ساخت یا فروش؟

یادم می‌یاد دانشگاه که درس می‌خواندیم همیشه یک سری کتاب‌ها را به عنوان مرجع آموزشی معرفی می‌کردند.

کتاب‌هایی که نویسنده آن آقای دکتر فلان یا خانم دکتر فلان بود.

 این‌ها کتاب‌ها اصلاً خوب هم نبودند. ولی ما مجبور بودیم آنها را بخوانیم و امتحان دهیم.

چرا که اولین کتاب‌هایی بودند که در این زمینه ترجمه یا تالیف شده بودند.

با وجود اینکه چند دهه از چاپ اول آن می‌گذشت ولی باز کسی جرات نمی‌کرد منابع جدیدتر و نویسندگان جوانتر را معرفی کند.

تاثیر اول بودن را حین خواندن اثر پروانه‌ی در متمم متوجه شدم.

اینکه شهرت و محبوبیت بسیاری از محصولات و برندها مدیون اول بودن آن‌هاست.

با اینکه بهترین و باکیفیت‌ترین محصول بازار نیستند ولی چون در زمان مناسبی عرضه شدند و یا خوب بازاریابی شدند امروز میان مردم محبوب هستند.

یعنی تفاوت “کی ارائه شدن”  و “چگونه ارائه شدن” و “چه چیزی ارائه شدن”

فرق When ‌و How و What

پیتر ثیل در کتاب صفر تا یک اشاره جالبی به “ساخت” و “فروش” دارد.

او می‌گوید:

“تعصب و تمرکز طراحان و مهندسان بر ساختن چیزهای جالب و جذاب است، نه فروش آن‌ها،

به ویژه در سیلیکان ولی بسیار محبوب است.

اما اگر شما فکر می‌کنید چون محصول به اصطلاح جالبی تولید کرده اید سیل مشتریان مشتاق بی درنگ به سوی شما سرایز خواهد شد سخت در اشتباهید. این وضعیت استقبال از محصول را شما باید به وجود بیاورید و این کاری است بسیار سخت تر از آنکه به نظر می‌رسد”

“جام مقدس همه مهندسان تولید محصولی است آنچنان خوب که خودش خویش را بفروشد یعنی نیازی به تبلیغ و فروش نداشته باشد. اما هر کس که چنین ادعایی را در مورد هر کالایی عنوان کند یا دروغ می‌گوید یا اینکه دچار توهم شده است”

به نظرم این باور  در مورد کشورها هم صادق است. بسیاری از کشورهای جهان مثل ایران و کشورهای شوروی سابق از نظر مهندسی در حد خوبی هستند و می‌توانند محصولات بسیار باکیفیتی تولید کنند ولی آیا کسی این کشورها را به عنوان تولیدکننده و صادر کننده تجهیزات صنعتی می‌شناسد؟

دوست دارم به کامنت‌ علیرضا جاهد در متمم اشاره کنم:

“چند سال پیش فرصتی پیش آمد تا با تعدادی شرکت اوکراینی آشنا بشویم و در مورد خاصی فعالیت مشترکی را شروع کردیم. چیزی که در مراوده با این شرکتها دستم آمد، قدرت عجیب علمی و تکنولوژیک بود که این شرکتها داشتند. با جرات میتوانم بگویم برخی از آنها در مرزهای علم قدم برمیداشتند و کارهایی که کرده بودند، سالها از همترازان خود در دنیا جلو بودند. “

این نشان می‌دهد بازاریابی و فروش برای یک کشور هم لازم است. کشوری که خودش را تبلیغ و بازاریابی نکند بسیاری از پتانسیل‌ها و فرصت‌های بالقوه خود را به هدر داده. شاید علت اینکه ما آمریکا را در بسیار از زمینه‌ها مثل مهندسی پیشرو  و مطرح می‌دانیم به خاطر محتوای عظیمی که در قالب های مختلف تولید می‌کنند.

از بحث کشورها بگذریم

می‌گفتم اگر زیباترین، جذابترین، کاراترین و مفیدترین محصول را تولید کنیم و فکر کنیم که خود به خود مشتری از راه می‌رسد و آن را استفاده خواهد کرد شاید تفکر منطقی نباشد.

همین الان به چند محصول فکر کنید که بین مردم استفاده می‌شود ولی اصلاً زیبا و جذاب و کارا نیست؟

نمی‌دانم ولی همین چند روز پیش که داشتم سایت فروش بلیط اتوبوسرانی بین شهری payaneh.ir را چک می‌کردم حالم از طراحی آن به هم خورد. انگار داری با یک وب‌سایت در ده سال پیش کار می‌کنی.  ولی چه باید کرد که تنها مرجع فروش بلیط  هست و همه مردم از آن استفاده می‌کنند و همه هم راضی هستند.

یا همین وب‌سایت فروشگاه‌های اینترنتی را در نظر بگیریم. بسیار از آن‌ها بهترین طراحی و کارایی را دارند ولی کسی از آن‌ها خرید می‌کند؟ نه.

پیتر ثیل می‌گوید  مقام و مرتبه بازاریابی و فروش کمتر از مهندسی و ساخت محصول نیست. بلکه کاری بل سخت‌تر و دشوارتر است.

چه بسیار مهندسانی که مجبورند معاش روزانه خود را از کسانی تامین کنند که مذاکره کننده یا فروشنده بهتری هستند.

خلاصه حرفم این است که هر کالا یا خدمتی از جمله خودمان و مهارت‌هایمان نیاز به بازاریابی دارد.

اینکه فقط بهتر باشیم کافی نیست اینکه خود را چگونه نشان دهیم مهمتر است.

به همین خاطر است که امین آرامش زبانش موی درآورده آنقدر که به هر کس رسیده گفته “وبلاگ بنویس”.

بعضی از دوستانی متممی را می‌شناسم که بسیار و بسیار عمیق و باسواد هستند ولی هیچ نام و نشان از آن‌ها نیست. نه نوشته‌ی، نه کامنتی، نه وبلاگی.

چه فکر می‌کنیم؟ انتظار داریم در خانه بنشینیم و دیگران از راه برسند و ما را کشف کنند؟

آیا فکر می‌کنیم همین که غنی باشیم کافی است؟ همین که بیشتر بخوانیم و بیشتر مطالعه کنیم کافی است؟

نه. جلوه کردن و دیده شدن هم نیاز است. دم دستی ترین کار هم همین وبلاگ نویسی و فعالیت در متمم و امثالهم هم است.

باز اگر از این بحث بگذریم

خواستم به محصول بی‌کیفیتِ محبوب و محصول باکیفیتِ نامحبوب اشاره کنم.

بعضاً مردم از چیزی استفاده می‌کنند که واقعاً فاجعه است.

اجازه بدهید یک مثال بزنم:

در آمریکا سایتی است به نام Craigslist (کِرِگز لیست) چیزی شبیه دیوار ما (divar.ir)

این سایت هیچ طراحی درست و درمانی ندارد. صد رحمت به سایت دیوار. اگر یک طراح سایت یا برنامه نویس یا متخصص UX آنرا ببیند خودکشی می‌کند.

هیچ اپلیکشین موبایلی هم ندارد.

اسم آن هم که می‌بیند سخت فهم است. و اصلاً در خاطر نمی‌ماند.

ولی همین سایت بسیار بسیار ساده و ابتدایی ۵۰۰ میلیون دلار سود خالص در سال دارد

رتبه این سایت در آمریکا ۱۴ است (رتبه اینستاگرام ۱۳ است) و هر ماه ۸۰۰ میلیون نفر از آن بازدید می‌کنند.

ولی چرا یک محصول با این طراحی افتضاح یکی از مطرح‌ترین و پول‌دارترین سایت‌های آمریکاست؟

چرا کسانی دیگری که تلاش می‌کنند وب‌سایتهای زیباتر و بهتر و شکیلتر و کاراتری ارائه کنند شکست می‌خورند؟

شاید موفقیت این کسب و کار را در نحوه فروش و ارائه آن باید دانست.

مثال سایت craigslist.org نشان می‌دهد که ممکن است افتضاح‌ترین گزینه باشیم ولی مردم آن را به عنوان بهترین گزینه انتخاب کنند.

#بامتمم و گزارشی از گردهمایی

بعد از حدود ۳ سال فعالیت در متمم فرصتی پیش آمد که روز ۲۶ مرداد ۹۶ در سالن همایش‌ دانشگاه شهید بهشتی با دوستان متممی گردهم بیاییم.

برای من که یکی از سخنران‌های همایش بودم این روز پایان ۶ ماه درگیری و تلاش برای آماده کردن محتوا برای روز سمینار بود.

به همین خاطر چند روز و چند هفته قبل از همایش استرسی زیادی را تجربه می‌کردم که کم مانده بود اصلاً نتوانم روزهای آخر سراپا بمانم.

من چند هفته یکبار مغزم دچار قفل‌شدگی می‌شود و به نحوی که هیچ کاری نمی‌توانم بکنم جز اینکه بخوابم یا دراز بکشم و به سقف دیوار نگاه کنم و منتظر باشم این کرختی بگذرد. یک بار این قضیه را در سفر به شیراز داشتم و یکبار هم قبل سمینار.

ولی به طرز عجیبی ۴۸ ساعت قبل از ارائه حالم برگشت و توانسته‌ام کوله بارم را جمع کنم و راهی تهران شوم.

لطف همه دوستان متممی شامل حال من بوده به همین خاطر چند روز قبل محمد جواد بانشی از من دعوت کرد شب همایش پیش آن‌ها باشم.

زمانی که خانه محمدجواد رسیدم آنقدر پذیرایی ایشان خوب بود که من ۲۰ یا ۳۰ درصد سخنرانی‌ام را مدیون او هستم.

روز برگزاری همایش متاسفانه به خاطر اینکه درگیری ذهنی با ارائه داشتم و استرس هم مرا رها نمی‌کرد آن‌طور که باید و شاید نتوانستم دوستان متممی را ببینم و چند اشتباه هم مرتکب شدم که باعث شد از دیدن خیلی از دوستان محروم بشوم

– اول اینکه لیست دوستان و صندلی آن‌ها را یادداشت نکردم که به آن‌ها سر بزنم

– از طرفی با چند نفر از دوستان به اندازه چند ساعت صحبت کردیم که بهتر بود این زمان را به دیدن دوستان دیگر می‌رفتم

خیلی تاسف می‌خورم که دیدن بعضی از دوستان را از دست دادم و نمی‌دانم اصلاً در آینده آن‌ها را خواهم دید یا نه.

دوستانی که کاش می‌دیدم یا وقت بیشتری بود که با هم صحبت کنیم:

شهرزاد

 طاهره خباری

 مریم رئیسی

معصومه خزاعی

 بهروز مطیع

رحیمه سودمند

 علیرضا حق گو

زینب دست آویز

سکینه شفیعی نژاد

آتبین مقصودی

عبداله ایپکچی

به هرحال همایش تمام شد و برگشت به عقب ممکن نیست.

تجربه همکاری و کار گروهی با دوستان متممی و شرکت در گردهمایی نکات جالبی برای من داشت که می‌خواستم به آن‌ها اشاره کنم:

۱- واقعاً روحیه درونگرایی و تواضع وجه مشترک بسیاری از دوستان متممی است طوری که من در روز همایش خیلی از نزدیک این مساله را دیدم و تجربه کردم. من خودم انسان بسیار غیراجتماعی و از جمع فرار کنی هستم ولی بعضی دوستان در این مساله از من هم جلوتر هستند.

۲- نکته جالب دیگر تنوع فکری و عقیدتی دوستان متممی است. مثلاً دوستی را می‌شناسم که نماز اول وقتش ترک نمی‌شود و دوست دیگری که طرفدار آب شنگولی هست ولی این دو نفر همدیگر را مثل خانواده دوست دارند.

معمولاً ما انسان‌ها یا بهتر بگم ایرانی‌ها با کسانی بیشتر نشست و برخواست می‌کنیم که همفکر و هم عقیده و هم مسلک باشیم و کم پیش می‌آید که در یک جمع طیف گسترده‌ی از افراد دیده بشود ولی این گوناگونی را بین دوستان متممی می‌توان با تمام شدت آن دید و  مشاهده کرد.

شاید این مساله به این برمی‌گردد که ما همدیگر را در متمم بخاطر یاددادن و یادگرفتن پیدا کردیم و آرمان و هدف مشترکی داریم به نام رشد و یادگیری که این باعث می‌شود با هر تیپ و سلیقه‌ی در کنار هم جمع شویم و از بودن در کنار هم لذت ببریم.

۳- مورد دیگر حس آشنایی و نزدیکی عجیب بین دوستان متممی است که آنگار سالهای سال همدیگر را می‌شناسند و وقتی همدیگر را برای اولین بار ملاقات می‌کنند معمولاً از گفتن مقدمات گذشته و سر اصل مطلب می‌روند.

به نظرم این حس نزدیکی و اعتماد و دوستی به content یا محتوا نویسی برمی‌گردد. ما بسیار از حرف‌ها و دانسته‌هایمان را در متمم و وبلاگمان به اشتراک می‌گذاریم و یا مطلب دیگران را می‌خوانیم یا کامنت می‌گذاریم و این باعث می‌شود که قبل از دیدار حضوری مقدار زیادی از مسیر آشنایی را طی کرده باشیم. واقعاً من در روز سمینار به قدرت محتوا و استراتژی محتوا پی بردم

من روزی که در شیراز در دفتر کار حمید طهماسبی نشسته بودم و با هم حرف می‌زدیم در دل گفتم “دمت گرم محمدرضا شعبانعلی” که کاری کردی که یک نفر به یک غریبه از کیلومترها دورتر چنان اعتماد می‌کند که حاضر است کلید خانه خود را هم به او امانت دهد. این اتفاق نه در ۵ یا ۱۰ سال بلکه  در یک یا دوسال اتفاق افتاده و این چیزی شبیه معجزه است.

۴- تجربه این چند روز و صحبت با دوستان متممی مرا به قطعیت رسانده است که وجه مشترک اصلی متممی‌ها “کتاب” و کتابخوانی است. بعید می‌دانم گفتگویی بین ما پیش بیاید و صحبتی از یک کتاب یا نویسنده مطرح نشود. به نظرم این نشانه‌ی بسیار خوبی است. فرهنگ کتاب خوانی میگوید اگر فردا سایت متمم هم نباشد رشد و یادگیری ادامه پیدا می‌کند. کتاب خوان بودن این نکته را در خود دارد که بالاخره فرد دوست دارد ساکن و راکد نباشد و دایره امن خودش را ترک کند و چیزهایی بخواند و بشنود که برایش تازگی داشته باشد. نمی‌گویم کتاب خواندن همه چیز هست ولی کتاب خوانی احتمال کرختگی و سکون و ثبات را در زندگی کاهش می‌دهد.

View this post on Instagram

#متمم

A post shared by 💥سلام من الهام مینایی هستم💥 (@dr.e.minaeifard) on

 

https://www.instagram.com/p/BX91N__l-JA/?tagged=%D9%85%D8%AA%D9%85%D9%85

#بامتمم

آخر این هفته در کنار دوستان متممی قرار است دیداری تازه کنیم به سبک دنیای فیزیکی.

البته که هر روز در کنار هم هستیم و نوشته‌های هم را می‌خوانیم و با تاخیر زمانی و از فاصله مکانی با هم حرف می‌زنیم.

با اینکه خواندن و نوشتن و گفتگو در دنیای دیجیتال همیشه انتخاب اول و ترجیح من بوده ولی به لطف و پیشنهاد گروه متمم این فرصت کم‌نظیر پیش آمده که چند ساعت در کنار هم باشیم و حرف‌های نگفته و نانوشته را با هم در میان بگذاریم.

امیدوارم از این منبع گران‌قدر و مهم کمال استفاده را ببرم و از این فرصت محدود حداکثر بهره را کسب  کنم.

امیدوارم.

و از همین جا از گروه متمم و محمدرضا و سایر دوستانی که برای این همایش زحمت کشیده و می‌کشند تشکر می‌کنم که این چنین جمع و گردهمایی را تشکیل داده و برقرار کردند.

گوگل، bot یا دستیار صوتی؟

ما برای تعامل با دنیای دیجیتال هر روز به سایت‌هایی مثل گوگل یا شبکه‌های اجتماعی رجوع می‌کنیم.

و نیازهای خود را در قالب کلمات در کادر جستجو گوگل وارد می‌کنیم و اطلاعات لازم را دریافت می‌کنیم.

ولی این سبک استفاده از گوگل به زمانی برمی‌گشت که تمام دنیای دیجیتال محدود به وب و وب سایت بود. و هنوز شبکه‌های اجتماعی و اینترنت اشیا به وجود نیامده بودند.

ظهور شبکه‌های اجتماعی، موبایل و دستگاه‌های متصل به اینترنت باعث شد نحوه تعامل ما با دنیای مجازی تغییر پیدا کند.

و ما امروز می‌توانیم از طریق صحبت کردن با دستیاران صوتی یا گفتگوی با ربات‌های درون شبکه‌های اجتماعی به پاسخ‌های خود دست پیدا کنیم.

امروز بسیاری از کاربران بیشترین زمان آنلاین بودن را درون شبکه‌های اجتماعی صرف می‌کنند تا فضای وب.

به همین خاطر رقبای جدی مثل بات‌ها برای وب‌سایت‌ها از جمله گوگل ظهور کرده که می‌تواند یک خطر بالقوه برای موتور جستجوی گوگل به حساب آید.

به همین خاطر قصد داشتم مقایسه‌ی بین گوگل، botهای درون برنامه‌ی (مثل تلگرام) و دستیار صوتی انجام بدهم.

سوال اینجاست که تعامل ما با دنیای دیجیتال در آینده به چه سمتی خواهد رفت؟

آیا باز کماکان به وب‌سایت گوگل مراجعه خواهیم کرد؟

یا در داخل شبکه‌های اجتماعی با بات‌ها تعامل خواهیم داشت؟

یا نه همه چیز به دستیار صوتی واگذار خواهد شد و دست به کیبورد نخواهیم برد؟

برای همین موضوع جستجوی در اینترنت انجام دادم و به مقاله‌ی جالبی رسیدم که نویسنده با چند مثال عملکرد گوگل را با بات‌ها مقایسه کرده است.

مثلاً برای هواشناسی وقتی ما دنبال آب و هوا یک شهر هستیم.

همانطور که در تصویر زیر دیده می‌شود مراحل کار با گوگل راحتر  و کمتر از ربات (مثلاً تلگرامی) است.

 

یا برای اطلاع از اخبار زرد وقتی اسم یک بازیگر به نام ashton kutcher را در گوگل وارد می‌کنیم و همزمان با ربات CNN هم وارد گفتگو می‌شویم:

 

یا زمانی که دنبال یک مدل کفش مردانه h&m هستیم. گوگل در یک مرحله اطلاعات را نشان می‌دهد. در حالی که ربات در چهار مرحله این کار را انجام می‌دهد.

 

 البته تمام مثال‌های بالا نتیجه استراتژی گوگل است که قصد دارد کاربران در آینده اصلاً روی لینک‌ها کلیک نکنند و وارد سایت‌ها نشوند و از همان صفحه اول گوگل اطلاعات خود را بردارند و بروند.

به همین خاطر گوگل ویژگی‌هایی مثل knowledge graph، featured snippet و AMP را معرفی کرده تا ما در کمترین زمان اطلاعات را در یک فرمت ساده و ثابت دریافت کنیم.

ویژگی featured snippet که باعث می‌شود اطلاعاتی که دنبال آن هستیم بدون مراجعه به وب‌سایت مربوطه در یک فرمت ساده به ما نشان داده شود. در تصویر از گوگل سوال پرسیده شده که ماموریت شرکت گوگل چیست؟

 

ویژگی knowledge graph که اطلاعات مختصر و کوتاهی را در اختیار ما قرار دهد. مثلاً در تصویر ما کلمه ماکروسافت را جستجو کرده‌ایم و گوگل اطلاعات جمع و جوری را در اختیار ما قرار داده. شاید نیاز نباشد به روی لینک‌ها کلیک کنیم.

امکان AMP به وب‌سایت‌ها کمک می‌کند محتوای خود را بهتر و سریعتر به کاربران موبایل نشان دهند.

نکته مهم این است که تمام روش‌های تعامل با کاربر مثل دستیار صوتی نیاز به انبوهی از داده‌‌های ورودی دارد.

هیچ یک از ابزارها مثل بات یا دستیار صوتی در خلای نمی‌توانند فعالیت کنند و باید به یک دیتابیس قوی و هوش مصنوعی قدرتمند متصل باشند.

از طرفی چون گوگل به عنوان یکی از بزرگترین دارندگان داده و محتوا در جهان شناخته می‌شود و حتی ماموریت خود را جمع‌آوری تمام دیتای موجود در جهان قرار داده می‌تواند به عنوان منبع اصلی برای مراجعه سازندگان بات و دستیار صوتی تبدیل شود.

گوگل هر ماه میلیاردها صفحه وب را تحلیل می‌کند، داده‌های کاربران را جمع‌آوری می‌کند  و میزبان میلیاردها سوال‌ها از مردم جهان هست.

گوگل تلاش می‌کند بهترین و دقیق‌ترین پاسخ را به آن‌ها ارسال کند. و هوش مصنوعی او هر روز بیش از هر پیش آموخته‌تر و ورزیده‌تر می‌شود. به همین خاطر در آینده شرکت‌های دیگر مثل IBM‌ و آمازون هم نمی‌توانند به پای گوگل برسند.

هر شرکتی که بات‌ها و دستیاران صوتی ارائه می‌کند در آینده ناچارست از دیتابیس و امکانات گوگل استفاده کند.

در آینده هر شرکتی یک شرکت تبلیغاتی خواهد بود

پولی که ما به عنوان شرکت یا کسب و کار به دست می‌آوریم از سه راه زیر است. یعنی پول ما را سه قشر زیر تامین می‌کنند:

خریدار: پولمان را مستقیماً از خریدار می‌گیریم. مثل اکثر کسب و کارها. مثل سوپرمارکت یا پیمانکار پروژه‌های عمرانی یا فروشگاه اینترنتی

فروشنده: به جای اینکه از خریدار پول بگیریم از طرف مقابل یعنی تامین‌کننده و فروشنده این مبلغ را دریافت می‌کنیم. مثل اسنپ که پولش را به جای مسافر از راننده دریافت می‌کند. به صورت یک پورسانت از جیب راننده.

شخص ثالث: این شخص ثالث واژه مبهمی است. منظورم هر کسی غیر از خریدار و فروشنده. مثل سایت‌های خبری که هزینه آن‌ها از تبلیغات دهندگان آن می‌دهند. ما به عنوان مصرف کننده محتوا و یا نویسندگان سایت معمولاً هزینه‌ی پرداخت نمی‌کنیم.

بیشتر تمرکز ما روی دریافت هزینه‌ها از مشتری است.

اگر مقداری تیزهوش‌تر و باهوش‌تر باشیم فکر می‌کنیم که بهتر است به جای مشتری از فروشنده یا ارائه کننده خدمت پورسانت یا هزینه‌ دریافت کنیم ولی معمولاً کم پیش می‌آید که فکر کنیم می‌شود به جای اینکه از خریدار یا فروشنده پولی دریافت کرد شخص دیگری پیدا کنیم که او هزینه‌های ما را متقبل شود. او را وارد بازی کرده و همه هزینه‌ها را از او دریافت کنم.

اینجاست که کسب و کار ما از یک سیستم بسته و مکانیکی به یک اکوسیستم تبدیل می‌شود. اکوسیستمی که بازیگران بیشتری در آن حضور دارند و فقط محدود به گونه خریدار و فروشنده نیست.

در این اکوسیستم جانوران بیشتری مثل تبیلغات‌چی‌ها  یا دلالان داده یا خریداران اطلاعات هم وجود دارند که نقش بسیار پررنگتری هم برعهده دارند.

همین جاست که مدل‌های کسب و کار از نوع پلتفرم رشد و توسعه پیدا می‌کنند و مثل بمب می‌ترکند و کل دنیای تجارت و اقتصاد را فتح می‌کنند.

حال در این فضا هر کسب و کاری از هر نوعی قابلیت تبدیل شدن به یک شرکت تبلیغاتی را دارد. چطور؟ توضیح می‌دهم.

همانطور که گفتم ما پول کسب و کارمان را یا از خریدار می‌گیریم یا فروشنده

ولی اگر قصد کنیم مدل کسب و کارمان را به نحوی تغییر دهیم که این هزینه‌ها از طریق شخص ثالثی تامین شود چه خواهد شد؟

این شخص ثالث می‌تواند یک تولیدکننده باشد که قصد دارد کالایش را درون حوزه مشتریان ما تبلیغ کند.

مثلاً اسنپ یا اوبر را در نظر بگیرید. این شرکت هزینه‌هایش را از رانندگان و به صورت درصدی از درآمد رانندگان دریافت می‌کند حال اگر این شرکت تصمیم بگیرید مدل کسب و کارش را به نحوی تغییر دهد که این هزینه را از یک فرد دیگری غیر از مسافر و راننده دریافت کند چه خواهد شد؟

اوبر یا اسنپ بسیاری از اطلاعات مسافران خود را دارد. اینکه کجا می‌روند؟ چه مشخصاتی دارند؟ کجا زندگی می‌کنند؟ و حتی می‌توانند با تحلیل بیشتر اطلاعات به داده های محرمانه و شخصی مسافران دسترسی پیدا کنند.

منظورم این است که من به عنوان مشتری اطلاعاتم را در اختیار شرکت قرار می‌دهم و شرکت از زیر و بم من خبر دارد. اینکه کجا می‌روم و چکار می‌کنم.

حالا فرض کنید این شرکت تصمیم می‌گیرد از این اطلاعات استفاده کرده و برای مسافران تبلیغات مرتبط بفرستد. یا در خودرو و در زمانی که مسافر در اختیار شرکت هست به او تبلیغات یا آفرهایی پیشنهاد کند.

یا نه این اطلاعات را در اختیار یک شرکت تبلیغاتی دیگر قرار دهد.

و از این راه درآمد کسب کند به نحوی که نیاز نداشته باشد هزینه‌ یا پورسانتی از راننده یا مسافر دریافت کند.

این یک مثال بود و منظورم این است که ما به عنوان دارنده یک کسب و کار می‌توانیم به نحوی از اطلاعات مستقیم و غیرمستقیم مشتریان استفاده کنیم که اصلاً نیازی به دریافت پول از آن‌ها نباشد.

مثل همین گوگل. سالهاست این کار را انجام می‌دهد.

ما به جای اینکه پولی به گوگل پولی بدهیم اطلاعات مان را در اختیار او قرار می‌دهیم.

داده های شخصی و غیرشخصی و محرمانه و غیرمحرمانه خود را به او می‌فروشیم و به جای آن از سرویس های رایگان گوگل مثل ایمیل یا سرچ آن استفاده می‌کنیم.

گوگل هم اطلاعات ما را به شرکت‌های دیگر می‌فروشد و از این طریق کسب در آمد می‌کند.

در آخر می‌خواستم بگم در آینده همه کسب و کار های این پتانسیل را دارند که به یک شرکت تبلیغاتی تبدیل شوند.

 

کاهش حجم ویدیو تا ۱۰ برابر بدون افت کیفیت

اگر قصد کاهش حجم یک ویدیو را دارید به نظرم بهترین نرم‌افزار موجود براساس تجربه من Handbrake است.

 می‌توانید بدون کاهش کیفیت تا بیش از ۱۰ برابر حجم فایل‌های ویدیویی را کاهش دهید.

 نرم‌افزار را می‌توانید به حجم ۱۰ مگابایت از اینجا دانلود کنید

بعد از نصب نرم‌افزار مراحل زیر را به ترتیب تصاویر دنبال کنید.

 

۱- بازکردن فایل اصلی

 

۲- تعیین فایل مقصد و نام آن

 

۳- تیک زدن web optimized

 

۴- شروع پروسه کاهش حجم

 

منبع (+)

اگر در ۳۵ سالگی باز فقیر هستی

“اگر در ۳۵ سالگی هنوز هم فقیری، مقصر خودت هستی”

جک ما. موسس علی‌بابا.

تفسیر خودم: تا ۳۵ سالگی اگر کسی شدی، شدی. وگرنه بعد از آن به درد نمی‌خورد.