واقعاً ارتباط با آدم‌ها به چه دردی می‌خورد؟

بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنمٰ، با این پیشرفت عظیم تکنولوژی، اصولاً نفس ارتباط با انسان‌های دیگر چه موضوعیتی دارد؟ آن‌ها به چه دردی می‌خورند؟

– وقتی می‌توانم از طریق گوگل هزاران مشتری داشته باشم چه نیازی است منت انسان‌ها را بکشم؟

– چرا برای یادگرفتن فلان مهارت در شرکت x و زیردست مدیر y کار کنم وقتی می‌توانم آنرا در متمم یاد بگیریم؟

– چرا باید در زمینه x به دردل‌ها و تجربه‌های شخصی آقای یا خانم z گوش کنم وقتی می‌توانم در آن حوزه به کتاب‌های درجه یک دنیا مراجعه کنم؟

– چرا به جای صحبت‌های مشروح، کتبی و مفصل یک نویسنده که ساعت‌ها برای آن وقت گذاشته گوش و مغزم را در اختیار حرف‌های منقطع، تکه تکه و شفاهی آدم‌هایی بکنم که چند ثانیه هم برای آن فکر نکردند؟

– چرا باید در کلاس‌ها و دوره‌های بهترین استاد ایران شرکت کنم وقتی‌ می‌توانم در coursera و udemy سرکلاس بهترین استاد جهان بنشینم؟

– چرا باید برای یافتن سوال‌های زندگی بجای علم و یافته‌های علمی سراغ تجربیات شخصی افراد بروم؟

– چرا وقتی قادرم جواب سوال‌هایم را از گوگل پیدا کنم دست به دامن دیگران شوم؟

در این دنیای جدید اساساً انسان‌ها به چه دردی می‌خورد؟ وقتی رقبای قوی‌تر و بهتر مثل کتاب، مقالات علمی و گوگل و نرم‌افزارها وجود دارند؟

چرا انسان‌ها بهتر از کتاب‌ها هستند؟

چرا انسان‌ها بهتر از مقالات علمی هستند؟

چرا انسان‌ها بهتر از گوگل هستند؟

چرا ….

8 نظر در “واقعاً ارتباط با آدم‌ها به چه دردی می‌خورد؟

  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۳ در ۳:۰۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام.
    شاید خیلی بی ربط باشه اما با دیدن این نوشته یاد این جمله ای از” کتاب آخرین انار دنیا” نوشته بختیار علی نویسنده و رمان نویس کرد زبان معاصر افتادم.
    می دانم شما که در برابرم نشسته اید و من شب به شب، آرام آرام این حکایت را برایتان تعریف می کنم از انسان گریخته اید. همه ما که بر این کشتی سوار شده ایم و گم شده ایم و مثل این است که تا مرگ در این دریای بی کران بچرخیم، از دست کسی گریخته ایم که مثل خود ماست. این گونه بوده، شاید هم در بعضی مواقع از من و تو ناتوان تر و زخمی تر. اما با تمام این زخم هایی که انسان بر تن برادر خود می زند، اگر به انسان اعتماد نکنیم، کجا برویم. به چه موجودی ایمان داشته باشیم. حتی اگر رو به طبیعت درخواست استمداد کنیم، چگونه به ما یاری می دهد؟ بی گمان تنها از طریق انسان… اگر رو به خدا کنیم و از او کمک بخواهیم، چگونه یاریمان می دهد؟ باز هم از طریق انسان… جز دست انسان، خدا چه دست دیگری دارد تا این زندگی را آباد کند؟
    ظاهرا ما هر چقدر هم بخواهیم از ادما فاصله بگیریم بازم نمی شه نه به خاطر اینکه از آنها مثل یک ابزار استفاده کنیم بلکه برای اینکه اونها رو دوست داشته باشیم ، فکر می کنم شاید این هم یک نیاز باشد.

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۱۰-۰۳ در ۴:۱۶ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      نفسیه درست من هم آدم‌ها را دوست دارم ولی بیشتر حرف‌ها و نظراتشون را. اینکه حرف جدیدی بزنن هیجان زده می‌شم ولی خوب بیشتر مردم شدن ضبط صوت. دغدغه‌های تکراری و حرف‌هایی که قبل از اینکه از دهانشون بیرون بیاد می‌شه پیش بینی کرد که قراره چی بگن. ببین من خیلی دوست دارم انسان‌ها پیش بینی پذیر نباشن. فردا و پس فردا و ماه بعدو سال بعد تغییر کنند ولی چقدر آدم می‌شناسی درو ورت که این جور باشن؟ من تو گوگل و سایت‌ها هر روز حرف جدید پیدا می‌کنم ولی آدم‌ها چطور؟ همش دغدغه‌های سطحی و روزمره. چی گرون شد و چی گرون نشد و نمی دونم بیکاری هست و ممکلت به فنا رفت و فلان سیاست مدار چی گفت و نمی‌دونم هوا آلوده است و نیست از این صحبت‌ها. آدم خسته میشه اینقدر حرف‌های تکراری و به قول خارجی ها boring‌ میشنوه. مجبوره فرار کنه به آغوش همین ابزارها

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۳ در ۱۱:۰۳ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام
    – چرا به جای صحبت‌های مشروح، کتبی و مفصل یک نویسنده که ساعت‌ها برای آن وقت گذاشته گوش و مغزم را در اختیار حرف‌های منقطع، تکه تکه و شفاهی آدم‌هایی بکنم که چند ثانیه هم برای آن فکر نکردند؟

    این مورد خیلی درست بود.
    از آدمای اطراف نمیشه چیزی یاد گرفت. آدما رشدت نمیدن. حرفایی تکراری که سریعا با دیدن بازتاب تو ممکنه تغییرش بدن. تحلیلای سطحی پر از خطا و تعصب.
    شاید اگر با این هدف بری سراغشون، زود سرخورده بشی.
    اما بعضیاشون، انرژی رفته تو بهت برمیگردونن، دوباره Fresh میشی که برگردی و از کتابا و گوگل یاد بگیری
    همون جمله ای که خط اول کتابای تعلیمات اجتماعی بود هر سال. ” انسان موجودی اجتماعی است”.
    آدم وقتی زیادی تنها میمونه دچار احساس بد میشه. برای خودش مشکلاتی رو خلق میکنه که وجود نداشت. اما دیدن یا حتی شنیدن صدای یه دوست یا مادر و خواهر برادر، واقعا در عرض چند لحظه ظرف وجود آدمو پر میکنه و سر حال میای تا دوباره زندگیو ادامه بدی. شاید واسه همین اینقدر در دین هم به صله رحم سفارش میکنن.
    میخواستم بگم آدما رو مثل زنگ تفریح بدون در پروسه رشد. بعد دیدم انگار معنی بدی رو القا میکنه ! ولی واقعا منظورم همین بود :))

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۱۰-۰۴ در ۰:۰۲ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      پریا چند سال پیش چندتا دوست داشتم که هر وقت باهم بیرون می‌رفتیم استرس پیدا می‌کردم. یا حتی روزهای جمعه که قرار بود همدیگر را ببینیم باز حالت استرس و تشویش ذهنی برام ایجاد می‌شد. فکر می‌کنم یک قسمتش برمی‌گشت به این که اون دوستان من نماینده همون غول مردم بودن که داشتن معیارها و الگوهای سطح جامعه را به ذهن من وارد می‌کردن و چون من دوست نداشتم اون مسیر را برم دلهره و تنش می‌گرفتم. من نمی‌خواستم ازدواج کنم، من نمی‌خواستم گوشه یک اداره کارمند بشم، من نمی‌خواستم بچه داشته باشم یا اینکه زن یا دوست دختر داشته باشم. نمی‌خواستم مثل مردم باشم. من از مردم نفرت نداشتم از رفتار مردم، از انتخاب‌های مردم از خیلی چیزهاشون بدم می‌اومد و بدم میاد. شاید بگی این یک جور طغیان است. یک طغیان تمام عیار که به نابودی منجر میشه. فکر می کنم این حرف درست باشه. من طغیانگرم من rebel هستم. من اون ماهی هستم که دوست دارم خلاف رودخونه شنا کنم. حتی اگر راه درست همون راهی باشه که مردم می‌گن. یک جهانگرد و کاشف که هر جا ردپای آدم می‌بینه از اونجا دور میشه دوست داره راه هایی را بره که هیچ احدی پا نذاشته می‌خواد سرزمین‌هایی را سفر کنه که قبل از اون کسی توش قدم نذاشته.
      امروز داشتم کتاب اینترنت با مغز ما چکار می‌کند را می‌خواندم می‌گفت ما وقتی از ابزاری استفاده می کنیم عین اون ابزار می‌شیم می‌شیم خود اون تکنولوژی و ابزار. اگر کتاب‌خون هستیم یعنی دیگه ما کتابیم، اگر صبح تا شب تلگرام هستیم یعنی دیگه خود تلگرایم. وقتی من از تلگرام و شبکه‌های اجتماعی فراری هستم وقتی از خبرها و استرس‌ها و بدبختی‌هایی که سراسر این شبکه‌ها و رسانه‌ها را فرار گرفته، چرا نباید از مردمی که از این‌ها استفاده می‌کنند فراری نباشم. این مردم همون تلگرام هستند. اگر آنچه درون تلگرام می‌چرخه کثافت و آشغال هست مغز مردمی که از اون استفاده می‌کنند هم آشغال و لجن هست. لجنی که توش حقیقت و خرافه و شایعه و اطلاعات ناقص می‌چرخه و شده منبع و خوراک ذهنی مردم. اصلاً من با آدمی که دوست و عاشق تلگرام است بدم میاد. آدمی که شده اندام سخنگو موجودی به اسم تلگرام. من از این سخنگو بدم میاد.
      ببخش بدون ویرایش نوشتم و کاملاً بی ربط ولی تو دلم مونده بود ممنون که گوش دادی.

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۳ در ۱۱:۴۰ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    من ارتباط با ادمها رو بیشتر میپسندم ولی حواسم به ادم های اطرافم هست( سعی میکنم که باشه)توجه میکنم حرف ها و دغدغه هاشون چیه و در مورد چی بیشتر سعی میکنند صحبت کنند ارتباط با ادمها برای من لذت بخش ترین کارهاست چون از یاد گیری خوشم مییاد و به دلیل روحیه کنجکاوی که دارم سعی میکنم یاد بگیرم.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۴ در ۱۱:۳۴ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان به نظر من انسان هم میتونه با توجه به موقعیتی که هست اثر گذار باشه چون شاید خود متمم یکسری ضعف هایی رو داشته باشه و نتونه چیزی رو که من میخوام در زمینه مهارت و آموزش بهم بده یا اینکه شاید کورس مورد نظرم رو در udemy نتونم پیدا کنم که مجبور بشم بخاطرش ماه ها یا سالها در یک دانشگاه یا موسسه دیگه آموزش ببنیم. همه ی این موارد هم هست در همین مسیرم هست که ارتباطات شکل میگیره و سایرین با تخصص ، نگرشت کسب و کارت آشنا میشن بهت نزدیک میشن و میتونن باهات همکاری داشته باشن.
    تمامی این چیزهایی که خودتم میدونی که خلاصه میشه در روابط عمومی. به نظرم هنوز با اینکه گوگل انقدر پیشرفت کرده نمیتونه نیازهای خیلی از آدمها رو برطرف کنه. شاید نیاز به گذر زمان هم داشته باشه.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۵ در ۹:۲۷ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    خیلی از کارها بصورت تیمی باید انجام بشن، اینجاست که ارتباط با آدم ها یک موضوع حیاتی میشه، باید طرف مقابل و دغدغه هاش رو بشناسیم و بدونیم چطور باید باهاش حرف بزنیم و به یک نتیجه برسیم. وگرنه مثل اینه که هر کدوم از ما داره برای خودش یک شرکت تک نفری درست میکنه.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۱۰-۰۶ در ۱۱:۵۵ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان، من هم زیاد این سوالات را در ذهن خود می پرسم.
    در جواب ها به یک لوپ می رسم و درست می رسم نقطه ی اول. مشکل این جا است که فکر کردن به این سوال ها، حس خوبی به همراه ندارد.
    به هر جهت، تکنولوژی زندگی را بهتر می کند و رفاه بیش تر می آورد ولی به قول قدیمی ها، انگار «صفا» را کم می کند. (این یک نظر کاملاً شخصی است)

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.