محتوای تایم لاین در استراتژی محتوا (همراه با ۱۳ مثال)

با محتوای Timeline برای اولین بار در وبمایندست آشنا شدم. برندها می‌توانند در استراتژی محتوای خود از محتوای Timeline استفاده کنند. شاید اگر به Timeline محتوای تکاملی هم بگوییم بی‌راه نباشد. به نظرم هر تصویر و ویدیو که این روزها می‌بینیم و در آن تغییر یک محصول یا برند یا پدیده طی چند سال نشان داده می‌شود به نحویی در دسته بندی محتوای تکاملی قرار می‌گیرند. مثلاً فرض کنید کسی تولید کننده دوچرخه است سعی می‌کند یک ویدیو از تاریخچه تکامل دوچرخه در ایران یا جهان تولید کند. شاید چیزی مثل ویدیو:

 

ویدیو تکامل دوچرخه دانلود

 

یا مثلاً من قبلاً در وبلاگ خودم تلاش کردم تغییر و تحول موبایل را به تصویر بکشم که نتیجه این شد:

 

وقتی به عنوان استراتژیست محتوا فعالیت می‌کنیم بهتر است از محتوای تکاملی در پورتفولیو محتوایی خودمان استفاده کنیم. چون از طرف دیگر این نوع محتوا پتانسیل زیادی برای تبدیل شدن به محتوای وایرال یا ویروسی دارد

من خودم بارها دیدم برندهای مشهور از این تکنیک برای تولید محتوا و ساخت کلیپ‌های تبلیغاتی استفاده می‌کنند. مثلاً چند سال پیش کلیپی دیدم از یک شرکت سازنده دوربین که سیر تحول دوربین‌های خود را به تصویر کشیده بود. خیلی جالب بود ولی الان هر چه گشتم پیدا نکردم. می‌توان با جستجوی کلمه “تکامل” در آپارات یا کلماتی مثل timeline  یا history of  یا evaluation of در یوتیوب به این دست از کلیپ های رسید. من خودم گشتم و چند مورد پیدا کردم شاید شما هم بخواهید به آن‌ها نگاهی بیندازید.

 

۷۵ سال تکامل برند جیپ JEEP – دو دقیقه

دانلود

 

 

سیر تکامل برند آزرا – دو دقیقه

دانلود

 

 

تکامل فولکس واگن گلف – دو دقیقه (این ماشین چون خودم دوست دارم کلیپش گذاشتم 🙂 )

دانلود

 

 

سیر تکامل برند AEG تولیدکننده وسایل الکتریکی – دو دقیقه

دانلود

 

 

تکامل ویندوز – دو دقیقه

دانلود

 

 

تکامل سیستم عامل مکینتاش اپل – دو دقیقه

دانلود

 

تکامل پخش‌کننده های موسیقی – دو دقیقه

دانلود

 

 

سیر تکامل لپ تاپ های مک بوک شرکت اپل – یک دقیقه

دانلود

 

 

تکامل یوتیوب – دو دقیقه

دانلود

 

 

تکامل فیس بوک ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ – چهار دقیقه

دانلود

 

تکامل یافتن تلفن در صد سال گذشته (۱۹۱۰-۲۰۱۰)

دانلود

 

 

تاریخچه نوکیا (۱۹۹۲-۲۰۱۷) – دو دقیقه

 

 

تکامل تلویزیون ۱۹۲۸ تا ۲۰۱۷ – یک دقیقه

دانلود

 

به من چه

می‌گن شهردار شهر عوض شده، به من چه

می‌گن فلان مدیر هزار میلیارد خورده، به من چه

می‌گن اوضاع اقتصاد خرابه، به من چه

می‌گن ترامپ به معاونش فحش داده، به من چه

می‌گن درخت‌های گردنه حیران آتیش گرفته، به من چه

می‌گن فلان بازیگر با ماشین زد به دیوار، به من چه

می‌گن بهمان خواننده روی یخ سر خورد، به من چه

می‌‌گن شولموزآباد به بادخیر ترافیک سنگینه، به من چه

می‌گن پای مرغ ارزون شد، به من چه

می‌گن دختر مدیرعامل اپل طلاق گرفت، به من چه

می‌گن از سیستم عامل XYZ باگ امنیتی گرفتن، به من چه

می‌گن اسندون اسناد فساد پادشاه کریمه گنکو را منتشر کرده، به من چه

کلاً به من چه

گوگل در خدمت نادانی

فکر می‌کنم با گسترش تکنولوژی و آمدن ابزارهای جدید مثل گوگل نوعی جدیدی از حماقت بین انسان‌ها رشد کرده:

اثبات باورها با کمک گوگل

دسترسی به حجم عظیمی از اطلاعات و تحقیقات و گزارش‌ها به جای اینکه دیدگاه‌های ما را نو کند در عمل باعث شده ما به گزینش اطلاعات بپردازیم. با جستجو در گوگل و آوردن چند تحقیق و پژوهش باورهای غلط خود را اثبات کنیم.

مثلاً من معتقدم  تبلیغات بنری ( banner ad) دیگر اثر ندارد و مرده است (در متمم در یک کامنت مفصل این مساله را توضیح دادم) خوب برای این ادعا در گوگل سرچ می‌کنم banner ad is dead و چندین مقاله از سایت‌های مرتبط و غیرمرتبط پیدا می‌کنم و می‌گویم: ببینید حرف من درست است این هم مستنداتش

 

 

حالا کس دیگری که اعتقاد دارد خیر تبلیغات بنری اثربخش است و تکنیک‌های قدیمی کار می‌کند تایپ می‌کند banner ad is not dead و باز هم مستندات ردیف می‌شوند

 

قبلاً این طور نبود من اگر ادعایی داشتم به راحتی نمی‌توانستم آن را تایید یا رد کنم. الان هر کس برای هر نظری که دارد می‌توانید بگردد و چندین مطلب و نمودار و گزارش پیدا کند که حرف‌های او را ثابت می‌کنند.

حتی الان می‌توان همراه با هر ادعا اسم آدم‌های مشهور را هم در گوگل جستجو کرد یا داخل سایت‌ شخصی آن‌ها را گشت تا حرف دلبخواه خودمان را پیدا کنیم.

به همین خاطر باید بسیار مواظب باشیم که مقاله هر سایت و گزارش هر موسسه‌ی قرار نیست درست باشد و به جز موسسات و افراد موثق نمی‌توان هر چیزی را پشتوانه‌ حرف‌های خود قرار دهیم. حتی تاریخی که آن حرف گفته شده هم بسیار مهم است.

 

جایگاه علم در سبک زندگی

من همیشه می‌پرسم تصمیم های زیر ناشی از سلیقه افراد است یا توصیه علمی؟

ورزش کردن یا نکردن

سیگار کشیدن یا نکشیدن

بودن یا نبودن در شبکه‌های اجتماعی

حتی بستن کمربند ایمنی.

یعنی زمانی که علم مخرب بودن چیزی را تشخیص می‌دهد آیا آن را از سبک زندگی خود حذف می‌کنیم؟

جایگاه علم در سبک زندگی ما چگونه است؟ فیلسوفانی بودند که راه “خود بودن” را به برای تبلیغ کردند و گفته‌اند که هر چه صلاح می‌دانی انجام بده تو انسان آزادی هستی. از طرفی علم هم صلاح ما را می‌خواهد. وقتی بین سلیقه و نظر شخصی و توصیه علم تضاد وجود به وجود می‌آید چه باید کرد؟

ما هر روز بدون اینکه زیاد احساس کنیم از دستاوردهای علم استفاده می‌کنیم. وقتی در گوگل جستجو می‌کنیم یا یک اکانت جدید را در اینستاگرام دنبال می‌کنیم عملاً از خروجی علم استفاده می‌کنیم. ابزارهای علمی گزینه‌ها را دست چین کرده و در مقابل ما قرار می‌دهند و ما هم از بین آن‌ها یکی از انتخاب می‌کنیم پس عملاً تصمیم گیر اولیه با علم بوده.

اگر دانشمندان فردا اعلام کنند فلان ماده به شدت برای ما انسان‌ها مضر است آیا باز از ان استفاده می‌کنیم؟ باز می‌توانیم بگوییم سلیقه من این است؟

به نظرم با پیشرفت‌های سریع علم هر روز دایره تصمیم گیری ما محدود و محدودتر می‌شود. شاید در آینده ماشین‌ها بخش زیادی از تصمیم‌های ما را برعهده بگیرید.

ست گادین و جنبه‌های منفی فرستادن روزمه

من به شخصه مخالف فرستادن رزومه برای پیدا کردن کار هستم. البته این نظر شخصی است و دلایل من درآوردی برای آن دارم. شاید هم اشتباه باشد.

ولی اجازه دهید اگر بپذیریم فرستادن روزمه ابعاد مثبتی دارد من چند مورد از جنبه‌های منفی آن را نام ببرم:

کم ارزش شدن: اگر هر انسان را به عنوان یک منبع در نظر بگیریم و کارفرما را کسی بدانیم که به دنبال یک منبع انسانی است فرستادن رزومه باعث می‌شود این تصور در مدیر ایجاد شود که این منبع به آسانی به دست آمده پس ارزشی کمی بر آن قائل خواهد شد. ما انسان‌ها ارزش هر چیزی را متناسب با زجری که برای آن کشیدم می‌سنجیم پس وقتی مدیری با صرف هزینه اندک ده‌ها رزومه دریافت می‌کند احتمال دارد به انسانی که روبروی او نشسته وقعی ننهد.

ناپایداری در شغل جدید: وقتی فردی به شرکتی روزمه می‌فرستد همراه درخواست او ممکن است چندین نفر دیگر هم اپلای کنند پس این حس در مدیر ایجاد می‌شود که من گزینه‌های جایگزین زیادی دارم. پس اگر فردا روزی احساس کند شما برای او گزینه‌ خوبی نیستید کافی است که به دیتابیس شرکت مراجعه کرده یا اینکه یک آگهی جدید بدهد. پس فرستادن رزومه باعث می‌شود که ما گزینه‌های زیادی روی میز استخدام کننده قرار دهیم و این شانس کنار رفتن ما را بسیار زیاد می‌کند. یعنی اگر استخدام هم شویم شغل ما پایدار نخواهد بود.

کمک به پیش داوری و قضاوت ناقص از خودمان: برای فرستادن هر رزومه ما باید یک سری جدول پر کنیم. در این جدول اطلاعاتی مثل سن، محل تولد، جنسیت، تحصیلات، سوابق کاری باید درج شود. از طرفی می دانیم که این موارد روی خروجی و عملکرد یک کارمند تاثیر بسیار کمی دارد و نمی‌تواند شاخص پیش بینی کننده مناسبی برای موفقیت یک کارمند در شغل آینده باشد. پس با پرکردن رزومه و ارسال آن این خطر را می‌پذیریم که به جای توجه به توانمندی واقعی براساس اطلاعات دموگرافیک و سوابق تحصیلی قضاوت شویم که این کار را خودمان با دست خودمان انجام می‌دهیم. اگر ما در رزومه یک کلمه بنویسیم “متخصص X” و آن را ارسال کنیم آن‌ها از دیدن آن تعجب خواهند کرد.

خوب باید چه کرد؟ اگر رزومه نفرستیم باید چه کار کنیم؟ به نظرم راه حل اصلی یک راه حل بلند مدت و دشوار است. باید صورت سوال را عوض کنیم:

چه کار باید بکنیم که شرکت ها به سراغ ما بیایند؟ چه کار کنیم دیگران ما را به مدیران معرفی کنند؟ چه طور برند و نشان ایجاد کنیم که شرکت ها متقاضی به دنبال ما راه بیافتند؟

این حرفی است که ست گادین هم در کتاب گاو بنفش می‌زند. در زیر به چند پاراگراف از صحبت‌های او گوش کنیم:

“احتمال زیاد آخرین باری که شغل خود را عوض کردید، از یک رزومه استفاده نمودید. با پیروی از روشی مرسوم، احتمالاً آن را به صدها و یا هزاران شرکت فرستادید. برای یافتن شغلی جدید ممکن آن را آنلاین یا از طریق ایمیل ارسال کرده باشید”

در ادامه ست گادین استعاره جالبی استفاده می‌کند می‌گوید فرستادن رزومه شبیه تبلیغات سنتی است. مثل فرستادن ایمیل یا پیامک‌های تبلیغاتی انبوه که این روزها خیلی مرسوم است. پیدا کردن مجموعه‌ بزرگی از مخاطبان و فرستادن یک پیام واحد به آن‌ها

در ادامه کتاب می‌خوانیم:

“همه این تلاش‌ها در واقع چیزی جز تبلیغات نیست. تبلیغ در مسیری متفاوت از آگهی‌های تلویزیونی، اما همچنین بسیار مشابه. علاوه بر این‌ها رزومه‌ی شما ممکن است روی میز فردی قرار بگیرد که اصلاً به شما و آنچه قادر به انجام آن هستید توجه نکند.”

ست گادین در ادامه راه حل خود را توضیح می‌دهد:

“راه دیگری وجود دارد، احتمالاً آن را حدس زده اید. استثنا باشید. به نظر می‌رسد افراد چشم گیر و با تخصصی چشم گیر، کار خود را با تلاش بسیار کمتری تغییر می‌دهند. افراد چشم گیر اغلب رزومه‌ی ندارند. در عوض آن‌ها به عطسه‌ کنندگانی تکیه می‌کنند که در زمان لازم، به سرعت آن‌ها را پیشنهاد می‌دهند.

“سایت monster.com (مشابه سایت کاریابی ایرانی) را ببیند. میلیون ها رزومه همه منتظر کسانی هستند که آن را پیدا کنند. اگر شما در این دسته قرار دارید آنجا جای خوبی برای بودن نیست. قبل از این که به دنبال کاری بگردید بیاندیشید که امروز چه کاری می‌توانید انجام دهید که هرگز نگران قضیه نباشید”

البته نظر من درباره نفرستادن روزمه وحی منزل و نظر علمی قطعی نیست. و نمی شود به همه و در همه جا توصیه کرد که رزومه نفرستید. اصلا هیچ گزاره‌ی همیشه نمی‌تواند درست باشد این حرف‌ها فقط باورهایی هست که من در این لحظه نسبت به پدیده رزومه فرستادن دارم

ایده کسب و کار: موتور پیشنهاد قیمت

وقتی قراره ما یک چیزی دست دوم را بفروشیم مثل ماشین یا خونه یا موبایل معمولاً به این مشکل برمی‌خوریم که چقدر روی آن قیمت بگذاریم. مثلاً من چند وقت پیش می‌خواستم یک تبلت قدیمی را بفروشم مونده بودم چقدر قیمت بزارم. مجبور بودم سایت‌های آگهی را زیررو کنم تا حدود قیمت‌ها را بفهمم یا اینکه منتظر بمونم مشتری زنگ بزنه و قیمت پیشنهاد کنه.

به همین خاطر ما اگر یک سیستم کامپیوتری داشته باشیم که به ما قیمت حدودی پیشنهاد بده خیلی خوب میشه. مثلاً من مشخصات تبلت خودم را بهش بدم و اون به پایگاه داده‌اش مراجعه کنه و بگه که این تبلت بین ۳۵۰ تا ۴۰۰ قیمت گذاری میشه.

 

خوب ورودی این سیستم چی‌ میتونه باشه؟

این روزها که پلتفرم‌های مثل دیوار یا شیپور یا ایسام رشد می‌کنن حجم بسیار زیادی از اطلاعات روی اون‌ها تولید می‌کنند که هیچ استفاده‌ی ازش نمیشه و بعد از مدتی هم از روی پلتفرم حذف میشه و میره.

اگر فرض کنیم که هر آگهی که در سایت‌های خرید و فروش عرضه می‌شه به صورت یک رکود باشه اگر همه‌ اطلاعات را با هم ادغام و تجمیع کنیم چه خروجی‌های خوبی ازشون استخراج میشه. حتی اخیراً دیوار مختصات جغرافیایی ملک را هم پشتیبانی می‌کنه که خیلی عالیه.

 

 

حالا فقط یک مشکلی که وجود داره برداشتن اطلاعات با scarping از روی سایت‌ است که یک کار قانونی نیست چون این اطلاعات دارایی‌های هر پلتفرم هستند و راضی نیستن که کس دیگری از اون‌ها استفاده کنه.

در اصل ما داریم از یک پلتفرم بزرگتر کولی (piggyback) می‌گیریم

ولی یک سوال اینکه که صاحبان و مدیران این جور شرکت‌ها آنچنان سرشون شلوغه که اصلاً به فکر این نیستند که از اینقدر اطلاعات که در پایگاه‌های دادشون ذخیره شده استفاده کنن. شاید هم به اندازه ما باهوش نباشن.

از طرفی ما نمی‌خواهیم که ایمیل و شماره تلفن مردم را جمع آوری کنیم که بهشون فردا ایمیل یا اس ام اس مزاحمت آمیز بفرستیم ما فقط می‌خواهیم یک میانگین از قیمت‌های محصولاتی پیدا کنیم که مردم روی پلتفرم قرار می‌دن.

ما می‌خواهیم از داده‌های رایگانی که روی این پلتفرم‌ها وجود داره برای هدفی غیر از خرید و فروش استفاده کنیم.

حال فرض کنیم این سیستم ایجاد شده و در قالب یک سایت یا اپلیکیشن طراحی شده. اولاً خوبی این نوع کسب و کارها اینه که کلود بیس (Cloud Based) هستند یعنی همه اطلاعات روی سروهای ما قرار نداره پس نرم افزار نیست که یک کسی بگیره و کرک کنه.

از طرفی می‌تونیم مدل کسب و کار اون را به صورت اشتراک (subscription) در نظر بگیریم یعنی اشتراک ماهانه یا سالانه به مشتریان بفروشیم. هر وقت هم وقتشون تمون شد خدمت رسانی ما به اون‌ها قطع میشه.

یک مزیت این کسب و کارها هم اینکه که با استفاده بیشتر کاربرها از اون سیستم بهبود پیدا می‌کنه. یعنی وقتی کسی از سیستم استعلام می‌کنه که یک مدل گوشی سونی ساخت ۲۰۱۶ با مشخصات فلان و بهمان چه قیمتی داره سیستم یک سری ورودی‌های جدید گرفته که می‌تونه برای محاسبات بعدی ازشون استفاده کنه.

یعنی خوبی این نوع کسب و کار اینه که فول آنلاین است و همه اطلاعات ورودی کاربر ذخیره میشه.

یک پلتفرم خرید و فروش املاک و مستغلات تو آمریکا هست به نام zillow که دقیقاً همین کاری می‌کنه. این پلتفرم که هر ماه ۲۰۰ میلیو ن بازدید داره اطلاعات ۱۱۰ میلیون ملک را در پایگاه اطلاعاتی خودش داره. zillow سرویسی داره به نام zestimate که باهاش می‌تونید قیمت خانه خودتان را هنگام فروش تخمین بزنید. اون‌ها از هوش مصنوعی و اطلاعات دولتی برای تخمین‌های دقیق استفاده می‌کنند.

در کلیپ دو دقیقه‌ی زیر سیستم قیمت گذاری ملک zestimate توضیح داده شده است (زبان انگلیسی)

 

دانلود ویدیو ۵ مگ

 

درس مرتبط در متمم: موتورهای پیشنهادکننده و توصیه‌گر (Recommendation Engines)

به جای آموزش یک مهارت از خود مهارت درآمد کسب کنیم

وقتی به مواردی مانند تصویر زیر می‌رسم با خودم می‌پرسم:

– کسی که از مهارت خود می‌تواند کسب درآمد کند، آموزش آن مهارت را به دیگران می‌فروشد؟

– وقتی می‌توانم دانش خود را به پول تبدیل کنم چرا باید با آموزش دادن آن به دیگران پول به دست بیاورم؟

– اگر من چیزی بلد باشم باید آنقدر سرم پروژه ریخته باشد که اصلاً وقت نکنم سر کلاس فیزیکی بروم

– اگر من به مهارتی بسیار تسلط داشته باشم به جای گذراندن ۶ ساعت وقت برای رفت و برگشت به کلاس درس همان را برای انجام یک پروژه پولساز خرج می‌کنم.

– اگر من راز و رمز ثروت را می‌دانم چه مرضی دارم آن را جار بزنم که همه مردم بدانند؟ اصلاً اگر من ثروتمند هستم چرا باید به مردم التماس کنم که “در دوره من شرکت کنید و چندر غاز پول بدهید”؟

– اگر من رمز اول شدن در گوگل را کشف کردم چرا باید آن‌را طوری اعلام کنم که همه رقبایم بدانند؟

پس یک جای کار می‌لنگد، شاید چیزی که آموزش می‌دهم فقط به درد گوش دادن می‌خورد و بس

 

 

مطلب مرتبط: کسی که هیج کاری بلد نیست میشه معلم