کوتاه‌نوشته‌ها

پیدا کردن دوست تو شبکه‌های اجتماعی مثل پیدا کردن همسر تو کوچه و خیابان و سرچهارراه هست. بالاخره پیدا می‌شه ولی به کیفیت اون رابطه‌ها نباید خیلی امیدوار بود.

 در روزگار ما نیاز نیست کسی را زندان بفرستیم همین که اینترنت شخص را قطع کنیم خانه او تبدیل به سلول انفرادی می‌شود.

تاوان کتاب خواندن و دانستن بیشتر، تنهایی است ولی آدم‌ تنهای نادان هم کم نداریم.

اگر روزی پول بادآورده زیادی داشته باشم اولین کاری که می‌کردم کل کتاب‌های یک کتابفروشی را می‌خریدم و می‌بردم همه را آتش می‌زدم. فکر می‌کنم این تنها راه کمک به صنعت  نشر کاغذی است.

از نشانه‌های کم سوادی، استفاده از یک واژه بدون دانستن تعریف آن است.

به قول شعبانعلی این روزها حضور نداشتن در شبکه‌های اجتماعی خود نشان لوکس بودن است.

  از جیمیل، تلگرام و اینستاگرام بدم میاید دوست دارم حضوری بشنیم با آدم‌ها گپ بزنم. راضی‌ام چند صد کیلومتر برم تا یک دوست را ملاقات کنم.

  من عاشق عدد و رقم و اندازه‌گیری هستم. شاید یکی از دلایلی که ادبیات را دوست ندارم همین کلی گویی و غیرکمی حرف زدن هست. مثلاً چند روز پیش یک جمله خوندم که: کسی که دوستان زیادی دارد، دوستی ندارد. بعد چند روز با خودم فکر می‌کنم منظور  از زیاد یعنی چند تا؟ ۱۰ تا؟ ۱۰۰تا؟ ۱۰۰۰تا؟

دوره ادبیات و فلسفه‌ و شعر تموم شده. دوره دوره علم و تحلیل داده است. آنقدر داده داریم که می‌تونیم زمان و مکان عطسه‌کردن یک نفر را هم پیش‌بینی کنیم. چند دهه‌ دیگر مطمئن هستم مساله مرگ حل میشه انسان می‌تونه تا ابد زندگی کنه.

بعضی موقع‌ها از دانشمندا بدم میاد. آخه چرا حرفاشون هیچ کاربردی تو زندگی نداره؟ چرا نتایج علمی رنج ما انسان‌ها را کاهش نمی‌ده؟ چرا استاد دانشگاه‌ها فقیرند؟ چرا درآمد معلم‌ها اینقدر کمه؟ چرا دانشجوها اینقدر ناتوانند؟ چرا دانشگاه پول ندارن؟ چرا صاحبان علم ثروتمند نیستند؟ چرا؟ چرا؟ چرا نمی‌تونیم کشفیات علمی را به پول و ثروت تبدیل کنیم؟ چرا کتاب‌های علمی گنگ نوشته‌ شده‌اند؟ چرا علم برای مردم جذاب نیست؟ دوست دارم روزی با به کار بستن علم آنقدر موفق بشم و فریاد بزنم مردم علم که می‌گفتن اینه

2 نظر در “کوتاه‌نوشته‌ها

  • ۱۳۹۶-۱۲-۱۴ در ۹:۳۶ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    نزدیک ۹ ماه است وبلاگ تون و سایر متممی های برتر را رصد میکنم. ممنون از مطالب مفید و کاربردی تون. اکثر مواقع فقط میخونم و رد میشم. اما اینبار این قسمت از مطلبتون باعث شد، نظر بدم.
    نوشته بودید:
    “دوره ادبیات و فلسفه‌ و شعر تموم شده. دوره دوره علم و تحلیل داده است.”

    با فرمایش شما موافق نیستم. به نظرم، تا زمانی که انسان روی کره زمین هست، ادبیات هم خواهد بود.
    ادبیات هر سرزمینی، نماد فرهنگ و نشان ‏دهنده‏ رشد آن سرزمین درگذر تاریخ است. تجربه ها، آداب و عادت‏ها، دین، اخلاق، سیاست و دیگر جنبه ‏های زندگی مردم در ادبیات نمود می ‏یابد. شناخت ادبیات، یعنی شناخت گذشته و فرهنگ آن سرزمین.
    عشق به ادبیات هم مثل “علم و تحلیل داده” یک عشق خاص است. عاشقانش هنوز هستند.
    به نظرم، میتوان فوق تخصص تحلیگر داده ها و دانشمند کوانتوم فیزیک بود، اما به حضرات و عالیجنابان
    عطار، مولانا، سعدی، حافظ و فردوسی و … عشق ورزید و از خواندن آثارشون حظ برد.
    اگر فرصت داشتید، یکبار دیگر کتاب «چرا ادبیات؟» نوشته ماریو بارگاس یوسا را بخوانید.

    در لحظه حال باشید و شاد.

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۱۲-۱۴ در ۱۰:۴۹ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      پیام جان البته من اصلاً دانشی در مورد ادبیات و شعر ندارم حتی بالاتر گفتم که از بی‌سوادی من است که بدون اینکه واژه‌ی را تعریف کنم از آن در نوشته‌‌ام استفاده می‌کنم. ولی واقعیت فکر می‌کنم حرف‌های شاعران قدیمی در زمانی گفته شده که ما هیچ ابزاری برای دیدن دنیا نداشتیم و تلاش می‌کردیم دنیا را در غالب داستان، حکایت یا نثر و نظم و ضرب المثل درک و هضم کنیم. ولی واقعیت دوران ما دوره اوج ابزارها و دستگاه‌ها و سنسورهاست که هر لحظه‌ دارند انبوهی از اطلاعات و داده از جهان گزارش می‌کنند.
      فقط اینو در نظر بگیریم که قیمت یک گوشی که یک سنسور دریافت اطلاعات است از میلیون‌ها تومان به چند ده تومان رسیده و آنقدر این کاهش قیمت سریع اتفاق افتاده که اصلاً باور کردنش سخته. ما الان می‌تونیم هر حرکتی را رصد کنیم، عمق اقیانوس‌ها را ببینم؛ با بیگ‌دیتا می‌تونیم احتمال بیمار شدن یک فرد را پیش بینی کنیم. همون طور که گفتم با علم حتی می‌تونیم جلوی مردن را هم بگیریم که سال‌های سال است فیلسوفان و شعرا و اهل ادبیات تلاش می‌کنند با “حرف خالی” مساله مرگ را حل و فصل کنند.

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.