آیا باید از به سرقت رفتن ایده‌ها و دانسته‌هایمان هراس داشته باشیم؟

چند سال پیش فکر ساختن یک سیستم کشت اکواپونیک به ذهنم رسیده بود. دستگاهی که با آن می‌توانستید در خانه ماهی و سبزی‌جات پرورش دهید. چند ماه تمام دغدغه‌ی من طراحی و ساخت این سیستم بود و بخشی از آن را در یکی از مطالب قبلی وبلاگ با عنوان دغدغه‌های آموخته شده توضیح و تشریح دادم.

این ایده به نظرم بسیار ناب و منحصر به فرد را از یک کتاب خارجی برداشت کرده بودم و بسیار خوشحال بودم که هیچ کس دیگری شاید در ایران از آن خبر ندارد.

صبح تا شب در عالم خیال با خودم می‌گفتم که بعد از اینکه این دستگاه را ساختم و خواستم آنرا بفروشم چه کار کنم که دیگران ایده آن را سرقت نکنند؟ یا اگر بخواهم از به صورت اینترنتی بفروشم چه تمهیداتی بیاندیشم که رقبا از کار من سر در نیاورند.

روزها با همین افکار می‌گذشت. چکار کنم که ایده‌ و دانشم به سرقت نرود؟

 

ایده‌ی که قرار بود ساخته شود

آن دستگاه اختراع هیچ وقت ساخته نشد و مسیر زندگی من بعد از آن به کل تغییر کرد ولی چیزی که امروز به آن تا حدود زیادی معتقدم این است که از به سرقت رفتن ایده‌ها و اهداف و دانسته‌های خود ترس به دل راه ندهیم.

آنقدر که در مورد اهمیت ایده و ایده پردازی صحبت شده شاید و از دید من آنقدرها هم ایده مهم نباشد.

شاید جمله‌ی “ایده روی زمین ریخته شده” به واقعیت نزدیک باشد و تنها به کننده و اجراگر نیازمندیم .

خدا را شکر دنیا اگر از نظر آب و هوای سالم دچار کمبود و محدودیت باشد از نظر ایده مشکلی ندارد و به اندازه کافی از این عنصر روی کره زمین پوشیده شده.

ما همیشه این هراس را داریم که نکند دانسته‌های یا ایده‌ها و ابتکارات ما توست دیگران به سرقت و یغما رود و آن‌ها به واسطه آن به پول و ثروت و موفقیت برسند ولی این بهتر است کمی احتیاط را کنار بگذاریم و دو سناریو فرضی زیر را بررسی کنیم.

 سناریو یک: ما ایده‌ها و دانسته‌های خود را با دیگران به اشتراک می‌گذاریم و آن‌ها از آن استفاده نمی‌کنند

 سناریو دو: ما ایده‌ها و دانسته‌های خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهیم و آن ها از بهره می‌برند و برای خود ثروت و پول و موفقیت کسب می‌کنند.

سناریو اول که مشخص است در اصل هیچ فرقی بین اینکه ایده‌های خود را به دیگران بگوییم و اینکه بگوییم ولی دیگران پی آن را نگیرند نمی‌کند. در هر دو حالت انکار آب از آب تکان نخورده.

یاد حرف‌های محمدرضا شعبانعلی افتادم که (به مضمون) می‌گفت بعضاً من بهترین مطالب و ایده‌ها را در اختیار دیگران قرار می‌دهم ولی نمی‌بینم کسی دنباله آن را بگیرد.

واقعاً بین خودمان به عنوان خوانندگان روزنوشته‌ها قضاوت کنیم واقعاً چند نفر پس از خواندن ایده‌های پست کسب و کار دیجیتال و رابطه آن با شناخت دنیای دیجیتال  دنبال اجرایی کردن آن رفتند؟

به خودم می گویم با اینکه همیشه  از همه چیز و همه جا شاکی هستم ولی وقتی لقمه آماده هم در مقابل ما قرار داده می‌شود باز حس و حال آن را ندارم که دستم را دراز کنم و آن را بردارم. حتی اگر آن لقمه آماده پول و اسکناس باشد.

ایده هست کسی حال ندارد اجرا کند

از این بحث‌ها بگذریم

فرض کنید در بدترین شرایط دیگران آنقدر باهوش و زرنگ و پیگیر باشند که حرف‌ها و ایده‌ها و دانسته‌ها ما را به یغما ببرند و اجرایی کنند و موفق هم شوند.

اگر بخواهیم مثبت به این قضیه نگاه کنیم در اینجا هم ما انگار به دیگران آموزش دادیم و نقش معلمی داشته‌ایم.

وقتی دیگران از حرفها و گفته‌های ما استفاده می‌کنند و نتیجه می‌گیرند بسیار بیشتر از زمانی به ما ارادت پیدا می‌کنند که بخواهیم به زور خودمان و سوادمان را به آن‌ها تحمیل کنیم.

در هر حالت به نظر می‌رسد با اشتراک گذاری ایده‌ها و دانسته‌های خود نه تنها زیان بلکه به سود و منافعی دیگری هم می‌رسیم که شاید با پنهان کردن آن هیچ وقت قابل دستیابی نباشد.‌

البته این حرف‌ها منکر بی‌اهمیت بودن ایده‌ نیست ولی به نظرم ارزش اجرایی کردن ایده نسبت به داشتن ایده وزن بسیار بیشتری دارد. معمولاً هم کسی حال ندارد که دنبال اجرا و پیاده سازی چیزی برود.

در تاریخ هم مثالهایی بوده که اجرا کننده ایده‌ها به قله‌های موفقیت رسیدند نه صاحبان ایده. مثل برادران رایت که با اینکه ایده ساخت اولین هواپیما به نام آن‌ها زده شده ولی هیچ وقت نتوانستند از اختراع خود کسب ثروت و درآمد کنند.

مطلب مرتبط: ایده‌ای برای استارت آپ زدن در ایران

مطلب مرتبط: ایده هایی برای کسب و کار آنلاین

مطلب مرتبط: ایده من ساخته شد!

هر شبکه اجتماعی را بهر کاری ساختند

داستان‌: چند ماه پیش یکی از خوانندگان وبلاگ پیامی به من فرستاد و خودش را معرفی کرد. گفت که موسس یا همکار یک شبکه‌ اجتماعی به اسم همسا است.

من تا آن روز اسم این سایت و اپلیکشین را نشنیده بودم و برام خیلی عجیب و نامانوس به نظر می‌رسید.

در اصل این شبکه‌ اجتماعی حول ایده و ایده پردازی شکل گرفته و کاربران ایده‌های خود را به اشتراک می‌گذارند. بگذریم که کیفیت حرف ها و ایده‌های مطرح شده در آن چقدر است. ولی من وقتی یا این شبکه اجتماعی جدید مواجه شدم با خودم فکر کردم آیا این شبکه‌ اجتماعی موفق می‌شود و آیا کاربران از آن استقبال می‌کنند؟ آیا همین که سایت یا اپلیکیشنی بینان کنیم و نام آن را یک شبکه بنامیم و از کاربران دعوت کنیم در آن فعالیت کنند کافی است؟ یا به چیزی بیشتر نیازمندیم؟

همین سوال بود تا من با یکی از درس‌های متمم مواجه شدم که نیازهای کاربران در شبکه‌های اجتماعی را توضیح داده بود. ‌آنجا تا حدودی فهمیدم ایجاد یک شبکه‌های اجتماعی بهتر است حول یکی از نیازهای کاربران شکل بگیرد و اگر ما یک شبکه اجتماعی تاسیس کنیم که نتواند بخشی از نیازهای سطحی یا عمیق مردم را تامین کند نمی‌توانیم به آینده و بقا آن امید داشته باشیم.

این نوشته تلاش دارد یک لیست از شبکه‌ و پلتفرم و سایت اجتماعی ارائه کند و نیازی که هر از یک از این گزینه‌ها تامین می‌کنند را ارائه دهد.

هر یک از  شبکه‌های اجتماعی طیف خاصی از نیازهای ما را تامین می‌کنند. مثلاً برای سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت یا استراحت به پلتفرم هایی مثل آپارات یا یوتیوب سرمی‌زنیم یا برای رفع نیازهای آموزشی و یادگیری به سایت متمم مراجعه می‌کنیم.

حال یکی از سوالاتی که مطرح می‌شود این است که هر شبکه‌ی اجتماعی چه نیازی از نیازهای کاربران را رفع می‌کند؟

ما نمی‌توانیم در پلتفرم اجتماعی یوتیوب به راحتی به همدیگر پیام بفرستیم یعنی اساسا یوتیوب برای ارتباط و ارسال پیام بین کاربران طراحی نشده است. از طرف ما ترجیح می‌دهیم پیام‌های متنی خود به دیگران از طریق تلگرام ارسال کنیم تا توئیتر.

هر شبکه اجتماعی کاربردی خاصی دارد

پس اگر مجموعه‌ای از نیازها داشته باشیم هر شبکه و پلتفرم اجتماعی بخشی از این نیازها را پوشش می‌دهد.

اگر براساس مدل هیم نیازهای اصلی انسان‌ها را به ۸ نیاز زیر تقسیم کنیم می‌توانیم هر یک از شبکه‌های اجتماعی را براساس نیازی که در آن پاسخ داده می‌شود در یک جدول مجزا نشان دهیم.

نیاز به سرگرمی: سرگرمی فعالیتی است که هدف مشخصی را دنبال نمی‌کند. اگر ما پای یک اکانت اینستاگرام برای تماشای عکس‌ گربه می‌نشینیم احتمالاً کاری از جنس سرگرمی انجام می‌دهیم.

  نیاز به دریافت و ارسال اطلاعات: وقتی به دنبال دریافت یا ارسال اطلاعات در مورد یک موضوع هستیم در حال تلاش برای رفع این نیاز هستیم مثل دانلود یک کلیپ خبری یا فرستادن یک جمله کوتاه به یک دوست  از جمله مثال‌هایی است که نیاز به دریافت و اشتراک گذاری اطلاعات در مشاهده می‌شود.

نیاز ارتباطی: یعنی اینکه قصد داریم با کسی حرف بزنیم یا دغدغه‌های کسی که هم نظر ماست را بخوانیم یا دوستان هم‌فکر خودمان پیدا کنیم  از  جنس نیازهای ارتباطی است.

نیاز به کنترل کردن محیط: اینکه یک شبکه‌ اجتماعی چقدر کنترل ما بر محیط را افزایش یا تغییر می‌دهد.

نیاز آموزش و یادگیری: همانطور که از عنوان این نیاز مشخص هست بعضی از شبکه ها و سایت های اجتماعی برای رفع نیازهای آموزشی افراد طراحی شده‌اند.

  نیاز به افزایش بهره‌وری: اگر کاربر بتواند در یک شبکه اجتماعی کارهای خود را سریعتر ارزانتر و راحتر انجام دهند می‌توان گفت این شبکه اجتماعی حول افزایش بهره وری و افزایش کارایی طراحی شده است.

  خلاقیت:‌ اینکه من چیزی ساخته‌ام و می‌خواهم توسط یک شبکه‌ اجتماعی این خلاقیت را به دیگران نشان دهم یا با آن‌ها به اشتراک بگذارم. مثل یک عکاس هنری که عکس‌های جذاب خود را در یک کانال اینستاگرام به اشتراک می‌گذارد.

اگر در یک ماتریس هر از شبکه‌های اجتماعی را براساس نیازی که رفع می‌کند نشان دهیم با جدول زیر مواجه خواهیم شد.

نام شبکه یا پلتفرم اجتماعیسرگرمیدریافت و ارسال اطلاعاتارتباط با دیگرانکنترل کردنیادگیریافزایش کاراییخلاقیت
تلگرام
اینستاگرام
فیسبوک
یوتیوب و آپارات
وبلاگ
متمم
goodreads.com
سایت های خبری
فروم های تخصصی
توئیتر
همسا
کافه بازار
Linkedin
ویکیپدیا
اسکایپ
flickr.com

مطلب مرتبط: Joking with Motamem

مطلب مرتبط: تحلیل شبکه های اجتماعی

مطلب مرتبط: شبکه‌های اجتماعی، بهشتی با دیوارهای بلند

 

آیا مهارت‌های شما مقیاس پذیر هستند؟

وقتی سال‌ها پیش دانشجو بودم با خودم عهد کردم دو مهارت را تا می‌توانم کامل یاد بگیرم:

یکی کار با کامپیوتر بود و دیگری مهارت زبان انگلیسی.

البته امروز مدعی نیستم در این دو تسلط کامل دارم ولی در حدی هستم که گلیمم را از آب بیرون بکشم

من آنقدر با مهارت جستجو در گوگل و درک مطلب انگلیسی ارزش‌آفرینی کردم و مشکلاتم را در زندگی و محل کار حل کردم که هیچ وقت مدارک تحصیلی‌ام این قدر برای من سودآوری و سودمندی نداشته.

اما فکر می‌کنم عمر این مهارت‌ها هم تمام شده و اگر واقعاً به فکر موفقیت‌‌های بیشتر در زندگی باشیم باید به فکر یادگیری توانمندی و مهارت جدید و بروز‌تری باشیم

ولی بحث من چیزی دیگری است

فرض کنید مهارت یا مهارت‌هایی را برای یادگیری هدف‌گذاری کرده‌ایم و قصد داریم روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کنیم.

در کنار همه‌ سوال‌هایی که قبل از کسب آن و در مرحله تنظیم شناسنامه مهارت انجام می‌دهیم یک سوال مهم هم باید از خود بپرسیم:

آیا مهارتی که یاد می‌گیرم مقیاس پذیر است؟

منظور از مقیاس پذیری چیست؟

من تعریف شخصی خودم را از مقیاس پذیری مهارت ارائه می‌کنم و شاید تعریف علمی آن یا نظر شخصی شما متفاوت باشد.

به نظرم مقیاس پذیری دو جنبه دارد یا به دو سوال مهم تقسیم می‌شود:

 آیا این مهارت  همه جا کاربرد دارد یا فقط به یک حوزه و جغرافیای خاص محدود است؟

و سوال دوم

 اگر من بتوانم ۲ میلیون تومان از طریق این مهارت کسب کنم آیا می‌توانم فرداها ۱۰۰ میلیون تومان یا یک میلیارد تومان هم با همین مهارت کسب کنم؟ یا سقف درآمد آن محدود است

مثلاً مهارت مذاکره را فرض کنید.

همانطور که بارها از زبان محمدرضا شعبانعلی استاد مذاکره شنیدیم ما انواع مذاکره را داریم

– مذاکره با خود

– مذاکره با شریک عاطفی

– مذاکره با همکار

– مذاکره مدیر

– مذاکره با شرکای خارجی

– مذاکره با سران کشورها

یعنی مهارت مذاکره مقیاس پذیر است. یعنی کسی که در یک اتاق خالی زندگی می‌کند هم نیاز به مذاکره از نوع مذاکره با خود دارد تا کسی که با چندین رئیس جمهور خارجی سر میز مذاکره می‌نشیند.

مذاکره در هر سطحی قابل تصور و قابل استفاده است

همانطور که برای خریدن یک کیلو برنج با بقال سرکوچه مذاکره می‌کند همانطور بر سر کاهش کرایه خانه  با صاحب‌خانه و  افزایش حقوق با مدیر خود وارد مذاکره می‌شود

مذاکره همه جا و با همه  افراد در حال وقوع و جریان است. حتی اگر به جزائر تاسمانی هم سفر کنید شاید برای مذاکره با بومیان آنجا هم کاربرد داشته باشد.

ولی مهارت دیگری را فرض کنید مثل لحیم کاری قطعات الکترونیکی. البته این مهارت فرضی است ولی خیلی از دانش‌ها و درس‌هایی که ما در دانشگاه می‌خوانیم در  این دسته‌بندی قرار می‌گیرد. لحیم کاری کجا زندگی و کسب و کار به درد خواهد خود؟ هیچ جا.

نه در تنهایی خودمان نه در جمع دوستان و خانواده و نه در محیط کار و در مسیر شغلی و کارآفرینی به این تخصص و مهارت نیاز خواهیم داشت.

پس مهارت لحیم کاری یک مهارت مقیاس پذیر نیست تنها در یک بخش خاص تخصصی بسیار محدود قابل استفاده و قابل بهره‌برداری است

حال کسی را فرض کنید که سال‌ها روی این مهارت وقت می‌گذارد واقعاً هزینه فرصت آن عدد بسیار زیادی است

جنبه دوم مقیاس پذیری قابلیت بزرگ شدن یک مهارت است. اینکه بتوانیم هر چه قدر بخواهیم پول و ثروت بیشتری از آن کسب کنیم. مثلاً همین مهارت مذاکره را فرض کنیم

کسی ممکن است مذاکره در حقوق ماهانه را با کارفرمای خود به خوبی انجام دهد و ماهانه یک میلیون تومان به حقوقش افزوده شود از طرفی می‌تواند با همین مهارت مذاکره اگر تسلط بیشتری داشته باشد قرارداد خوبی با پیمانکار یا کارفرمای خود ببند و چند ده میلیون تومان بیشتر کسب کند و شاید هم آنقدر مقیاس مهارت و تخصصش گسترش پیدا کند که روبروی نمایندگان سیاسی یا مدیران بسیار بزرگ بنشیند و به مذاکره بپردازد و میلیاردها دلار منافع ملی را حفظ یا از آن دفاع کند.

البته قصدم این نیست که بین این نوع مذاکره‌ها فرق بگذارم ولی منظورم این است که هر چه قدر بتوانیم در این مهارت تجربه تسلط مطالعه و دانش عمیق‌تری داشته باشیم به همان نسبت می‌توانیم پول و ثروت‌ ببشتری کسب کنیم ولی آیا برای تمام مهارت‌ها این اتفاق می‌افتد؟

رایطه میزان تسلط بر یک مهارت مقیاس پذیر و درآمد کسب شده آن. به تناسب تخصص و تجربه و تلاش بیشتر روی مهارت درآمد شما هم متناسب با‌ آن افزایش پیدا می‌کند

مثلاً فرض کنید کسی که تراشکار با آشپز یا ارایشگر خوبی است اگر این فرد مهارت بسیار زیادی هم داشته باشد باز از یک حد معینی نمی‌تواند حقوق بیشتری کسب کند

بعید می‌دانم کسی فقط و فقط و فقط از طریق این مهارت‌ها به ثروت‌های کلان و نجومی رسیده باشد و اگر این اتفاق افتاده باشد احتمالاً آن فردی مهارت دیگری مثل مذاکره یا تجارت داشته که توانسته به عنوان مکمل مهارت‌هایش استفاده کند.

در مهارت غیرمقیاس پذیر بعد از حد معینی تلاش بیشتر منجر به درآمد بیشتر نخواهد شد

 

بسیاری از مهارت‌ها مقیاس پذیر نیستند یعنی نه همه جا کاربرد دارند و نه می‌توان درآمدهای بسیار زیاد چند ده میلیونی و چند ده میلیاردی از آن کسب کرد.

مثلاً من خودم به سئو و بازاریابی محتوا علاقه دارم چون احساس می‌کنم همین مهارتها را می‌توان هم روی یک وبلاگ شخصی پیاده کرد و هم می‌شود روی سایت یک شرکت بزرگ. و هم روی سایت گوگل که پربازدیدترین سایت جهان هست به کار برد و استفاده کرد

یا هوش مصنوعی که در بسیار از زمینه‌ها از صنعت و کشاورزی و حمل نقل گرفته تا نویسندگی تاثیر گذاشته و چه بهتر اینکه جزو گزینه یادگیری ما باشد.

به نظرم اگر کسی واقعاً و به معنی دقیق کلمه بر موضوعاتی مثل بازاریابی و استراتژی محتوا، سئو، یادگیری ماشینی، هوش مصنوعی تسلط محض داشته باشد می‌تواند ثروت ارزش و پول بسیار فراوانی را برای خود و جامعه ایجاد کند.

نهایتاً سوال:

شما در حال یادگیری چه مهارت‌هایی هستید؟ آیا به نظرتان مقیاس پذیر هستند؟ آیا می‌توانید با یادگیری بیشتر یک مهارت دها و یا صدها میلیون درآمد بیشتر ایجاد کنید؟

 

مطلب مرتبط: پادکست فصل اول اپیزود اول Masters of Scale از وبلاگ یاور مشیرفر

کلمات کلید بهشت هستند

نمی‌دانم برایتان اتفاق افتاده که دنبال چیزی در گوگل باشید ولی چیزی پیدا نکنید. یا در یک پلتفرم ویدیویی مثل یوتیوب با یک مجموعه کلمات جستجو کنید ولی آن محتوایی را که باید پیدا نکنید.

ولی ناگهان در یک متن یا کتاب یا سخنرانی یک کلمه را می‌شنوید و پی می‌برید دقیقاً همان چیزی را توصیف می‌کند که در ذهنتان هست و نمی‌دانستید با چه واژه‌ی آن را بیان کنید فوراً به موبایل یا کامیپوتر خود سر می‌زنید و شروع به جستجو می‌کنید و وای چه چیزهایی که پیدا نمی‌کنید و چه محتوایی که مدت‌ها به دنبال آن بودید ولی دستتان به آن نمی‌رسید.

انگار این واژه‌های جدید همچون کلیدی شما را به یک بهشت زیبا هدایت می‌کند.

آری کلمات کلید بهشت هستند.

 

 

در روزگار ما که به مدد تکنولوژی می‌توانیم به دنیاها و سرزمین‌های جادویی قدم بگذاریم که قبلاً تصور آن هم در ذهن نمی‌گنجید.

میلیون‌ها کتاب به صفر و یک تبدیل شده‌اند و روی شبکه اینترنت قرار گرفته‌اند

صدها هزار تجربه به شکل محتوای دیجیتال درآمده و روی صفحات وب نگاشته شده‌اند

میلیون‌ها آهنگ و تصویر زیبا که به شکل فشرده تبدیل شدند و روی سرورها ذخیره شدند

صدها هزار انسان و دوست بالقوه که روی وبلاگ‌ها و کانال‌ها و اکانت‌ها می‌نویسند و منتظر پیدا کردن دوست و رفیق‌های جدید هستند

همه و همه با کلمات قابل دسترسی اند.

نمی‌دانیم روزی چه چیزی در باکس گوگل جستجو خواهیم کرد تا بتوانیم به آن دنیاهای جدید برسیم ولی باید بدانیم سرزمین‌های زیبا و کشف‌نشده فراوانی هستند که امروز دور از دستان ما قرار دارند.

چاره ما

یا کلید این بهشت‌های مجازی

همین کلمات هستند که می‌دانیم و به کار می‌بریم

بارها شنیده‌ایم که دنیا هر کسی به اندازه کلمات اوست.

خوشا به حال کسی که کلمات

و کلیدهای بیشتر برای باز کردن قفل بهشت دارد.

 

چطور یک قالب وردپرسی را از روی وبلاگ خود حذف کنیم؟

توجه: این نوشته در راستای گوسفندنگری به وردپرس WordPress است تا به همه‌ی زوایا و جزییات این نرم‌افزار دقیق پرداخته شود.

معمولاً یکی از ترس‌های که افراد در آغاز کار با وردپرس تجربه می‌کنند این است که شاید به اشتباه یکی از دکمه‌های کنترل پنل وبلاگ خود را فشار دهند و ناگهان همه چیز به هوا رود.

ولی نگران نباشید کار کردن با وردپرس آنقدر هم که در نگاه اول به نظر می‌رسد سخت نیست فقط باید قبل از هر تغییری کمی در گوگل جستجو کنید تا نحوه صحیح انجام آن را یاد بگیرید

حال فرض کنید مدتی است که وبلاگ جدید خود را راه‌اندازی کردید و قالب قدیمی دیگر چنگی به دل نمی‌زند و دوست دارید یک حال هوایی به ظاهر وبلاگ خودتان بدهید.

یک قالب به نام X را هم پسند کردید و دوست دارید آن‌را جایگزین قالب فعلی کنید.

با راهنمای طراحی سایت – بخش انتخاب قالب – این کار را با موفق انجام می‌دهید.

ولی سوال دیگری به ذهن شما می‌آید:

چطور قالب یا قالب‌های قدیمی را حذف کنم؟

دو روش برای این کار وجود دارد:

 اگر طبق معمول فایل zip قالب خود را مستقیماً روی وبلاگ آپلود کردید باید به کنترل پنل هاست خود بروید

اصلاً هاست و کنترل پنل چیست؟ همانطور که در مطلب قبلی هم گفتم هاست فولدر شخصی شما روی شبکه‌ی اینترنت است و معمولاً پوزر و  پسورد آن را شرکت فروشنده هاست به شما ارسال می‌کند

به شما یک آدرس مثل cylog.ir/۳۵۶۸ یا ۱۲.۳۶.۶۶.۹۹ داده می‌شود که شما با به صفحه‌ی مثل شکل زیر هدایت می‌شوید. البته برای هر هاستی ممکن است فرق کند.

 

 

بعد از ورود به هاست به جایی مثل file manager  می‌روید

 

 

در آنجا مسیر public-html به wp-content و themes  را می‌روید. حالا اسامی قالب‌هایی که روی وردپرس نصب کردید را می‌بینید روی هر کدام که قرار است پاک شود کلیک کنید و دکمه delete‌ را فشار دهید. در پنجره بعد هم روی ok کلیک کنید.

 

 

  در مقابل اگر قالب را از repository یا مخزن وردپرس نصب کردید کافی است روی قالب مورد نظر کلیک کنید و روی delete در گوشه سمت کلیک دیگری کنید تا قالب از روی وبلاگ شما پاک شود.

 

 

آینده همیشه ادامه‌ی گذشته نیست

پیتر ثیل در مقدمه کتاب صفر تا یک می‌گوید:

“هیچ دلیلی موجهی وجود ندارد که ترسیم آینده فقط در ذهن دانشگاهیان استنفورد یا هر دانشگاه دیگری و یا فقط در ذهن کارآفرینان سلیلیکان ولی نقش ببندد، آینده متعلق به همه جهانیان است.”

فکر کنم حرف پیتر ثیل این است که آینده را نباید ادامه گذشته دانست.

حال چون گروهی یا شرکتی یا ملتی یا قومی برای سال‌ها پیشرو و مبتکر و خلاق بودند باز همچنان انتظار داشته باشیم جهش‌ها و نوآوری‌های آینده صرفاً متعلق به این گروه یا دسته باشد.

یا چون تا امروز همیشه پیشرفت متعلق به یک نقطه یا یک شهر یا یک جغرافیای خاص در جهان بوده باز معتقد باشیم انسان‌ها ساکن همین نقاط آینده جهان را خواهند ساخت.

حتی به نظرم در کشور ما هم همین مورد مصداق داشته باشد.

چرا فکر می‌کنیم نابغه‌ها آینده و افراد موفق و شرکت‌های نوآور و ارزش آفرین از جاهای کوچک و محروم و دورافتاده از پایتخت کشور ظهور نخواهند بود؟

شاید کسانی که در شهرستان زندگی می‌کنند و هیچ وقت تجربه یک هویت مستقل نداشتند و همه این آدم‌ها جمیعاً مجبورند بودند همیشه در دسته‌بندی “شهرستان” (در مقابل تهران) چپانده شوند روزی برسد که انسان‌ها یا شرکت‌ها یا کسب و کارهایی به کشور یا جهان عرضه کنند که مردمان سایر نقاط انگشت به دهان شوند.

 

 همچنان که دیدیم اینترنت، تکنولوژی‌های جدید و نرم‌افزارهای تولید شده توسط چند جوان نهاد سنتی و قدیمی را به چالش کشیدند. سازمان‌هایی که توسط مدیران بسیار پرتجربه اداره می‌شود مقابل چند خط کد و نرم‌افزار زانو ‌زنند.

به لطف تکنولوژی شاید آن زمان دور نباشد که مراکز ایجاد ثروت و ارزش و پول در کشورمان نه در پایتخت بلکه در تمام نقاط توسعه یافته و نیافته سرزمین‌نمان پخش و پراکنده باشد.

پلتفرم‌ های دیجیتال و شیوه نوین کسب درآمد

به نظرم تا چند سال پیش تو نوع کار کردن داشتیم

اینکه برای دیگران کار کنیم. مثل کارمندی برای یک شرکت کوچک یا بزرگ

یا برای خودمان کار کنیم که اکثراً با لفظ کارآفرینی از آن یاد می‌شد

مجبور بودیم خودمان را به زور در یکی از دسته‌ها بالا قرار دهیم و اگر شما یکی از عناوین کارآفرین یا کارمند را نداشتید احتمالاً فردی بیکار بودید.

چه قدر بحث در ممکلت بر سر کارآفرینی شد و می‌شود که گوش ما از آن پر است. من خودم اصلاً به این واژه حساسیت پیدا کردم. هر جا می‌شونم سعی می‌کنم فرار کنم و از آن‌جا دور شوم.

ولی واقعیت این است که به خاطر افزایش سرعت اینترنت و افزایش تعداد موبایل در دست مردم شکل جدیدی از کار کردن ایجاد شد. چیزی بین کارمندی و کارآفرینی.

یعنی از یک طرف شبیه یک کارآفرین و مغازه دار زمان ثابت کار کردن نداری و به نوعی هر وقت عشقت بکشه است و از طرفی مثل کارمندی برای یک سازمان بزرگ است که حداقل‌ قانون و ضابطه وجود دارد و مجبور هستی آن‌ها رعایت کنی و مینیمم تسهیلاتی هم شاید  به تو اختصاص داده شود

این شیوه جدید، کار کردن روی پلتفرم‌ هاست از اسنپ و الوپیک گرفته تا گوگل و اینستاگرام.

شاید این روزها از زبان خیلی‌ها شنیدید که می‌گویند از بیکاری نمی‌ترسیم و ادعا می‌کنند “اگر کاری هم نبود حداقل می‌رم تو اسنپ کار می‌کنم”

یا کسانی را دیده باشید که روی تلگرام یا اینستاگرام یک اکانت دارند یا با ایمیل مارکتینگ یا روش‌های دیگر کسب درآمد می‌کنند.

تفاوت این کسب و کارها با کارافرینی این است که اینجا بستر آماده است. امکانات فراهم است و فقط لازم است شما کار خودتان را از فردا شروع کنید دیگر نیاز نیست ماه ها درگیر راه‌اندازی صفر تا صد یک کسب و کار شوید.

کسی که امروز در یک پلتفرم پیک موتوری ثبت نام می‌کند غیر از داشتن یک موتور چند صد هزارتومانی زیرساخت دیگری نیاز ندارد یا کسی که یک سایت کوچک وردپرسی تاسیس می‌کند دیگر هزینه های سنگین مالی و زمانی به او تحمیل نمی‌شود.

پلتفرم ها از اسنپ گرفته تا گوگل بخشی از کار را انجام دادند و درصدی از کار را پیش می‌برند و مهم این است که ما به خوبی از این زیرساخت‌ها استفاده کنیم.

مثلاً کسی که یک سایت با سیستم تولید محتوا وردپرس راه اندازی می‌کند و سیستم آنالیز گوگل آنالیتیکس را روی آن نصب می‌کند دقیقاً بخشی از مسیر دشوار راه اندازی کسب و کار دیجیتال را طی کرده. چرا؟ چون در گذشته برای همین وردپرس و آنالیز سایت باید می‌نشستی و از صفر یک نرم‌افزار طراحی می‌کردی.

حال سوال اینجاست ایا ما از این بسترها استفاده می‌کنیم؟ آیا از بستری به نام متمم یا وبلاگ شخصی که با هزینه بسیار کم فراهم آمده بهره می‌بریم؟ آیا از یک تلگرام و کانال تلگرام می‌توانیم برای اهداف خود استفاده کنیم؟ آیا می‌توانیم در بین جنگل انبوه کاربران گوگل چندتایی دام پهن کنیم و مشتریان خود را جذب کنیم؟

چرا باید باز به همان تفکر کهنه و از صفر تا صد کارآفرینی و استارت‌آپ بپردازیم؟

چرا باید از پی ساختمان کسب و کارمان را شروع به ساختن کنیم؟ چرا از بسترها و پلتفرم ها و تکنولوژی و ابزارهایی که به رایگان در کف ما قرار گرفته استفاده نمی‌کنیم؟

آیا از یک سری نوجوان هندی کم هستیم که روی پلتفرمی مثل Fiverr از همه جهان مشتری دارند و درآمد کسب می‌کنند؟

مطلب مرتبط: FunnyGuys و روش ساده‌ی آنها برای کسب درآمد

تا کی دنبال ایده‌های میانمایه اپلیکیشین زدن و مغازه زدن؟

در این بل بشو و رقابت نفس‌گیر کی و کجا مردم ما را پیدا خواهند کرد؟

اصلاً کسی صدای ما را می‌شنود؟ بین این همه اپ و سایت و فروشگاه و فلان و فلان ما گمشده و رها شده ایم فکر می‌کنیم و توهم داریم که دیگران ما را می‌بینند و می‌شنوند.

زمان را از دست ندهیم یا خود پلتفرمی بنیان کنیم یا در پلتفرم دیگران فعالیت کنیم.

مطلب مرتبط: سری استراتژی پلتفرم در وبلاگ من