وبلاگ نویسی شاخص پیش بینی کننده موفقیت

نمی‌دانم با شاخص پیش بینی کننده آشنا هستید یا نه ولی آن طور که من یاد گرفتم این است که وقتی ما نمی‌توانیم به هر علتی یک شاخص را اندازه‌گیری کنیم به دنبال شاخص‌های دیگری هستیم که با شاخص اصلی همبستگی داشته باشند یعنی تغییرات آن‌ها مشابه هم باشد. هر دو با هم کم شوند یا با هم زیاد شوند یعنی دو شاخص خواهر و بردار باشند.

مثلاً وقتی من می‌گویم تعداد صفحاتی که یک فرد در سال کتاب می‌خواند شاخص پیش‌بینی کننده درآمد اوست به این مسئله اشاره دارم که با بالا رفتن مطالعه، احتمال افزایش درآمد و عایدی او وجود دارد.

یا نسبت وزن به قد فرد می‌تواند شاخص پیش بینی کننده حملات قلبی باشد یعنی با بالارفتن این نسبت، احتمال بیماری و مرگ بیشتر می‌شود.

یا بازه زمانی توجه یا Attention Span می‌تواند معیار پیش‌بینی کننده موفقیت فرد باشد یعنی با بالارفتن قدرت توجه امکان موفقیت شخص بیشتر می‌شود.

نکته که وجود دارد این است که شاخص پیش بینی کننده از جنس علت و معلولی نیست یعنی شما نمی‌توانید تقلب کنید و با خواندن کتاب‌های بیشتر یا تمرین‌های مدیریت توجه حتماً و قطعاً انتظار داشته باشید درآمد بیشتری کسب کنید یا به موفقیت بیشتری دست پیدا کنید.

بلکه وقتی از شاخص‌های پیش بینی کننده صحبت می‌کنیم در مورد احتمال صحبت می‌کنیم. مثل انداختن یک سکه. وقتی می‌گوییم احتمال آمدن خط ۵۰ درصد است به این معنی نیست که بتوانید دقیقاً نتیجه پرتاب سکه را پیش بینی کنید. ممکن است هزار بار یک سکه را بیاندازید ولی هیچ وقت خط نیاید. پس ممکن است شما ۱۰۰۰ کتاب هم بخوانید و درآمدتان از یک حدی بیشتر نشود.

ولی در دنیای پرابهام این شاخص‌ها می‌توانند مسیرهای احتمالی موفقیت را برای ما نشان داده و این خود یک قدم به جلو برداشتن است.

پس از تعریف شاخص پیش بینی کننده به عبارت “وبلاگ نویسی شاخص پیش بینی کننده موفقیت است” می‌پردازم. اگر با ادبیات بالا صحبت کنم می‌توانم بگویم “وبلاگ نویسی احتمال موفقیت و رسیدن به اهداف را افزایش می‌دهد”

البته برای این فرضیه هیچ آمار و اطلاعات و تحقیقی سراغ ندارم که روی یک جامعه آماری انجام شده باشد ولی در این چند سالی که وبلاگ نویسان مطرح را دنبال می‌کنم به این برداشت رسیده‌ام.

البته بیشتر کسانی که من دنبال کردم در حوزه کامپیوتر و مدیریت بودند که در مورد وبلاگ نویسان حوزه IT قضاوت خاصی نمی‌توانم داشته باشم ولی مثال‌های مختلفی از موفقیت و پیشرفت نویسندگان حوزه مدیریت سراغ دارم. کسانی که شاید سال‌ها وبلاگ آن را می‌خواندم و بعدها رشد و شهرت آن‌ها را مشاهده کردم. حتی بارها خواستم که مانند آن‌ها جایی برای نوشتن داشته باشم ولی ضعف فکری و نگارشی مانع این کار می‌شد.

شاید اسامی که من ذکر می‌کنم برای شما آشنا نباشد و به ذعم شما آدم‌های موفقی نباشند ولی به نظرم جایی که امروز هستند و بخش زیادی از موفقیت هایی که امروز کسب کرده اند به دورانی برمی‌گردد که گمنام بودند ولی در وبلاگ خود می‌نوشتند ولی شاید به خاطر دستاوردهای نوشتن در آن زمان هست که امروز آنقدر سرشان شلوغ است که دیگر مثل گذشته منظم و همیشگی دست به کیبورد نمی‌برند.

امیر مهرانی (توسعه فردی)

علی نعمتی شهاب (مشاوره مدیریت)

شهرام کریمی (منابع انسانی)

حامد قدوسی (اقتصاد)

روزنوشت‌های بهساد (مدیریت)

مجتبی لشکربلوکی (استراتژی)

نادر خرمی راد (مدیریت پروژه)

وفا کمالیان (رفتار سازمانی)

حسین صادق‌فر (ایزو)

این افراد بعضاً ده سال سابقه نویسندگی دارند و کاش عمر وبلاگ نویسی همه ما به این عدد برسد. در پایان و در کنار تشکر از وبلاگ نویسان بالا که قبل از آشنایی من با محمدرضا شعبانعلی و متمم بخش زیادی از آموزه‌های مدیریتی و توسعه فردی را مدیون آن‌ها هستم به پاراگرافی از تجربه وبلاگ نویسی خود محمدرضا شعبانعلی اشاره می‌کنم:

“سال ۸۴ وبلاگ نویسی را شروع کردم و آن زمان با خودم قرار گذاشتم که روزی بدون نوشتن نماند و انصافاً نماند. از آن روز تا امروز،‌ روزی نبوده که ننویسم. یا در وبلاگم بوده. یا در روزنامه‌ها. یا در مجله‌ها. یا در متمم. یا کتاب و یا در همین دفترچه‌ی کوچکم. سلاح سردی که به همراه قلم زیر بالشم نگه می‌دارم.

خوب یادم هست. آن موقع با خودم قرار گذاشتم که هر روز بنویسم و از خودم بنویسم و رونویسی دیگران را نکنم. عموماً هم همین کار را کرده‌ام. چه شبهای زیادی که استرس می‌گرفتم که شب به نیمه نزدیک می‌شود و حرف جدیدی برای نوشتن ندارم. کتابی را برمی‌داشتم. چند صفحه‌ای را می‌خواندم و منتظر می‌ماندم که ایده‌ای در ذهنم جرقه بزند و بنویسم. نوشته‌های آن موقع را خیلی دوست ندارم. گاهی سطحی بودند. گاهی غلط. اما اگر چه نوشته‌های آن زمان را دوست ندارم، نوشتن در آن زمان را دوست دارم.

نوشتن وادارم کرد به خواندن. وادارم کرد به بیشتر فکر کردن. نوشتن برایم دوست‌های جدیدی آورد.

شغل‌های بعدی‌ام، دوست‌های بعدی‌ام، درآمدهای بعدی‌ام، کتاب‌های بعدی‌ام، زندگی بعدی‌ام، همه و همه مستقیم یا با واسطه، از همان نوشتن‌ها ریشه گرفته‌اند.

امروز به این ایمان رسیده‌ام که روزانه یک یا دو صفحه نوشتن، یک فعالیت عادی روزمره نیست. یک سبک زندگی است. و کسی که چنین کند، تمام زندگی‌اش هم – خوب یا بد – تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.”

 

4 نظر در “وبلاگ نویسی شاخص پیش بینی کننده موفقیت

  • ۱۳۹۶-۰۴-۱۷ در ۴:۴۹ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    ممنونم ازت علی.
    من خیلی از نوشته‌های روزنوشته‌ها رو هنوز نخوندم و این نوشته‌هم جزو اونها بود که با راهنمایی تو خوندمش. قربونت ؛)

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۴-۱۷ در ۹:۰۰ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    اینجا از آنجاهایی هست که سعی می کنم از دست ندهم و بخوانم و ممنون که مجدد نوشته های آقای شعبانعلی را یادآوری کردی،
    چند سالی هست که موشته های ایشان را پیگیری می کنم و از خواندن آنها لذت می برم.
    امیدوارم تو هم با کیفیت همچنان بنویسی و هر روز هم بهتر بنویسی
    این نوشتن وقتی تبدیل به عادت شد دیگه نمیشه کاری کرد.
    در حالت عادی می نویسیم مهم روزهایی هست که فشار کاری نمی گذارد بنویسیم و در عین حال درگیر این هستی که ننوشتم
    ممنون

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۴-۱۸ در ۲:۲۳ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    محمدحسن جان اتفاقاً آن روزهایی که فشار کاری و خستگی اجازه نمی‌دهد چیزی بنویسیم بهترین زمان برای پیشرفت در نویسندگی است. من فکر می‌کنم شاید اینکه روزی هفت خط بنویسیم بهتر از آن باشد که یکباره یک مطلب هفت هزار کلمه‌ی منتشر کنیم. چون حال ما هر روز یکسان نیست و ملاک روزهایی است که اصلاً حوصله‌ی نوشتن نداریم ولی می‌نویسیم.

    پاسخ
  • Pingback 3 گام برای داشتن تابستانی خلاقانه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.