رقص با مرگ

مثل تو فوق لیسانس بود،

مثل تو فارغ التحصیل دانشگاه دولتی بود،

مثل تو دوست‌دار کارآفرینی بود،

مثل تو بچه شهرستان بود،

مثل تو جوان بود،

مثل تو متممی بود،

خودت را فریب نده،

مرگ همین نزدیکی توست.

این حرف را باور نکن: مرگ خوب هست ولی برای همسایه.

مرگ هرروز در کنار گوش تو زمزمه رفتن می‎کند. ولی نمی‌شنوی

مرگ هر روز با تو می‌خوابد و با تو بیدار می‌شود. ولی نمی‌بینی

خودت را گول نزن.

او دور نیست.

او مالِ پیرها نیست.

او مالِ دیگران نیست.

خودت را فریب نده.

برای او، تو و محمدحسن و دیگری فرقی نمی‌کند.

می دانم آرزو داری هرگز نمیری.

می دانم از او گریزانی.

می دانم هر روز فکرت مشغول این است که با او روبرو نشوی.

چاره‌ای نداری، تو انسانی و روزی باید از این دیار بروی.

از او نترس و از او فرار نکن.

بلکه بلند شو و با او برقص.

با مرگ، زندگی کن.

او را بهترین دوستِ خود بدان.

اگر چه ممکن است او را فراموش کنی ولی او هرگز تو را فراموش نمی‌کند.

اگر او نبود، زندگی معنی نداشت.

مرگ است که به زندگی جان می‌دهد.

مرگ است که تو را، از سوزاندن لحظات ارزشمند زندگی باز می‌دارد.

مرگ است که هر لحظه در گوش تو می‌خواند: زودباش، زودباش، بلند شو. زمانی نداری. بلند شو و کاری کن. 

مرگ است که نمی‌گذارد تو از از جاده اصلی زندگی خارج شوی و راهِ بیابان بروی.

اگر این دوست نبود بدان اگر عمر نوح هم داشتی آن را به باد می‌دادی

کسی که یک سال با یاد مرگ زندگی کند، زندگی پربرکتی نسبت به انسانی با عمر هزار سال ولی بدون ترس از مرگ دارد.

رفتن محمدحسن به من نشان داد که مرگ خیلی دور نیست همین نزدیکی است همین نزدیکی.

پی نوشت: محمد حسن قاسمی فرد (+) یکی از دوستان دیجیتال من بود که مرداد ۱۳۹۵ در حادثه تصادف اتوبوس در جاده چالوس درگذشت. محمدرضا شعبانعلی دو پست در وبلاگ خود درباره او نوشته که اگر دوست داشتید از اینجا و اینجا می توانید به آن دست پیدا کنید.

مذاکره رقابتی

مذاکره رقابتی چه نوع مذاکره‌ای است؟ برداشت من از مذاکره رقابتی -براساس آنچه در کتاب مذاکره محمدرضا شعبانعلی آمده – این است:

مذاکره‌ای که در آن، شما تنها یکبار طرف مقابل را خواهید دید. و تنها یک موضوع در آن مطرح است. و در آن به دنبال رابطه بلندمدت نیستید.

مثلاً فرض کنید دانشجو تازه در یک شهر غریب هستید و می‌خواهید از ترمینال، یک ماشین برای خوابگاه یا دانشگاه بگیرید. در این مورد، مذاکره شما با راننده رقابتی خواهد بود. چون تنها، موضوعِ کرایه مطرح است. و دو طرف تمام سعی خود را می‌کنند تا طنابِ قیمت را به سمت خود بکشند.

این نوع مذاکره مثل مسابقه طناب‌کشی است. یعنی هر چه قدر طناب را به سمت خود بکشید به نفع شماست و طرف مقابل یک قدم به شکست نزدیک می‌شود. مثال دیگر کتاب، مثال خرید خانه یا ماشین است. اکثر موارد ما این دو وسیله را از افراد غریبه می‌خریم. و بیشتر بحث هم بروی قیمت است پس احتمالاً به سمت و سوی مذاکره‌های رقابتی کشیده خواهد شد. 

برنامه ربزی برای مذاکره

قبل از خواندن فصل برنامه‌ریزی تو کتاب مذاکره محمدرضا شعبانعلی فکر می‌کردم مذاکره‎کننده‌های قوی اونایی هستند که بدون آمادگی وارد اون می‌شن و به اصطلاح فکر نکرده مذاکره را شروع می‌کنن. ولی همون جور که تو حاشیه کتاب به نقل از آبراهام لینکلن اومده که: من اگر ۱۰ ساعت برای قطع کردن یک درخت وقت داشته باشم ۸ ساعت آن را به تیز کردن تبرم می گذرانم. 

نمی دونم انگار تو فرهنگ ما اونایی که سریع فکر کردنو تموم می‌کنن و می‌رن دنبال عمل کردن ارج قربشون بیشتره. من اگر ۳ سال برای بازکردن یک سوپرمارکت بشینم فکر کنم و برنامه‌ریزی کنم می‌گن این آدم وسواسی است. 

فکر می کنم برنامه‌ریزی تو مذاکره هم مثل او قسمت ناپیدای کوه یخ می‌مونه. اگر اون قسمت کوچیک بالایی را به عنوان خود مذاکره در نظر بگیریم قسمت عظیم و ناپیدا یک مذاکره اون قسمتی که دیده نمیشه. 

برنامه ریزی مذاکره

  پی نوشت: برای اولین بار برای پیداکردن عکسی که اجازه داشته باشیم اونو تغییر بدیم و بدون نیاز به کسب اجازه از تولید کننده یا عکاس بتونیم اونو نشر بدیم، از منبعی که در فایل حاشیه یادگیری متمم معرفی شده بود استفاده کردم یعنی این سایت.