آیا ظاهر مهم است؟

چند وقت پیش داشتم کتاب کوچکِ شازده کوچولو را می‌خواندم به داستان منجم ترک رسیدم. به یاد یکی از سوال‌های تکراری و بی‌پاسخم افتادم: آیا ظاهر مهم است؟ آیا ظاهر آدم‌ مهم است؟ اگر اجازه بدهید در اینجا بخشی از متن کتاب را با ترجمه محمد قاضی ذکر کنم:

“… سیاره‌ای که شازده کوچولو از آنجا آمده ستاره‌یِ ب۶۱۲ است، و این سیاره را فقط یک بار ستاره‌شناس ترک در ۱۹۰۹ با تلسکوپ دیده است. او در آن زمان، در انجمن بین‌المللی نجوم، سروصدای زیادی درباره کشف خود براه انداخته بود ولی به سبب سروضع و طرز لباسش هیچکس حرف او را باور نکرده بود. آدم‌بزرگ‌ها همین طورند. خوشبختانه از آنجا که مقدر بود ستاره‌یِ ب۶۱۲ شهرت پیدا کند فرمانروای مستبدی در ترکیه پوشیدن لباس اروپاییان را، با وضع مجازات اعدام برای متخلفین، به ملت خود تحمیل کرد. ستاره شناس ترک دوباره کشف خود را در ۱۹۲۰ در لباس برازنده‌ای اعلام کرد این بار همه با او هم‌ داستان شدند.”

ابتدا برای اینکه روشن شود و مثل خیلی از مواقع که بدون تعریف کلمات با هم دعوا می‌کنیم از ظاهر، تعریفی که در ذهن دارم را بیان کنم: ما دو جور ظاهر داریم بخشی که غیرقابل تغییر است مثل چهره، قد، وزن و مقدار موی سر و شاخص‌های مشابه که غیرقابل تغییر و یا به سختی قابل تغییرند. بخشی دیگر، ظاهری است که قابل تغییر است: مثل نوع لباسی که می‌پوشیم، اتو کشیدن، استفاده از عطر و ادکلن، اصلاح صورت و خلاصه هر چیزی که قابل تغییر باشد و کنترل آن در دست خودمان. من ظاهر را را در معنای دوم در نظر می‌گیرم چیزی که وقتی صبح از منزل خارج می‌شویم مختار هستیم که آنها را رعایت کنیم یا نه. وگرنه تغییر ظاهر با تعریف اول در در دست پزشکان و تیغ‌های جراحی است.

به نظرم در پاسخ این سوال بسیاری از مردم فوراً و از پیش ضبط شده خواهند گفت: نه عزیزم ظاهر اصلاً مهم نیست همانطور که شیخ عجل سعدی گفته: تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.

ولی من فکر می‌کنم افراد در مواجه با “پیش داوری براساس ظاهر” به سه دسته تقسیم می شوند:

دسته اول کسانی که ظاهر برایشان مهم است. هم خود رعایت می‌کنند و هم دیگران را براساس‌ آن قضاوت می‌کنند.

دسته دوم کسانی که به زبان اعلام می‌کنند که ظاهر مهم نیست. ولی در عمل برخلاف آن قضاوت می‌کنند (تئوری مورد حمایت در مقابل تئوری مورد استفاده) من خودم را بیشتر از این دسته می‌دانم.

دسته سوم که اعلام می‌کنند ظاهر مهم نیست و واقعاً هم براساس ظاهر در مورد دیگران قضاوت نمی‌کنند. (فکر کنم تنها جناب سعدی جزو این گروه باشند لبخند)

من خودم یک تجربه شخصی دارم زمانی که سرکار می‌رفتم (کار مشاوره مدیریت) به مدت شش ماه یک کت شوار نسبتا گران و شیک می‌پوشیدم. در حد یک میلیون تومان (در دهات ما قیمت بالایی است) واقعا برخورد و دید دیگران را می‌دیدم. چون با اکثر واحدهای سازمان کار داشتیم وقتی با همکارم، که او هم مثل من بود، وارد یکی از اتاق‌ها می‌شدیم نگاه تعجب آمیز و همراه با احترام آنها را می‌دیدیم.

بالاخره کارمندان دولت برای ۳۰ سال حساب باز می‌کنند و خودشان را از قید و بند لباس رسمی رها می‌کنند. مثل خانه خودشان. حتی ممکن است دمپایی هم بپوشند که دیدیم. به همین خاطر چند آدم اتوکشیده برایشان جای تعجب داشت. یک چیزی داخل پرانتر بگم بعضی از مشاوران مدیریت هم از همین کت و شلوار و کراوات و حرف‌های  قلمبه سلمه و به قول محمدرضا سالاد کلمات پول در می‌آورند و کلاً خاصیتی دیگری ندارند. بگذریم.

اتفاق زمانی افتاد که من به خاطر مشکلی نتوانسنم کت و شلوارم را بپوشم و از یک لباس معمولی استفاده کردم ولی بعد از آن واقعاً به شکل محسوس برخورد کارمندان دیگر و حتی همکار نزدیک خودم را هم می‌دیدم به طور خلاصه “دیگر مثل سابق تحویلم نمی‌گرفتند” این خاطره را نقل کردم که بگویم گویا این ظاهر بی‌تاثیر هم نیست. در ضمن پیشنهاد می‌کنم به جای راه‌های طولانی و دشوار برای جلب احترام و توجه دیگران یک دست لباس گران قیمت‌ بپوشید تاثیر بسزایی خواهد داشت.لبخند

چند ماه پیش درس “نقاط اهرمی، نقاط کلیدی و نقاط مرزی در سیستمها” را در متمم می خواندم آنجا یک خوشه‌بندی از اجزای سیستم ارائه شده بود: عضو کلیدی،  عضو اهرمی و عضو مرزی. 

عضو مرزی عضوی است که با محیط touch یا تماس دارد. مثلا نگهبان یا آبدارچی شرکت شما عضو مرزی است چون مشتری یا مدیری که از بیرون مجموعه می‌آید اولین برخوردی که می‌کند با آبدارچی سازمان است به همین خاطر ممکن است یک اشتباه کوچک او یک قرارداد بزرگ را به باد دهد و یا نه، یا یک حرکت کوچک تاثیر عمیق بر مشتری بگذراد. بعضی سازمان‌ها داغون‌ترین آدم را در نگهبانی قرار می‌دهند که مثل سگ پاچه آدم را می‌گیرد طوری که اگر سگِ نگهبان بجای او می‌گذاشتند برخورد بهتری داشت. پس می‌توان این طور برداشت کرد که پوست یا سطح تماس یا آن بخشی که از بیرون دیده می‌شود عضو مرزی است و تاثیرش مثل تاثیر همان آبدارچی است.

برای اینکه ملموس‌تر حرف بزنیم بیایید بعد از این انسان، مثل من و شما، را به مثابه یک فست فود در نظر بگیرم. ظاهر و دکوراسیون آن فست فود را همانند لباس بدانیم که هر چه قدر تمیز و شیک باشد همان قدر به دل مشتری می‌نشیند. از طرفی ما که برای انتخاب دکوراسیون به انجا نمی‌رویم، بالاخره فست فود قرار است چیزی بنام پیتزا به ما بفروشد. حال تخصص و هنر و مهارت‌های ما همان پیتزایی است که  فست فود به بیرون و دیگران که نیازمند آنند ارائه می‌دهد. در آخر کیفیت پیتزا،  کیفیت و بالا و پایینِ مهارت و توانمندی‌های ماست که می‌توانیم بروز دهیم. همه توانایی دارند ولی یکی بهتر یکی بدتر.

اول این را بحث را مستثنی کنم که اگر شما واقعاً در مهارت و توانایی و حرفه‌ای بودن در حد بسیار بسیار خوب باشید همزمان وزن ظاهر شما به شدت کم‌رنگ می‌شود مثل این ساندویچی‌ها و جگرگی قدیمی که واقعا نگاه که می‌کنی آلودگی از سراپاشان می‌بارد، اصلا جا برای نشستن ندارند ولی آنقدر کیفیت خوبی دارند که آدم راضی می‌شود ایستاده منتظر بماند و با دست آلوده غذایش را بخورد و برود (حداقل دو جا بخاطر دارم یکی در زنجان ساندویچ دیانا، در تهران هم ساندویچی بهشتی: برای اطلاعات بیشتر کامنت محمد مقیمی را در متمم ببینید. من که تهران رفتنی باید برم امتحانش کنم. ضمنا اگر واشنگتن سفر کردید اون رستوران کثیف فِرِدی تو سریال House of Cards را هم یک امتحانی بکنید  لبخند )

ظاهر شما در سایه قدرت شما رنگ می‌بازد ولی اگر مهارت و توامندی شما در حد متوسط به پایین باشد ظاهر بالا می‌آید مثل همین فست فودهای که غذای معمولی دارند چه کار کنند؟ مجبورند که به ظاهر خود برسند تا شاید مشتری رقبای قدیمی را جذب کنند.

به طور خلاصه، برداشت من براساس این درس که ممکن اشتباه باشد این است که: ظاهر مهم است. چون تاچ ما با دیگر ظاهر ماست. اولین چیزی که دیگران می‌بینند ظاهر و موی و کفش و ادکلن است به همین خاطر به همین موضوع بی‌توجه نباید بود.

از منظری دیگر ما درسی داریم در متمم به نام اثر هاله‌ای (دوستان اینقدر که متمم متمم می‌کنم حالتان بد نشود همونطور که در meta description وبلاگ نوشتم اینجا محلی است برای تمرین‌های متمم قربانش بروم) به طور ساده اثر هاله‌ای می‌گوید اگر شما در یک ویژگی بسیار خوب باشید احتمالا مردم فکر خواهند کرد در ویژگی‌های دیگر هم خوب هستید مثلا وقتی شما مثل بلبل انگلیسی صحبت می‌کنید مردم فکر خواهند کرد شما احتمالا بیشتر هم می فهمید یا حتی می‌توانید مدیر بهتری باشید یا هر چیز دیگر (کلا تو جامعه ما کسی زبان بورکینوفاسویی هم صحبت کنه ارج و مقامش بالاست) یا مثلا کسی که زبان مادری‌اش ترکی است و نمی‌تواند فارسی صحبت کند فکر می‌کنیم حتما محتوایی که می‌گوید هم ضعیف است یا مدیری که در یک جمع نمی‌تواند به خوبی صحبت کند یا اصطلاحاً “سخنران” خوبی نیست حتماً در مهارت‌های مدیریتی هم ضعیف خواهد بود و شاید سازمان را به فنا بدهد. 

بگذریم. به نظرم یکی از بدترین و کثیف‌ترین خطاهای ذهن انسان همین اثر هاله‌ای است. چقدر انسان شرور از این خطا برای جلو بردن مقاصد خودشان استفاده می‌کنند. چرا بعضی آدم‌های بی‌سواد و بی‌شعور به ماشین‌های آنچنانی و وسایل لوکس پناه می‌برند؟ چون می‌خواهند بی شعوری خود را پنهان کنند یعنی می‌خواهند نور ماشینشان یا انعکاس کفششان چنان هاله‌ای ایجاد کند که زشتی‌هاشان پوشش داده شود.

برگردیم به رابطه حفظ ظاهر و خطای هاله‌ای. این خطا می‌گوید که دیگران ویژگی‌های دیگر و شاید کل ارزش شما را براساس ظاهر خوب یا بدتان برداشت کنند. لطفا نگوید نه تو خودت داری مدل ذهنی خودت را تحمیل می‌کنی، کی گفته؟ ما برخلاف تو براساس ظاهر پیش داوری نمی‌کنیم. قبول ولی مشکلی که وجود دارد این است که همانطور که اول بحث مطرح کردم ما دچار دوگانگی تئوری‌هایِ کریس آگریس هستیم از طرفی خطاهای شناختی خیلی اتوماتیک و ناخودآگاه عمل می‌کنند و بروی تصمیمات و نظرات ما تاثیر می‌گذراند حتی خود دکتر کانمن هم می‌گوید که خودِ من هم دچار این خطا هستم و هیچ انسانی به جبر انسان بودن نمی‌تواند بگوید من فارع از این خطاهای شناختی هستم.

گذشته از این مسائل من شهوداً درک کردم ظاهر، خصوصاٌ آرایش مو، اصلاح صورت، پوشیدن کت شلوار، نوع کفش یا واکس زدن، به شدت بروی عملکرد انسان تاثیر می‌گذارد یعنی حفظ ظاهر با روانشانسی محیطی هم ربط دارد وقتی کسی که با کت و شوار با مشتری صحبت می کند احتمالا جواب متفاوتی نسبت به کسی خواهد داد که پپراهن بدون اتو و کفش راحتی پوشیده. گزارشی که با موی مرتب و بدن تمیز تهیه می‌شود متفاوت خواهد بود. یعنی من اگر مدیر سازمانی باشم به شدت و به شدت روی این مساله حساس می‌شوم. یعنی کسی که دمپایی بشود را همانجا با تیر می‌زنم.لبخند

واقعا دارم از حال می‌روماوه حتما منتظر نتیجه گیری هستید. به نظرم نمی‌توان به طور قطع حکم داد که ظاهر مهم نیست یا ظاهر مهم است بلکه بنا بر شرایط و نیاز محیط این مساله فرق می‌کند. دوستان همین چند جمله را قبول کنید شاید در نوشته های بعدی نظرم را گفتم. خداحافظ برم بخوابمبامن حرف نزن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.