گوسفند در لباس انسان؟

یک سوال بزرگ: چرا اکثر مردم در ایام تعطیل و عید، یک سری جاهای خاص مسافرت می‌کنند؟ چرا همیشه یک دایره محدود از چند استان یا کشور برای سفر وجود داره؟ آیا کردستان کمتر از گیلان هست؟ همه باید ترکیه مسافرت کنن؟ ما چطور مقصد گردشکری مون را انتخاب می‌کنیم؟ آیا یک منطق و حساب کتابی پشتش هست؟ یا فقط یک تقلید از بقیه مردمیه که رفتن و برگشتن و ازش تعریف کردن؟

نمی‌دونم تجربه کردید یا نه ولی وقتی با اتوبوس مسافرت می‌کنیم، یک جاهایی که راننده برای استراحت یا پلیس‌راه ایست می‌کنه و مسافرانی که می‌خوان چیزی بخرن یا بخورن از ماشین پیاده می‌شن، بین انتخاب چند تا مغازه یا غذاخوری مردد می‌شن. چون ممکنه هیچ آشنایی قبلی با اون شهر یا توقف گاه بین شهری نداشته باشن. حالا به نظرتون چه طور باید تصمیم بگیرن؟

نمی‌تونم قطعی بگم ولی بارها دیدم که یکی‌ از فروشگاه‌ها یا اغذیه فروشی‌ها خیلی خیلی شلوغه و بقیه خالی خالی هست. چرا این اتفاق می‌افته؟ چرا بعضی موقع شاهد یکسری ازدحام های عجیب و غریب هستیم؟

در ویکیدیا، مدخل Herd behavior (+) یک مثال جالب اومده: فرض کنید توی یک خیابان دوتا رستوران A و B شبیه هم قرار دارن. یک بنده خدایی که شاید اولین بار تو عمرش قصد کرده بیرون شام بخوره سر میرسه و چون عصر هست و رستورانها خالی‌اند تصمیم می‌گیره یکی شونو انتخاب کنه. پس به صورت رندوم میره می شنیه تو یکی از اونها. مثلا B. و سفارششو میده.

در این حین یک زوج دیگه که اونها هم غریبه اند از راه می رسن و چون می بینن یک رستوران خالیه ولی اون یکی، توش یک نفر نشسته احساس می کنن که خوب حداقل اون که مشتری داره احتمالاً بهتره و اونها هم رستوران B را انتخاب می کنن. این ماجرا همین طور ادامه پیدا می کنه و هر آدم جدیدی که میاد گزینه B را انتخاب می کنه یعنی آخر شب دوتا رستوران داریم که یکی پر از مشتری و ولوله است ولی اون یکی خالی و پرنده هم توش پر نمی زنه.

بعضی از رفتارها و نحوه تصمیم گیری انسان ها شبیه این مورد یا اصطلاحاً رفتار گله‌ای است. یعنی بعضی موقع  ما دقیقاً شبیه یک گوسفند در گله یا غاز، در دسته غازهایی که پرواز می کنن تصمیم می گیریم.

حالا این مساله چه طبعاتی داره؟ یکیش اینه بعضاً یک برند یا یک رستوران یا یک مقصد گردشگری یا یک سیاستمدار به چنان شهرت و مقبولیتی می رسن که این توهم را ایجاد میکنه که واقعاً هم ارزش خاص و متمایزی دارند در حالی که این برند، این رستوران، این مقصد گردشگری، این سیاستمدار، هیچ فرقی با بقیه نداره و فقط به خاطر همون شرایط اولیه و انتخاب رندوم بوده که به این شان و جایگاه رسیده نه بخاطر درون مایه خودش.

شاید این توضیحات شبیه آرکی تایپ موفقیت برای موفق‌ها باشه که در درس متمم خواندیم.

شاید اونقدر تصمیم گیری ما انسان ها شبیه حیوانات است که دانشمندان برای بررسی و تحلیل رفتارهای انسان از گوسفند استفاده می کنند. محمدرضا در کامنتی توضیح میده که در مطالعه‌ی سیستم‌های پیچیده، با مدلسازی حرکت گله‌ای گوسفندها میشه خیلی از پدیده‌های دیگه مثل ترافیک، حرکت انسانها در زمان بروز بحران (مثلاً آتش سوزی در سینما)، رشد تومورهای سرطانی و حتی حرکت گلبول‌های سفید در خون رو مدل کرد.

آنقدر از آدم ها و گوسفندها بد گفتم که خدای نکرده نگران شدم به کسی برنخوره. حالا گوسفندها که اینجا را نمی خونن ولی انصافا موجودات نازی اند. 🙂 در پایان شما را به تماشای یک ویدویی هوایی (Aerial) از گله گوسفندان در مراتع نیوزیلند دعوت می کنم. (+)

 

دنلود ویدیو با حجم ۲۱ مگابایت

پی نوشت: عنوان این نوشته را از این مقاله ( +) اقتباس کردم ولی کامل نخوندمش فعلاً.

 

4 نظر در “گوسفند در لباس انسان؟

  • ۱۳۹۵-۱۲-۲۰ در ۱۰:۳۸ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان.
    ممنون بخاطر این مطلب خوب.
    چه فیلم زیبایی هم بود. لذت بردم از دیدنش.
    با خودم گفتم شاید خدا هم از اون بالا، رفتارهای گله ای ما آدم ها رو اینجوری میبینه 🙂 (شوخی میکنم)
    راستی. چه کار جالبی کردی که این ویجت “جدیدترین نوشته دوستان متممی” رو توی سایتت تعبیه کردی.
    برام قشنگ بود وقتی پست خودم رو هم بینشون دیدم.
    ممنون و موفق باشی. 🙂

    پاسخ
    • ۱۳۹۵-۱۲-۲۰ در ۱۱:۳۷ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      شهرزاد اتفاقاً خیلی جالب اشاره کردی. خدا از بالا چی می بینه؟ واقعاً وقتی می ریم بالا و از دور به خودمون و ساخته هامون و به شهرامون نگاه می کنیم همون حس حقارت به همون دست می ده. اینکه وقتی ما انسان ها روی زمین هستیم خیلی خیلی احساس شکوه و عظمت و بزرگی می کنیم ولی وقتی از یک هواپیما با فضا پیما به زمین خودمون نگاه می کنیم می بینم نه واقعاً ما مرکز گردش عالم نیستیم بلکه ما هم یک عضو کوچیک در جهان پهنه آور هستیم مثل یک گرد و غبار کوچیک.
      اگر بزرگترین و عظیم ترین اختراعات را بسازیم و اگر بلندترین و طولانی ترین آسمان خراش را درست کنیم از دید اون کسی که اون بالاست فقط یک سری سنگ ریزه کوچیک به نظر می رسه. یاد یکی عکس های متمم در درس وسایل نقلیه ای که از خاطره ها نقل مکان کردند افتادم.
      از دید خدا همه اون هواپیماهای غول پیکری که ما ساختیم مثل یک حشره کوچیک زیر پای است. احتمالاً اونی که بالاست خیلی خیلی مواظبه ما و این سازه های زیبا و حشرات و پروانه های مصنوعی که ما ساختیم احیاناً موقع جابجایی زیر پاش له نشه 🙂
      2

      3

      پاسخ
  • ۱۳۹۵-۱۲-۲۰ در ۱۱:۴۰ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی به نظرم یکی از دلایل این حرکت گله‌وار می‌تونه این باشه که نیاز به فکر کردن نداره. یعنی لازم نیز اصلاً اپسیلونی رو مغزت فشار بیاری و یا بار یه تصمیم‌گیری رو بخوای تحمل کنی.
    خیلی راحت می‌بینی بقیه دارن چه کار می‌کنن و بعد همون کار رو می‌شه تکرار کرد و انجام داد.
    راستش اون موقع که می‌خواستم توی وبلاگم برای رفتار گله‌ای مطلب بنویسم یکی از جاهایی رو که خوندم همین ویکی‌پدیا بود (Herd mentality) [https://goo.gl/nf1Z7U] و بعد به سه تا کتاب رسیدم که می‌گفت توی این زمینه برای اولین بار کار کردن:
    ۱- نقطه شروع: ملکولم گلادول، مهدی قراچه داغی
    ۲- خرد جمعی: جیمز سوروویکی، سیدمصطفی رضیئی
    ۳- نظریه طبقه تن آسا: تورستاین وبلن، فرهنگ ارشاد
    تصمیم داشتم که لااقل یکی از این کتاب‌ها رو بخونم و بعدش اون مطلب رو توی وبلاگ بنویسم ولی گفتم بیام و کمال‌طلبی رو بذارم کنار و برداشت اولیه خودم رو بنوسیم و بعد کم‌کم که مطالعه کردم و اطلاعات و سوادم توی این زمینه بیشتر شد، می‌شه باز هم نوشت.
    حالا که دیدم تو هم به این موضوع علاقه داری گفتم این منابعی رو که پیدا کردم به تو هم معرفی کنم، شاید تو زودتر از من وقت کنی و بشینی و اینها رو بخونی.

    پاسخ
    • ۱۳۹۵-۱۲-۲۲ در ۲:۱۲ ق٫ظ
      پیوند یکتا

      خیلی خیلی ممنون طاهره از بابت معرفی کتابها. من سرچ کردم این آقای جمیز سوروویکی یک ارائه در TED داده با عنوان The power and the danger of online crowds که بهتره یک نگاهی بیندازیم. من در اولیت فرصت سعی می کنم این کتاب ها را تهیه و در موردش نبویسم.

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.