ایده من ساخته شد!

چند روز پیش داشتم به این فکر می کردم که یک وسیله بسازم برای باز شدن در. آخه آیفون خونه خرابه و دوتا سیم کش هم اومدن نتونستن درست کنن. به این صورت که من با یک شماره زنگ بزنم و در باز بشه (موقعی که پشت در هستم). یا وقتی دوستانم میان خونه با فرستادن یک کد با SMS، به یک شماره خاص، در برویشان باز بشه.

به این فکر می کردم که دکمه ای که روی گوشی آیفون است را قطع و به یک گوشی قدیمی k320 وصل کنم. طوری که وقتی به شماره داخل گوشی زنگ زدن، کلیدی که درو باز می کنه ، زده شه و در باز بشه.

امروز که داشتم  یک گشتی داخل سایت دیوار می زدم. دیدم اه! یکی این اختراعو ساخته داره می فروشه.

تبلیغاتش این بود:

بازکردن در با تلفن
وسیله ای جادویی
آیا برای شما هم پیش آمده که کلید منزلتان را جا بگذارید؟
پیش آمده که ساعت ها پشت درب منزلتان منتظر باشید؟
دیگر نگران نباشید …!!
فقط با زدن یک کد براحتی می توانید از هر جایی که هستید درب منزل خود را بازکنید
بدون محدودیت فاصله فقط و فقط از طریق ۱ تماس با تلفن

 

گفتم ای دل غافل. مواظب باش هر ایده ای که تو در ذهنت می چرخانی، همین الان کسی در دنیا آن را ساخته و می فروشد! به فکر ساختن کالا نباش به فکر ساختن محتوی باش.

جامعه بی سر

پی نوشت: تصویر، از جلد کتاب کم عمق ها اقتباس شده است.

چرا بعضی ملت ها فقیر و بعضی دیگر ثروتمندند؟

بعضی مواقع که پیش خودم، جایِ پیشرفته ای مثل آمریکا، یا قاره اروپا را، با کشور خودم یا خاورمیانه مقایسه می کنم، برای علت شکاف و عقب  ماندگی، خیلی چیزها به ذهنم میاد.

خیلی اعتقاد دارن که دین اسلام باعث شده ما عقب بمونیم. بعضی ها میگن اروپا خوش آب و هوا و آب فراوان داره پس به این خاطر پیشرفت کرده. بعضی میگن ما شانس نداشتیم! بعضی میگن و … .

از همه این حدس ها و گمان ها بگذریم، مثل خیلی جاهای دیگه، تحقیق علمی می تونه به ما کمک کنه.می خوام یک مثال، از کتابی که در سال ۲۰۱۲ چاپ شده، براتون بزنم:

نوگالس در مرز کشور مکزیک و آمریکا قرار داره. نوگالس به دو بخش نوگالس آریزونا و نوگالس سونورا تقسیم میشه که اولی در خاک آمریکا و دومی در خاک مکزیک قرار دارند. مردم هر دو شهر دارای پیشنیه، فرهنگ، آداب رسوم، مذهب و … مشترک اند. ولی امروز سیم خاردارهای مرز آنها را جدا کرده است. در شمال و نوگالس آمریکا، درآمد مردم سه برابر نوگالس مکزیک است. مردم در آنجا تحصیل کرده و از سلامت کافی برخوردارند. آنها از سیستم های حمل و نقل مناسب، بیمه درمانی و سیستم فاضلاب و خلاصه، یک زندگی خوب آمریکایی برخوردارند.ولی در جنوب و نوگالس مکزیک، همه چیز برعکس است.

در نوگالس مکزیک، اکثر افراد بی سوادند. میزان مرگ و میر کودکان بالاست، مردم از سیستم بهداشت عمومی محرومند، میزان جرم و جنایت زیاد است. شما برای انجام یک کار اقتصادی مجبور به پرداخت رشوه هستید….

حال، سوال مهم این است: چطور ممکن است دو منطقه (که مردم آن، نژاد، فرهنگ و جغرافیای یکسانی دارند ) این چنین با هم تضاد داشته باشند؟ چرا یکی فقیر و دیگری ثروتمند است؟

دو اقتصاددانان آمریکایی، دارون عجم‌اوغلو استاد دانشگاه ام‌آی‌تی و جیمز رابینسون استاد دانشگاه هاروارد نتیجه ۱۵ سال تحقیق خود را در کتابی با عنوان «چرا ملت‌ها سقوط می‌کنند» تشریح کرده اند. کتابی که در پی پاسخ به سوال بالاست. چرا بعضی ملت ها فقیر و بعضی دیگر ثروتمند هستند؟ نظر شما چیست؟


 

۱۳ نکته برای موفقیت (از زبان احمدرضا نخجوانی)

امروز حالم خوب نبود. رفتم آپارات. نمی دونم بعضی موقع ها دیدن ویدیو سرحالم می کنه. چه حکمتی در محتوی های تصویری وجود داره، نمی دونم. اینم، شاید، جزو استراتژی محتوی است که تحقیق کنم ببینیم چرا اقبال به تصویر و ویدیو در انسان زیاده. بگذریم. داشتم تو آپارات چرخ می زدم که رسیدم به مصاحبه احمدرضا نخجوانی مدیر عامل شاتل.

ایشون یکی از دوستان محمدرضا شعبانعلی هستند و از طریق رادیو مذاکره با  ایشون آشنا شدم. یک بار توفیق حضور در جمعی داشتم که ایشان هم بودند. در سمینار رفتار شناسی کسب و کار. یادمه، وقتی اول سمینار برق سالن رفت ایشان، با سرعت عمل و فداکاری، با دعوت از گروه برق سیار شاتل، سیستم را راه اندازی کردند. اتفاق آموزنده و تاثیر گذاری از ایشان بود.همانطور که خودشان جوان و همیشه سرزنده هستند، به انسان هم این حس رو منتقل می کنند (یک بار تعریف می کردند از منزل تا سرکار به همه رهگذران سلام می دن)

چند نکته در سخنانشان، برای من خیلی آموزنده بود:

۱- از ۱۸ سالگی به عنوان برنامه نویس یک شرکت بزرگ کامپیوتری، وارد محیط کسب و کار شدند (با اینکه از کامپیوتر چیز خاصی نمی دانستند، ولی با نترسی، این تعهد را به شرکت دادند. (آفرین به این شجاعت)

۲- در طول تحصیلات لیسانس و فوق لیسانس، ۱۰۰ مقاله چاپ کردند (آفرین به پشتکار ایشان)

۳-پارتی من، تخصص و دانش من است

۴- وقتی از جوانانی که برای استخدام می آیند، می پرسم: برای ۵ سال آینده چه برنامه دارید؟ نمی توانند پاسخ مشخصی بدهند.

۵- اگر در سازمان، حتی مهارت تایپ تون خوب باشه، محاله بیکار بمونید.

۶- به دنبال چیزی به نام میانبر و shortcut در زندگی نباشید.

۷- آنقدر مهارت و دانشتان را بهبود بدهید که، برعکس، سازمان ها دنبال شما باشند و شما ناز کنید.

۸-احمدرضا نخجوانی فردی جاه طلب است. یکی از مشکلات نسل جدید نداشتن جاه طلبی است.

۹- جوانان، باید هزار تا آرزو داشته باشند. شاخ به آسمان بزنند نه اینکه هی نق و ناله کنند که تو این مملکت هدر رفتند و حق شون خورده شده. همیشه می گم: این جور آدمها، جنگ نکرده شهیدن!

۱۰- اگر امروز، کارم را عوض کنم و به صنعت دیگری بروم باز موفق خواهم بود. بچه شیر، شیر است چه در قفس، چه در جنگل!

۱۱- باید یک برنامه توسعه شخصی داشته باشیم. اینکه چه داریم؟ به کجا می خواهیم برسیم؟ و برای رسیدن به آن نقطه به چه مهارت هایی نیاز داریم؟

۱۲- اگر نمی دانیم به کجا می رویم، هر کاری بکنیم درست است. همیشه داستان آلیس در سرزمین عجایب را تعریف می کنم. زمانی که آلیس، به یک دوراهی می رسد، گربه ای آنجاست، الیس از گربه می پرسد از کدام راه بروم؟ گربه می پرسد: به کجا می خواهی بروی؟ پاسخ می دهد: نمی دانم! گربه می گوید پس مهم نیست از کدام راه بروی. (هر راهی بروی درست است)

 13- در هر کاری و هر کجای سازمان هستیم، ممتاز باشیم، نظامی شعری دارد: پالان گری به غایت خود، بهتر ز کلاه‌دوزی بد. هر کاری داریم به نحوه احسن انجام دهیم.

آداب فیلم دیدن

داشتم فایل هنر استعفا را گوش می دادم که محمدرضا اشاره به فیلم Kill Bill کرد. چون بحث انتقام بود، جمله ای از فیلم نقل کرد:

Revenge is a dish best served old

انتقام غذایی است که بهتر است سرد میل شود.

رفتم و فیلم را دانلود کردم تا در زمان مناسب، آن را ببینم. چند روز بعد، محمدرضا پستی در وبلاگش منتشر کرد که در بخشی از آن به آداب فیلم دیدن اشاره کرده است. قبل از بیان آن لطفاً، پاراگرافی از متمم در مورد ماهیت فیلم (Film) را بخوانیم:

فیلم همیشه چیزی از جنس Edutainment (ترکیب آموزش و سرگرمی) است و زمانی که در حوزه ی آموزش به کار گرفته می شود، یکی از اهداف آن، افزایش Awareness است. به معنای اینکه مثلا فیلم Lie to Me باید به شما کمک کند که دغدغه بیشتری در مورد زبان بدن و علائم چهره پیدا کنید. فیلم قرار نیست جایگزین یک مطالعه یا تحقیق دانشگاهی شود.

پس باید سعی کنیم به فیلم بیشتر از جنبه ای سرگرمی نگاه کنیم. برای حداکثر استفاده از یک فیلم، می توانیم شش مرحله را روی آن پیاده سازی کنیم:

  • مرحله اول: دیدن فیلم، درک و لذت بردن از داستان آن. (بعد از این مرحله، عموم مردم، فیلم را رها کرده و به سراغ فیلم های دیگر می روند)
  • مرحله دوم: دیدن فیلم بدون صدا، تا بتوانیم پیام های غیر کلامی و احساسات را بهتر درک کنیم. بدانیم آنها هم وجود دارند.
  • مرحله سوم: دیدن فیلم بدون زیرنویس (اگر آسان است) و یا با زیرنویس (اگر مشکل است) و یادداشت کلمات. (برای تطبیق گفتگوهای می توانیم از اسکریپ فیلم هم استفاده کنیم)
  • مرحله  چهار: جستجو داستان و روایت های تاریخی، اجتماعی و صنعتی موجود در فیلم (بهترین زمان برای کسب اطلاعات تکمیلی، بلافاصله بعد از دیدن فیلم است)
  • مرحله پنجم: خواندن یک با دو نقد در مورد آن فیلم

این شیوه فیلم دیدن به نظرم باید الگویی برای استفاده از هر نوع محتوی اعم از فیلم، کتاب و … باشد. تلاش کنیم در این دنیای پر سرعت، بدون جذب و هضم یک محتوی به دنبال محتوی بعدی نباشیم.