چطور (به هر قیمتی) دیگران را جذب کنیم؟

چیزهایی که اینجا می‌نویسم تجربیاتی شخصی هست که طی چند سال اخیر پیدا کردم.

یعنی مواقعی بوده که خودم جذب افراد مختلفی شدم ولی بعدا گند همه‌ی آن‌ها درآمده و آن‌ها را آدم‌های دروغ‌گو و جاعل پیدا کردم.

البته بیشتر شبیه متن طنز هست ولی نوشتم که نوشته‌ باشم.

برای اینکه انسان‌ها را به خود جذب کنیم چه کارهایی باید انجام داد؟

۱- قطعی صحبت کنید:

سعی کنید تمام حرف‌هایی که می‌زنید در آن قطعیت مطلق وجود داشته باشد.

مردم از عدم قطعیت متنفر هستند.

گفتن کلماتی مانند شاید، احتمالاً، نمی‌دانم، اصلاً خوب نیست و باعث می‌شود افراد از شما دور شوند. ولی گفتن حتماً، من مطمئن هستم، صددرصد و عبارات قطعی سبب جذب افراد و شلوغ شدن اطراف شما خواهد شد.

۲- از خود تعریف کنید:

یکی از اشتباهاتی که ما انجام می‌دهیم این است که از خود تعریف نمی‌کنیم. باید تواضع را کنار بگذارید.

مثلاً بگویید که دوستان و آشنایان ثروتمند و قدرتمندی دارید.

یا مشاور فلان شرکت عظیم هستید و فلان پروژه را انجام داده‌اید.

یا آقای یا خانم فلان دوست شماست. سعی کنید عکس‌های متعددی از خود در کنار سلبریتی و افراد مشهور منتشر کنید

دم به دم بگویید که هر سال ۲۰۰۰ کتاب می‌خوانم یا نصف سال را در خارج کشور در حال مسافرت و کسب و کار هستم.

۳-  دروغ بگویید:

سعی کنید بعضی مواقع دروغ بگویید.

مردم آماده شنیدن دروغ هستند.

بگویید دو دکتری از خارج کشور دارید.

یا در نوشته‌هایتان حرف‌های دیگران را به اسم خودتان منتشر کنید.

نترسید.  انقدر سر مردم شلوغ است که کسی دنبال اعتبارسنجی حرف‌های شما نخواهد رفت.

۴- شیک پوش باشید:

به جای اینکه ۱ میلیون تومان روی مغز و سوادتان هزینه کنید همان را روی پوست و ظاهرتان هزینه کنید.

شما نمی‌دانید که یک ژل مو ده هزارتومانی یا کت و شلوار  چند میلیونی آنقدر شما را جذاب می‌کند که صد ساعت کتاب خواندن این کار را انجام نمی‌دهد.

نگاه مردم بیشتر برروی ظاهر شماست.

اگر کنار ظاهر زیبا چند مدرک تحصیلی داشته باشید و مدیر یک شرکت باشید دیگر عمراً کسی بتواند در بی‌خاصیت بودن شما شک کند.

۵- دیگران را تحقیر یا از آن‌ها انتقاد کنید:

شاید این توصیه مسخره به نظر بیاید ولی بعضی انسان‌ها به محض اینکه مورد نقد قرار گیرند خلع سلاح می‌شوند و به طرف شما جذب می‌شوند.

سعی کنید نقاط ضعف دیگران را پیدا کرده و به طور مستقیم به آن‌ها گوشزد کنید این کار آن‌ها را در ابتدا ناراحت می‌کند ولی بعدا به بخشی از هواداران شما تبدیل خواهند شد.

۶- دائما به دیگران توصیه و راهنمایی کنید:

کلاً مثل یک پدر یا ناظم دائما به دیگران توصیه کنید.

طوری وانمود کنید که آن‌ها هیچ چیز نمی‌فهمند و احمقی بیش نیستند و شما در نقطه‌ی‌ بلندی از درک و شعور قرار گرفته‌اید.

هر وقت اطرافیانتان را می‌بینید به آن‌ها چیزی توصیه کنید از نحوه بستن شیر آب تا نحوه سرچ کردن در گوگل.

این کار باعث می‌شود دیگران احساس کنند شما پدر یا مادر دلسوز آن‌ها هستید و حس رابطه‌ی فرزندی کنند و در کنار شما قرار بگیرند.

 

آپارات، یوتیوب و تحلیل اطلاعات

امروز شنیدم که مدیر آپارات گفته است:

“ما یک ویدیو تولید می‌کنیم و آن را روی آپارات بارگذاری می‌کنیم تعداد بازدیدهای آن کمتری از زمانی است که همان را روی یوتیوب قرار می‌دهیم”

و نتیجه می‌گیرند که اقبال مردم از یوتیوب بیشتر از آپارت است. یا مسئولان به مشکلات آپارات توجهی ندارند.

من یک پاسخ به مدیر آپارات داشتم:

عزیزم علت اینکه یک ویدیوی روی یوتیوب بیشتر از آپارات دیده می‌شود، علاقه مردم به یوتیوب نیست.

به خاطر این نیست که بازدیدکننده شما کمتر از یوتیوب است.

شما دومین سایت پربیینده ایران هستید.

همان جایگاهی که یوتیوب در کشور ترکیه دارد

شما دقیقاً در جایگاه یوتیوب قرار گرفته‌اید و نمی‌توانید ادعا کنید بازدید کننده ما کم است.

شاید علت این مشکل:

ضعف نگاه داده محور و نداشتن موتور تحلیل اطلاعات روی آپارات هست.

یعنی به زبان ساده: کاربری که به پلتفرم‌ شما مراجعه می‌کند نمی‌تواند چیزی که دنبال آن هست را پیدا کند.

ولی موتور تحلیلی که در پشت یوتیوب هست وقتی ویدیوی A را می‌بینی فوری ویدیو B و C و D را هم به تو نشان می‌دهد که مرتبط هست.

هدف یوتیوب این است که تو از پشت کامپیوتر یا موبایلت بلند نشوی

و هر چه فیلم و ویدیوی که فکر می‌کند به دردت می‌خورد را به خورد تو دهد.

ولی آپارات این ویژگی را ندارد.

به خاطر اینکه موتور تحلیل اطلاعات دارد.

به خاطر اینکه نمی‌تواند ویدیوهای مشابه نشان دهد.

به طور نمونه من سخنرانی استیو جابز در دانشگاه استنفورد را در هم در آپارات و هم در یوتیوب مثال می‌زنم.

 

 

از دو ویدیوی اول بگذریم که تبلیغات است بقیه‌ی ویدیوهایی که به عنوان مشابه نشان داده شده همه کپی همان فایل در یک کانال دیگر هستند.

ولی مقایسه کنید با یوتیوب که ویدیوهای مرتبط را نشان داده طوری که احتمال کلیک شدن و دیده شدن آن‌ها بیشتر است.

 

به همین خاطر است که یوتیوب می‌تواند یک ویدیو را بارها و بارها به خلق‌الله نشان دهد تا آن را مشاهده کنند

ولی در آپارت محتوا دفن می‌شود یا به کاربران بی‌ربط نشان داده می‌شود.

مهم نیست آپارات یا یوتیوب باشیم و یا هر پلتفرمی دیگر.

باید از اطلاعات و داده در سیستم خود استفاده کنیم.

 

کاربرد اینترنت اشیا در بهبود رانندگی مردم

ما همیشه، در گذشته و حال، شاهد یک فرهنگ خاص در کشورمان بودیم

از خانواده گرفته تا مدرسه و محل کار:

برای اینکه افراد کاری را انجام دهند از مکانیسم تنبیه، جریمه، ترس و زور استفاده می‌کنیم

مثلا:

از توبیخ و تنبیه و حربه اخراج برای افزایش عملکرد یک کارمند بهره می‌جوییم.

از ترس برای اینکه مردم دیندار و مذهبگرا شوند

و از زور برای اینکه جوانان از اخلاق پیروی کنند.

یا از جریمه برای اینکه قانون پذیری رانندگان افزایش پیدا کند.

حال که بارها و بارها در بین صحبت‌هایمان اشاره می‌کنیم که: امروز با دیروز بسیار فرق کرده و همه از پیشرفت خارق العاده جهان سخن می‌گویند.

چطور می‌توانیم بجای روش‌های سنتی و استفاده از قوای قهریه از راهکارهای جدید استفاده کنیم؟

چطور می‌توانیم در عوض اجبار دیگران، طوری برنامه ریزی کنیم که خود او با علاقه و اراده خود به انجام همان کار مبادرت ورزد؟

مثلاً تکنولوژی‌های نوین در این زمینه چطور می‌تواند کمک کنند؟

به مثال رانندگی برگردم، امروز تجهیزات و امکانات جالب و ارزان قیمتی برای رصد لحظه به لحظه وسیله نقلیه وجود دارد:  مثل GPS یا دروبین‌های ثبت سرعت.

پلیس از دوربین‌ های مدار بسته برای کنترل ترافیک استفاده می‌کند.

ولی باز شاهد تخلفات رانندگی هستیم. رفتار و مدل ذهنی پلیس هم قهری است و تغییری نکرده. و از تکنولوژی برای اعمال همان جریمه و تنبیه بهره می‌برد.

چه ایده‌ی می‌توان به کار بست که خود رانندگان تخلف و قانون گریزی نکنند؟

چکاری می‌توان کرد که هر کس حتی در شب تاریک و جاده باریک و خلوت هم فکر تخلف به ذهن او خطور نکند؟

شاید این معادله اصلاً نیازی به پلیس نداشته باشد و باید راهکار را در جایی دیگر جستجو کنیم: بیمه و یا GPS یا اینترنت اشیا

بله. به نظرم در آینده یکی از سازمان‌هایی که می‌تواند در کاهش تخلفات رانندگی نقش بسیار موثری داشته باشد همین سازمان‌های بیمه‌گر هستند.

اجازه بدهید ایده خود را توضیح دهم:

معمولاً در بیمه کردن خودرو رانندگانی که بهتر و سالمتر رانندگی می‌کند مشمول تخفیف و  سایر رانندگان  نرخ عادی یا گرانتر را پرداخت می‌کنند.

یعنی برای یک شرکت بیمه، دانستن کیفیت رانندگی افراد بر سودآوری و کاهش هزینه‌های پرداختی آن‌ها تاثیر زیادی دارد.

وقتی بیمه می‌داند که من راننده بسیار بدی هستم و هر لحظه ممکن است خسارت زیادی به وسیله نقلیه خود وارد کنم با اعمال حق بیمه بیشتر جلوی ضرر و زیان خود را می‌گیرد

حال بیمه‌ها می‌توانند طرحی پیاده کنند که هر فردی به دلخواه خود یک دستگاه GPS بروی خودرو خود نصب کند. طوری که همه اطلاعات خودرو اعم از سرعت، محل توقف، میزان استفاده و سایر موارد به سیستم مرکزی که همان شرکت بیمه هست به صورت ماهانه یا روزانه ارسال شود.

حتی می‌توانند از سنسور و اینترنت اشیا برای نظارت بر موتور و عمر قطعات خودرو استفاده کرد.

بیمه‌ها می‌توانند با تحلیل این اطلاعات به رفتار رانندگان و کیفیت خودرو پی ببرد.

و مثلاً رانندگان پرخطر یا پرمصرف یا بی‌دقت یا خودروهای بی‌کیفیت را شناسایی کنند و از آنها حق بیمه بیشتری مطالبه کنند.

ولی بیشترین مزیت این سیستم، کشف رانندگان خوب است. یا کسانی که از خودروی خود استفاده محدودی می‌کنند. این افراد شناسایی می‌شوند و به آن‌ها تخفیف اعطا می‌شود یا حق بیمه کمتری پرداخت می‌کنند.

 تحلیل اطلاعات مکانی و استفاده از GPS یک رتبه‌بندی از رانندگان به ما نشان می‌دهد.

تا دیگر به صورت یکسان و کمونیستی با همه برخورد نکنیم

بعد از این ماجرا دیگر افراد سعی می‌کنند تخلف نکنند و احیاناً رانندگی پرحادثه نداشته باشند. چون می‌دانند که سیستمی آن‌ها را رصد می‌کند و اعمال و رفتارشان در پرونده آن‌ها ثبت می‌شود

همان طور که می‌دانیم تکنولوژی قرار نیست در حد فرستادن کلیپ گربه و پیگیری سلبریتی‌ها باقی بماند

تکنولوژی راه رسیدن به همان مدینه فاضله‌ است.

همان دنیای بدون بدی و خطای و اشتباه. که همه هر روز آرزوی آن را در سر می‌پرورانیم

دنیای بدون خلاف و خلافکارها.

دنیای آدم‌های خوب و رفتارهای پسندیده.

 

سیگنال‌های مبهم و ماجرای اخراج من

چند سال پیش، جایی به صورت قراردادی کار می‌کردم.

آخر سال که داشت نزدیک می‌شد برهه‌ای بود که قرار بود قرارداد من تمدید شود.

من چون سال پرتنش و پرتلاشی را گذارنده بودم دوست داشتم سال کاری جدید زود آغاز شود. تا بتوانم میوه پروژه‌هایی که انجام داده‌ایم را بچینم و خود را برای یک استراحت جانانه آماده می‌کردم.

من عادتی داشته و دارم که معمولاً افراد اطرافم را با گوگل یا شبکه‌های اجتماعی پیگیری می‌کنم.

بابت این خصیصه، چندروز پیش یک اتفاق جالب افتاد:

اسم یکی از دوستان متممی را در گوگل جستجو کردم. کسی که دوستش دارم و همیشه نوشته‌هایش را در روزنوشته‌ها و متمم پیگیری می‌کنم.

اتفاقی به وبلاگ تازه تاسیس او رسیدم. از ظواهر امر معلوم بود که چند صباحی از ایجاد وبلاگش نمی‌گذرد و چند مطلب در آنجا درج کرده‌ بود. من هم هیجان زده شدم و زیر یکی از پست‌ها، کامنت بلند بالایی نوشتم.

حال فرض کنید بنده خدا دوست من، دکور مغازه‌ش را نچیده یک مشتری پرحرف و مزاحم از راه می‌رسد. او هم خیلی تعجب کرده بود و شاید هم ناراحت شده بود که چرا قبل از اینکه خودش این مساله را اعلام کند آدم فضولی مثل من خبردار شده.

از این ماجرا بگذریم مثل عادت مالوف و سنت مسبوق در حال جستجوی نام مدیرمان در گوگل بودم که به یک آگهی استخدامی رسیدم.

ای دل غافل مدیر محترم دقیقاً برای پوزیشن من آگهی استخدامی درج کرده بود و من تکلیف خودم را دانستم که حتماً در آینده نزدیک از کار بیکار خواهم شد و جای خودم را به کس دیگری خواهم داد.

گوشی را برداشتم و به او زنگ زدم و گفتم: “از همکاران شنیده‌ام که قصد دارید با بنده قطع همکاری کنید؟”. ایشان هم کمی تعجب کرد و گفت فعلاً تصمیم نگرفته‌ایم و حالا معلوم نیست و شاید باشید و این حرفا.

حال تا اینجا قضیه طبیعی است. هر کارفرمایی حق دارد این تصمیم را بگیرد ولی نکته جالب این بود که این اواخر با رفتارها و گفتارها متناقض او مواجه شده‌ بودم.

مثلاً از یک طرف با من در مورد سال پیش‌رو صحبت می‌کرد و اینکه تا چند سال آینده با هم همکاری خواهیم داشت و از طرفی، در به در دنبال کسی بود که جایگزین من کند.

گاه پیامک تبریک و شادباش می‌فرستاد. گاه اصلاً تحویلمان نمی‌گرفت.

طوری شده بود که من تکلیف را با خودم نمی‌دانستم.

آخر باید می‌رفتم یا می‌ماندم؟

همان مواقع چشمم به فایل صوتی سیگنال های مبهم در روزنوشته‌ها افتاد.

موضوع بحث شبیه همین بود. وقتی شما با رفتار و گفتارهای متناقض یک فرد یا اصطلاحاً سیگنال‌های مبهم برخورد می‌کنید باید چکار کنید و چه تصمیمی بگیرید؟

مثلاً دوستی که  ناگهان یک ماه از دید شما غیب می‌شود و جواب شما را نمی‌دهد و یک روز ناگهان پیام می‌دهد که دلش برای شما تنگ شده و حتماٌ باید شما را ملاقات کند. طوری که شما گیج می‌شوید که بالاخره او می‌خواهد با شما دوست بماند یا می‌خواهد با شما قطع رابطه کند؟

نکته‌ی که در فایل صوتی اشاره شده بود این بود  که وقتی در این موقعیت قرار می‌گیرد احتمالاً طرف مقابل قصد دارد در آینده،  با شما قطع  رابطه کند ولی امروز به خاطر مصالح و محدودیت‌هایی نمی‌تواند این کار را  انجام دهد. به همین خاطر کج دار و مریز حرکت می‌کند و گاه به شما پیام می‌دهد که بیا و گاه به شما پیام می‌دهد که برو.

وقتی فایل صوتی را گوش دادم تقریباً مطمئن شدم که کارفرما در آینده من را اخراج خواهد کرد و بهتر است خودم را آماده شنیدن کنم.

ولی واقعیت اینکه اگر این ترفند را مطالعه نمی‌کردم بعید بود به قصد واقعی مدیرم پی ببرم.

مساله سیگنال های مبهم خیلی برای من جالب و آموزنده و کاربردی بود.

در بسیاری از روابط، خصوصاً دوستانه، این اتفاق می‌افتد.  رفتارهایی از دوستمان می‌بینیم که هم از رضایت او حکایت دارد و هم از شکایت او.

 یک شل کن و سفت کن در رفتارها و گفتارها وجود دارد که ما سردرگم می‌مانیم.

ولی بدانیم احتمالاً دوست ما قرار است در آینده از ما جدا شود.

این مورد درباره خود ما هم صدق می‌کند وقتی نسبت به یک دوست یا آشنا یا همکار یا مدیر، همین حس مبهم را داریم.

شاید در وضعیتی گرفتار شده‌ایم که نه می‌توانیم کل رابطه را قطع کنیم و نه می‌توانیم به رابطه موجود ادامه دهیم و فقط تصمیم می‌گیریم ارتباطمان را در حالت بسیار ضعیف نگه می‌داریم تا بتوانیم جایگزینی برای دوست فعلی پیدا کنیم.

پس اگر  خود ما هم سیگنال‌های مبهم به سمت دیگران ارسال می‌کنیم به احتمال زیاد از رابطه فعلی ناخوشنود هستیم و در آینده دور یا نزدیک به آن پایان خواهیم داد.