِ شیراز

خرداد ماه ۹۶ فرصتی پیش آمد که از نزدیک مهمان رَفیق متممی‌ام حمید طهماسبی باشم. البته ارتباطات ما به صورت آنلاین برقرار بود و لازم دیدیم چند روزی را به واسطه کار به صورت حضوری در کنار هم باشیم.

چند روزی که پیشش بودم چیزهای زیادی یادگرفتم از جمله اینکه:

  • یاد گرفتم قرار نیست همه کارها را خودت انجام بدهم و می‌توانم تفویض اختیار کنم. حمید حرف قشنگی داره: من هر چی که با پول بشه انجامش داد را دنبالش نمی‌رم.
  • یادگرفتم مسیر پیشرفت را کمّی کنم و برای آن شاخص تعریف کنم
  • یاد گرفتم نسبت به آدم‌های موفق و معلمانم حالت شاگردی داشته باشم نه حالت مریدی.
  • یاد گرفتم به ظاهر و هیکلم بیشتر دقت کنم.
  • یاد گرفتم کپی محض دیگران نباشیم.
  • یاد گرفتم از دیگران کار بکشم 🙂

حمید انصافاً از آدم‌های باسواد در زمینه سئو و تجارت الکترونیک هست که به صورت عَمَلی و به قول خودش کف بازاری در این زمینه‌ها کار کرده و صرفاً دانسته‌هایش تئوری نیست.

مدیریت و مشاوره سایت مرکزش که در زمینه خرید انتی ویروس فعالیت می‌کند و سایت خدمت از ما و چند کسب و کار دیگر از جمله فعالیت‌های اوست و خلاصه اینکه، خودش دستش در آتش است و تجربیات به روزش را به رایگان در وبلاگش با ما به اشتراک می‌گذارد.

نکته بسیار جالب برای من این بود که همه پرسنلی که درشرکت او فعالیت می‌کردند دوستان متممی بودند که من افتخار ملاقات و هم‌صحبتی با آن‌ها را پیدا کردم. از جمله مجید پران که زحمت طراحی سایت را به عهده داشت، مریم غریبی عزیز که در مورد تولید محتوا به من کمک کرد و نازنین قاسم پور و هانیه طهماسبی و پوریا ظریف که از مصاحبت با آن‌ها خوشحال شدم.

در پایان چند عکس از محیط کاری شرکت برداشتم که برایم جالب بود:

دیوار اتاق حمید و جملات کوتاه آشنا

 

از بینشون من این را خیلی دوست داشتم

 

حمید میگه من تمام درس‌هایی که تو متمم خوندم را خلاصه کردم یا به قول خودش “خوردم” امیدوارم هر کس هر چی می‌خونه، بخوره 🙂

 

حمید زحمت ترجمه دو تا کتاب در زمینه سئو و UX کشیده که می‌تونید از وبلاگ شخصی‌ش دانلود کنید
من با ریش
خستگی زیاد بعد از تماشای سایت آپارات 🙂
مجید پران عزیز که در حال کار روی سایت من است
حمید خیلی زیاد روی نظم ظاهری محل کارش حساس است. 

 

من و حمید. سال ۹۴ و سال ۹۶
مخلص همه بچه‌های متمم.

پی‌نوشت نامناسب با این ماه: حمید جان اختصاصاً بابت دعوت به بهترین فلافلی شیراز محمد شیش‌تایی تشکر می‌کنم. 🙂

نوشته‌های دیگر وبلاگ:

5 نظر در “من و حمیدِ شیراز

  • ۱۳۹۶-۰۳-۳۱ در ۶:۴۷ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    ممنون بابت این روایت زیبا (و البته اغراق شده😉)
    دو نکته برام جالب بود، که هر دو برمیگرده به دقتت.
    ۱- انکر تکس “خرید انتی ویروس” عالی بود. فهمیدم شما اینکاره ای👍
    ۲- تو چجوری رفتی ممدفلافلی رو تو اینستاگرام پیدا کردی؟! اصلا چجوری اسمش تو ذهنت مونده.🤣
    دست مریزاد

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۳-۳۱ در ۱۱:۲۶ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    خیلی خوبه 🙂
    علیِ زنجان و حمیدِ شیراز.
    (راستی. من یکی از دوستای خیلی صمیمی و خوبم، اصلیتشون مال زنجان هست)

    انشاله که شما دوستان خوبِ متممی مون، همیشه شاد و موفق باشید.
    معلومه که حمید عزیز، حسابی مهمون نواز هست.
    از اهل باصفای شیرازِ گل و گلاب هم انتظاری غیراز این نمیره.
    راستی. علی جان.
    جالبه عکس سمینار ۹۴ رو که گذاشته بودی، اگه عکاس، یه کوچولو اینورتر رو هم انداخته بود، من هم توی این عکس بودم 😉
    یعنی من کنار «سایه جهانشاد» عزیز ایستاده بودم که ایشون کنار «ضیا شیخ الاسلامی» (با پیرهن چهارخونه ی قرمز مشکی) ایستادن. و پشت سرِ آقای «دکتر شفیعی» نازنین. محمدرضای خودمون هم که فکر کنم یه کم اونطرف تر از دکتر شفیعی ایستاد بود. 🙂
    خلاصه که عکس، عالی بود. ممنون که به اشتراک گذاشتی. کلی خاطره برام از اون روز زنده شد. و حیف که اونموقع، شما دوستان خوبم رو که به فاصله ی کمی هم از هم نشسته بودیم، نمیشناختم.
    انشاله توی سمینار امسال… خیلی خوبه که اینبار، دوستای بیشتری رو میشناسم.

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۴-۰۴ در ۱۱:۱۰ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      شهرزاد جان ممنون از لطفت. ادامه عکس را پیدا کردم. از اینستاگرام. تو هم هستی 🙂
      همایش 94

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۴-۰۵ در ۱۱:۳۸ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان.
    الحق که به تو میشه گفت: یک استراتژیست محتوا 😉
    خیلی ازت ممنونم که وقت گذاشتی و این عکس رو پیدا کردی.
    دقیق آدرس داده بودم، نه؟:)
    یادش بخیر. بهترین جایِ ممکن بودم. 🙂
    خوشحالم که اینقدر، مخصوصاً به محمدرضا و دوستای نازنینم سمیه و شادی نزدیک بودم.
    کلاً سمینارهای متمم و بودن در کنار محمدرضا و دوستان عزیز متممی، حتی دیدن عکسهاشم، کلی انرژی به آدم تزریق میکنه.

    علی جان. خیلی ممنونم که این عکس رو با آدرس اش برام گذاشتی.
    «سایه جهانشاد» نازنین، این عکس رو توی اینستاگرامش گذاشته بود و چقدر هم به من لطف داشت.
    الان با کامنت خوب تو، که لینکش رو گذاشته بودی، بعد از مدتها رفتم به پیج اینستای سایه و متوجه شدم دوباره فعالیتِ پیج اش رو از سر گرفته و کلی براش خوشحال شدم.
    برای او آرزوی موفقیتهای بیشتر و یک دنیا شادمانی می کنم.

    «ضیا» و «سایه» عزیز رو که توی کامنت قبلی – با عکس قبلی – آدرس دادم.
    «هیوا» عزیز هم که توی عکس قبلی هستش (ردیف سوم)، و ردیف هفتم پشت سر شما هم که «هومن رهبری» نازنین هستند.
    ردیف پنجم هم که «هومن کلبادی» عزیز، هستن. (که این روزها، جاشون خالیه توی متمم)

    و دوستان خوبی که توی این عکس دوم میشناسم: (احتمالاً خودتون هم میشناسین)
    «محمدرضا» و «سمیه» و «شادی» عزیز رو که همه میشناسیم. 🙂
    «نیکی کیانی» عزیز، هم که کنار من ایستاده.
    جالبه که من و نیکی عزیز در تمام طول سمینار کنار هم نشسته بودیم و تازه آخر سمینار، همدیگر رو شناختیم. 🙂
    ردیف چهارم، دقیقا پشت سرِ من، آقای «عبدالله ایپکچی» عزیز ایستادن.
    ردیف پنجم، اولین نفر از سمت راست هم که «علیرضا داداشی» عزیز، دوست خوبمون هستند.
    «سجاد سلیمانی» عزیز، وسطِ ردیف هفتم، هم که حتماً معرف حضور هستن.
    ردیف نهم هم که (پشت سر اون دوست عزیزی که روسری قرمز سرشون هست و متاسفانه اسمشون رو نمیدونم) «یاسین اسفندیار» عزیز هستن که واقعاً به نظر من، یکی از دوستان بسیار خوب و متشخص و نازنین متممی هستن.
    ردیف پانزدهم هم که دوست خوبم «آزاده م» (با روسری طوسی) کنار دوست دیگرمون که او هم «آزاده» نام داره (روسری قرمز) ایستاده.
    متاسفانه بقیه دوستان عزیزمون رو در این عکسها، دقیق نمیشناسم. احتمالاً خیلی از دوستان خوبی هستند که هر روز اسمشون رو توی متمم می بینیم و امیدوارم توی سمینار امسال، بیشتر باهاشون آشنا بشیم.:)
    خیلی کامنتم طولانی شد. ببخشید.
    ولی خیلی خوشحال شدم از این کار قشنگت، علی جان.
    خیلی ممنون. 🙂

    پاسخ
  • Pingback دوست داشتنی ترین‌ها برای من، در هفته ای که گذشت (3) | يك روز جديد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *