جایی که مشتری هست ولی کسب و کار نیست و بالعکس

در وبلاگم قدیمی ام در پرشین بلاگ هر وقت کنترل پنل را باز می کردم تبلیغات مختلفی به من نشان داده می شد همیشه از اینکه اینقدر بنرهای نشان داده شده به دور از نیازها و ترجیحات و علایق من بود تعجب می کردم.

این تصویر یکی از موارد مورد نظرم هست. قرار نیست در هیچ مزایده یا مناقصه ای شرکت کنم پس این تبلیغ برای چیست؟

بعضی مواقع واقعاً هیچ سنخیتی با دغدغه من به عنوان مشتری و محتوایی که به من نشان داده می شود وجود ندارد.

یعنی یک جور انباشتگی در فضای کسب و کارها می بینی یک جایی همه شرکت ها حضور دارند همه دارند تبلیغ می کنند همه دارند خود را معرفی می کنند ولی واقعاً در آن فضا اصلاً مشتری وجود ندارد. اصلاً نیازی وجود ندارد که ارضا شود. برعکس این ماجرا هم اتفاق می افتد جایی که پر از مشتری است پر از نیاز است ولی هیچ شرکت و محتوا یا تبلیغی نیست.

یک مورد همین اخیراً برخورد کردم. من به دنبال راهنمایی  برای انتقال مطالب وبلاگ قدیمی ام به سایتی جداگانه در سیستم ووردپرس بودم.  سواد درست و حسابی در این زمینه ندارم پس به گوگل پناه بردم و جستجو کردم

ولی واقعاً هیچ مطلب و دستور العمل مناسبی در کل این فضای وب فارسی نبود. چون این مساله هم مختصص زبان فارسی و وبلاگهای فارسی بود طبیعتاً نمیشد از منابع خارجی استفاده کرد. فقط یک مطلب بسیار قدیمی مربوط به ۹ سال پیش در یک وبلاگ وجود داشت که همه دقبقاً همان مطلب را کپی و پست کرده بودند و زیرش بارانی از کامنت ها که مستاصل بودند و نمی توانستند چه طور  این کار را انجام دهند و التماس می کردند کسی آنها را راهنمایی کند.

با خودم گفتم ما اینقدر فروشنده و عرضه کننده هاست و دامین داریم شاید صدها هزار نفر در این مملکت طراحی سایت و ثبت دامنه و هاست و برنامه  نویسی و غیره و غیره انجام می دهند واقعاً یک نفر به ذهنش نرسیده کسی که می خواهد وبلاگش را به سایت شخصی منتقل کند بهترین مشتری و گزینه بالفعل برای خرید هاست و طراحی سایت است؟ که بیاید و یک راهنمای خوب یا یک کتاب خوب در این زمینه تهیه کند و خیلی ظریف هم به برند خود اشاره کند. مطئمن هستم کسی که مشکلش در این زمینه با راهنمایی او رفع شود حتماً و حتماً از آن شرکت خرید خواهد کرد.

یعنی می توانم بگم در فضای کسب و کار ما جایی را می بینی که همه یک سری مشتریان مشخص را دور کرده اند (شاید یک نمونه اش مشتری بزرگی به نام دولت باشد) و قربان صدقه اش می روند و دورش می چرخند و در جایی دیگر انبوهی از افراد و مشتریان که برای حل مشکل خود به در بسته می خورند. 

نمی دانم تا حالا چقدر برایتان اتفاق اقتاده که به یکی از شهرهای زیارتی یا شمال کشور بروید و برای پیدا کردن یک مهانسرا یا وبلای خوب سرگردان شوید چرا کسب و کاری وجود ندارد که وارد این حوزه شود و لیستی از بهترین هتل و مهمانسراها و وبلاهای یک شهر یا استان متناسب با جیب مشتری ارائه کند؟

یا چرا کسب و کاری وجود ندارد که بهترین رستوران ها و غذا خوری ها یک شهر را در یک مسافرت معرفی کند؟

چرا این تضاد اتفاق می افتد؟

به نظرم یک مورد به عدم درک پرسونای مخاطب بر می گردد ما فکر می کنیم همه مشتریان  مثل ما فکر می کنند مثل ما دغدغه دارند به اندازه ما پول دارند مهارت شان به اندازه ماست زمان و وقت و انرژی شان به اندازه ماست شاید فکر کنیم همن سن ما هم هستند 🙂 به همین خاطر نمی توانیم نیاز مشتری را درک کنیم.

در مثال هتل و رستوران آیا واقعاً کسانی که در این صنعت مشغول به کار هستند یکبار تجربه سرگردان شدن در یک جای غریبه با خوردن یک غذای مسموم را تجربه کرده اند؟

 در مثال طراحی سایت و هاست و دامین که اشاره کردم عموم کسانی که در این زمینه فعالیت دارند دوستان هستند که بالاخره به IT و تکنولوژی حداقل تسلطی دارند ولی واقعاً هر کس که به دنبال نوشتن یا راه اندازی وبلاگ با سایت شخصی است واقعاً به ابزارهای تکنولوژی تلسط دارد؟ لزوماً نه. انتقال یک وبلاگ به سایت شخصی در واقع یک کار مبهم و دشوار از دید مشتری با پرسونای متفاوت باشد. به همین خاطر باعث می شود یک شکاف بین مشتری و نیازهاش و حوزه فعالیت شرکت ها به وجود بیاید.

 

یک نکته در office

وقتی در زمان دانشجویی روی پایان نامه کارشناسی ارشد یا گزارش سمینار که چند ده صفحه بود یا سرکار زمانی که روی گزارش های که باید به مدیر یا کارفرما تحویل می دادم کار می کردم بارها پیش آمده بود که به خاطر crash وورد یا اکسل یا هنگ کردن کامپیوتر یا رفتن برق تمام زحماتی که تا آنجا کشیده بودم از بین می رفت. و در آن لحظه به انسانی مضطرب و دردمند و آزرده خاطر تبدیل می شدم.

در بعضی سیستم ها مثل وبلاگ با وردپرس وقتی در حال تایپ مطلبی هستیم به طور اتوماتیک جملات ما دخیره می شوند ولی در مجموعه نرم افزارهای آفیس باید خود این امکان را تسهیل کنیم.

با یک نکته کوچک می توانیم تقریباً مطمئن شویم که هر بلایی هم بر سر فایل ورد یا اکسل یا پاورپوینت ما بیاید باز قادریم آن را ریکاوری یا بازخوانی کنیم. برای اینکار باید فاصله زمانی که نرم افزار فایل را ما به صورت خودکار ذخیره می کند را به کمترین مقدار ممکن یعنی یک دقیقه کاهش دهیم.

برای اینکار از قسمت file به options و سپس به save رفته و در کار مورد اشاره عدد یک را وارد کنید:

 

چرا می نویسیم؟

در متمم در مورد انگیزهای تهیه محتوی چندین گزینه ذکر شده (+) من سعی می کنم آن گزینه ها را تا قسمتی تغییر داده و برای مفهوم جزئی تر نوشتن به کار بیندم:

انگیزه های نوشتن:

۱- برند شخصی

۲- تمرین تسلط کلامی

۳- ارضای حس رقابت با سایر نویسندگان

۴- دوست یابی یا جذب افراد جدید از طریق گوگل یا سایر وبلاگ ها برای رفع تنهایی

۵- تخلیه افکار و احساسات درونی

۶- جذب کاربر برای مقاصد دیگر 

۷- پیش بینی کسب درآمد از نوشتن

۸- در میان گذاشتن نظرات خود و استفاده از دیدگاه دیگران با یک جور طوفان فکری

به نظرم خیلی زیاد می توان انگیزه های متفاوت و مختلف برای نوشتن پیدا کرد و شاید به اندازه آدم های روی زمین انگیزه و معیار برای نوشتن پیدا کرد. ولی شاید زمانی نتوانیم آن طور باید و شاید به این کار بپردازیم و حق آن را ادا نکنیم که در ظاهر انگیزه و معیار X را در نظر داشته باشیم ولی به خود بقبولانیم که نه انگیره و هدف من Y بوده شاید هم نوعی خود فریبی کنیم. که کار ذهن ماست ولی در کل فکر کردن به انگیزه پشت کارها همیشه به انجام بهتر آن کمک می کند. شما چه انگیزه ای برای نوشتن دارید؟ اگر محرمانه نیست

پی نوشت: خیلی این متن را فکر کرده ننوشتم. همین جوری به ذهنم آمد و آن را تحریر کردم.

یک آگهی تبلیغاتی و تداعی اثر پروانه‌ای

کلیپی که انتهای این نوشته آمده مربوط به شرکت AT@T است. تبلیغ می کند که به جای تلویزیون کابلی که در آمریکا مرسوم است از تلویزیون ماهواره ای استفاده کنید.

به خود تبلیغ کاری ندارم و اینکه چه چیزی را تبلیغ می کند ولی ایده بسیار خوبی دارد و مناسب است که آژانس های تبلیغاتی داخلی فوراً از روی آن کپی برداری کرده و مثلاً یک مایع ظرفشویی تبلیغ کنند که با استفاده نکردنش فرد بیگناه با شاتل فضایی تصادف می کند 🙂 نمی دانم چرا هشیار نبوده تا امروز  از چشمشان پنهان مانده.

دوم تداعی ی است که در ذهن من  با دیدن این آگهی ایجاد شد و به یاد تفکر سیستمی خصوصاً اثر پروانه ای افتادم.

اگر چه اثر پروانه ای تعریف علمی خود را دارد ولی این کلیپ شاید  استعاره ای از اثر پروانه ای باششد.

در تعریف عامیانه و غیرعلمی برای توضیح اثر پروانه ای جمله معروف “بال زدن پروانه ای در بزریل می تواند طوفانی در (چین یا) تگزاس به پا کند” شنیده می شود.

ولی تعریف دقیق و علمی آن که در متمم بیان شده این است : یک تغییر جزئی در شرایط اولیه ممکن است سرنوشت سیستم را تغییر دهد. این سیستم می تواند انسان،بورس، یک کشور یا یک کسب و کار باشد.

برای توضیحات و مثال های بیشتر می توانید به مطلب متمم با عنوان “تعریف اثر پروانه ای چیست؟ مثالهای اثر پروانه ای” مراجعه کنید. در پایان می توانید این آگهی ۵ دقیقه ای را مشاهده کنید یا با حجم ۲۰ مگابایت از اینجا دانلود کنید.

تجربه راه اندازی سایت با ۲۰ هزارتومان

از چند روز پیش که درگیر انتقال وبلاگم از پرشین‌بلاگ به ووردپرس بودم چند تجربه کوچک به دست آوردم که خواستم در اینجا ثبت کنم تا هم برای خودم راهنما باقی بماند و هم برای دیگرانی که قصد راه اندازی یک وبلاگ با ووردپرس را دارند.

البته من هیچ تخصصی در زمینه برنامه نویسی و طراحی سایت ندارم و اطلاعاتم در حد جستجوی در گوگل و استفاده از راهنمایی دیگران بوده. 

۱- انتخاب نام دامنه: اگر از نام و نام خانوادگی خود به عنوان دامنه استفاده نمی‌کنید، حداقل سعی کنید نام دامنه تکراری و دوبخشی نباشد.  

به نظرم اکثراً مردم با گوگل کردن به سایت می‌رسند به همین خاطر بهتر است نامی انتخاب شود که مشابه آن در اینترنت وجود نداشته باشد. ولی در عین حال خیلی هم عجیب غریب نباشد و به راحتی بشود آن را حفظ کرد و به خاطر آورد. 

مطلب مرتبط: انتخاب اتوماتیک نام دامنه برای وبلاگ یا سایت

 

۲- ثبت دامنه: اگر قصد استفاده از دامنه ir را دارید ابتدا باید در سایت nic.ir ثبت نام کنید و سپس از یکی از شرکت‌های دیگر که نمایندگی nic.ir هستند دامنه را خریداری کنید.

قیمت های مختلفی برای دامنه ir وجود دارد و کمترین آن از ۳ یا ۴ هزارتومان شروع می شود. البته برای یک سال. من خودم از سایت (+) خرید کردم که ۴.۵ هزار تومان بود.

بعد از خرید باید باز یک سری مدارک شناسایی به nic.ir بفرستید. ضمناً سعی کنید آدرس منزل  و شماره ای که در nic ثبت می‌کنید دقیق نباشد چون فردا دیگران از طریق whois گرفتن از دامنه شما می‌توانند به آدرس و شماره تلفن دقیق شما دسترسی پیدا کنند.

برای دامنه های com و net می تونید عبارت “ثبت دامنه” را در گوگل جستجو کنید و قیمت‌ شرکت‌ها را با هم مقایسه و خرید کنید. ولی اگر حوصله این کار را نداشتید می‌توانید از این‌جا دامنه خود را خرید کنید

۳- خرید هاست: هاست چیست؟ هاست در اصل فولدری در کامپیوتر یک شرکت است که به آن سرور گفته می‌شود. جایی که اطلاعات و عکس‌های وبلاگ شما در آن قرار می‌گیرد.

پس همانطور که یک فولدر حجم مشخصی دارد، هاست هم یک فضا برای خودش اشغال می‌کند مثل ۱۰۰ مگ یا ۵۰ گیگ.

از طرفی ممکن است بازدید کنندگان از این حجم یکبار استفاده کنید یا ۱۰۰۰ بار یا یک میلیون بار. به این پهنای باند می‌گویند. مثلاً فرض کنید یک ویدیو باحجم ۵۰ مگابایت بروی سایت شما هست قرار دارد. چون ۱۰۰ نفر آن را دانلود کرده‌اند شما ۵۰۰۰ مگ پهنای باند مصرف کرده‌اید.

اگر نمی خواهید هزینه زیادی  متحمل شوید مثل من میتوانید از این شرکت (+) استفاده کنید که فواد انصاری پیشنهاد داد و ارزان‌ترین پلانش ۱۵ تومان برای شش ماه است. و اگر بخواهید هزینه زیاد پرداخت کنید از این شرکت (+) که حمید طهماسبی عزیز معرفی کرده استفاده کنید.

کیفیت هاست برخلاف دامنه بروی عملکرد سایت تاثیر زیادی دارد. بعد از خرید هاست باید dnsهای جدید را جایگزین dnsهای قبلی کنید. همه‌ی اینها را خود شرکت برایتان ایمیل می‌کند.

۴- نصب ووردپرس: به نظرم ووردپرس بهترین سیستم مدیریت محتوا در جهان هست. حدود ۳۰ درصد کل وب از این سیستم استفاده می کنند. یعنی از هر سه سایتی که بازدید می‌کنید یک مورد با ووردپرس ساخته شده است.

به ظاهر سایت ها نگاه نکنید اکثرا آن‌ها هسته اصلی شان ووردپرس است مثلا سایت روزنامه نیویورک تایمز. با اینکه اصلاً قیافه اش به یک پوسته خالی ووردپرس نمی خورند.

برای نصب ووردپرس از این (+) راهنما استفاده کنید.  بعد از نصب باید یک قالب برای وبلاگتون انتخاب کنید.

می‌توانید عبارت  “قالب وردپرس” و “wordpress theme” را در گوگل و در بخش تصویر جستجو کنید و به عکس ها نگاه کنید هر کدام را که دوست داشتید، اسم قالب را یادداشت کنید و ‌در Admin ووردپرس و بخش Themes وارد کرده و نصب کنید.

یا نه در گوگل سرچ کنید و فایل Zip آن را دانلود کرده و در قسمت Themes آپلود کنید. 

اگر حوصله داشتید من یک مطلب در مورد اهمیت ظاهر سایت و پیدا کردن قالب سایت‌های دیگر نوشتم که می‌توانید مطالعه کنید.

۵- انتقال وبلاگ قدیمی به ووردپرس: این قسمت به درد کسانی می‌خورد که قبلاً روی پرشین بلاگ با بلاگفا وبلاگ نویسی کرده‌اند و دوست دارند همه مطالبشان را به سایت جدید منتقل کنند.

برای این کار باید یک خروجی از وبلاگ قدیمی بگیرند که به صورت یک فایل xml است. برای این کار به این مطلب (+) مراجعه کنید و یا اینکه:

 اگر وبلاگ شما در بیان یا به صورت blog.ir‌ است به کامنت من در انتهای این مطلب مراجعه کنید.

  اگر وبلاگ شما در بلاگفا یا به صورت blogfa.com‌ است به مطلب داود شاکری استاد مراجعه کنید

سایر وبلاگ‌ها هم شبیه این دو روش هستند.

البته احتمالاً تنها بتوانید  پست هایتان را انتقال بدهید و نه نظرات و لینک های دیگر را.

بعد از خروجی گرفتن، یک فایل با فرمت XML دارید که باید در قسمت Admin ووردپرس و بخش import یا درون ریزی وارد کنید.

 

 

وبلاگ شما آماده است می تونید با امکانات زیادی که ووردپرس در اختیار شما قرار می گذارد تغییرات لازم را در وبلاگتان ایجاد بکنید.

ضمناً اگر به طور حرفه ای می نویسند توصیه می کنم مطالب حمید طهماسبی در مورد SEO را هم مطالعه و اجرا کنید.

مطلب مرتبط: سری طراحی سایت در وبلاگ من

 

هدف‌های منفی و هدف‌های مثبت

مثال های زیر را بارها و بارها شنیدیم و معذرت می خواهم با اینجا تکرار می کنم ولی حداقل برای من همیشه آموزنده و ویبراتور مغز و ذهنم برای اصلاح مدل ذهنی ام است:

فارغ التحصیلی که بعد از گرفتن مدرک کارشناسی در به در دنبال کار می گردد. هر جایی که فکرش را بکنید می رود و یا رزومه می فرستد ولی نمی تواند هیچ موقعیت شغلی پیدا کند بعد مجبور می شود در مقطع بالاتر ادامه تحصیل بدهد.

یا کسی که از محیط کاری اش ناراضی است و دنبال راهی برای رهایی از زیردست بداخلاقی ها مدیری وحشی اش است. بعد چیزی به اسم کارآفرینی (چند سال پیش) و استارت آپ (این روزها ) می شنود چشماش برق می زند و از فردا دوست دارد مستقل شود. ولی نه بخاطر علاقه خودش به خاطر اینکه از محیط فعلی فرار کند.

یا دختری که بخاطر فرار از دست والدینش و جو وحشتناک خانوادش مجبور می شود با کسی که کمتر دوستش داره ازدواج کند.

یا یک ایرانی به خاطر اینکه هیچ موقعیت درس و حسابی در ایران پیدا نکرده و در پی این است که به خارج مهاجرت کند.

نقطه مشترک همه این هدف گذاری ها این است که هدف هستند یعنی قرار است فرد به جایی برسد و موقعیتی را تصاحب کند ولی هدف گذاری مناسبی نیستند هدف گذاری از نوع منفی هستند. چون برای فرار از چیزی طراحی شده اند نه اینکه مسیر خود فرد باشند.

به همین خاطر وقتی هم به هدف میرسد به جای اینکه خوشحال باشد خنثی یا ناراحت است.

آیا وقعاً هدف دار بودن همیشه خوب است؟ آیا اینکه همیشه بگویم هدف داشته باشید درست است و آیا همیشه هدف داشتن چیزی مفیدی است؟ به نظرم نباید هر نوع هدف گذاری را به چشم مثبت نگاه کرد. بعضی از آنها با اینکه ظاهراً قله ای برای رسیدن ما هستند ولی در درون خود آتش فشانی از نارضایتی  و ناشادی دارند. وقتی به انتهای آن کوه سرسخت و دشوار می رسیم به جای اینکه منظره زیبا و طبیعت مطبوع را مشاهده کنیم پاهایمان می سوزد و با گدازه های گرم و  سوزانش برخورد می کنیم. به جای اینکه به آرامش برسیم از آمدنمان هم پشیمان می شویم.

تقسیم بندی هدف های به منفی و مثبت همان تقسیم بندی پاسخ و اقدام هستند. چطور می توان این دو را تشخیص داد؟ شاید خیلی ساده باشد:

آیا وقتی من این هدف را انتخاب کردم چه گزینه ها و هدفهای دیگری هم می توانستم انتخاب کنم؟ اگر تنها این هدف بود پس به احتمال زیاد می توان گفت این هدف گذاری از نوع پاسخ است. ولی نه اگر من بین دو گزینه یا چند گزینه یک گزینه را انتخاب کردم پس از نوع اقدام است. مثلا کسی که مهاجرت می کند ولی در ایران بهترین موقعیت و ثروت  و آرامش را دارد هدف گذاری مثبت و عملی از جنس اقدام انجام داده.

مثلاً وقتی من به عنوان یک فرد یا کسب وکار وارد دنیای دیجیتال می شوم موفقیت من به این بر می گردد که آیا من در دنیای فیزیکی هم شخص یا شرکت موفقی بوده ام؟ یا نه چون دیگر هر چه قدر هم تلاش کرده و نتوانسته ام در دنیای فیزیکی حرفی برای گفتن داشته باشم اجباراً وارد فضای آنلاین یا دیجیتال می شوم؟

فرد یا کسب و کاری که سودهای کلان و موقعیت عالی محیط فیزیکی را رها کرده و باانتحاب وارد این فضا میشود قطعاً رفتاری از نوعی اقدام مرتکب شده و در آینده موفقیت و رسیدن به اهدافش او را خوشحال و خرسند خواهد کرد.

ما باید دقت کنیم آنچنان این فرایند پاسخ و اقدام و هدفگذاری منفی در ذهن ما به صورت پنهانی و ناخودآگاه انجام می گیرد که ممکن است تا لحطه رسیدن به هدف هم نتوانیم فریب خوردن خود را درک کنیم.

ذهن به محض اینکه گزینه ی را انتخاب کند یا هدفی برای خود تعیین کند بلافاصله دنبال مصداق و تصدیق آن می گردد و تا به خود آییم آنقدر مثال و مصداق برای آن پیدا کرده که خود هم اراده کنیم نمی توانیم استدلال های ذهن را رد کنیم

کسی که تصمیم کرده از این مملکت فرار کند هر روز آنقدر در روزنامه ها و سایت ها اخبار منفی در باره ایران و خاورمیانه پیدا می کند که هر کس درددل و انتقادات او را بشنود راضی می شود خودش بلیط رفتن را برای او تهیه کند.

عمده نارضایتی آدم های موفق همین نوع هدف گذاریشان هست. با اینکه به هدفهایشان رسیده اند ولی باز خوشحال نیستند چرا؟ چون هدفگذاری شان از جنس فرار از موقعیت فعلی و از جنس پاسخ بوده.

تا وقتی انتخاب هایمان همیشه تک گزینه ای ست راه به جایی نخواهیم برد. تا زمانی که از بین چند گزینه یکی را انتخاب نکرده و بقیه را رها نکنیم بعید است با رسیدن به آنها احساس خوشحالی کنیم.

رابطه همبستگی، موفقیت و تقلید رفتارها

یک زمانی شنیدم یک بنده خدایی برای اینکه مثل بالزاک نویسنده بزرگی بشه خودش را مجبور می کرد شب ها بیدار بمونه و فنجان های قهوه متوالی بنوشنه تا بتونه متنی در حد نوشته های بالزاک بنویسه. بیدار ماندن و نوشنیدن قهوه زیاد از عادت های  بالزاک بوده ولی آیا کسی می تونه با تقلید این عادتها نویسنده مشهوری بشه؟

همین طور برای زود از خواب بیدار شدن. چند وقت پیش یک اینفوگرافیک در وبلاگ فارسی و شبکه های اجتماعی پخش شده بود که زمان بیدار شدن افراد موفق را نشون می داد که اکثراً صبح های زود از خواب بیدار میشن و می گفت یکی از عادت های افراد موفق سحرخیزی است.

ولی آیا زود بیدار شدن علت موفقیت است؟ یا نه چیزی که همیشه همراه با افراد  موفق دیده شده؟

چون تعداد زیادی آدم موفق دیدیم که صبح زود بیدار میشن این نتیجه را گرفتیم هر کس زود بیدار شه موفقه، پولدارتره، خوشحالتره.

آیا نمیشه گفت زیاد بودن حجم کاری و هیجان برای انجام دادن کارهای باقیمانده علت ریشه ای زود بیدار شدن است نه خود زود بیدار شدن؟ آیا نانوایی بداخلاق و ناراضی سرکوچه ما تمام عمرش ساعت ۴ صبح بیدار شده هم آدم موفقی است؟

شاید برای تسلط زبان هم همین اتفاق افتاده. ما دیدیم اکثر آدم های موفق و بزرگ زبانشون خوبه و می تونن به چندین زبان صحبت کنن بعد به این نتیجه رسیدیم که زبان خارجی عامل موفقیت است یعنی هر کس این مهارت را بدست بیاره آدم موفقتری  هست ولی با خودمون نگفتیم که این رابطه، رابطه همبستگی است. درسته با تسلط بیشتر بر زبان های بیشتر و لغات بیشتر احتمال موفقیت ما بالا می ره ولی چند هزار آدم موفقی را ندیدیم که به زور زبان مادریشان را حرف می زدن ولی کسب و کارها و ممکلت های بزرگ را می چرخونن. 

و چند هزار فارغ التحصیل زبان انگلیسی و زبان فرانسه  و زبان های خارجی دیگه که تنها منبع درآمدشون تدریس همون زبان است.

برای مدارک تحصیلی هم میشه مثال آورد. 

حتی برای کتابهایی که افراد موفق خوندن. آنقدر لیست در اینترنت وجود داره با عنوان n کتابی که فلان آقا یا خانم موفق می خونه. آیا خوندن این کتاب های می تونه فرد را موفق کنه؟

ما فکر می کنیم راه موفقیت یک راه تکراری است. پس می ریم می بینیم آدم های موفق چی کار کردن همون ها را تکرار می کنیم و بعد موفق می شیم.

نه اتفاقا موفق نمیشیم سرخورده هم می شیم چون مسیر موفقیت برای هر کس منحصر بفرده اگر موفقیت موفقیت نامیده میشه یعنی یک مسیر مبهم و غبارآلوده اگر چیز از اون مشخص بود که همه به سمتش می دویدند و راه موفق لگد مال میشد.

خیلی از کارهای و تصمیم های ما صرفاً تقلید رفتارها و تصمیم ها و انتخاب های افرد موفق تر و انسان های پیشرو تر از ماست. به همین خاطر هر چه قدر هم همون رفتارها را کامل و بی نقض انجام می دیم نمی تونیم ذره ای از موقعیت آنها را به دست بیاوریم.

همه این سخترانی ها و کتابهای و سرگذشت های افراد موفق که مورد استقبال قرار می گیره و مردم مقدار زیادی پول می دن تا به حرف های اونا گوش بدن ولی آیا انسان موفقی از این سمینار ها و جلسات و کتابها بیرون اومده؟ چرا چون ما فقط جواب اونها به سوال های و مسائل زندگی و کسب و کارشون را حفظ می کنیم نه شیوه حل مساله.

مثلا اون فرد می گه من برای حل سوال x چندسال پیش جواب y را به کار بستم و بسیار خوب جواب داد. ما هم که داریم گوش می دیم جواب y را پیش خودتان حفظ می کنیم که بعداً به کارش ببندیم و سوال هایی که خودمان باهاش روبرو می شیم را حل کنیم. ولی واقعیت این است که سوال x از بین رفته و ما باید با سوال z موجه بشیم یک سوال کاملا جدید.

بعد عاجز می شیم چون شیوه حل مساله را نمی دونیم ما فقط جواب را داریم. مثل اینکه تو کنکور متغیرهای یک مساله که قبلاً سرکنکورآزمایشی راحت حل کردیم را از x به z تغییر بدهند و بعد ما چون جواب مساله را حفط کردیم نمی تونیم سوال با ظاهر تغییر کرده را حل کنیم.