کم‌کاری همان قوی سیاه است

با یکی از بچه های متمم صحبت می کردم حرفمان به واژه قوی سیاه رسید. این روزها دیگر حال آدم بد میشود اینقدر این کلمه را می شنود و می خواند. آنقدر هم در مورد قوی سیاه صحبت می کنیم و هیچ کاری انجام نمی دهیم که قوی سیاه واقعا می آید و ما را با خود می برد.

فرض کنید به یک دونده آماتور می گویند قرار است در یک مسابقه بین المللی که مشخص نیست کی برگزار می شود شرکت داده شود ولی شرط آن هر روز نیم ساعت دویدن و تمرین کردن سخت است ولی مختار هم هست آن را هم انجام ندهد. حال او هیچ کاری نمی کند و تمرین هایش را پشت گوش می اندازد و سهمیه هر روزش را به آینده دور یا نزدیک می اندازد. اگر روزی هم اعلام کنند که قرار است مسابقه از ماه بعد شروع شود مطمئناً او آماده نیست و  هیچ رتبه ای هم به دست نخواهد آورد.

ولی با کمال تعجب می شنویم او می گوید”باختن من در این مسابقه قوی سیاه بود، اصلاً پیش بینی نمی کردم که این فاجعه برای من  رخ دهد”.

آیا واقعاً قوی سیاهی اتفاق افتاده یا ایشان نتیجه کم کاری خود را می بیند؟

آیا زلزله نیم ریشتری که در کشور ما قوی سیاه است در ژاپن هنم قوی سیاه است؟ یا این قوی سیاه نتیجه کارنکردن و زحمت نکشیدن و برنامه ریزی نکردن ماست؟ اگر هر سال و هر دهه مقداری به استحکام خانه های خود می افزودیم باز زلزله برای ما قوی سیاه بود؟

در ایام عید به یکی از نزدیکان که با موتور به خانه ما آماده بود توصیه می کردم برای خودت و زن و بچه ات که روی موتور می نشینید از کلاه استفاده کن. برگشت و با تبسمی گفت “ممنون الان هوا دیگر گرم شده نیازی نیست” یعنی در دید ایشان کلاه ایمنی وسیله ای است برای مقابله با سرما، چیزی شیبه شیشه جلوی ماشین نه ایمنی سرنشین موتورسیکلت. وقتی هم که زبانم لال اتفاق بدی می افتد می گویند خیلی عجیب بود، بنده خدا جوانمرگ شد، قوی سیاه اتفاق افتاد. نه قوی سیاهی اتفاق نیافته ما نتیجه کوتاهی های خود را می بینیم و قصور خود را به حساب اتفاق می گذرایم.

چند درصد از رانندگان به بستن کمربند در هنگام توقف خودرو اعتقاد دارند؟ شاید سوال خنده داری به نظر برسد ولی خودم شاهد بودم که خانواده یکی از نزدیکان در هنگام ایست کامل خودرو دچار ضربه از پشت توسط یک راننده ناشی دیگر شدند که همه غیر از راننده که کمربند داشت راهی بیمارستان شدند. با اینکه جراحت مختصری برداشته بودند ولی پیام این رویداد این بود که باید کمربند ایمنی را در حالت بست.

آیا تخلف از نص صریح قانون راهنمایی رانندگی را باید به حساب شانس و اتفاق گذاشت؟

به نظرم بسیاری از چیزهایی که از دید ما اتفاقات نادر و عجیب هستند ناشی از پیش بینی ضعیف و عملکرد ناچیز و سواد اندک و تفکر فرسوده هستند و که ما دوست داریم این حجم از تنبلی و کم کاری و نکردن ها را با پوشش عناوینی مثل غیرقابل پیش بینی و قوی سیاه پنهان و مستتر کنیم.

۱۰۰ با ۹۹ خیلی فرق می‌کند

یکبار با بنده خدایی صحبت می کردم از محل کارش بد می گفت و شاکی بود که بعضی از مدیرهای اونجا که هیچ کاری هم نمی کنند و با اینکه درک و سوادشون خیلی کمتر از پایین دستی هاست، چندین برابر کارمندها حقوق می گیرند. حالا با فرض اینکه ایشان در حد ۲ میلیون تومان حقوق می گرفت از این شاکی بود که چرا فلان آقا یا خانم در سازمان ۸ میلیون تومان حقوق می گیرد. به او گفتم به نظرم ۸ میلیون تومان آنطور که تو تاکید می کنی زیاد نیست و شاید اگر در زندگی او دقیق شوی اختلاف بین سطح زندگی شما زیاد نباشد. شاید مدل ماشین یا محل سکونت و یا مقصد مسافرت او کمی بالاتر و باکلاس تر باشد ولی شکاف عظیمی بین شما وجود ندارد. به نظرم شکوه زمانی مجاز است که او بیش از ۱۰ میلیون تومان دریافتی داشته باشد. اینجا باید پیراهن پاره می کردی و سر به بیابان می گذاشتی. کسی که بیش از ۱۰ میلیون تومان می گیرد واقعاً و حقیقتاً زندگی اش با کسی که کمتر از ۱۰ میلیون تومان می گیرد فرق می کند.

۱ یا ۱۰ یا ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ نقطه عطف هستند. جایی هستند که یکباره همه چیز جهش می کند.

اگر راحت بگویم:

  • اینکه حقوق کسی ۱.۱ میلیون باشد با ۹.۹ میلیون، فرقی نمی کند، ولی اینکه ۰.۹ تومان باشد خیلی فرق می کند.
  • اینکه پس انداز کسی  ۱۰۰ میلیون تومان باشد یا ۹۹۹ میلیون تومان، زیاد فرق نمی کند ولی اینکه پس اندازش یک میلیارد باشد خیلی فرق می کند.
  • اینکه کسی ۱ سال در شرکت سابقه کار داشته باشد یا ۹ سال، فرقی نمی کند ولی اینکه ۱۰ سال داشته باشد خیلی فرق می کند.
  • اینکه کسی در یک شرکت ۱۰۰ نفره مدیریت کرده باشد یا ۹۹۹ نفره، فرقی نمی کند ولی مدیریت در یک سازمان ۱۰۰۰ نفره خیلی فرق می کند
  • اگر در یک حوزه ۱۰ کتاب خوانده باشی یا ۹۹ کتاب، سطح سوادت فرقی نمی کند ولی اینکه ۱۰۰ کتاب خوانده باشی خیلی فرق می کند.
  • داشتن ماشین ۱۰ میلیونی فرق با داشتن ماشین ۹۹ میلیون تومانی فرقی ندارد ولی داشتن ماشین ۱۰۰ میلیونی چیز دیگری است.
  • اینکه سایتت ۱ میلیون بازدید کننده باشد خیلی فرقی با سایتی که ۹ میلیون بازدید کننده دارد ندارد ولی سایت با بازدید ۲ رقمی چیز دیگری است.
  • اینکه رتبه الکسای سایتت ۱۰۰۰ باشد خیلی خیلی فرق دارد با زمانی که ۹۹۹ است.
  • اینکه در وبلاگت یا متمم ۱۰۰ نوشته داشته باشی یا ۹۹۹، فرق نمی کند ولی اینکه ۱۰۰۰ مطلب نوشته باشی داستان دیگری است.
  • آدمی هم که ۱۰۰ امتیاز در متمم دارد با کسی که ۹۹۹ امتیاز دارد فرق زیادی ندارند ولی کسی که ۱۰۰۰ امتیاز جمع کرده شخصیت دیگری است.

 

پیدا کردن قالب برای وبلاگ‌

چرا قالب و ظاهر سایت مهم است؟

اول بگم قالب یا Theme برای سایت شبیه لباس، برای آدم است. ووردپرس، سیستم مدیریت محتوا (CMS)  هسته یک سایت است که شبیه جسم انسان وظیفه اصلی کار و فعالیت را برعهده دارد و قالبهای مختلف شبیه یک لباس روی آن می نشینند. به نظرم ظاهر سایت چیز مهمی است. اگر درس تفکر سیستمی با عنوان “نقاط اهرمی، نقاط کلیدی و نقاط مرزی در سیستمها” یادمان باشد ما در هر سیستم با وجود اینکه تمام اعضا مهم و پراهمیت هستند ولی وقتی منابع قلیل است و مجبور هستیم روی چند عضو محدود سرمایه گذاری کنیم چه اولویتی باید اتخاذ کنیم؟

در همان درس سه عضو کلیدی، اهرمی و مرزی معرفی شد. عضو مرزی، جایی است که دیگران برای اولین بار با سیستم تماس یا Touch می‌شوند. مثل جلد یک کتاب یا تیتر یک محتوا. اگر این بخش خیلی ضعیف باشد شاید زحماتی که در بخش های دیگر کارمان کشیده ایم، از بین برود.

الان اگر به وبلاگ بعضی وبلاگ نویسان نگاه کنید با وجود اینکه بسیار خوب می نویسند و برای مطالب خود زحمت زیادی می کشند ولی آنچنان طراحی و قالب سایتشان بد و بهم ریخته است که مخاطب احساس می کند این مسئله احتمالاً از خود ذات نویسنده به اینجا سرایت کرده پس ذهن او هم مغشوش است. به همین خاطر طراحی سایت و پیدا کردن یک قالب که دوستش داریم و مخاطب با خواندن آن اذیت نشود مصداق تفکر سیستمی و توجه به بخش مرزی است.

چطور یک قالب خوب پیدا کنیم؟

به همین خاطر شاید به دنبال تغییر قالب یا Theme سایتمان باشیم. به نظرم چون همه قالبهای خارجی، از زبان فارسی پشتیبانی نمی کنند بهتر است از مراجع داخلی استفاده کنیم. من خودم سایت همیار ووردپرس را پیشنهاد می کنم. بهتر است در بخش قالبهای شخصی به دنبال یک گزینه خوب برای خودمان بگردیم و فایل آن را دانلود و در بخش پوسته ها آپلود کنیم.

یک راه هم این است که به سایتهای مطرح و خوش ساخت و جذاب مراجعه کنیم و اسم قالب آنها را پیدا کنیم و برای خودمان استفاده کنیم.

برای اینکار هم چندراه وجود دارد اول اینکه  کلیک راست کنیم و page source را بزنیم و دنبال کلمه theme باشیم و اسمی که بعد از اسلش /  می آید عنوان قالب است.

یا اینکه از افزونه هایی مثل Whatruns یا  Scan WP  برای مرورگر کروم استفاده کنیم. تو مطلب بررسی تکنولوژی‌های سایت من به صورت کامل این افزونه‌ها را توضیح دادم.

خوبی این افرونه این است که اطلاعات دیگری از جمله پلاگین های استفاده شده در آن وبسایت را هم نشان می دهد. مثلاً این کشف من از سایت متمم بود:

نام قالب:

UpStream

پلاگین‌ها:

Organize Series

ProProfile

azurecurve toggle showhide

Contact Form 7

Easy Digital Downloads

smartifw

wp couch mode

WP ULike

TablePress

ubermenu v3

sb login

WTI Like Post

wordpress 23 related posts plugin

wptouch pro 3

Simple HTML Slider

Shortcodes Ultimate

WordPress SEO by Yoast

چطور در اکسل جدول‌های خوش‌نما رسم کنیم؟

اگر تمام عمر هم از دست اعداد و ارقام فرار کنیم حداقل یک بار  هم که شده حتماً کارمان به اکسل می‌افتد و لیفِ طراحی جداول بزرگ و کوچک به تنمان می‌خورد. مهارت استفاده از نرم افزارهایی مانند Excel واقعاً برای همه عمومیت دارد و دانستن آن واجب است.

اول اینکه بسیاری از کاربران از ویژگی Table در اکسل خبر ندارند. وقتی شما ستون‌ها و سطرهای زیادی داده به صفحات اکسل وارد می‌کنید بدون تبدیل به جدول یا Table عملاً یکی از فواید اکسل بی‌بهره شده اید. برای اینکار پس از انتخاب سلولها، Ctrl+T  را بزنید. مطابق شکل زیر. حال میتوان ستونهای جدول را Sort کرد و از بسیاری از مزیت‌های Table  مثل فرمول نویسی استفاده کرد.

اگر هدف نهایی گزارش گیری از جداول اکسل است، بعد از ورود اطلاعات  برای تدوین یک گزارش خوب، که قابل ارائه به مدیر یا مشتری باشد، بهتر است قبل از هر چیز، به سر وضع آن کمی برسیم. مثلا فرض کنید جدول زیر مربوط به فروش شش ماهه اول سال یک شرکت است:

در اولین مرحله برای وسط چین کردن تیتر جدول به هیچ عنوان از Merge کردن سلول‌ها استفاده نکنیم. این کار باعث به هم خوردگی Sheetمان شده و بعداً دردسر ایجاد می کند. به جای اینکار ۶ سلول را انتخاب کرده و با کلیک راست بروی آن و انتخاب Format Cells در قسمت Alignment مقدار مشخص شده را به Center Across Selection تغییر دهید. ادامه تغییرات در ویدیو زیر آمده. برای تغییر حاشیه های جدول از گزینه Border استفاده می کنیم.

پی نوشت: من خودم نکته های بالا را از کتاب Slaying Excel Dragons مطالعه کردم. پیشنهاد می کنم اگر نیاز به یادگیری اکسل دارید از کتابهای دیگر دوری کرده و حتماً حتماً این کتاب را مطالعه کنید. البته به مباحث پیشرفته مثل ماکرونویسی نمی پردازد ولی برای یادگیری مباحث مقدماتی خصوصاً  Pivot Table بسیار عالی است. این بحث Pivot را هم دست کم نگیرید وگرنه تقریباً میشود گفت اکسل بلد نیستید.  پی‌وِت ۹۰ درصد در زمان و انرژی صرفه جویی می کند.

رژیم محتوایی

اگر به رسانه‌های دیجیتال و شرکت‌های تکنولوژیک فکر کنیم شاید یکی از اهداف آنها پرکردن ذهن ما با داده‌ها و اطلاعات است. یعنی همه در تلاشند ما محتوای بیشتری مصرف کنیم. هر روز خواسته یا ناخواسته ورودی‌های جدید به مغز ما هل داده می شود. ولی در مقابل ظرفیت دریافت و پردازش ما محدود و ثابت باقی مانده است:

  •  تلویزیون از ما می‌خواهد بیشتر پای آن بنشینیم. و دنباله‌یِ فیلم‌ها و سریال‌ها را پیگیری کنیم.
  • شبکه‌های اجتماعی تلاش می‌کنند در محیطشان زمان طولانی‌ بمانیم و به دیدن محتوا دیگران بپردازیم.:
  •  ISPها و اپراتورها با وسوسه قیمت‌های ناچیز می خواهند هر لحظه سرعت بالاتر و پهنای باند افزونتری به ما واگذار کنند.
  • سایتهای خبری و پلتفرم های ویدویی هم آرزو دارند ما اخبار و کلیپ های بیشتری مشاهده کنیم
  • شرکت‌ها و آژانس تبلیغاتی دوست دارند پیام‌های تجاری خود را در گوش و چشم ما فرو کنند.

حال ممکن است سوال این باشد: که ما قصد داریم چه استراتژی در مقابل آنها اتخاذ می‌کنیم؟

همانطور که ظرفیت بدن برای ورود غذا محدود است و نمی‌توان بیش از حد مشخصی مواد غذایی و آشامیدنی مصرف کرد، مغز ما هم نمی تواند این حجم گسترده از محتوای تولید شده در رسانه ها را هضم و جذب کند. در عین حال، بخشی از اطلاعات مانند چیپس و پفک ارزش غذایی ندارد و صرفاً برای خوشگذرانی است.

چاره ی بدن غیرمتعادل یک رژیم غذایی سالم و حذف و فیلتر بخشی از موادیست که روی آن اختیار عمل داریم.  شاید این کار تعادل را به بدن رنجور برگرداند. به طور مشابه ما نیاز به یک رژیم محتوایی برای مدیریت این حجم افسار گسیخته از اطلاعات هستیم.

البته همانگونه که هیچ رژیم غذایی مطلق برای هر کسی قابل تجویز  و استفاده نیست و از هر فردی به فرد دیگر تغییر می کند آنچه در ادامه می آید راهکاری است برای شخص من در این روزها به عنوان یک سبک و رژیم محتوایی. و ممکن متفاوت و متضاد با دیدگاه خوانندگان باشد. ولی حداقل تعریف یک چارچوب برای مصرف نکردن اطلاعات می تواند به بهبود زندگی در  دنیای دیجیتال کمک کند.

  • محدود کردن و تقریباً حذف موبایل از زندگی: یک گوشی از همان مدل گوشت کوبی دارم که  وقتی هم نیاز باشد تماسی بگیرم بلافاصله باطری آن را خارج می‌کنم تا احیاناً روشن باقی نماند.
  • کاهش سرعت اینترنت و خرید ضعیفترین پلان سرعت از ISP: اگر کسی نیاز کاری به سرعت بالا نداشته باشد به نظرم سرعت نجومی فقط به درد دیدن کلیپ و دانلود فیلم و سریال بخورند و چون من خیلی این روزها درگیر فیلم نیستم نیازی به سرعت های بالاتر احساس نمی کنم. شرکت و اپراتورها با انواع ترفند و تکنیک و تخفیف ها دوست دارند ما پهنای بیشتری مصرف کنیم. یعنی آنها مبادی ورود اطلاعات به مغز ما را مدیریت می کنند نه خودمان.
  • حذف کامل تلویزیون: بعد از خواندن کتاب نیل پستمن، زندگی در عیش مردن در خوشی، خیلی بیشتر از تلویزیون بدم میآید یعنی  او آنچنان خوب، تلویزیون را به نقد می کشد که آدم به تمام سالهایی که وقتش را پای این وسیله گذارنده حسرت می خورد. حرف پستمن این است که تلویزیون وسیله سرگرمی است نه جای فکر کردن، محلی برای فراموش کردن  واقعیت ها و حقیقت هاست. از اخبار گرفته تا گفتگوهای سنگین سیاسی همه تم سرگرمی به خود گرفته و بیننده همچنان که روی کاناپه دراز کشیده و در حال خوردن پاپ کورن است به برنامه های مذهبی تلویزیون نگاه می کند و احساس دانایی با خود دارد. تلویزیون تلاش می کند هر چیزی که مخاطب را به فکر وادار کند، هر خبری که او را غمگین کند و هر عنصری که او را به عمق ببرد را از خود حذف کند و جز مقوله سرگرمی برای تماشاچی باقی نگذارد.
  • محدود کردن شبکه های اجتماعی: جز یکی از شبکه های اجتماعی آن هم در حد چک کردن چند روزیکبار در سایر نرم افزارها اکانتی ندارم. همین یکی را هم که نسخه پرتابلش را روی دستکتاپ نصب کرده ام و  بعد از استفاده حذفش می کنم تا به آن اعتیاد پیدا کنم.
  • محدود کردن سایت های خبری: هر خبری که می خوانیم ناخودآگاه ذهنم ما را برای روزها  مشغول خواهد کرد. بارها در ذهنمان سوالاتی ایجاد می شود که چرا این اتفاق افتاد؟ چرا فلانی این حرف را زد؟ چرا فلان جا یک عده مردند؟ چرا فلان سلبرینی این کار را کرد؟ چرا این سیاست مدار به آن یکی فحش داد؟ چرا  او این حرف را زد؟  همه این رویدادها و بسته های اطلاعاتی (به قول محمدرضا شعبانعلی) سوالاتی در ذهن ما ایجاد خواهند کرد که چون به دانسته های قبلی ما متصل نیست متاسفانه چیزی چندانی به یادگیری ما اضافه نمی کنند. اینکه در کشور X، اتفاق سیاسی Y افتاد وقتی میتواند مفید باشد که حداقل من یک کتاب در مورد سیستم سیاسی آن کشور خوانده باشم و این خبر در کنار آن کتاب معنای بهتری به ذهن من متبادر کند و گرنه چیزی جز اشغال بیهوده مغز نیست. توان ذهن ما محدود است. اگر  سوالات و پردازشهای بی خاصیت در آن روی دهد جا برای سوالات بهتر و پردازش جواب مفیدتر باقی نمی ماند. اخبار ذهن ما را مشغول می کند.

انتقاد نکن، بیا بیرون

اگر از محل کارت خوشت نمی آید، انتقاد نکن، از اونجا بیا بیرون.

اگر از شهر محل زندگی ات ناراضی هستی، ازش ناله نکن، محل زندگی تو تغییر بده.

اگر از کشوری که توش زندگی می کنی بدت میاد، ازش متنفر نباش، مهاجرت کن.

اگر از سطح زندگیت راضی نیستی، شکوه و شکایت نکن، تغییرش بده،

اگر درآمدت کمه، به زمین و زمان گله نکن، بیشترش کن.

اگر محصول و خدماتی که ازش استفاده می کنی کیفیت نداره، ناله و نفرینش نکن، عوضش کن.

اگر شرکتی که ازش خرید می کنی، خوب نیست. فحش نده، از یک جای دیگه خرید کن.

اگر از همکار و دوستت خوشت نمیاد، پشتش غیبت نکن، رفتار و آمد باهاش کمتر کن.

فقط جان من انتقاد نکن.

باش ولی راضی باش.

پی نوشت: مخاطب نوشته بالا خودم هستم.

ایده هایی برای کسب و کار آنلاین

بعد از خواندم مطلب لوله بازکنی در روزنوشته ها خیلی در این فکر بودم که ایده کسب و  کار یا درآمدزایی پیدا کنم و بربستر دیجیتال بتونم محصولات یا خدماتی را بفروشم. چند بار هم با دوستان مختلف صحبت کردم مثل حمید طهماسبی که اتفاقاً خودش هم دنبال این موضوع بود و در دوتا از پست های وبلاگ خودش (۱) و (۲) خیلی خوب یک ساختار برای انتخاب حیطه فعالیتش در زمینه تجارت الکترونیک ترسیم کرده. جدول که در زیر می بینید ایده هایی که به ذهن من در چند ماه اخیر رسیده و سعی کردم اونها را در سه دسته بندی کالا، خدمات یا محتوا تفکیک کنم. خوشحال می شم اگر شما هم ایده به ذهنتون میرسه با من در میان بگذارید.

فروش محصولفروش خدماتفروش محتوا
  • فروش وسایل شوخی و خنده
  • فروش محصولات گجت الکترونیکی
  • فروش لوازم تزئینی
  • فروش کتاب کاغذی
  • فروش محصولات قدیمی و نوستالژیک و آنتیک
  • فروش مجسه چوبی
  • تجهیزات ابزار دقیق
  • وانت تلفنی
  • خدمات زیبایی
  • دندان پزشک
  • خدمات مشاوره مدیریت با بازاریابی
  • تور مسافرتی و گردشگری
  • ترجمه و تالیف کتاب و فروش نسخه دیجیتال آن
  • در زمینه تکنولوژی مطلب تولید کنیم
  • در زمینه ترفندهای موبایل و کامپیوتر مطلب تولید کنیم
  • در زمینه بازاریابی محتوا تولید کنیم و به نحوی بفروشیم
  • فروش یک نرم افزار در زمینه بازاریابی
  • فروش یک نرم افزار در زمینه منابع انسانی
  • فروش نرم افزار در زمینه CRM
  • نرم افزار مدیریت مالی و حسابداری
  • فروش گزارشهای آماری
  • فروش گزارش های تحقیقات بازار
  • یک اپلیکیشن موبایل