صوت یا متن؟

فکر می‌کردم فرق فایل صوتی و نوشته چیست؟ آخر یکی از درس‌های متمم که فایل‌ صوتی داشت را قصد داشتم بخوانم. دیدم باید ۴ ساعت برای گوش دادن آن وقت صرف کنم. در حالی که با همان ۴ ساعت می‌توانستم چند درس دیگر که متنی بود را بخوانم. چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که هر چقدر هم مهارت داشته باشی نمی‌توانی سریع‌تر گوش کنی یعنی یک فایل ۳۰ دقیقه‌ای را باید در ۳۰ دقیقه‌ گوش کنی نه کمتر و نه بیشتر. هر کسی با هر ظرفیت ذهنی را هم انتخاب کنیم نمی‌تواند معجزه کند و مثلاً در ۵ دقیقه آن‌را گوش کند.

ولی متن فرق می‌کند اگر امروز من یک صفحه را در ۱۰ دقیقه می‌خوانم اگر تلاش کنم و قدرت ذهنیم را افزایش دهم شاید در آینده آنرا در ۵ دقیقه بخوانم. یا همین الان هم می‌توانم کسی را پیدا کنم که در ۲ دقیقه آنرا بخواند.

این برمی‌گردد به محدودیت صوت و تصویر و برتری متن و نوشته. یعنی ما برای کسب اطلاعات در قالب صدا و ویدیو زمان زیادی صرف می‌کنیم در حالی که متن و نوشته می‌تواند زمان کمتری را از ما بگیرد. انگار متن یک نسخه فشرده شده از اطلاعاتِ دیداری و شنیداری است.

مثل همین دنیای فیزیکی و دنیای دیجیتال  می‌ماند که در اولی با شنیدن و گوش دادن  و دیدن روبرو هستیم ولی در دومی سرکارمان می‌تواند بیشتر با نوشته و متن باشد. انگار دنیای دیجیتال نسخه فشرده شده دنیای فیزیکی است. 

من که هر روز یک ساعته تمام پست‌های دوستان متممی را می‌خوانم آیا ‌می‌توانم در دنیای فیزیکی با همین زمان به حرف‌های آنها گوش‌ کنم؟ شاید ده‌ها ساعت وقت نیاز باشد. 

واقعاً دوستی‌های فیزیکی وقت بسیار زیادی از انسان می‌برند. می‌توانید امتحان کنید: یک هفته با هیچ کسی از دوستان و فامیل و همکار ارتباط نداشته باشید پی می‌برید چقدر زمان اضافی دارید که حتی نمی‌دانید با آن چکار کنید. چرا؟ این انسان مقابل ما وقت ما را می‌گیرد. چیزی که یک پارگراف است را نیم ساعت کش می‌دهد که بگوید.

یا مثلاً فرض کنید مدیری می‌خواهد با مطالبات کارکنانش آشنا شود. ممکن است هر یک از آنها را به اتاقش دعوت کند و یک به یک به حرف‌هایشان  گوش دهد مثلا برای هر کس ۱۰ دقیقه وقت بگذارد و جمعاً ۵۰۰ دقیقه‌ برای همه وقت بگذارد ولی شاید مدیری دیگری از کارکنان بخواهد که نظراتشان را به صورت متن الکترونیک به او بفرستند از طرفی چون این مدیر هم استعداد خواند سریع Graphoria دارد و آنرا تقویت کرده و هم بازه توجه‌اش بالاست  می‌تواند پیام هر کارمند را در ۱ دقیقه بخواند پس همان کار در ۵۰ دقیقه جمع و جور می‌شود.

اگر ما سعی کنیم هر چیزی را به متن تبدیل کنیم مزیت بزرگی را به دست می‌آوریم. اینکه سعی می‌کنیم با افزایش قدرت توجه‌همان هر روز متن‌ها راسریع‌تر مطالعه کنیم و این یعنی یک صرفه جویی بسیار زیاد در زمان.

ناپلئون‌های مشرق زمین

از کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند، انتشارات روزنه، صفحه ۵۱۸:

“کیم جونگ دوم یک کاخ تفریحی هفت طبقه دارد که مجهز به یک میخانه یک دستگاه موسیقی کارااوکی و یک سالن سینمای کوچک است. طبقه زیرین این کاخ یک استخر شنای بزرگ با دستگاه موج ساز دارد که در آن کیم از تخته موج سواری خود که یک موتور کوچک بر روی آن نصب شده است، لذت می‌برد. در سال ۲۰۰۶ وقتی ایالات متحده تحریم‌هایی را علیه کره شمالی وضع کرد می‌دانست ضربه‌اش را چگونه در جایی که رژیم واقعاً آسیب‌پذیر است وارد کند. آمریکا صادرات بیش از شصت قلم کالای تجملاتی را به کره شمالی غیرقانونی اعلام کرد. از جمله این کالاها قایق‌های تفریحی، جت اسکی، اتومبیل‌های مسابقه، موتور سیکلت، دستگاه‌های پخش دی. وی. دی و تلویزیون‌های بزرگتر از بیست و نه اینچ بود. دیگر خبری از روسری‌های ابریشم، خودنویس‌های گران قیمت، خزها یا کیف‌های چرم نخواهد بود. اینها دقیقاً همان اقلامی هستند که توسط کیم و طبقه حاکم حزب کمونیستش جمع‌آوری می‌شوند. یکی از کارشناسان با استفاده از حساب‌های فروش شرکت فرانسوی هنسی هزینه سالانه کونیاک مصرفی کاخ کیم را تا پیش از تحریم‌ها بالغ بر ۸۰۰.۰۰۰ دلار تخمین زده است.”

ناپلئونِ کتاب قلعه حیوانات

وقتی عزت نفس ما می‌افتد

احساس می‌کنم عزت نفس هم چیزی از جنس قند‌خون است. در بعضی موارد و با دیدن بعضی صحنه‌های دردناک همان طور که قند خون می‌افتد، عزت نفس انسان هم دچار افت می‌شود. مثلاً وقتی کسی را می‌بینیم که در یک زمینه خیلی از ما جلوتر است چه در درک و شعور و مهارت‌های فردی و چه مادیات و ماشین و خانه.

به طور مثال وقتی من ماشین ندارم و همکلاسی سابقم را می‌بینم که تویوتا پرادو سوار می‌شود احتمالاً دردم می‌گیرد و بجای تحسین او خواهم گفت: “ببین تنبل کلاس بود الان پرادو سوار می‌شود خاک بر سرت ۱۰ ساله داری کاری می‌کنی کل زندگی‌ات به اندازه یک پراید هم نمی‌ارزد”

یا ممکن است این مقایسه در زمینه درک و فهم باشد: وقتی تسلط کسی را در سخنرانی و سخندانی مشاهده می‌کنم شاید احساس بدی پیدا کنم که چرا در این سن یک کلمه هم مانند او نمی‌توانم بنویسم یا بخوانم.

ولی یک سوال وجود دارد که از خود نمی‌پرسیم: او چطور منابع خود را تخصیص داده؟ 

یادم هست وقتی در مورد ماشین بسیار گران قیمتی که اخیراً یکی از فامیل خریده بود صحبت می‌کردیم برادرم گفت: تعجب نکنید طرف خونه‌یِ ۵۰۰ میلیونی‌اش را فروخته تا باهاش بنز بخره. الان هم مستاجر است. 

بله در همه موارد این گونه است. اینکه می‌بینم فردی در یک زمینه بسیار قوی‌ست شاید منابع، زمان و وقت و انرژی خود را فقط در آن بخش هزینه کرده و در سایر بخش‌های زندگی، که ما نمی‌بینیم، بسیار ضعیف باشد.

ما آن قسمت تاریک را نمی‌بینیم و چون همیشه انسان دوست دارد در هر زمینه از فن بیان و مهارت تایپ تا مدل ماشین و متراژ خانه از متوسط جامعه بالاتر باشد دچار نوعی ضعف و افت عزت نفس می‌شود.

مگر انسان چقدر وقت و انرژی دارد که در هر زمینه‌ی وارد شده و نمره بالایی بگیرد؟ زندگی مثل امتحان نهایی یک دانش‌آموز است که اگر بخواهی در ریاضی نمره ۲۰ بگیری باید قید درس‌های دیگر را بزنی و نمره تو احتمالاً زیر ۱۵ خواهد شد. هیچ وقت نمی‌شود در همه درس‌های بیست شد. مگر با تقلب لبخند

اصلاً فرض کنیم نباید در یک زمینه ضعیف باشیم خوب آسیاب به نوبت. یک سال یا دو ساله که نمی‌شود نقطه ضعف‌مان را پوشش دهیم شاید یک دهه وقت بخواهد.

حداقل برای من مهم این نیست که امروز کجا هستم و کجا نیستم و اینکه در خیلی از شاخص‌های کار و زندگی نمره کمی می‌گیرم آنچه برایم مهم است و سعی می‌کنم آنرا را رعایت کنم این است که تلاش کنم فردا حتی به اندازه سر سوزنی از امروز جلو باشم. حال در هر زمینه‌ای باشد مهم نیست.

نهایتاً اگر بخواهم اصل حرفم را بزنم، می‌گویم همیشه در مقایسه با دیگران از خود بپرسیم: او چطور منابع خود تخصیص داده و در چه زمینه‌هایی ضعیف است؟ او چه چیزهایی را در زندگی فدا کرده و به قتل رسانده تا امروز به اینجا رسیده: خانواده؟ فرزند؟نحصیل؟ زندگی خارج کشور؟ پول؟ سفر و تفریح؟ X؟ Y؟ فکر کنم جواب این سوالات مثل یک لیوان آب قند می‌تواند عزت نفس ما را به سطح نرمال بازگرداند

روشی برای افزایش سرعت اینترنت روی لپ‌تاپ

وقتی وب سایتی را در مرورگر خود باز می‌گشایم علاوه بر محتویات آن شاید ده‌ها پلاگین و سایت دیگر که Third Party نامیده می شوند و ما اصلاً مطلع نیستیم بارگذاری ‌می‌شوند مثلاً وقتی آدرس Forbes.com را وارد کرده و Enter می‌زنیم حدود ۱۸ افزونه دیگر از مرورگر ما درخواست اطلاعات می‌کنند:

این کار علاوه بر مشکل امنیت و حریم شخصی (که دغدغه ایرانی‌ها نیست) سرعت مرورگر را کاهش داده و پهنای باند را تلف می‌کند.

Disconnect افزونه‌ای برای کروم و فایرفاکس است که از بازگذاری سایت‌های مزاحم و مخرب و ارسال اطلاعات به tracker‌ها جلوگیری می‌کند. این افزونه از طرف Popular Science به عنوان یکی از ۱۰۰ نوآوری برتر سال انتخاب شده.

این شرکت ادعا دارد تا ۲۷ درصد سرعت بازگشایی صفحات را بیشتر می‌کند (برای سایت‌های ایرانی در حدود ۵ درصد است چون خیلی از tracker استفاده نمی‌کنند) البته یک تحقیق علمی (+) هم در این زمینه انجام شده و صرفاً شعار تبلیغاتی نیست.

پس از نصب آن با تصویر زیر روبرو می‌شوید:

با کلیک روی Visualize page‌ می‌توانید شمایلی از وب‌سایت‌هایی که اطلاعات شما را جمع‌اوری می‌کنند ببینید.


افزونه‌ مشابهی با نام ghostery وجود دارد که عملکرد یکسانی دارد ولی به عنوان نقطه ضعف ممکن است محتویات سایت به طور کامل بارگذاری نشود. مثلا یک ویدیو که مشروط به پخش شدن آگهی است با نصب این افزونه‌ها از کار بیفتد. به همین خاطر به طور کلی با نصب نرم افزارهای ad blocker و anti-tracker همیشه این احتمال دارد که بعضی component های سایت بارگذاری نشوند ولی با آزمایشی که در مقاله نیویورک تایمز (+) بین نرم‌افزارهای مختلف انجام شده Disconnect کمترین مشکل را داشته است.

لینک‌های منتخب ترجیحاً با محتوی سبز

بعضی مواقع حین وبگردی به مطالب و لینک‌هایی برمی‌خورم که برایم جالب است. آن‌ها را بوکمارت می‌کنم که بعداً هم دسترسی داشته باشم. فکر کردم اگر هر چند وقت یکبار تعدادی از آنها را با توضیح خودم در اینجا ذکر کتم دسترسی آن برای خودم راحتتر شده و بخشی از بوکمارکم خلوت‌تر شود. شاید هم برای خوانندگان اینجا مفید باشد. امیدوارم. فقط سعی می‌کنم مطالبی که به آنها لینک می‌دهم محتوی سبز باشند یعنی ماه ها بعد هم قابل خواندن و استفاده کردن باشند. 

۱- حمید محمودزاده از فعالان حوزه بازاریابی محتوا در وبلاگ بسیار آموزنده‌ای که در حوزه CRM دارد مطلبی با عنوان “دیدگاه ایده آلیسم یا نگرش پازلیسم، کدام انتخاب شماست ؟” نوشته. با ادبیات متمم می‌توان متن او را مثالی از میکرواکشن و راه های مقابله با کمال طلبی دانست. مخصوصاً این جملات خیلی جذاب بود:

“به جای اینکه یک روز جمعه خالی برای تمیز کردن کل خانه پیدا کنی، این لیوان را از روی میز بردار”

“به جای اینکه به یک برنامه دراز مدت ورزشی فکر کنی، روزی چند دقیقه پیاده روی کن”

۲- همیشه می‌گم اگر تو ایران یک کار قوی و بسیار خوب دیدید شک نکنید از یک نمونه خارجی کپی شده. از مدل های کسب و کار گرفته تا تبلیغات تلویزیونی. به خودمون فشار نیاریم که چقدر تو ایران آدم خلاق و با ذوق وجود داره ولی دیده نمی‌شن و هدر می‌رن. احتمالاً طرف از جایی آن ایده را خریده یا به عرض معذرت دزیده. یکی از لینک‌هایی که دیدم در مورد کپی برداری آگهی‌های تبلیغاتی که در سایت دنیای تبلیغات با عنوان “پرونده ای مفصل و جذاب درباره آگهی های کپی شده یا زیادی شبیه ایرانی” منتشر شده خیلی خوب مثال‌ها را آورده که مایه تاسفه بیشتر.

۳- سخنران محترم در این کلیپ ۱ دقیقه‌ای در مورد سفیدی چشم در زبان بدن توضیح می دن. فقط سوال من اینکه که واقعاً تو یک مذاکره یا گفتگو می‌تونیم آنقدر دقیق باشیم که ببینیم که چشم طرف کدام نوع سفیدی را داره؟ مگر ظرفیت تحلیلی ذهن ما چقدر است؟ یا اگر طرف مقابلمان مرحوم کیارستمی بود که همیشه عینک می‌زدند چکار می کردیم؟لبخند این زبان بدن هم مکافاتی شده. 

 

من با خود تو مشکل دارم

بعضی موقع‌ها وقتی با “گفته‌ی” کسی مخالفت می‌کنیم

وقتی از “نوشته‌ی” کسی انتقاد می‌کنیم

وقتی “ایده” کسی را رد می‌کنیم

شاید با خود آن سخن و گفته مشکلی نداشته باشیم

ما با خود او مشکل داریم

پس وقتی نمی‌توانیم این خشم و کینه و حسد را مستقیماً نشان دهیم 

سعی می‌کنیم غیر مستقیم با انتقاد از گفته‌ها و نوشته‌ها او عقده‌های خود را خالی کنیم.

به همین خاطر شاید بهتر باشد خیلی از نقدها و مخالفت‌ها را جدی نگیریم. 

مدل ژاپنی در زندگی ایرانی

قبلاً در اداره وقتی آبدارچی‌ به سر میزم می‌رسید همیشه چند ثانیه با سینی سنگین منتظر بود تا من جایی در گوشه شلوغ آن پیدا کنم تا چای را قرار دهد. به او می‌گفتم کاش یک “جاچایی” بود تا بدون اینکه کاغذها و پرونده‌ها روی آن‌را گرفته باشد تو سریع استکانت را بگذاری و بروی.

در ذهن من سوالی ایجاد شده بود که اگر همین چند ثانیه‌ها جمع شوند چقدر وقت و انرژی سازمان هدر می‌رود؟ او هر روز ۴ بار به ۵۰ نفر چای می‌داد. اگر حساب کنیم هر روز نیم ساعت برای پیدا کردن یک جای خالی روی میز همکاران وقتش تلف می‌شد. غیر از خستگی هر ماه، ۱۴ ساعت و در سال، ۱۶۸ ساعت وقت اضافی به سازمان تحمیل می‌شد. یعنی چند ثانیه معطل شدن آبدارچی ۲۱ روز کاری هزینه اضافی به سازمان می افزود یعنی به اندازه حقوق یک ماه. در زندگی شخصی هم که پول مطرح نیست از این نوع مثال‌ها وجود دارد. از بین رفتن زمان و انرژی برای بیهوده جستجو کردن.

مثلاً من معمولا ۲۰ با ۳۰ درصد مواقع آشپزی می‌کنم ولی همیشه این مشکل را  دارم که زمانی که غذا در حال پختن است و نیاز به یک ادویه یا ابزار یا ظرف دارم آنرا پیدا نمی‌کنم و شده که به خاطر دم دست نبودن چیزی غذایم سوخته یا بی‌مزه شده. هر روز هم این مادرِ ما این ابزار و ادوات را جای جدیدی قرار می‌دهد. واقعاً یکی از لذت‌های زندگی این است چشم بسته دستمان را دراز کنیم و وسیله که می‌خواهیم را برداریم. 

یکبار در متمم می‌خواندم که یکی از عادت‌های کوچک این است که برای فلش مموری خود، جا فلشی درست کنیم تا هنگام پیدا کردن آن اذیت نشویم. یک شب وقتی در تاریکی دنبال هنذزفری‌ام بودم تا به فیلمی نگاه کنم سریع آنرا پیدا کردم خیلی خوشحال شدم. علت این بود که بنا بر توصیه متمم یک پلاستیک بی‌ارزش را به دیوار چسبانده بودم و سیم هندزفری‌ام را از آن آویخته بودم.

قبلاٌ مشکلی که داشتم این بود که وسایلم با هم قاطی می‌شد یعنی خودکارها و سیم موبایل و کارت بانکی همه یک جا ریخته شده بود و وقتی دنبال یکی از آنها بودم مجبور بودم کل کمد را بیرون بریزم به همین خاطر فایل پلاستیکی را چهار بخش کردم که در تصویر می‌بینید. این کار باعث شد سریعتر آنها را پیدا کنم.

من وقتی در دانشگاه رشته مهندسی صنایع می‌خواندم با مفهومی آشنا شدم به نام ۵s یا پنج سین. روشی بود که ژاپنی ها ارائه داده بودند و کارخانه تویوتا آن را به کار بسته بود. یکی از اصول آن این است که هر ابزار و وسیله ای باید جای مشخصی داشته باشد یعنی جای این انبردست باید مشخص باشد. جای آن فرغون باید مشخص باشد. من در اینترنت جستجو کردم (و با عرض پوزش بخاطر رعایت نکردن کپی رایت) این تصاویر متعلق به کارخانه‌ها و محیط‌های کار خارجی را پیدا کردم. شاید برای ما ایرانی‌ها عجیب به نظر برسد و فکر کنیم مگر انسان روبات است که از او بخواهی هر چیزی را از جایش جابجا می‌کند دقیقاً سرجایش بگذارد ولی نمی‌دانم شاید یکی از علت های پیشرفت ژاپنی‌ها این باشد. آنها خیلی به نظم حساس هستند. یادم می‌آید کسی تعریف می کرد که ۲۰ سال پیش در ژاپن کار می‌کرد روزی بعد از نهار “چند دقیقه” دیر به سرکار رفت می‌گفت تا آستانه اخراج رفتم و از من تعهد گرفتند که دیگر تکرار نشود.

جای ابزار و سطل و لوازم نظافت مشخص است.

 

جای لیفتراک مشخص شده

 

جای ظرف مشخص است.

 

جای لوازم تمیزکاری مشخض است.

 

در یک آزمایشگاه جای وسایل کار مشخص شده

در اتاق کار جای لوازم تحریر، ماژیک و سطل زباله مشخص شده.

نوشته مرتبط: تغییرات کوچک، نتایج بزرگ از وبلاگ علی.