آقای امیرخانی هیچ منظوری نداشت

داشتم مطلبِ “برای شیرین: آقای ژان کوکتو هیچ منظوری نداشت” را در روزنوشته‌ها می‌خواندم، به این جمله‌ی محمدرضا رسیدم:

“انسان ماشین معناساز و معنایاب است.”

قبلاً هم با الهام از نوشته‌های او، عرض کردم که ذهن ما هر روز به پدیده‌ها و اتفاق‌ها دوروبرش معنا می‌دهد. و برای آن‌ها داستان می‌سازد. ساختن واژه‌یِ مناسبی است. چون بنا بر نظر خبرگان، در اصل، هیچ معنایی در بیرون وجود ندارد و ذهنِ ما آن را می‌سازد.

شاید یکی از مصداق‌های این معناسازی یا بهتر بگویم داستان‌سازی را بشود در نام‌ و نام‌گذاری‌ها مشاهده کرد.

اخیرا در چند جای مختلف، این موضوع به چشمم خورد. یکی برای نام برند، دومی برای نام محصول و سومی برای نامگذاری یک کتاب.

در حالی که پشتِ نامگذاری آن‌ها، برنامه‌ریزی خاصی نبوده و شاید صاحب کالا یا اثر با سیستم یک خودش اسمی را برای آن انتخاب کرده.

مورد اول از کتاب استیو جایز بود نوشته والتر ایزاکسون. اصل کتاب را امسال از نمایشگاه کتاب اردیبهشت ۹۵ خریدم و متاسفانه تا امروز، که آبان ۹۵ است، فقط ۳۰ صفحه از ۶۳۰ صفحه را خوانده‌ام. امیدوارم تا نمایشگاه سال ۱۴۰۴ بتوانم آنرا تمام کنم. J البته ۱۲۰ هزار تومان پول برایش دادم ولی این هم باعث نشده که من آنقدر بسوزم که از این منبع ارزشمند سریع‌تر استفاده کنم.

در اوایل کتاب، نویسنده از استیوجابز می‌پرسد آیا نام و نشان سیب که برای شرکت اپل انتخاب شده به آلن تورینگ برمی‌گردد؟ که با یک سیب آلوده به سیانور خودکشی کرد. و  جوابِ جابز منفی است و پاسخ می‌دهد که کاش بخاطر این مساله بوده ولی سیبِ اپل ربطی به پدرهوش مصنوعی ندارد.

از نمایشگاه استانی کتابی خریدم به نام “موقعیت صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی“. خدا را شکر این یکی عاقبت به خیر شد و آن را خواندم. کتاب در مورد زندگی و کارنامه‌ای علی خسروشاهی بینانگذار شرکت مینو است.

یک حس خاص و نوستالژیک به محصولات این شرکت دارم. قبلاً هم در یکی از کامنت‌های روزنوشته‌ها، ارادت خودم را به محصولات مینو در قالب آدم شیکی نشان داده‌ام. (+)

احتمالا شما هم همین حس را داشته باشید. خصوصاً به پفک نمکی. همان‌طور که می‌دانید ما در ایران به هر نوع اسنک، پفک می‌گویم. یعنی فکر می‌کنیم پفک نامی است مثل خودرو یا لپ تاپ. ولی در اصل در گذشته هر محصولی که برای اولین بار ارائه می‌شده، مردم پس از آن، محصولاتِ شرکت‌هایِ دیگر را هم، به همین نام صدا می‌زدند مثل برف یا تاید. امروز هم مادرم به من می‌گوید پاشو برو برف یا شوما بگیر. خیلی حساس نیست که شوما یک برند است نه محصول.

یکی از پارگراف‌های کتاب در مورد نامگذاری پفک نمکی (که در اصل یکی از محصولات شرکت آمریکایی Beatrice Foods بوده ) برایم جالب بود:

“حسن خسروشاهی در خصوص نام گذاری این محصول می‌گوید: در دوران کودکی با مادرم به قنادی مینا در ابتدای خیابان نادری می‌رفتیم. آن‌ها یک شیرینی داشتند به نام پفک که خیلی مورد علاقه‌یِ من بود. محصولی هم قرار بود تولید شود خیلی پف داشت و چون محصولی شور بود، من تصمیم گرفتم که اسم آن را پفک نمکی بگذرام و با عجله‌یِ زیاد و برای این که مبادا دیگری اسم مشابهی ثبت کند این اسم را ثبت کردم.”

مشابه همین مساله را هم، از زبان رضا امیرخانی در نامگذاری رمانش، “منِ او” شنیدم. دو کتاب قیدار و نفحات نفت را از او خوانده‌ام. قیدار خیلی بهم نچسبید ولی دومین کتاب به نظرم شاهکار بود و خیلی نکته‌ها از آن یاد گرفتم. این رمان گویا یکی از پرفروش‌ترین آثار امیرخانی است. او در برنامه خندوانه نقل می‌کند که:

“من اون زمان هنوز لپ تاپ نداشتم و خطم خیلی بد بود. با کامپیوتری می‌نوشتم که در اصل رومیزی بود. کامپیوتر رومیزی ثابت. با اون می‌نوشتم. یکی از دوستانم که مهندس کامپیوتر بود به من گفت: رضا دقت کن که این فایل اگه خیلی بزرگ بشه ممکن است خراب بشه فصل به فصل اینو save کن. من هم ذخیره می‌کردم می‌زاشتم روی دسکتاپ. اسم فایل‌ها بود: یکِ من، یکِ او، دویِ من، دویِ او…. و این‌ها خیلی زیاد شد و من با اون دانش بی‌نظیر کامپیوتر گفتم اینها را جمش کنم و یک دونه پوشه و new folder باز کردم و گفتم اسمشو چی بزارم گذاشتم: منِ او. بخاطر اینکه یکی از فصل‌ها به نام من بود و بعضی‌هاش، او بود. بعد این آروم آروم شد منِ او. بعد کتاب شد اسمش منِ او. و هیچ وقت فکر نکرده بودم که قراره یک روز ترجمه شه..

بعدش دیدم که چقدر معانی مختلف می شه ازش فهمید. چقدر منتقدان نکات مهمی گفتن ما هم کم کم خوشمون اومد گفتیم بله همین طوره.

پی نوشت: برای مشاهده کلیپ این گفتگو می‌توانید به این لینک آپارت مراجعه کنید از دقیقه ۵ به بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.