کاش زودتر می‌‌خواندم

امروز به خاطر حل یک مشکل، سری به یک فایل صوتی زدم.

نکته‌ی در آن شنیدم که آه از اعماق وجودم برخواست. گفتم حیف این مطلب را چند سال پیش می‌خواندم تا این چند وقت را کمتر اذیت می‌شدم و اینقدر بابت این موضوع آزار نمی‌دیدم.

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که یک مسیر را خودتان با آزمون و خطا رفته باشید و بعداً پی ببرید با خواندن یک کتاب یا گوش دادن به یک سخنرانی می‌توانستید با خسارت کمتری آن را بپیمایید.

اگر از منظر تفکر واگرا و همگرا نگاه کنیم همیشه در ذهن ما n راه برای یک حل مساله وجود دارد.

ولی پیش می‌آید که ما نمی‌توانیم با کلیدهای موجود قفل مشکل را باز کرده و درمانده و دردمند می‌شویم. شاید این مشکل را سال‌ها با خودمان جابجا کنیم و درد و ناراحتی آن را به تحمل کنیم.

ولی شاید کتابی، فایلی، نوشته‌ی، سخنرانی، دوره‌ی باشد که نکات جدید و بدیعی در آن یاد بگیریم. چیزهایی که اصلاً قبلاً نمی‌دانستیم. آموزه جدید به عنوان راه حل n+1ام بالاخره گره‌ی بسته ما را می‌گشایند.

به نظرم یکی از دلایلی که مطالعه می‌کنیم همین باشد که  نکاتی ببینیم و بخوانیم که ما را از طی کردن راه‌های تکراری بی‌نیاز کند و جواب‌های بیشتری و متنوع‌تری برای سوالات و مسائل خود پیدا کنیم.

یک نظر در “کاش زودتر می‌‌خواندم

  • ۱۳۹۶-۰۲-۲۴ در ۱۱:۲۰ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    بسیاری از اوقات، تا چیزی را خودمان تجربه نکنیم و تا با مشکلی دست و پنجه نرم نکنیم، متوجه نکته های کتاب یا گفته های دیگران نمی شویم و ارزشمند بودن آن ها را درک نمی کنیم.
    من به این نتیجه رسیده ام که باید تا حد ممکن، مطالعه و تجربه را بصورت موازی با هم پیش ببرم تا بتوانم از هر دوی آن ها نهایت استفاده را بکنم. یعنی تا حد امکان درباره چیزهایی مطالعه کنم که در زندگی روزانه با آن ها درگیر هستم و سوال های بسیاری برایم ایجاد کرده اند.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.