جستجوی محتوای بلند

وقتی به دنبال محتوا خصوصاً ویدیو در پلتفرم‌های اجتماعی و موتورهای جستجو هستیم اگر موضوعی که جستجو می‌کنیم عمومی باشد ممکن است به محتوای خوبی دسترسی پیدا نکنیم. به خاطر اینکه وقتی از عبارات عمومی و کوتاه استفاده ه می‌کنیم به محتوایی می‌رسیم که توسط عموم مردم خوب و مثبت ارزیابی شده و چون سلیقه عموم مردم سطحی و میزان رضایمتمندی آن‌ها از یک محتوی پایین‌تر و غیرقابل مقایسه با رضایت شما به عنوان فردی فرهیخته هست شاید مجبور شوید به اجبار از اطلاعات بی‌ارزش و کم‌مایه موجود استفاده کنید.

راه‌حلی که به ذهن من می‌رسد و چند بار امتحان کردم این است که در این شرایط به دنبال محتوای بلند یا long content برویم و طوری نتایج جستجومان را تغییر دهیم که محتواهایی با طول بیشتر در ابتدا قرار گیرند. چرا؟

 

برداشتی که من از مقاله Longform Content در وب مایندست کردم (و منطق هم آن را تایید می‌کند) این است که بین طول محتوا یا ویدیو و مفید بودن آن رابطه همبستگی وجود دارد یعنی با بالا رفتن طول محتوا احتمالاً غنای اطلاعاتی آن هم افزایش می‌یابد. 

پس در شرایطی که: 

– به دنبال موضوعات عمومی می گردیم

– عبارت جستجوی search query ما کوتاه هست

– هیچ مکانزیمی برای رتبه بندی محتوا وجود ندارد

شاید انتخاب محتوا بلند شانس پیدا کردن محتوای خوب را افزایش دهد.

درس خواندن حرام است.

چند روز پیش از وبلاگ دوستان متممی دو مطلب خواندم یکی از سعید یگانه، مردِ همیشهِ بنویس با عنوان سخنی با دانشجویان (در حوزه استخدام نیرو) و حمید طهماسبی عزیز با عنوان I am robot که باید دستشان را برای نوشتن این مطالب  بوسید.

این نوشته ها زمینه یک فکر و نتیجه گیری شد که ممکن است از دید شما کاملا اشتباه باشد:

بیاید کارهایی که انجام می دهیم را به سه دست تقسیم کنم.:

واجب: کارهایی کاملاً درست که باید انجام شود یعنی کاری که جوان و پیر و ایرانی و خارجی و بی سواد و باسواد باید آنها را انجام دهند. حال کدام کارها؟ در ادامه عرض می کنم.

حرام: کارهایی که هیچ کس نباید انجام دهد. کاری است اشتباه که نباید مرتکب آن شد هیج بهانه های هم نباید برای انجام آن از خود ببافیم.

مستحب: کارهایی که نسبی است هر کسی متناسب با ارزش ها و سبک زندگی خود انرا انتخاب کرده و انجام میدهد. از هر فردی به فرد دیگر هم متفاوت است.

اگر برای هر سه مثال بزنم: کتاب خواندن از دسته اول یعنی واجبات است یعنی هر کسی در هر موقعیتی باید این کار را انجام دهد نمی گویم پدر من با سواد پنجم ابتدائی نیچه بخواند یا فلان تکنسین برق شعرهای مولوی ازبر کند ولی هر کس متناسب با کار و حرفه و علاقه و سطح سوادش باید چیزی به نام کتاب را در دستش بگیرد و مرور کند. هیچ کس نمی تواند خود را از آن بی نیاز بداند.

دسته دوم کارهایی که نباید انجام داد. از عادات بد انسانی مثل حسد و پیش داوری و استریوتایپ گرفته تا رعایت قوانین اجتماعی و رانندگی که هیچ کسی نباید استثنایی برای خودش قائل باشد.

دسته سوم کارهایی هست که هر کس متناسب با خودش و نیازش انجام می دهد و از من تا شما و از انسانی به انسان دیگر فرق می کند چون هر یک از ما در جایگاه و موقعیت مخصوص به خود قرار گرفته ایم و هدف و ارزشهای مختلفی را دنبال می کنیم.

حالا ممکن است در یک زمانه و دوره ای یک سری کارها انجامش برای همه اقشار جامعه واجب یا مستحب بوده ولی به مرور زمان اثربخشی خود را از دست داده و امروزه امری بس بیهوده و شاید حرام تلقی شود. بعضی ها هم بالعکس. یعنی انتخابهایی که تا دیروز نسبی و دلبخواهی بودند ولی امروز آنقدر علیه یا له او تجربه و مستند و تحقیق و مثال و مصداق پیدا شده که می بینی واقعاً این کار را باید انجام داد یا نه اصلاً نباید انجام داد.

این روزها به نظرم یکی از کارهایی که آنقدر نتیجه بد داده و دیگر پته اش رو شده و همه اهل فن بر بی ارزش و بی خود و بی ثمر بودن آن تاکید دارند تحصیلات دانشگاهی و گذراندن عمر در محیطی ضدعلمی بنام دانشگاه است.

اصلا بیایید فرض کنیم سواد دانشگاهی زمانی  مثل سواد خواندن نوشتن برای هر بنی بشری واجب و حتمی و پرفایده بوده بعد زمانی نسبی شده و هر کسی دوست داشته آنرا نجام می داده ولی الان که شما این مطلب را می خوانید به ضرس قاطع یکی از بی ارزشترین کارهاست.

نمی دانم این خیل کثیر مردم چرا خود را درگیر این انتخاب کرده اند. مضخرف ترین کار دنیا را هم اگر خوب  وکامل انجام بدی باز مزخرف است و نتیجه اش مزخرف است. شاید بد یا ضعیف انجام دادن کار درست نتیجه ای داشته باشد ولی عکس این ماجرا درست نیست.

سعید خیلی خوب می گه مدیری که منو می خواد استخدام میکنه به مدرک من نگاه نمی کنه . نگاه می کنه چقدر قابل اعتماد هستم یا می تونم برای سازمانش ارزشی ایجاد کنم. این که نوع تصمیم گیری مدیران بخش خصوصی است که براشون مدرک مهم نیست برای بخش دولتی که مهم است هم دیگه جایی برای استخدام نداره و دولت دارد مردم را زود بازنشسته می کند تا سرش خلوت شود. برای چی می ریم دانشگاه نمی دونم.

بعد وقتی در دیوار شهر را می بینیم که پر از آگهی فلان موسسه کنکوری شده اعصابم به هم می ریزد که چقدر آدم علاف در جامعه هست که راضی می شود وقت و  پولش را در دانشگاه بسوزاند.

چه چیزی در دانشگاه است که بیرون نیست. در اینترنت نیست در کتاب ها نیست در متمم نیست.

البته چون خودم ده سال وقتم را در آنجا تلف کردم این فحش ها را می دهم. بابا هیچی تو دانشگاه نیست یک سری آدم فوق لیسانس و دکتری بیکار که که شانسی برای استخدام در جاهای دیگر ندارن راضی شدن حق تدریس و با ماهی ۳۰۰ هزار تومان جوانان این مملکت را تربیت کنن و این سیستم عظیم آموزشی را بچرخانند و یک سری آدم ناکالیبره به جامعه تحویل دهند.

باور کنید به جای رفتن به دانشگاه در خانه بنشینیم و به سقف نگاه کنیم بهتر است آخرش یکی از راه می رسد و یک پیشنهادی به ما کند وگرنه کسی که سرش را با کنکور و امتحان و پایان نامه و عناوین دهن پر کن شلوغ کرده اطرافیانش جرات نمی کنند  جلوی این آدم پرمدعا مدرک به دست حرفی بزنند.

کلام آخر اینکه به قول حمید طهماسیی کار درست را پیدا کنید و به بهترین نحوه انجامش بدید که پیشنهاد خودش و من متمم خوانی است.

کار نادرست را هم اصلا انجام ندهید مثل درس خواندن و دانشگاه رفتن. آخر عاقبت خودتان را همین استادان دانشگاه ببینید که این کار را به بهترین نحون انجام دادن ولی الان مجبورن برای پر کردن شکمشان مقاله تقلبی چاپ کنن.

پی نوشت: این جملاتی است که محمدرضا شعبانعلی در کانال تلگرام مدل ذهنی آورده بود که از سایت سجاد سلیمانی برداشتم

گوکل چطور مکان شما را تشخیص می‌دهد؟

چند روز پیش که لپ تاپ نویم را تازه تحویل گرفته بودم بعد از نصب یک سیستم عامل جدید مرورگر آنرا برای اولین باز کرده و وارد سایت گوگل شدم. در گوشه سمت چپ مروگر کادر کوچکی برایم باز شد و از من اجازه به اشتراک گذاری مکان یا locationام را خواست من هم برایم چون مهم نبود گزینه yes را زدم ولی با کمال تعجب دیدم گوگل دقیقاً شهر محل زندگی من را تشخیص داده و اتفاقاً شعبه فروشگاهی که در اینجا نمایندگی دارد را بروی نقشه سمت راست صفحه جستجو نشان می‌دهد. برایم جای سوال بود که چطور گوگل از روی دستگاهی که تازه فرمت شده و اصلاً GPS ندارد مکان تقریبی من را با خطای چند کیلومتر یافته؟

اگر به سایت‌هایی مثل دیوار یا شیپور سر بزنید به محض اینکه وارد شوید پنجره‌ای به صورت زیر نمایان می‌شود.

اگر درخواست آن را اجابت کنید دقیقاً به آدرس سایت محلی هدایت شده و آگهی‌های مخصوص شهر شما نشان داده می‌شود. با خودم فکر می‌کردم حتماً خلاقیت و تکنیک این شرکت‌هاست که اینچنین قابلیتی را در سایت خود تعبیه کرده‌اند ولی باید بگویم امکان یافتن مکان افراد توسط گوگل در اختیار برنامه نویسان این شرکت‌ها قرار می‌گیرد حال چطور، توضیح می‌دهم.

گوگل از معدود شرکتهایی در جهان است که طی چند سال اخیر حجم بسیار زیادی از اطلاعات کاربران اعم از آدرس‌های ip، جستجوهایی که انجام داده‌اند، مکان‌هایی که بازدید کرده‌اند، مسیرهایی که طی کرده‌اند، عکس و متن‌هایی که به دیگران ایمیل کرده و کلاً هر چیزی که می‌توانسته را از کاربران جمع آوری کرده و امروز می‌تواند همه این اطلاعات را با هم تجمیع کرده و مدل‌هایی بسازند که رفتارهای کاربران را پیش بینی می‌کنند.

من “هیچ” تخصصی در زمینه هوش مصنوعی یا یادگیری ماشینی ندارم و همه این‌ها بیشتر حدس و گمان است و بیشتر برایم شبیه ظرف دربسته‌ای است که از اتفاقات درون آن بی خبر هستم و تنها چیزی که در موردش صحبت می‌کنم وروی‌ها و خروجی‌های این سیستم دربسته و رفتارهای آن است وگرنه باز کردن این باکس و تجزیه و تحلیل آن فراتر از دانش سطحی من است.

آن طور که من از مرور نوشته‌های موجود در سطح وب برداشت کردم این است که هر برنامه نویس و وب‌سایتی می‌تواند رایگان یا با پرداخت پول به مکان کاربرانش دست پیدا کند. ولی با اجازه خود کاربر. ولی اگر کاربر آگاهانه یا ناآگاهانه اجازه دسترسی را بدهد سایت می‌تواند چند قلم اطلاعات کاربر را به سیستم مکانی گوگل ارسال کرده و گوگل به عنوان خروجی یک طول و عرض جغرافیایی به او باز می‌گرداند که می‌تواند تخمینی از محل بازدید کننده باشد. اگر به صورت شکل نشان دهم سیستم google location داده هایی نظیر آدرس آی پی و اطلاعات مودم های wifi شما را از مرورگر تحویل می گیرد و مکان جغرافیایی را به عنوان خروجی تحویل می دهد.

 

منابع: (+) و (+) و (+) و (+)

گوگل می‌تواند مکان شما را از روی دستگاهی که حتی GPS ندارد تخمین زده و هر روز دقت این تخمین بیشتر می‌شود و ممکن است روزی تنها با وارد شدن به یک سایت محل دقیق شما شناسایی شود.

تشخیص مکان بازدید کنندگان می‌تواند کاربردهای فراوانی در بازاریابی شرکت ها داشته باشد مثلا برای یک فروشگاه اینترنتی دانستن مکان بازدید کنندگان این امکان را به طراحان آن می‌دهد که پی ببرند کدام شهر یا منطقه یا کشور کدام محصول را می‌خرند یا جستجو می‌کند یا کدام بخش بیشترین هزینه را برای محصول خاصی انجام می دهند و ده ها استنتاج دیگر ولی در کنار مزایا عمده برای شرکت ها این حجم جذب و یا اصطلاحاً سرقت اطلاعات شخصی و محرمانه که از کابران عادی صورت می‌گیرد نشان  دهنده این است که شرکت‌های فناوری از جمله گوگل احترام بسیار کمی به حریم خصوصی افراد قائل بوده و حاضرند برای سود بیشتر اطلاعات بسیار حساسی مانند مکان شخص را در اختیار بازاریان قرار می‌دهد.

 در پایان اشاره کنم با سرویس ctrlq.org  و در مروگر “کروم” شاید بتوانید مکان تقریبی خود را که توسط گوگل استخراج شده مشاهده کنید  فقط این سرویس برای همه کاربران دقت کافی را ندارد و ممکن است با مکان های پراکنده و نتایج بیربط مواجه شوید. دقت این مساله به “حجم” استفاده شما از سرویس های گوگل و پارامترهایی که من اطلاعی ندارم برگردد.  

مقاله مرتبط به زبان فارسی: گوگل چطور موقعیت مکانی کامپیوتر دسکتاپ شما را تشخیص می دهد؟

هر دانستنی به درد می‌خورد؟

یک ساندویچی است که معمولاُ می‌رم و ازش اغذیه می‌گیرم خصوصاً کتلتش که بسیار خوشمزه و البته ارزان است . چند روز پیش که منتظرم بودم سفارشم آماده شه ناگهان دوتا از مشتریان ظاهراً قدیمی مغازه وارد شدن و با سلام و احوال پرسی جایی پیدا کردن و نشستن و سفارش خودشون را دادن.

 بعد از چند دقیقه صاحب مغازه که داشت وسایل آشپزی را جابجا می‌کرد و روشون دستمال می‌کشید سرصحبت را با اون مشتریان باز کرد و خیلی بلند سوال کرد: آقای فلانی من یک سوال از شما دارم، درسته شما تو فلان خیابانون لباس فروشی دارید؟ اون بنده خدا هم جواب داد آره من فروشنده‌ام. من هم که مکالمه آن‌ها ناخودآگاه وارد گوشم می‌شد منتظر بودم که صاحب مغازه بپرسه که قیمت فلان لباس چنده یا شما پیشنهادتون به عنوان یک فروشنده برای خرید لباس چیه؟

ولی با کمال تعجب ساندویچی پرسید: آقا من شب‌ها معمولاً ساعت ۲ نصف شب که مغازه را می‌بندم و با خانمم تو خیابانها می‌چرخم همیشه دیدم مغازه کناری شما همیشه بازه یعنی دیدم تا ساعت ۴ هم چراغش روشنه. بعد این مشتری که منتظر این جور سوالی نبود گفت نه ایشون عادتش اینه شب‌ها با دوستاش تو مغازه گپ میزنن و قلیان می‍کشن. بعد صبح ها هم دیر باز میکنن.

ساندویچی که بالاخره بعد از مدت ها تحمل فشار این ابهام به جوابش رسیده بود و احساس می کرد که ذهنش خالی شده گفت دستت درد نکنه بعد از چند ماه شک منو برطرف کردی واقعا نمی‌دونستم چرا فلانی تمام شب مغازه اش بازه.

برای خودم هم از این سوالات پیش اومده آخر شب‌ها که پیاده روی می‌کنم یک کتاب فروشی دیدم که تا ساعت ۱۲ شب بازه و کتابفروشش همیجوری خیره شده داره خیابان و پیاده رویی را نگاه می کنه که  هیچ کس توش نه میاد و  نه میره. خواستم یکبار برم تو مغازه بگم و مستقیم بهش بگم فلانی واقعاً چرا این موقع بازی؟

با خودم فکر کردم مردم از جمله خودم به چه چیزهایی فکر نمی کنیم. آخه اصلا بدونیم چرا فلانی، فلان کار را کرد و چرا اونجا نشسته و یا چرا الان اومد و چرا الان رفت چه ارزشی داره؟ حالا این مدل ذهنی وقتی میره تو فضای مجازی مصداقش میشه جستجو کردن اطلاعات دوست و همکار و مدیر و فامیل تو گوگل و اینستاگرام و یا ساختن پروفایل جعلی تو شبکه اجتماعی برای پاییدن افراد که چه کاری کرد و کجا رفت. خدا را شکر شرکت ها که هم از این نقطه ضعف و فضولی ما به خوبی دارن درآمد کسب  می کنن

یاد یکی از جملات پیام اختصاصی متمم افتادم: (الیته به مضمون) مردم عاشق دانستن هستند ولی دانستن چیزهایی که اصلاً به درد نمی خورد. دنبال اطلاعات هستند ولی اطلاعات بی ارزش.

وقتی صنایع غذایی کام دانشمندان را شیرین می‌کنند

وقتی مطلب متمم در مورد عادت‌های مرتبط با تغذیه (+) را می‌خواندم به جمله زیر رسیدم:

“واقعیت این است که بخشی از تغذیه، تابع سلیقه است و از سوی دیگر، تحقیقات و مطالعات ضد و نقیض هم در باب مواد غذایی کم نیست. این مسئله در هر حوزه‌ای که با اقتصاد و منافع اقتصادی درگیر باشد وجود دارد.”

برایم جای سوال بود که ارتباط منافع اقتصادی با تحقیقات علمی چیست و اصلاً می‌توان ساحت مقدس علم را به مسائل مادی آلوده کرد؟ بعد با گزارشی که در ادامه ذکر می‌کنم دیدم نه آنقدرها هم نباید خوشبین بود و بالاخره هر کسی از جمله استادان دانشگاه و محققان هم زن و بچه و قسط وام دارند و از جایی باید آن را جور کنند. لبخند

 چند ماه پیش روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی (+) افشا کرد که صنایع شکر آمریکا در دهه ۶۰ میلای به محققان دانشگاه هارواد پول یا به اصطلاح فاند داده‌اند تا تحقیقی ساختگی در مورد مضرات کمتر قند نسبت به چربی تهیه کنند. تا آن زمان قند به عنوان اولین علت بیماری قلبی شناخته می‌شد ولی صنعت شکر با کمک مالی به این محققان و انتشار این مقاله توانست ذهنیت دولت و مردم را نسبت به تاثیر مخرب قند تغییر داده و چربی را به عنوان عامل اصلی بیماری های قلبی معرفی کند. به طوری امروز هم همین دیدگاه همچنان وجود دارد.

براساس نظر کارشناسان بیش از ۹۰ درصد تحقیقات مرتبط با صنایع غذایی توسط شرکت‌ها ترتیب داده می‌شوند و توسط آنها فاند می‌گردد. به عنوان نمونه (+):

– محققان اعلام کردند نوشیدن هر روز یک لیوان آب انگور سیاه عملکرد مغز را افزایش می‌دهد ( توسط شرکت wehch تولید کننده محصول آب انگور)

 – براساس تحقیقی که صورت گرفته خوردن اوتمیل گرم (ترکیب جو پرک شده و شیر) در وعده صبحانه باعث می‌شود کمتر احساس گرسنگی کنید (که برای کاهش وزن مفید است) شرکت Quaker Oats تولید کننده صبحانه اوتمیل

 تحقیق نشان می‌دهد که کودکانی که شکلات مصرف می‌کنند به نسبت همتایان خود کمتر احتمال دارد که دچار چاقی و اضافه وزن شوند. توسط مجموعه شرکت‌های Tootsie Rolls و Hershey و Mars


یکی از نمونه‌های معروف شرکت کوکاکولا است که بین سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ بیش از ۱۳۲ میلیون دلار به محققان و موسسات طراز اول علمی پول داده که تحقیقی انجام دهند با این نتیجه که: مردم برای کاهش وزن باید بیشتر به ورزش توجه کنند تا کم کردن وعده‌های غذایی و نوشیدنی

با خودم فکر می‌کردم آیا این نوع اتفاقات در کشور ما هم ممکن است برای یک برند خاص اتفاق بیافتد؟ تا حالا برای برند خاصی ندیدم ولی برای محصولات کلاسیک و قدیمی مثل عسل و روغن کنجد و حلوای ارده و خشکبار شنیدم که همه از فلان فایده و فلان تاثیرش بر بدن صحبت می‌کنند ولی اینکه برای شرکت‌های ایرانی هم اتفاق بیافتد به نظرم احتمالش کم است.

اول اینکه مردم ما مثل مردم آمریکا علم دوست نیستند یعنی ما خیلی نتایج علمی و تحقیقات بروز را دنبال نمی‌کنیم تا اینکه ذهنمان گرفتار این مشکلات شود. در ثانی جنگ و رقابت در صنعت غذایی ما به اندازه کشور آمریکا نیست که هزاران شرکت و محصول عجیب غریب و جوراوجور و بین الملی دارند و مجبور هستند برای زنده ماندن در بازار رقابتی دست به این کارهای نامناسب بزنند.

تصمیم و تبعات غیر قابل پیش بینی

این روزها که تمام رسانه‌ها مملو از اخبار و گزارش‌های مربوط به تصمیم کم‌مایه و عجیب ترامپ درباره ممنوعیت ورود اتباع بعضی کشورها به آمریکا هست بیشتر و بیشتر به پیچیدگی دنیا و تبعات گستره تصمیم‌گیری مدیران و سیاستمدارن پی می‌برم.

یکی از سایت‌های که دنبال می‌کنم singularityhub.com است که محمدرضا در وبمایندست به عنوان یکی از بهترین وبلاگ‌های حوزه تکنولوژی معرفی کرده. امروز که در خبرخوان روی یکی از مطالب آن (+) کلیک کردم با این نوشته مواجه شدم که برایم تحیرآور بود.

تحریریه وب سایت توضیح داده که یکی از نویسندگان به نام رایا بیدشهری که متولد ایران و دانشجوی دانشگاه‌ بوستون است تحت تاثیر قانون جدید قرار گرفته و آینده مبهمی برای فعالیت علمی و تجاری او در آمریکا ایجاد شده.

با خودم فکر می‌کنم که چقدر حوزه تاثیر تصمیم‌های انسان می‌تواند گسترده و غیرقابل پیش بینی باشد. اینکه یک تصمیم‌ سیاسی روی زندگی یک فرد علمی و غیرسیاسی تاثیر شدید و زیان‌بار داشته باشد. اینکه هر تصمیمی که گرفته می‌شود بخواهیم یا  نخواهیم تبعات خود را داشته در بخش‌های دیگر جامعه و افق‌های آینده تاثیر خواهد گذاشت. اگر چه همه آن‌ها مثل مورد ترامپ علنی و عمومی نشود ولی هر خودکاری که بروی کاغذ حرکت می‌کند جان‌ هزارن فرد یا سازمان را گرفته و همزمان به هزاران شرکت و شخص جانی دوباره می‌دهد. هزاران دشنام و هزاران تحسین در پی خود دارد.

هیچ وقت نمی‌توان خالص اثرگذاری تصمیمات را اندازه گرفت ولی فکر کنم کسانی در پیشگاه تاریخ سربلند و موفق شناخته شده و نام نیکی از خود به جای می‌گذارند که با تمام ظرفیت خود از دانش و نگرش و ابزار و مهارت آنچنان نقشه‌ای از تبعات تصمیم‌ خود ترسیم کند که خالصاً برای دنیا و بشریت سود برساند. حالا این می‌تواند با قرعه یا شهود یا مدل‌سازی پیشرفته سیستم‌های پیچیده باشد. نمی‌دانم کدام مفیدتر است.

مچ‌گیری از دانشجویان با گوگل

لویس فون آن Luis von Ahn استاد دانشگاه کارنگی ملون و متخرع captcha و بنیانگذار Duolingo پلتفرم آموزش زبان در کتاب tools of titans وقتی با تیم فریس مصاحبه می‌کنه تعریف می‌کنه:

“وقتی می‌خواستم دانشجویان را از تقلب بترسونم برای مساله‌هایی که بهشون تکلیف می‌کردم اسم‌های عجیب غریب می‌گذاشتم مثلا Giramacristo’s puzzle. طوری که وقتی این اسامی را در گوگل سرچ می‌کردی در هیچ وبسایتی استفاده نشده بودند. بعد خودم یک وبسایت درست می‌کردم به همین نام و جواب سوالات را توش می‌نوشتم که وقتی اسم مساله را سرچ می‌کنی فقط و فقط وبسایت من باشه. بعد ولی طوری برنامه نویسی کرده بودم که ip هر کسی که سایت را بازدید می‌کرد ذخیره کنه. و از طرفی چون تو دانشگاه می‌تونستی خوابگاه را از روی ip دانشجو تشخیص بدی دقیقاً می تونستم بگم کدام یک از دانشجویان تقلب کرده و جواب مساله را از روی اینترنت کپی پیست کرده و این باعث می‌شد که دانشجویان به شدت تعجب کنند. به طوری پی بردم که ۴۰ نفر از ۲۰۰ دانشجو به یاری گوگل تمرین هاشونو انجام داده بودند. این مچ گیری باعث شد در ترم‌های دیگه کسی جرات نکنه تقلب کنه”