یادگیری از منظر مدیریت منابع

در مورد یادگیری و ناتوانی در یادگیری خیلی مطالب در روزنوشته و متمم مطالعه کردیم. ولی امروز می‌خواستم از منظر مدیریت منابع به یادگیری نگاه کنم. البته شاید حرفم تکراری باشه و  تو درس‌های متمم بهش پرداخته شده باشه. به همین خاطر عذر می‌خوام اگر قبلاً جایی این مطلب را مطالعه کردید. البته  قبلاً  تو همین وبلاگ  یک مطلب در مورد استفاده حداکثری از منابع با عنوان ولع منابع بیشتر  نوشتم.

مدیریت منابع به ما میگه هر منبعی که در اختیار داری ازش به بهترین حالت ممکن و حداکثر قابل تصور  استفاده کن. حال این منبع می‌تونه زمان باشه یا پول یا روابط دوستی. مثلاً زمانو در نظر بگیریم. فرض کنید به من می‌گن امروز شما می‌تونی ۱۵ دقیقه با رئیس جمهور دیدار کنی و هر خواسته و هر حرفی را می‌خوای باهاش بزنی. حالا من چی بپرسم و چه بحثی کنم؟ آیا می‌تونم از این ۱۵ دقیقه طوری استفاده می‌کنم که وقتی از در بیرون رفتم احساس رضایت کنم. یا می‌گم خاک بر سرت چیزهای بهتری می‌تونستی بپرسی ولی هدرش دادی.

حالا مسئله یادگیری را نظر بگیریم که در قالب خواندن یک کتاب یا مقاله یا وبلاگ ظاهر می‌شه. مثل مثال قبلی ما یک زمانی محدودی را به این کار اختصاص می‌دیم. حالا سه جور نحوه برخورد وجود داره :

۱- متن را بدون توجه می‌خونیم و رد می‌شیم. طوری که فردا ازمون بپرسن یادمون نیست چی بود.

۲- دنبال ایراد تو متن یا نویسنده هستیم. کجا غلط املایی داشت؟ کجاها حرف متناقض زد؟ چک کنیم با چیزیهایی که قبلاً گفته بود یکی بود یانه؟ آخرم یک کامنت می‌گذاریم می‌گیم اشتباه می‌کنی، این اون نیست.

۳- از دید مدیریت منابع نگاه می‌کنیم. من نیم ساعت وقتم و عمرم را دارم می‌ذارم روی این نوشته. آخر متن چه چیزی می‌خواد دستم باشه؟ یا من چه طور بخونم که حداکثر بهره ببرم؟ حتی اگر در حد یاد گرفتن یک کلمه جدید باشه مثلاً بدونم انتلکت به روشنفکر می‌گن و اصطلاح “طرف پیشونیش بلنده” یعنی خوش‌شانسه.

دلم باید به حال عمرم بسوزه. من دارم وقت می‌گذارم باید یک چیزی کف دستم بیاد. از محمدرضا شعبانعلی مثال می‌زنم. یادمه تو یکی از برنامه تلویزیونی که شرکت کرده بود یک کسی را آورده بودند زالو پرورش می‌داد. محمدرضا وسط برنامه گفت که من رفتم تو ویکیپدیا سرچ کردم دیدم زالو تو آمریکا جزو تجهیزات پزشکی محسوب میشه (+). یادمه چند ماه بعد تو درس‌های متمم همون مثال زالو را دیدم. گفتم ببین به این میگن حداکثر استفاده از زمان. من با خود رفتار محمدرضا شعبانعلی یا برنامه تلویزیونیش یا زالو کاری ندارم من بیشتر می‌خوام یک مدل ذهنی موفق را توصیف کنم. یعنی اینکه از هر زمانی که داری یک چیزی یاد بگیر. یک توشه بردار. حتی اگر وسط یک برنامه تلویزیونی باشه اونهم در مورد زالو.

حرف اینکه که باید پدر منابع را در آورد باید شیره‌اش را کشید. یکم مثالم خوب نیست ولی وقتی به آبیموه ته پاک رحم نمی‌کنیم و می‌خواییم تا آخرین قطره را بالا بکشیم بیاییم به اطرافمون هم نگاه کنیم آیا این طوری برخورد می‌کنیم؟

یادگیری استفاده حداکثری از منابع

اگر زیاد روضه نخونم و نگید تو خودت چیکار کردی. یادمه حدود دو سال پیش وقتی مطلب گوسفند نگری تو روزنوشته‌ها را خوندم با خودم گفتم کجا می‌تونم این شیوه فکری را پیاده کنم؟ چی دم دسته؟ دیدم من دارم درس‌های استعداد یابی را می‌خونم. نشستم ۱۰۰ و خورده‌ی کامنت‌های درس توانمندی استقرا را خوندم و خلاصه کردم. شد این. یعنی قشنگ مطلب را خوردم و جویدم و گذاشتم اونجا که اتفاقاً ۶۸ امتیاز هم دوستان لطف کردند گذاشتند. خواستم بگم اگر الان به جایی رسیدم (که هیچ جا نیست) به خاطر همین استفاده حداکثری از منابع بوده. امیدوارم سرسری از کنار مطالب و نوشته‌ها نگذرم. یا چیزی را نخونم یا اگر می‌خونم خوب بخونم.

پی‌نوشت: هیچ وقت دوست ندارم از خودم تعریف کنم ولی پاراگراف آخر را از این جهت نوشتم که این روزها عزت نفس خوبی ندارم و خواستم به خودم یکم روحیه بدم. 🙂

 

4 نظر در “یادگیری از منظر مدیریت منابع

  • ۱۳۹۶-۰۳-۲۷ در ۴:۴۹ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    در حوزه مهارتهای شخصی استفاده بهینه از منابع و زمان، پست قبلی شما و آقای طهماسبی و پستهای مشابه زیادی خوانده ام و البته نوشته ام.
    استفاده حداکثری از توان خود و مصرف کردن روح و جان برای رسیدن به هدف میتونه عالی و خوب باشه ولی مهارت ارتباطی و کار گروهی و تیم سازی میتونه لذت انجام کارهای تیمی و حرفه ای و بزرگ رو به ارمغان بیاره و ما مجبور نیستیم به این شدت همه مسایل را روی دوشمون بگیریم . در فضای کاری ایران و در حوزه های مختلف شاهد تک ستاره های خسته ای هستیم که روح و روانشون به خاطر تیمی کار نکردن و تکروی خسته شده و اعصابشون به مرور زمان لطمه خورده .
    من هم مثل شما و سایرین پرکاری و تلاش خستگی ناپذیر را دوست دارم ولی به موازات آن میخواهم از قدرت تیم سازی و کار گروهی بیشتر و بهتر استفاده کنم. تک ستاره های موفق و مشهور دنیا عموما تیم های موفقی را در کنار خود دارند که ما آنها را نمیبینم.
    دلم میخواهد در کنار توسعه مهارتهای فردی و شخصی ، مهارتهای کار گروهی و تیمی ولذت با هم کار کردن نیز در متمم و در بین بچه های آن تبلیغ و ترویج بشه و حتی تجربه ی کارهای کوچکی را نیز با هم داشته باشیم. دنیای تک ستاره ها و همه کاره ها و آنهایی که در اتاقی میرفتند و در را پشت سر خود میبستند و چیز خفنی را اختراع میکردند به سر آمده است.
    تلاش میکنم نمونه های تیمی کوچکی را انجام دهم اگر چه در فرهنگ ما سخت و طاقت فرساست ولی قطعا ثمر بخشه و یک دست صدا ندارد اگر هم صدا داشته باشد صدایش بلند نیست.
    موفق باشی

    پاسخ
    • ۱۳۹۶-۰۳-۲۷ در ۵:۰۴ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      بسیار عالی. من هم باهات کاملاً موافقم فواد جان. اتفاقاً به این فکر می‌کردم که این جمعی که بین ما متممی‌ها شکل کرده هم خود یک منبع که شاید الان کامل استفاده نمیشه. همین که گفتی کارتیمی هم یک جور هم‌افزایی است. یا مثلاً اکوسیستم وبلاگ‌نویس‌های متممی هم یک نعمته که باعث میشه یک رقابت بین بچه‌ها ایجاد بشه که کیفیت و کمیت نوشته‌ها بیشتر بشه. البته فواد جان به نظرم باید به شکل دیجیتال کار تیمی هم فکر کنیم یعنی رو بستر دیجیتال با هم هم‌افزایی کنیم نه اینکه وقتمون را با ارتباطات فیزیکی و تلفنی هدر بدیم چون احساسم اینکه بعضی رفت‌ و آمدهای دوستانه چیزی بیشتر از لذت لجظه‌ی و نشست و برخاست نیست و به تصمیم یا اکشن خاصی منجر نمیشه. ولی کارهایی مثل رد و بدل کردن کتاب یا ترجمه گروهی ایده‌های جالبی که به نظرم تو مبدعش بودی و امیدوارم ایده جدیدتر هم ازت ببینیم. من خودم مشارکت نکردم علتش این بود که آدم درون‌گرایی هستم و به شخصه بیشتر دوست دارم تک کار کنم. و به اعترافی هم بکنم کلاً هر کاری که آخرش به اسم دیگران شروع بشه و اسمی از من نباشه را دوست ندارم واردش بشم.

      پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۳-۲۷ در ۵:۱۶ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    بله من هم منظورم کار تیمی بود و البته همانطور که گفتی حضور فیزیکی لازم نیست پروژه های بزرگی رو میشه مثال زد که کارگروهی آنلاین بوده.
    یک مثال ساده ی آن برای کدنویسان وب سایت github.com است که البته این تنها یک راهشه و هزاران راه برای کار تیمی وجود داره .
    منظورم از این کامنت این بوده که در کنار توسعه مهارتهای شخصی به کار گروهی و تیمی و همکاری نیز فکر کنیم و بالاخره زمان و توان انسان محدود است حتی اگر بخواهیم از آب هم کره بگیریم نهایتا کره زیادی نمی توانیم بگیریم.

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۳-۲۷ در ۵:۵۳ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    این مطلب تو برای من خیلی مفید بود، تو با لحن صمیمی و خوبی که داری باعث میشی آدم حرفاتو جدی بگیره و با علاقه بهشون فکر کنه.
    راستی خواستم بگم بر خلاف خیلی های دیگه تو خیلی خوب از خودت تعریف کردی. اصلاً اغراق شده و چندش آمیز نیست. اتفاقاً خیلی تاثیر مثبتی روی آدم میذاره.
    تو انتخاب عکس هم ذوق خوبی به خرج دادی!

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.