نوشتن و لذت خالق بودن

نوشتن چیز عجیبیه. هر کلمه شبیه آجریه که به تنهایی معنی خاصی نداره. ولی وقتی در کنار هم قرار می‌گیرن بنایی می‌سازن که زیباست و معنی و مفهوم مشخصی را به ذهن بیننده متباتر می‌کنه. یک خاطره و یک نظریه و چند تجربه شخصی، که هر کدوم عنصری هستند رها شده در ذهن در کنار هم قرار می‌گیرد و یک تحلیل زیبای سیاسی یا اجتماعی می‌سازن.

همون طور که خانه تشکیل شده از سیمان و آجر و آهن و شیشه که روز‌های قبل از ساخته شدن روی هم تلنبار می‌شن و توجه هیچ رهگذاری را به خودشون جلب نمی‌کنن ولی نهایتاً با دقت و هوش و ذکاوت و تلاش تعدادی مهندس و کارگر و معمار تبدیل می‌شن به ساختمانی فاخر که همه از دیدنش لذت می‌برند، یک نویسنده هم مقاله‌ها و ایده‌ها و مثال‌ها و برداشت خودش از محیط را که به تنهایی بی‌معنی‌اند در کنار هم قرار میده و بنایی شکفت انگیز می‌سازه به نام متن.

کتاب یا متنی را می‌نویسه که خوانندگان ساعت‌ها درون دالان‌ها و اتاق‌ها و راهرورهاش می‌گردن و از این معماری زیبا از کلمات و مفاهیم احساس شگفتی می‌کنن.

لذت نوشتن از جنس خلق کردن است. همون هیجانی که خدا پس از خلق انسان تجربه کرد همون هیجانی که یک مهندس از ساختن یک خودرو به دست آورد همون لذتی که یک برنامه نویس از اجرای کدها کسب کرد هر نویسنده‌ای بعد از نوشتن به دست می‌یاره ولی فرق اون اینه که این آفرینش و خلاقیت نیاز به زمان و هزینه و انرژی بسیار زیاد نداره لوازمش یک خودکار و کاغذ و چند دقیقه است. هر روز می‌شه نشست و مجموعه از کلمات را همچون دانه‌های تسبیح به نخ کرد و  لذت وافر خالق بودن را به تنهایی تجربه کرد.

نوشته‌های دیگر وبلاگ:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *