وقتی عزت نفس ما می‌افتد

احساس می‌کنم عزت نفس هم چیزی از جنس قند‌خون است. در بعضی موارد و با دیدن بعضی صحنه‌های دردناک همان طور که قند خون می‌افتد، عزت نفس انسان هم دچار افت می‌شود. مثلاً وقتی کسی را می‌بینیم که در یک زمینه خیلی از ما جلوتر است چه در درک و شعور و مهارت‌های فردی و چه مادیات و ماشین و خانه.

به طور مثال وقتی من ماشین ندارم و همکلاسی سابقم را می‌بینم که تویوتا پرادو سوار می‌شود احتمالاً دردم می‌گیرد و بجای تحسین او خواهم گفت: “ببین تنبل کلاس بود الان پرادو سوار می‌شود خاک بر سرت ۱۰ ساله داری کاری می‌کنی کل زندگی‌ات به اندازه یک پراید هم نمی‌ارزد”

یا ممکن است این مقایسه در زمینه درک و فهم باشد: وقتی تسلط کسی را در سخنرانی و سخندانی مشاهده می‌کنم شاید احساس بدی پیدا کنم که چرا در این سن یک کلمه هم مانند او نمی‌توانم بنویسم یا بخوانم.

ولی یک سوال وجود دارد که از خود نمی‌پرسیم: او چطور منابع خود را تخصیص داده؟ 

یادم هست وقتی در مورد ماشین بسیار گران قیمتی که اخیراً یکی از فامیل خریده بود صحبت می‌کردیم برادرم گفت: تعجب نکنید طرف خونه‌یِ ۵۰۰ میلیونی‌اش را فروخته تا باهاش بنز بخره. الان هم مستاجر است. 

بله در همه موارد این گونه است. اینکه می‌بینم فردی در یک زمینه بسیار قوی‌ست شاید منابع، زمان و وقت و انرژی خود را فقط در آن بخش هزینه کرده و در سایر بخش‌های زندگی، که ما نمی‌بینیم، بسیار ضعیف باشد.

ما آن قسمت تاریک را نمی‌بینیم و چون همیشه انسان دوست دارد در هر زمینه از فن بیان و مهارت تایپ تا مدل ماشین و متراژ خانه از متوسط جامعه بالاتر باشد دچار نوعی ضعف و افت عزت نفس می‌شود.

مگر انسان چقدر وقت و انرژی دارد که در هر زمینه‌ی وارد شده و نمره بالایی بگیرد؟ زندگی مثل امتحان نهایی یک دانش‌آموز است که اگر بخواهی در ریاضی نمره ۲۰ بگیری باید قید درس‌های دیگر را بزنی و نمره تو احتمالاً زیر ۱۵ خواهد شد. هیچ وقت نمی‌شود در همه درس‌های بیست شد. مگر با تقلب لبخند

اصلاً فرض کنیم نباید در یک زمینه ضعیف باشیم خوب آسیاب به نوبت. یک سال یا دو ساله که نمی‌شود نقطه ضعف‌مان را پوشش دهیم شاید یک دهه وقت بخواهد.

حداقل برای من مهم این نیست که امروز کجا هستم و کجا نیستم و اینکه در خیلی از شاخص‌های کار و زندگی نمره کمی می‌گیرم آنچه برایم مهم است و سعی می‌کنم آنرا را رعایت کنم این است که تلاش کنم فردا حتی به اندازه سر سوزنی از امروز جلو باشم. حال در هر زمینه‌ای باشد مهم نیست.

نهایتاً اگر بخواهم اصل حرفم را بزنم، می‌گویم همیشه در مقایسه با دیگران از خود بپرسیم: او چطور منابع خود تخصیص داده و در چه زمینه‌هایی ضعیف است؟ او چه چیزهایی را در زندگی فدا کرده و به قتل رسانده تا امروز به اینجا رسیده: خانواده؟ فرزند؟نحصیل؟ زندگی خارج کشور؟ پول؟ سفر و تفریح؟ X؟ Y؟ فکر کنم جواب این سوالات مثل یک لیوان آب قند می‌تواند عزت نفس ما را به سطح نرمال بازگرداند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.