مهمان ناخوانده در ضیافت شبکه‌های اجتماعی

توجه: این متن، مصداق کاملی از عنوان این وبلاگ یعنی تمرینِ نوشتن است و همین‌جا اعتراف می‌کنم که صلاحیت استفاده از بسیاری از واژه و کلمات این نوشته مانند فرهنگ، کشور، ملت، رسانه، کتاب، نیل پستمن، تمدن، تلویزیون را ندارم. به نحوی که کل مطالعه بنده در طول زندگی‌ام بیش از چند کتاب متفرقه نبوده به همین خاطر از همین جا از خوانندگان و مخاطبان فرهیخته کمال عذرخواهی را دارم.

در حال خواندنِ کتابِ زندگی در عیش،  مردن در خوشی، نیل پستمن هستم. در مورد کتاب، در آینده اگر فرصتی بود، برداشت‌هایم را خواهم نوشت ولی اینجا چند تداعی که حین خواندن آن به ذهنم رسید را ذکر می‌کنم:

اگر بخواهیم چند رسانه‌یِ غالب در طول زندگی انسان نام ببریم شاید چهار دوره مشخص را می‌شود اشاره کرد:

عصر فرهنگ شفاهی، که شاید ابزار انتقال پیام، سخن گفتن بوده و ما پیام‌ها  را با گوش و زبان، دریافت و ارسال می‌کردیم.

عصر کتاب یا نوشتاری، که مطرح‌ترین وسیله‌یِ انتقال پیام، کتاب بوده.

عصر رادیو و تلویزیون، که مشخصاً در قرن اخیر شاهد آن هستیم.

و عصر شبکه های اجتماعی که رسانه مطرح جامعه، انواع متنوع و مختلف از پلتفرم‌ها و شبکه‌های اجتماعی هستند.

تقریباً دروان صعود هر کدام از گزینه‌های فوق، معادلِ افول رسانه قبلی است. و شاید نوعی جنگ و تضاد بین گونه جدید با قدیم وجود داشته باشد.

حال اصل حرفم این است که بعضی تمدن‌ها و ملت ها و کشورها تقریباً تمام چهار عصر ذکر شده را تجربه کرده‌اند یعنی هم کتاب در جوامع آنها وارد شده، به اوج رسیده، تغییرات عظیم ایجاد کرده و همین طور تلویزیون و اقسام دیگر. یعنی با تمام وجود، مردم غرقِ استفاده یا تهاجم یا تاثیر پذیری از این ابزارها شده‌اند.

همین کتابِ پٌستمن در در دهه ۸۰ که شبکه‌های تلویزیونی بسیاری زیادی در آمریکا فعالیت داشته‌اند منتشر شده، و او با تمام قوا به فرهنگی که تلویزیون در حال ترویج آن بوده، حمله کرده. او جایی در کتاب اشاره می‌کند که تلویزیونی که او هدف قرار نداده، تلویزیون آمریکاست و نه تلویزیونی که در بعضی کشورهای بسته و  خودکامه فعالیت می کند و چیزی بیشتر از شیپور حکومت برای فرو کردن افکار و عقاید خود در گوش مردم نیست.

حال با همین جمله‌ای که نیل پستمن اشاره می‌کند می‌توان کشورهای جهان را به دو دسته تقسیم کرد: کشورها و ملت‌هایی که همه ابزار و رسانه‌ها را کمال و تمام می‌پذیرند و هر چهار عصر بالا را تجربه می‌کنند و کشورهایی که آنقدر از روندهای جاری جهان عقب افتاده و دور هستند که خیلی از دوره‌های گذار بشر را اساساً لمس و تجربه نمی‌کنند.

مثلا کشور خودمان را مثال بزنم ما اصلاً نتوانستیم فرهنگ مکتوب و کتاب را تجربه کنیم. تنها چند دهه اخیر این مساله در کشور و قلمرو ما مطرح بود. با این حال همیشه انتقادات فراوانی نسبت به دوری و غرابت ما از کتاب و فرهنگ کتاب خوانی وجود دارد.

در مورد تلویزیون، شاید چند دهه قبل تا حدی به معنای واقعی تلویزیون نزدیک بود ولی به خاطر فقر اقتصادی و موانع اعتقادی بین مردم محبوبیت و مقبولیت  و عمومیت نداشت و بعد از آن هم کاملا ماهیت خود را تغییر داده و بیشتر به نغاره‌یِ بد صدا یک گروه خاص برای ترویج عقاید کم مایه تبدیل شد و اصلاً جز درقاب و ظاهر هیچ شباهتی به نسخه خارجی و  واقعی آن نداشت.

 حال یا با ظهور فناوری‌های نرم و دیجیتال، ما ناگهان بدون تجربه و درکِ عصر کتاب و تلویزیون، مستقبماً از فرهنگ شفاهی به درون شبکه‌های اجتماعی غلتیدیم و به نظرم، باعث شدیم که نحوه استفاده و فعالیت ما، محتوایی که تولید می‌کنیم، محتوایی که مصرف می کنم و در کل، جوی که در این شبکه‌ها ایجاد کرده‌ایم، متفاوت از سایر فرهنگ و ملیت‌ها باشد.

به نظرم کودکی که باید پیش استادی به نام کتاب می‌نشست تا مغز و ذهنش پرورش یابد و بعد پای معرکه‌ی مارگیری به نام تلویزیون سرگرم می‌شد، ناگهان یه یک مهمانی شلوغ و مملو از توریست و آدم های غریبه پرتاپ شده و آنقدر ذهنش خالی است که جز حرف های پرت و پلا نمی تواند چیزی مبادله کند. نه می داند از کجا آمده نه می داند مقصد بعدی او چیست.

 

3 نظر در “مهمان ناخوانده در ضیافت شبکه‌های اجتماعی

  • ۱۳۹۵-۱۲-۳۰ در ۱۱:۵۴ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان. چند وقتی میشه مطالب رو از روی اپلیکیشن فیدلی می‌خونم به همین خاطر کامنت گذاشتن رو یادم می‌ره. جالبه با خوندن مک لوهان همین تفکرات توی مغز من شکل گرفت.
    نمی‌دونم چقدر درست فکر می‌کنم اما ما به طور کامل از تجربه فرهنگ مکتوب و … جا نموندیم. البته فقط یک ناخونک زدیم و هیچ وقت هم نشد به بلوغ برسه. مثلن همین فرهنگ مکتوب بین جامعه روشن‌فکری و تحصیل کرده‌های قاجار رواج پیدا کرد و توی انقلاب مشروطه به نظرم تاثیر خودش رو گذاشت. حس ناسیونالیستی اون زمان نتیجه همین بود فکر کنم. اما ناتموم موند و توی همون گروه‌های خاص باقی موند. بعد رادیو یا فرهنگ شنیداری توی دهه ۲۰ رو داشتیم. رفتار قبیله‌ای هم پیامدش بود و در نهایت اتفاقاتی که اواخر دهه ۲۰ و اوایل دهه ۲۰ افتاد رو داشتیم. باز هم به نظرم این ناتموم موند و تا به امروز همین تجربه رو داشتیم.

    علی جان خیلی دوست دارم تو این زمینه بیشتر صحبت کنیم. جمع بندی الان من اینه که جوامعی که پیشرو نیستن به ناچار باید بازیچه تغییرات سریع بشن. به خصوص جوامعی کع به جز پیشرو نبودن کنترل مناسب رو هم ندارن و اوج کنترلشون میشه فیل.ترینگ

    پاسخ
    • ۱۳۹۵-۱۲-۳۰ در ۳:۱۹ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      امین جان من در زمینه تاریخی ایرانیان اصلاً سوادی ندارم ولی به نظرم یکی از علت های بی محتوایی رسانه های دیجیتال ما از جمله پلتفرم های اجتماعی (البته فقط منظورم شبکه های اجتماعی نیست چون اساساً جای مناسبی برای تولید و مصرف محتوا نیستند) این است که فرهنگ ما، دوره کتاب و کتابخوانی را تجربه نکرده. یعنی جایی که ایده ها و فکرها شکل میگیره و محل بروزش و ظهورش، صرفاً رسانه ها هستند. خودت هم می دونی و موافقی که هیچ اختراعی به اندازه کتاب روی پیشبرد تفکر انسان تاثیر نگذاشته و بقیه رسانه ها بیشتر شبیه وسیله بازی و سرگرمی برای انسان بودند.

      پاسخ
      • ۱۳۹۵-۱۲-۳۰ در ۴:۱۹ ب٫ظ
        پیوند یکتا

        راستش رو بخپای خودم هم سواد آنچنانی ندارم و فقط یک جمع بندی خودمونی داشتم.

        من هم کاملن باهات موافقم که نوع محتوای تولیدی امروزی ایرانی‌ها در شبکه‌های اجتماعی خیلی ارتباط داره با مسیری که جامعه ما طی کرده.

        جالبه یک بار دوستی برام یک متن فرستاد گفتم این چرا اصلن ساختار نداره طرف همینجوری چنتا کلمه پشت سر هم ردیف کرده. البته اون چون خیلی خوشش اومده بود از متن حرف من رو نپسندید.

        جامعه ما یک جامعه شفاهی هست بیشتر و هرازگاهی هم یک سری چیزها رو مکتوب کرده. مثال خپبش شاهنامه هست.

        بی دلیل نیست می‌ریم تاریخ بیهقی می‌خونیم تعجب می‌کنیم از شباهتش با اوضاع امروزمون.

        بازم ممنون از پست خوبت.

        پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.