پول تو IT است

اینفوگرافی اول را از کانال تلگرام آتبین مقصودی برداشتم. تصویر تمام پول‌های جهان را نشان می‌دهد و اینکه هر کس چقدر دارد.

 

برای دیدن تصویر بزرگتر روی آن کلیک کنید.

 

همانطور که می‌بیند از ۸۴ تریلیون دلار کل پول دنیا ۱.۲۵ تریلیون آن به نحوی به شرکت های ماکروسافت و گوگل و اپل و آمازون مربوط است. این نشان می‌دهد چقدر این شرکت درآمد دارند و احتمالاً خواهند داشت.

یک اینفوگرافی دیگر هم مربوط به GDP یا تولید ناخالص ملی ایالات های گوناگون آمریکاست.  از آنجا که یکی از تعریف‌های GPD مجموع درآمدهای ایجاد شده در یک منطقه است می‌شود دید بخشی از آمریکا که شرکت های IT ‌در آن قرار دارند چه ثروت و درآمدی کسب می‌کنند.

 

 

کاش این نوع گزارشها برای کشور خودمان هم تهیه می‌شد.

 

لینک‌های هفته

قبلاً لینک های منتخب را گوشه وبلاگ قرار می‌دادم ولی به خاطر مشکلات فنی که برای سایت ایجاد کرد تصمیم گرفتم لینکهای هفته را در یک پست تجمیع کنم.

 


رادیو پل: گفت‌وگو دیجی کالا با رضا شیفته‌فر، از مدیران اوبر

اگر علاقه به شرکت های پلتفرمی مثل گوگل دارید شاید مصاحبه‌های دیجی کالا با مهندسان آن‌ها جالب باشد. البته چون این شرکت های بسیار مخفی کار هستند شاید بتوان از لابه لای حرف‌های کارمندان آن‌ها چیزی پیدا کرد. البته شاید هم بخواهید اوقات فراغت خود را با گوش دادن به پادکست های تکنولوژی پر کنید


 

حضور ایرانی ها در کنفرانس جهانی موبایل هم ممنوع شد!

اخیراً شاهد بودیم شرکت های بزرگ فناوری مثل گوگل و اپل دسترسی ایرانی‌ها به محصولات خود را محدود کرده‌اند در خبرها خواندم کار به جایی رسیده که کنفرانس موبایل در بارسلون (که بزرگترین گردهمایی در زمینه موبایل است) حتی ورود ایرانی‌ها به این کنگره را ممنوع کرده است.


 

نشریه الکترونیکی ترند

اگر علاقه مند به حوزه فناوری اطلاعات باشید سایت بالا خبرهای خوبی از داخل و خارج کشور منتشر می‌کند


 

«اسنپ» دریایی راه می‌افتد
در خارج از کشور تب اوبر بالا گرفته و همه می‌خواهند به سبک اوبر کسب و کار راه اندازی کنند و اسم آن را هم uberisation گذاشتند در ایران هم تب اسنپ سازی به جان همه افتاده در خبرها خواندم که اسنپ دریایی هم آمده.


 

برندینگ شخصی: پلتفرم و برند خود را بسازید
در این مقاله در مورد ست گادین و برندشخصی صحبت شده یکی از جملات ست گادین برای من جالب بود:

آیا توانسته ام ستونی از مطالب را بنویسم، که مردم آن صفحه را کنده، کپی نموده و در طبقه های قفسه های خود در اداره شان بگذارند؟

واقعاً پیش خودم فکر می‌کنم شده مطلبی آدم بنویسد که مخاطب آن‌را با وقت و انرژی خودش بین دیگران پخش کند؟ به نظرم پست‌های محمدرضا شعبانعلی در این زمینه یک مثال خود باشد مثل فایل صوتی عزت نفس یا این پست و این پست


 

دوربین مخفی مصاحبه استخدامی

اخرین لینک هم یک دروبین مخفی خارجی در مورد مصاحبه استخدامی  است که اگر برای پرکردن اوقات فراغت خود دنبال چیزی هستید می‌توانید آنرا در یوتیوب نگاه کنید. ۴ دقیقه است البته باید قندشکن داشته باشید.


کاربرد کارکتر underscore در جستجو گوگل

اگر دوست دارید با مکانیسم جستجو در گوگل بیشتر آشنا شوید یا به بحث تحقیق کلمات کلیدی در سئو (Keyword Research) علاقه دارید شاید این نکته برای شما جالب باشد.

همیشه پس از تایپ یک جمله در گوگل به صورت اتوماتیک کلمات بیشتری نشان داده می‌شود به این ویژگی Autocomplete Google می‌گویند.

مثلاً وقتی من کلمه کلیدی “آموزش مدیریت” را تایپ می‌کنم به صورت اتوماتیک کلمات زیر نشان داده می‌شود:

 

 

همانطور که در مطلب قبلی اشاره کردم این نتایج صرفاً مربوط به ماه‌های اخیر است و بعضی از پیشنهادها نشان داده نمی‌شود.

برای داشتن کلمات کلیدی بیشتر و بلندتر می‌توانیم از کاراکتر underscore استفاده کنیم.

اگر کبیورد خود را در حال انگلیسی قرار دهید و   _ + shift را بفشارید این کاراکتر ظاهر می‌شود.

این کاراکتر در حکم X است یعنی اگر در ابتدا، انتها و مابین کلمات قرار گیرد ترکیب های بیشتر را نشان می‌دهد مجهول X حل می‌شود.

مثلاً با اضافه کردن چند underscore به انتهای آموزش مدیریت داریم:

 

یا ابتدای آن

 

 

برای کپی کردن  کافی است report inappropriate predictions را در انتهای لیست بزنید و از کادری که باز می‌شود کلمات را کپی کنید.

 

 

اگر قصد دارید برای سایت خود مقاله بنویسد چون این کلمات در حکم سوالات مردم هستند می‌تواند ایده نگارش مطلب برای سایت شما باشد.

منبع:

moz.com/rand/google-suggest-has-wildcards-kw-planner-hides-data

 

 

 

 

میکروسلبریتی‌ها

هر بار که حادثه یا پدیده اجتماعی در سطح جامعه اتفاق می‌افتد هر وبلاگ نویسی در دوراهی نوشتن یا ننوشتن در مورد این رویدادها قرار می‌گیرد. وقتی می‌بینی زمین و زمان در مورد آن می‌نویسند و تو نمی‌خواهی یا نمی‌توانی حرفی بزنی خودش آشوبی در ذهنت ایجاد می‌کند.

از یک طرف اگر ادعا می‌کنیم که وبلاگ شخصی داریم و بخشی از افکار و اعتقادات خودمان را در آن منعکس می‌کنیم اگر ساکت بمانیم و فقط حرفهای رسمی بزنیم به قول محمدرضا شعبانعلی به یک سایت آموزشی یا مجله علمی تبدیل می‌شویم که از ماهیت وبلاگ نویسی دور است.

از طرفی وقتی در مورد اتفاقات عمومی و  مردم پسند صحبت می‌کنی می‌دانی که این حرفها  یک هفته یک ماه یا یک سال دیگر هیچ ارزشی نخواهد داشت و اگر باز گردی و آن‌ها را بخوانی همچون یک محتوای ناجور و بی‌ربط بین مطالب وبلاگ خودنمایی می‌کند.

از خودم می‌پرسم آیا الان کسی حاضر است یک لحظه در مورد حادثه پلاسکو یا حادثه قطار سمنان یا حتی زلزله بم یا لرستان و ورزقان مطلبی را بخواند؟ چه شد آنقدر خبر و تصویر و ویدیو که در مورد آن اتفاقات ساخته شده و امروز در دنیای بی‌کران اینترنت و فضای دیجیتال زیر خروارها خبر و محتوای دیگر دفن شده و از بین رفته است. شاید میلیون‌ها ساعت وقت برای آن صرف شده. شاید صدها تیتر و کامنت و لایک برای آن حوادث خرج شده ولی امروز گوشه‌ی از آن باقی نمانده.

از این‌ها بگذریم خواستم در مورد زلزله کرمانشاه صحبت کنم. البته اگر اجازه بدهید در مورد فضای مجازی و نحوه روبرو شدن با این حادثه نکته‌ی بیان کنم.

یکی از مواردی که در کنار خود حادثه برای من آزار دهنده بود سوء استفاده و بهره‌برداری هایی میکرو سلبریتی‌ها از این ماجرا بود. گفتم میکروسلبریتی‌ها چون ما سلبریتی‌هایی داریم که در حکم ماکرو سلبریتی هستند و همه مردم تقریباً آن‌ها را می‌شناسند کسانی مثل علی دایی یا استاد شجریان یا جناب خاتمی

ولی اشاره‌ام به کسانی است که نه به اندازه این افراد شهرت دارند و نه افراد معمولی هستند. کسانی هستند که برای بخشی از مردم شناخته شده هستند. ممکن است یک بازیگر کم طرفدار باشد یا یک معلم روانشناسی یا مجری تازه کار.

سلبریتی های بسیار معروف دیگر آب از سرشان گذاشته و شاید ولع پول وشهرت بیشتر را نداشته باشند و شاید از مردم هم فراری باشند ولی این میکروسلبریتی‌ها تشنه شهرت و لایک و تشویق هستند. هر کاری می‌کنند که افراد بیشتری آن‌ها را بشناسند و بتوانند در کنار آن شهرت و معروفیت، خودشان یا خدمتشان را به نحوی به فروش برسانند. این افراد وقتی می‌بینند اتفاقاتی مانند زلزله رخ می دهد بهترین فرصت را برای سوء استفاده و منفعت بردن از این سفره پیدا می‌کنند. چون زمانی است که احساسات مردم فوران کرده و هر حرکت خیرخواهانه که از این افراد انجام می‌دهند حمل بر خوبی و انسانیت این افراد گذاشته می‌شود. در حالی که این جوجه سلبریتی ها فقط به دنبال شهرت و پرکردن جیب خود هستند.

کسی که در لندن نشسته و به خیال خودش عملیات امدادرسانی خودجوش درست کرده و از انگلستان آن را فرماندهی می‌کند واقعاً دلش به حال مردم می‌سوزد؟ اگر این مردم برای تو ارزش داشتند حداقل چند روزی آنجا را ترک می‌کردی و ایران می‌آمدی.

به مصداق‌ها کاری ندارم ولی واقعیت اینکه بعد از هر حادثه‌ی باید منتظر بود این افراد بود که می‌خواهند از این اتفاقات تلخ برای خود نام و نانی فراهم کنند  و حداقل کاری که ممکن است ما انجام دهیم این است که با این افراد همگام نشویم.

یک نکته از کتاب ساخت ژاپن

داشتم خاطرات مدیرعامل سونی را می‌خواندم به یک پاراگراف رسیدم:

آکیو موریتا می‌گوید اوایل کار سونی وقتی به عنوان مدیر اجرایی از ژاپن به آمریکا رفتم در هتل‌های ارزان قیمت اقامت می‌کردم و دررستوران‌های ساده غذا می‌خوردم

با اینکه هتل ارزانی را انتخاب می‌کردم ولی اتاقم گرانترین اتاق هتل بود. از طرفی وقتی از رستوران های ساده استفاده می‌کردم سعی می‌کردم گرانترین غذای آنجا سفارش می‌دادم.

وقتی با یکی از مشاوران شرکت در این زمینه صحبت می‌کردیم به من گفت شان خودت و شرکتت را حفظ کن و به جای هتل های ارزان قیمت هتل های مجلل را انتخاب کن با این تفاوت که ارزانترین اتاق آن را رزرو کن. در مورد غذا هم همین طور. به جای اینکه گرانترین غذای یک رستوران معمولی را سفارش بدهی ارزانترین غذای یک رستوران خیلی خوب را انتخاب کن.

به نظرم نکته جالبی بود. می‌توان آن را به سایر حوزه ها هم بسط دارد:

به جای زندگی در یک شهر یا کشور فقیر ولی داشتن زندگی مرفه، به کشور یا شهری مهاجرت کنم که ثروتمند و سطح بالا باشد. حتی اگر به بهای از بین رفتن رفاه من تمام شود.

به جای فعالیت مدیر بودن در یک شرکت درب و داغون و ناشناخته به استخدام شرکتی خوب و معروف‌ در بیایم. حتی اگر عنوان شغلی من بسیار سطح پایین باشد. حتی پست آبدارچی 🙂

به جای شناخته شدن و معروف بودن بین آدم‌های معمولی به دسته‌ آدم‌های الیت و فرهیخته ملحق شوم حتی اگر به بهای گمنامی من در آن جمع تمام شود.

در کل به جای

بزرگ بودن در یک جای کوچک

کوچک بودن در یک جای بزرگ

را انتخاب کنم.

 

با انفعال کاربران در فضای دیجیتال چه کنیم؟

در حال مطالعه‌ی مطلبی  از وب مایندست بودم که به نکته جالبی رسیدم: انفعال کاربران در فضای دیجیتال.

به خاطر هجوم بسیار زیاد اطلاعات در دنیای دیجیتال عملاً بسیاری از کاربران منفعل شده و از هرگونه مشارکت فراری هستند. حتی اگر این مشارکت کلیک کردن روی یک دکمه باشد.

 

کاربر دیجیتال کلا خسته است

 

مثلاً وقتی  لینکی به آن‌ها نشان می‌دهی حال ندارد روی آن کلیک کنند.

بعد از انتشار مطلب حتی حوصله لایک کردن یا کامنت گذاشتن زیر آن را هم ندارند.

در همان مطلب محمدرضا مثال جالبی می‌زند. می‌گوید ما در خبرنامه‌ی که به کاربران ارسال می‌کردیم هر بار یک جمله متفاوت قرار می‌دادیم:

یک بار نوشتیم: این لینکِ یک مطلب خواندنی است

یک بار نوشتیم: این لینکِ یک مطلب خواندنی است، لطفا روی آن کلیک کنید

یک بار نوشتیم: این لینکِ یک مطلب بسیار خواندنی است، لطفا روی آن کلیک کنید و نظر خودتان را بنویسید

و در آمار نهایی دیدیم که چه تفاوت عظیمی بین سه گزینه بالا وجود دارد.

به نظرم برای انفعال کاربران باید راهکارهایی را بیاندیشیم. شاید بهتر است کاربر را مثل یک کودک در نظر بگیریم که وقتی وارد سایت می شود نمی‌داند چه کار کند. ما باید به او بگوییم چه کار انجام دهد.

باید کاری که از او می‌خواهیم را دقیقاً و موبه مو به او بگوییم.

اگر قرار است روی چیزی کلیک کند یا فرمی را پر کند یا دکمه‌ی را فشار دهد کاملاً این موضوع را به او توضیح دهیم.

مثلاً من بعد از تماشای ویدیوهای یوتیوب می‌دیدم که صاحبان کانال با تکان دادن دست و پا از کاربران می‌خواستند روی دکمه اشتراک subscribe کلیک کنند و همیشه این سوال در ذهنم بود که چرا اینقدر اصرار می‌کنند و مدام جای دکمه را نشان می‌دهد.

 

پس از پایان ویدیو جای یک دکمه نشان داده می‌شود و از کاربر می‌خواهد آنجا کلیک کند

 

الان احساس می‌کنم جواب آن تا حدی مشخص باشد. کاربران وقتی در جایی مثل یوتیوب فیلم تماشا می‌کنند بعد از تمام شدن آن منفعل است. با این کارها می‌توانیم به او بگوییم چه کار کند.

من سری به سایت‌های مشهور بازاریابی دیجیتال در ایران و جهان هم زدم تا نمونه‌های این قضیه را پیدا کنم.

 

برایان دین که برای بازاریابی دیجیتال مشهور است در سایت خود backlinko نشان داده که چکار کنید و کجا ایمیل خوذ را وارد کنید

 

در بعضی تبلیغات صراحتاً از کاربر خواسته می‌شود روی بنر کلیک کند. با استفاده از عناوینی مثل “کلیک کنید” یا “اینجا کلیک کنید”

 

 

در این مورد عملاً به کاربر دستور داده شده که کاری انجام دهد. کلاً به مخاطب دستور هم بدهیم بد نیست 🙂

 

شاید مثال های بالا نشان می‌دهد باید از کاربر خواست که چه کاری را چگونه انجام دهد.  وگرنه گوشه‌ی سایت چیزی قرار دهیم و فکر کنیم که کاربر حتماً آن را پیدا می‌کند و روی آن کلیک می‌کند چیزی دور از ذهنی به نظر می‌رسد.

در پایان می‌خواهم اگر شما هم مثالی به ذهنتان می‌رسد زیر همین مطلب  نام و ایمیل خودتان را وارد کنید و بعد کامنت بگذارید

ضمناً اگر به بازاریابی دیجیتال علاقه دارید روی این مطلب  هم کلیک کرده و بعد از مطالعه آن نظر خودتان را قید فرمایید.

روی این لینک کلیک کنید  معجزه عدد در بازاریابی محتوا (همراه با ۸ مثال کاربردی از سطح وب)

🙂 🙂

 

تناقض عجیب آدم‌ها

انسان‌ها خیلی عجیب هستند

حرفهایشان اصلاً شبیه رفتارهایشان نیست.

اگر پیش تو قسم هم بخورند که به چیزی اعتقاد دارند ولی چند روز بعد یا چند ماه بعد کاری از آن سر می‌زند که دقیقاً مخالف آن است.

بعضی چیزها را در خودم و دوستان و اطرافیانم می‌بینم که سخت مرا متعجب می‌کند.

مثلاً دوستی می‌گفت دیگر به شبکه‌های اجتماعی سر نخواهد زد ولی امروز هر لحظه online است

تا دوستی که مطالعه و کتاب خواندن را بی‌ارزش می‌دانست ولی امروز دیگران را به کتاب‌خوانی تشویق می‌کند

نمی‌دانم بخشی از این تغییرات طبیعی است و نشان دهنده رشد و بلوغ انسان

بالاخره انسان هر روز می‌خواند و یادمی‌گیرد و به اصطلاح به انسان دیگری تبدیل می‌شود

اگر حرف‌ها و گفته‌ها و باورهای یک انسان همیشه ثابت باشد جای نگرانی است

ولی وقتی این تغییرات بسیار سریع باشد چطور؟ باز نشانه‌ی خوبی است؟

در واقع سخت است انسان به حرفهای و ادعای خود عمل کند.

ما انسان‌ها در عرصه عمل بسیار کند و تنبل هستیم.

و شاید این واقعیت را باید بپذیریم که زمان بسیار طولانی نیاز است تا “رفتار”های ما عوض شود.