چرا این قدر می‌خوانیم ولی تغییر نمی‌کنیم؟

بعد از مرور دوباره کانال تلگرام مدل ذهنی (که با تلاش زیاد و وسواس سجاد سلیمانی عزیز روی کاغذ پیاده شده بود) و  گوش دادن به فایل صوتی هنر شاگردی کردن چند نتیجه گیری انجام دادم که به نظرم حرفی جدیدی در آنها نیست و شاید آنها را بارها و بارها در سخنان محمدرضا و یا مطالب متمم گوش داده یا مطالعه کرده باشید.

سوال:

چرا با اینکه اینقدر کتاب می خوانیم ولی تاثیری روی رفتار ما ندارد؟ چرا تغییر نمی کنیم؟ چرا نمی توانیم دانسته هامان را به عمل تبدیل کنیم؟

با اینکه اینقدر می خوانیم، مقاله می خوانیم، وبلاگ های خوب می خوانیم ولی تغییری نمی کنیم؟

چند برداشت و نتیجه گیری و پاسخ:

۱- انگیزه: اول اینکه انگیزه واقعی ما از خواندن چیست؟ هر کس ممکن انگیزه های گوناگونی برای باز کردن یک کتاب یا یک سایت و وبلاگ داشته باشد.

شاید ما از ابتدا هم برای یادگیری و دانستن، دنبال محتوا یا کتاب یا مقاله نمی رویم یعنی  انگیزه نداریم که حداقل  یک نکته کوچک از گفته ها و نوشته های فرد مقابل یاد بگیریم و به کار ببندیم.

ممکن است تمام حرف های یک نفر را گوش کنیم یا نوشته های او را بخوانیم فقط فقط به خاطر اینکه  یک گیر یا اشتباه یا تناقض از حرفهایش در بیاوریم. یعنی تمام محرک و انگیزانده ما پیدا کردن چاله چوله های زندگی طرف مقابل باشد. واقعاً وجود دارد و اتفاقاً موتور محرک و انگیزاننده ی بسیار قوی هم محسوب می شود.

یا اینکه یک کتاب با نوشته را بخوانم که فردا بین گروهی پز آن را بدهم یا بگویم ما هم فلان و فلان را می شناسیم و یک جور ارضای حس برتری و همه چیز دانی و جلوه کردن و درخشیدن در جمع.

۲- نبودن نیاز. فکر کنیم امروز در یک شرکت استخدام شدیم و پروژه X بر عهده شما افتاده یا شمایکی از اعضای تیم پروژه هستید. پروژه از چند روز آینده شروع می شود و شما تقریباً هیچ چیز از پروژه و شرکت کارفرما و باقی قضایا نمی دانید. فقط آن چه دارید مقداری مستندات و کتاب و مطالب روی وب است. حتی اگر شما از مطالعه هم گریزان باشید حتماً تمام آن نوشته ها را خواهید خواند و چه بسا تمام نکات آن را هم به کار ببندید.

این تجربه خودم بود زمانی که پروژه ای در زمینه ISO در یکی از شرکت ها شروع شد و من اساساً به عنوان کسی که تازه فارغ التحصیل شده بودم هیچ دانشی در زمینه ISO نداشتم و چون باید تا چند هفته بخشی از پروژه را تحویل می دادیم در به در دنبال مطلبی بودم که آنرا مطالعه کنم بالاخره یک وبلاگ در اینترنت پیدا کردم و یادم هست در عرض چند ساعت کل وبلاگ که مطالب آن مربوط به چند سال بود را مطالعه کردم. چرا برای منِ تنبل این اتفاق افتاد؟ آیا من همان مطلب را در مواقع عادی می توانستم بخوانم؟ احتمالاً نه.

نیاز و فشار بود که باعث شد من همه آنها را یکباره قورت دهم. به همین خاطر تا در ما نیازی نباشد انگیزه ای برای جستجو و مطالعه نخواهیم داشت.

نمی دانم چه طور می شود در خودمان نیاز ایجاد کنیم.

شاید یکی این باشد که هدف هامان را بلند پروازانه کنیم. کسی که دوست دارد ۱۰۰ میلیون در ماه درآمد کسب کند با کسی که با ۲ میلیون تومان تمام دغدغه ها و نیازهایش تامین می شود قابل مقایسه نیست.

اولین سوال فرد جاه طلب این است که این پول را چگونه به دست آورم؟ چه دانسته هایی مرا می تواند به این سطح مالی  برساند؟ چه کتابهایی نیاز دارم برای رسیدن به درآمد میلیونی مطالعه کنم؟

یعنی بالا بردن اهداف، چالش را وارد زندگی می کند و چالش به طبع خود نیاز و نیاز در دنباله خود عطش مطالعه را پدید می آورد.

پس شاید وقتی اهداف کوچک پیش پا افتاده و زندگی بدون چالش را انتخاب می کنیم خود به خود نیازمان به مطالعه کمتر می شود.

مساله دوم شبیه سازی نیاز است. ممکن است آدم امروز چالش نداشته باشد و ولی شروع کند نیازی را برای خودش شبیه سازی کند یعنی تصور کند که احتمالاً مشکل یا چالش یا نیازی در آینده نزدیک برای او ایجاد خواهد شد.

گفتم تصور، چون انسان این قابلیت را دارد که به چیزهایی فکر کند که اصلاً وجود ندارد. مثلاً ممکن است به این فکر کند که اگر روزی تکنولوژی ایجاد شود که تمام حرف و ایده  ها وفکرهای مشابه را حذف و یک کاسه کند و تنها یک فکر و صاحب اصلی آن (که ممکن است خارج از این جغرافیا باشد) به تنهایی معرفی شود، من چه خواهم کرد؟ آیا حرف تازه ای برای عرض دارم؟ آیا می توانم طوری فکر کنم که تکراری نباشد.؟ این شبیه سازی ممکن است باعث شود من خیلی بیشتر به سمت تمرکز و توجه و تعمق بروم و سعی کنم به جای باز نشر حرف های دیگران، خودم فکر یا ایده ای به جهان عرضه کنم.

یکی دیگر از راه های ایجاد نیاز، که من بسیار در آن ضعیف هستم، تغییر دادن موقعیت فعلی در محیط کار و زندگی است. مثلاً ممکن است من محله ام را عوض کنم یا شهر محل زندگی یا شرکتی که در آن کار می کنم. یا در همان شرکت، پست فعلی ام را. به نحوی که این تغییر کردن باعث شود یکسری چالش و مشکل برای من ایجاد شود و من به دنبال حل این موارد مجبور به مطالعه شوم و شاید یک مطالعه بسیار عمیق و کاربردی تر نسبت به زمانی که همان مطالب را می خواندم ولی توشه ای برنمی داشتم.

اگر برای دوتا نکته قبل بخوام از مهارت شناکردن مثال بزنم:

مثل کسی که تمام عمرش را در خشکی زندگی کرده وقتی محیط او عوض میشود و با اراده خودش یا اجبار دیگران مجبور به مهاجرت به یک جزیره وسط اقیانوس برای  زندگی می کند  بالاخره مجبور هست شنا یاد بگیرد ولی در خانه و شهر خود هیچ وقت این احساس نیاز را نخواهد داشت.

از طرف دیگر همان انسان که در یک شهر غیرساحلی زندگی می کند و می داند هیچ وقت نیازی به شنا پیدا نخواهد کرد. می تواند به نحوی برنامه ریزی کند که در استخر همان شهر شنا را یاد بگیرد. حالا اینکه چه طور به صورت مجازی این احساس را شبیه سازی کنه می تواند متفاوت باشد. ممکن است خودش را وارد مسابقات شنا کند و آنقدر خودش را درگیر این مساله کند که بتواند روی شنا را در حد خوبی یاد بگیرد.

۳- نداشتن یک سوال مشخص: همه ما در زندگی در هر لحظه مجموعه ای از سوالاتی در ذهن داریم که تلاش می کنیم به آنها پاسخ دهیم. اگر هم ظاهراً نشانه ای از این سوالات در بیرون ما مشخص نیست ولی ما ناخودآگاه به جستجوی پاسخ این سوالات هستیم.

شاید برای کسی بیشتر سوالات فلسفی مطرح باشد و برای دیگری نحوه لذت بردن از زندگی و برای دیگری اینکه چه طور یک شغل بخور نمیر پیدا کنم و برای فردی دیگر اینکه چه طور شرایط زندگی روی مریخ را فراهم کنم که در آینده انسان ها به آن مهاجرت کنند.

از طرفی لزوماً سوالی که من ۱۰ سال پیش داشته ام با سوالی که امروز در پی آن هستم و یا سوالی که شما دارید کاملاً متفاوت است و این اصلاً جای نگرانی ندارد. شاید  کلان تر شدن سوالات است که برای روی موفقیت انسان تاثیر دارد.

حال وقتی از این منظر به مطالعه نگاه کنیم باید ببینیم امروز من چه سوالاتی در ذهن دارم و باید چه مطالبی را بخوانم تا شاید به پرسش های من پاسخ احتمالی داده شود.

آیا این کتاب یا مقاله ای که می خوانم برای پاسخ دادن به سوال من مفید است  یا نه؟

من این روزها به دنبال بهتر کردن وضعیت مالی هستم، آیا خواندن کتابهای سیاسی می تواند به سوالات مالی من پاسخ دهد؟

نمی گویم کتاب سیاسی مفید نیست بلکه شاید با توجه به حال و هوای امروز من به عنوان یک جوان ۲۵ ساله احتمالاً خواندن کتاب x سیاسی در سطح خواندن باقی بماند و به مرحله درک و تغییر مدل ذهنی منتهی نشود. یعنی فقط خوانده ام همین.

شاید یکی از دلایلی که ما آنطور باید و شاید از خواندن بهره نمی بریم این است که مطالعه در راستای دغدغه های و سوالات ما نیست. واقعیت ما را به سمت می کشد و علاقه به سمتی دیگر.

۴- پراکنده خوانی: ما بعضی مواقع آنقدر مطالب و کتاب های پراکنده مطالعه می کنیم که نمی توانیم یک چتر واحد بروی دانسته هامان بکشیم. خود شبکه های اجتماعی مصداق بارزی از این پراکندگی است یعنی همه چیز با هم مخلوط شده. سیاست و اقتصاد و مدیریت بحران بحث های روانشناسی و پزشکی و همه چیز پراکنده و بدون یک تم مشخص به مغز ما وارد می شود. نبودن این یکپارچکی باعث می شود حتی اگر خوب هم مطالعه کنیم شاید نتوانیم تغییراتی که انتظار داریم در ما ایجاد شود. چه خوب است در بازه های زمانی مشخص مثل یک ساله یا ۵ ساله صرفاً روی یک حوزه تمرکز کنیم.

مثلا یکی روی مدیریت، دیگری روی پزشکی، دیگری روی ورزش و قص الی هذا. شاید این تمرکز به تبدیل و تغییر در مدل ذهنی ما را سرعت بخشد.

در پایان اگر شما هم دلایلی برای مشکل “زیاد خواندن و تغییر کم” در ذهن دارید خوشحال می شم از تجربیاتان استفاده کنم.

6 نظر در “چرا این قدر می‌خوانیم ولی تغییر نمی‌کنیم؟

  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۳ در ۲:۰۰ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    من هم در این مورد این روزها خیلی به این موضوع فکر می کنم و بیشترین آن مربوط به تغییراتی است ،که در متمم یاد می گیرم که اگر حواسمان نباشد پر از اطلاعاتی می شویم که کمتر بهره ای از آن می بریم . من یک پیشنهاد دارم ،برای دوستان متممی این مسئله بیان شود و از دیدگاه های سایر دوستان هم به مسئله نگاه کنیم . سعی می کنم در این خصوص مطلبی جداگانه ای در سایتم منتشر نمایم .
    اهمیت موضوع بسیار بالا می باشد .

    پاسخ
  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۳ در ۴:۰۳ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی مطلب خوبی بود.
    به نظرم تغییر یک شبه اتفاق نمی افته و این دانسته ها به تدریج وارد زندگی و عمل میشه البته نه همشون.
    ما بر اساس مسیر زندگیمون از دانسته هامون استفاده میکنیم ( بهتره چیزی رو برداریم که به دردمون میخوره )نه اینکه بر اساس دانسته هامون یک مسیر جدید درست کنیم. این مورد دوم شاید خوب باشه ولی کمی رویایی است.

    پاسخ
  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۴ در ۱:۳۷ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان ممنونم از مطلب قابل توجه ات
    در ادامه ی نکاتی که اشاره کردید :
    * به نظرم بعضی از ما انسان ها از آنجایی که عطش یادگیری داریم و خیلی دوست داریم به تمامی موضوعات اشراف داشته باشیم سعی می کنیم اقیانوسی به عمق یک متر را برای خودمان بسازیم و به محض شنیدن کلمه یا موضوعی بلافاصله اظهار اطلاع هرچند بصورت کلی کنیم. شاید گفتن “نمی دانم” تاحدودی برای ما سخت است. اینگونه می شود که تغییر خاصی در ما شکل نمی گیرد و فقط ذهن مان نکته ای را به موضوعات قبلی خود اضافه می کند.
    * نکته دیگری که به ذهنم می رسد این است که اغلب ما انسان ها به استعدادها و توانمندی های خود آشنا نیستیم و یا حداقل از آنها استفاده بهتری نمی کنیم. همین امر باعث میشه نتوانیم مسیر درست رشدامون را شناسایی کنیم. خاطرم هست خودم در زمان مدرسه، به بعضی از دروس حفظی علاقه ی خاصی نداشتم و همیشه مجبور بودم برای کسب نمره بالاتر، زمان بیشتری را روی آن درس صرف کنم. در حالی که اگر همان زمان یا حداقل نصف آن را به دروس مورد علاقه ام اختصاص می دادم نتیجه ای بهتری می گرفتم.
    ارادت

    پاسخ
  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۴ در ۳:۴۷ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی. بین ۴ موردی که نام بردی من به مورد دوم یعنی «نیاز» به شدت اعتقاد دارم.
    تا به حال من کتاب‌های زیادی رو خوندم و فایل‌های صوتی و ویدئویی زیادی رو گوش کردم و دیدم. یا مثلاً توی همین متمم درس‌های زیادی رو خوندم. ولی به نظرم اگه پشت همه اینها یه نیاز نباشه، حاصلی از اونها به دست نیاوردم و متعاقب اون، تغییری هم نکردم.
    به عبارتی وقت و گذاشتم و یادشون گرفتم ولی بلااستفاده ذخیره‌سازی‌شون کردم.
    این درحالی هست که وقتی با توجه به یه نیاز رفتم و مشغول یادگیری چیزی شدم، با هر تلاشی یه اقدام عملی هم بعد از اون یادگیری برای خودم تعریف کردم تا به نوعی بتونم به نیازم پاسخ گفته باشم.
    البته این رو هم بگم که پیدا کردن نیاز واقعی خودمون هم خیلی آسون نیست. یعنی اینکه واقعاً این چیزی که من اسمش رو گذاشتم نیاز، نیاز واقعی من هست یا اینکه این نیاز از طرف دیگران به من القاء شده.

    پاسخ
  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۶ در ۲:۳۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    به نظر من، با توجه به مطالبی که از متمم آموخته ام، مهمترین نکته در پاسخ به سوالی که مطرح کردی، “یادگیری” است.
    خواندن و دریافت اطلاعات، فاصله خیلی خیلی زیادی با یادگیری داره.
    برداشت من از یادگیری به این صورته: وقتی اطلاعاتی رو مطالعه می کنیم، اون اطلاعات بصورت یک بسته با برچسب مشخصی، در گوشه ای از مغز نگهداری میشه، بسته ای که هیچ ارتباطی با سایر بخش های مغز نداره و به مرور زمان نیز فراموش خواهد شد. ما فقط زمانی به اون بسته مراجعه می کنیم و محتویاتش رو خارج می کنیم که برچسب خاص اون بسته رو فراخوانی کنیم. مثلا من درباره تفکر سیستمی ساعت ها مطالعه کردم و یک بسته عظیمی با برچسب “تفکر سیستمی” و “جالب” و “پز دادن” نگهداری میکنم. و “فقط” زمانی به محتویات این بسته مراجعه می کنم که بخواهم درباره موضوع تفکر سیستمی صحبت یا مطالعه کنم یا در جمعی دوستانه راجع به یک موضوع جالب پز بدهم. آیا فکر کردن و کارها و حرف های من بر اساس تفکر سیستمی خواهد بود؟ خیر! این بسته اطلاعاتی هیچ ارتباطی به سایر اطلاعات و تصمیم گیری های مغز من نداره.
    اما درباره یادگیری، موضوع متفاوته. به قول متمم: “یادگیری بیش از هر چیز شکل گیری زنجیر تداعی است”. ما برای یادگیری یک مطلب، سعی می کنیم براش مثال ها و مصداق های متعددی پیدا کنیم. سعی می کنیم اون مطلب رو به دانسته های قبلی خودمون مربوط کنیم. در واقع سعی میکنیم بسته اطلاعاتی که دریافت میکنیم رو با بخش های مختلف مغزمون ارتباط بدیم. حالا اون اطلاعات به اکثر فکر کردن ها، تصمیم گیری ها و اعمال و صحبت های ما مرتبط هستند و بر اون ها تاثیر خواهند گذاشت. حالا دیگر من در ساده ترین تصمیم ها و اعمالم، حتی موقعی که آشغالی را روی زمین می اندازم، ناخودآگاه به ذهنم خطور می کند که این مغایر با تفکر سیستمی است. به عبارت دیگر نگرش سیستمی خواهم داشت.
    یادگیری، به اینصورت که گفته شد، اینکه هر پاراگرافی که میخوانیم یا هر حرفی که می شنویم یا بطور کلی هرچه که دریافت می کنیم را با سایر دانسته های خود مرتبط کنیم، فرآیندی پر زحمت و کند و زمان بر است. و به همین خاطر هم هست که اغلب انسان ها مطالعه روزنامه وار را ترجیح می دهند. کسانی که مهارت یادگیری ضعیفی دارند، قادرند اشتباه یکسانی را در تمام عمر خود تکرار کنند و هیچ درسی از آن نیاموزند.
    دلیل های دیگری که تو با دقت و به درستی مطرح کردی (نیاز، انگیزه و سوال داشتن و مطالب مرتبط خواندن) نیز باعث می شوند بسته های اطلاعاتی جدیدی که دریافت می کنیم، سریع تر و راحت تر با بخش های مختلف مغزمان مرتبط شوند. به عبارت دیگر باعث سریعتر شدن فرآیند یادگیری می گردند.
    پینوشت: بنظرم توضیحاتی که Ray Kurzweil درباره نحوه عملکرد مغز در سخنرانی تد میده، موضوع رو شفاف تر میکنه. عنوان سخنرانی اینه: Get Ready fot hybrid thinking

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۴-۲۴ در ۵:۳۸ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    تمام این کتاب ها هیچ کدام واقعیت ها و قوانین رو مد نظر قرار نمیدن
    هیچکدام نمیتونن واقعیت ها رو مد نظر قرار بدن همشون دنبال روش هایی هستن که هیچ سودی برای مردم ندارد
    ما تا زمانی که ریشه را ندانیم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد

    پیشنهاد میکنم مطالب این سایت را مطالعه کنید

    http://www.sajjadebadi.com

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.