گوگل چطور ترافیک تهران را نشان می‌دهد؟

خدا بیامرزد اختراعات قدیمی را. در این زمانه‌ هر روز که از خواب بیدار می‌شویم شاهد هستیم تکنولوژی جدیدی  آمده و قبلی را شسته و برده. همین تلگرام به تنهایی جای پیامک، ایمیل و اتوماسیون و روزنامه و سایت‌های خبری را گرفته. جدیداً هم که شایعه شده قابلیت تماس صوتی به آن اضافه خواهد شد که در این صورت مردم به خاطر هزینه‌ها هم که شده حتماً آن‌را جایگزین تماس تلفنی خواهند کرد.

گوگل با سرویس map خود سرمایه گذاری چندساله‌ای شهرداری‌ تهران برای سیستم بومی‌اش را به باد داد. طوری که تصویر اشتباه آن در نمایش ترافیک یک محله در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌چرخد.

حال سوال اینجاست که چگونه شرکتی که اصلاً در کشور ما حضور فیزیکی ندارند و هیچ اطلاعاتی از پلیس یا شهرداری دریافت نمی‌کند با این دقت ترافیک لحظه‌ی شهرهای ما را اندازه گیری می‌کند؟ جواب آسان است: موبایل.

تا زمانی که تلفن‌های هوشمند بین مردم گسترده نشده بود نقشه گوگل قادر به نمایش ترافیک نبود ولی بعد از اینکه قیمت این وسیله دیجیتال آنچنان کاهش یافت که تمام اقشار جامعه بتوانند از آن استفاده کنند گوگل توانست به هدفی که طراحی کرده بود برسد. چرا می گویم هدف؟ چون این مسیر توسط گوگل پیش‌بینی شده بود. گوگل ماشین جمع آوری اطلاعات است. هرکاری می‌کند تا داده‌های بیشتری از محیط و کاربران جمع آوری کند. یادم هست چند سال پیش که تازه تبلت معرفی شده بود قصد داشتم یکی از مدل‌های موجود در بازار را بخرم شرکت سامسونگ یک تبلت با عنوان Galaxy tab ساخته بود که به قیمت حدود ۲ میلیون تومان فروخته می‌شد ولی با جستجویی که کردم پی بردم همزمان گوگل تبلت مشابهی با عنوان nexus و بسیار قوی‌تر ولی با نصف قیمت محصول مشابه عرضه کرده. آن را خریدم ولی همیشه برایم جای سوال بود که چرا گوگل این کار احمقانه را انجام داده. آن روزها در خبرها آمده بود که گوگل این محصول را بدون سود و با زیان می‌فروشد یعنی قیمت تمام شده آن بیشتر از قیمت فروخته شده به مصرف کننده بود. همین سوال برای سیستم عامل اندروید هم قابل تکرار است. چرا شرکت گوگل یک سیستم عامل “رایگان” ارائه داده و تمام قد از آن پشتیانی می‌کند و چرا هزینه های تولید و ارتقای آن را می‌پردازد؟ جواب  این است که گوگل با استراتژی ارائه device‌های ارزان و سیستم عامل رایگان می‌خواهد اطلاعات کاربران را از کانالی که خودش دوست دارد جمع آوری کند. زودتر از همه وارد شد و امروز غریب به اتفاق گوشی‌های هوشمند سیستم عامل اندروید دارند و به طور پیش فرض نقشه گوگل بروی آنها نصب شده است. به طوری که نمی‌توانید آن را حذف کنید.

در پاسخ به سوال قبلی که چطور گوگل ترافیک را نمایش می‌دهد، امروز وقتی ما برای مسیریابی و مشاهده ترافیک، GPS گوشی خود را روشن کرده و وارد برنامه Map گوگل می‌شویم، شروع به ارسال مکان و سرعت حرکت خود به سرورهای گوگل می‌کنیم. گوگل با ترکیب و مدل‌بندی تمام اطلاعات دریافتی نقشه ترافیکی آن خیابان یا منطقه را ارائه یا پیش‌بینی می‌کند.

با وارد کردن Traffic Near Tehran در گوگل می‌توانید ترافیک شهر تهران یا شهر خودتان را به طور زنده مشاهده کنید. البته ترافیک در شهرهایی دیده می‌شود که مردم از گوشی برای مسیریابی استفاده کنند. مثلا در شهر ما بعضی مواقع تنها ترافیک آزاد راه نزدیک آن را نشان داده می‌شود چون احتمالاً مسافرانی که از شهر ما عبور می‌کنند از map برای تعیین مسیر استفاده می‌کنند. خیلی از مردم شهر از وجود نقشه گوگل بی‌اطلاع هستند چه برسد که از آن استفاده کنند.

اگر از سیستم google map استفاده کنید گوگل هر مکانی که شما بوده اید یا هر مسیری که رفته اید را ذخیره می‌کند برای دیدن این تاریخچه یا غیرفعال کردن آن با می‌توانید با استفاده از fیلترشک.ن وارد این لینک شوید.

منابع مورد استفاده (+) (+) (+)

رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر درون

در سال‌های مختلف با اختیار یا به زور آدرس ایمیلم را در اختیار بعضی سایت‌ها و کسب و کارها قرار داده‌ام. امروز تاریخ مصرف خیلی‌ از آن‌ها برایم تمام شده و دوست ندارم هیچ ایمیلی از آن‌ها دریافت کنم. اخیراً یکی از شرکت‌ها ایرانی ایمیل‌های تبلیغاتی خود را مکرر به من می‌فرستاد و هرچه قدر هم تلاش می‌کردم نمی‌توانستم از این مزاحمت خلاضی یابم. چرا؟ چون هیج لینک یا دکمه‌ای برای لغو عضویت وجود نداشت. حتی ایمیلی به آنها ارسال کردم و توضیح دادم که این سال‌ها دیگر نیازی به خدمات آن شرکت ندارم ولی هیچ پاسخی دریافت نکرده و آن‌ها کماکان به ارسال نامه یا بهتر بگویم هرزنامه ادامه می‌دهند. مثلاً در شکل زیر یک شرکت خارجی برایم ایمیلی فرستاده ولی هیچ جای صفحه امکانی برای توقف اشتراک تعبیه نکرده.

چند پست قبل (+) اشاره کردم که بین رفتار‌های کوچک و بزرگ ما رابطه‌ای وجود دارد که اگر چه شاید موفق شویم عادت‌هایِ بدِ بزرگ را پنهان سازیم ولی مدل ذهنی ما از روی رفتارهای کوچک قابل شناسایی و حدس زدن است. مثلاً کسی که آگاهانه و بدون دغدغه پارک سوبل می‌کند یا در اینستاگرام تفننی کامنت فحاشی ارسال می‌کند فردا اگر مسئولیتی هم به دوش او قرار دهیم به احتمال زیاد از خطوط قرمز تعیین شده رد خواهد شد.

در همین ایمیل مارکتینگ، شرکتی که عمداً امکان انصراف از خبرنامه را به مشتریان خود نداده و همین حق کوچک را از آن‌ها سلب می‌کند احتمالاً در صورت خرید محصول هم حق و حقوق مشتری را رعایت نخواهد کرد. و شاید نهایتاً همین کار باعث انصراف مصرف‌کننده آگاه و حساس به امر شود.

پی‌نوشت: فواد انصاری عزیز سایت unroll.me را پیشنهاد داد که می‌توانید یکجا کل خبرنامه‌هایی که به ایمیلتان ارسال می‌شود را لغو اشتراک کنید.

روضه‌‌خوانان مدرن

“حدود سه سال پیش، به یکی از دوستانم که مرکز آموزشی بزرگی را مدیریت می‌کند، گفتم می‌خواهم هر آنچه را آموخته‌ام، بنویسم و در وب منتشر کنم. یا حرف بزنم و ضبط کنم و منتشر کنم یا به هر شیوه‌ی دیگری منتشر کنم. او به من گفت: محمدرضا. می‌دانی که دوستت دارم. این کار را نکن. تو امروز اگر چشم و گوشت را هم از دست بدهی، با تکرار همه‌ی آنچه می‌دانی، یک عمر ثروت و سعادت را تجربه می‌کنی. دانش ما محدود است. اگر همه‌ی آن را در دسترس دیگران بگذاری، خودت چه خواهی کرد؟ اینها سرمایه‌های توست. سالها برایش زحمت کشیده‌ای. هر ساعت تکرارش سر هر کلاس، برای تو صدها هزارتومان پول است. ما هیچکدام چنین کاری نکرده‌ایم. اگر هم چیزی منتشر شده، تبلیغی است برای درسهایمان و مشاوره‌های سازمانی‌مان. تو هم نکن.”

از روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی: https://goo.gl/sTVogh


کتاب خواندن، عادت قدیمی مغز

در کتاب اینترنت با مغز ما چه می‌کند نوشته نیکلاس کار، نویسنده اشاره می‌کند وقتی بخشی از مغز، وظیفه‌ی خود را از دست می‌دهد مغز دوباره  خود راچنان سازمان‌دهی می‌کند که آن بخش بیکار باقی نمانده و برای تقویت وظیفه‌ای دیگر مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً:

“آزمایش‌ها نشان می‌دهند که اگر کسی دچار نابینایی شود، بخشی از مغز که مسئول پردازش‌های بصری است (غشا بصری) از کار نمی‌افتد بلکه بلافاصله جای خودش را به مدارهایی می‌دهد که برای پردازش صدا استفاده می‌شوند”

یا در جایی دیگر:

“این نوع تغییرات در مغز کسانی که دچار ناشنوایی می‌شوند نیز رخ می‌دهد. به این صورت که حس‌های دیگر تقویت می‌شوند تا ناشنوایی را جبران کنند. در این موارد، بخشی از مغز که مثلاً کنترل بینایی را انجام می‌داد، بزرگتر می‌شود و به فرد ناشنوا این امکان را می‌دهد که تا هر چیزی را که زمانی می‌شنید، در مغزش ببیند.”

اگر بخواهم برداشتم را بیان کنم به نظرم هر وقت از مهارت یا حسی استفاده نمی‌کنیم مغز این ظرفیت بلااستفاده را به حس و مهارتی دیگری اختصاص می‌دهد و این بخش فعلی کاملاً ضعیف می‌شود.

شاید اگر فرض کنیم کتاب‌خوانی و تفکر طولانی و توجه عمیق و سکوت سبدی از مهارت‌ها و کارکردهای قدیمی مغز هستند که در عصر دیجیتال با ظهور فعالیت‌های جدید مغزی مانند حواس پرتی، از شاخه به شاخه دیگر پریدن و تمرکز و توجه منقطع در معرض خطر و تهدید و تضعیفق قرار گرفته‌اند، می‌توان پارگراف زیر از کتاب را مصداقی از این تغییر دانست:

“وقتی مدتی که صرف مشاهده صفحات وب می‌کنیم از زمانی که صرف خواندن کتاب می‌کنیم فراتر می‌رود،

وقتی ساعاتی که صرف تبادل پیام‌های کوتاه متنی می‌کنیم بیشتر از زمانی که صرف نگارش جملات و پارگراف‌ها می‌کنیم

 وقتی زمانی که صرف حرکت در میان لینک‌ها می‌کنیم از زمانی که صرف تامل و تفکر آرام می‌کنیم،

بیشتر می‌شود مدارهای مغزی‌ای که از کارکردها و عادت فکری قدیمی پشتیبانی می‌کردند ضعیف و از هم جدا می‌شوند. مغز نیز سلول‌های عصبی و سناپس‌هایی را که مدت‌ها بیکار و معطل افتاده‌اند بازیافت می‌کند و برای کارکردها و فعالیت‌های جدید دیگری که ضروری هستند به کار می‌گیرند. ما مهارت های و بینش‌های جدیدی پیدا می‌کنیم ولی در عوض مهارت‌ها و بینش‌های قدیمی‌مان را از دست می‌دهیم”

شاید این نتیجه را بتوان گرفت که ممکن است با استقبال همه جانبه از عادات عصر دیجیتال و با بلااستفاده گذاشتن عضله کتاب‌خوانی و توجه عمیق روزی برسد که کاملاً این بخش را از دست داده و از این نعمت باارزش محروم شویم.

کمک به پیران یا کمک به جوانان؟

در شهر ما موسسه خیریه‌ای است که به بیماران سرطانی کمک‌های بلاعوض مالی و درمانی اهدا می‌کند یعنی تمام  هزینه‌های یک بیمار نیازمند یا غیرنیازمند را پرداخت می‌کند. هزینه‌هایی که بعضاً به صدها میلیون تومان می‌رسد.

چند وقت پیش همسایه ما که چند سالی از این بیماری رنج می‌برد  فوت کردند. او از کسانی بود که از این موسسه کمک‌های بسیار زیادی دریافت کرده بود. شاید این مبلغ به حدود ۱۷۰ میلیون تومان رسیده بود ولی با توجه به سن بالای ایشان درمان کارساز نبود و پس از حدود یک سال ایشان فوت کردند. حال در نظر بگیریم که بسیاری از کسانی که این هزینه‌های بسیار زیاد بروی آنها هزینه می‌شود افراد بسیار کهن سالی هستند که در صورت درمان هم بیش از چند سال زنده نخواهند ماند.

از طرف دیگر شاهد هستم بسیاری از جوانان شهر برای برای پیدا کردن کار سال‌ها جستجو می‌کنند و بسیاری از آنها به شهرهای دیگر همچون تهران و جنوب مهاجرت می‌کنند برایم جای سوال است که در شهر و سیستمی که برای افزودن فقط چند ماه به عمر چند نفر انسان مسن میلیاردها تومان هزینه می‌شود هیچ مکانیزمی برای هدر نرفتن سال‌های عمر جوانان آن وجود ندارد. شاید به این برمی‌گردد که ما درد و مشکل را همان چیزی می‌بینیم که سوزناک و دردناک و دراماتیک باشد و با چشمان خود آنرا مشاهده کنیم نه دردی پنهان که خود سال‌ها بعد به سرطانی اجتماعی تبدیل می‌شود که شاید سختتر و درمان ناپذیرتر از بیماری‌های جسمی باشد.

صوت یا متن؟

فکر می‌کردم فرق فایل صوتی و نوشته چیست؟ آخر یکی از درس‌های متمم که فایل‌ صوتی داشت را قصد داشتم بخوانم. دیدم باید ۴ ساعت برای گوش دادن آن وقت صرف کنم. در حالی که با همان ۴ ساعت می‌توانستم چند درس دیگر که متنی بود را بخوانم. چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که هر چقدر هم مهارت داشته باشی نمی‌توانی سریع‌تر گوش کنی یعنی یک فایل ۳۰ دقیقه‌ای را باید در ۳۰ دقیقه‌ گوش کنی نه کمتر و نه بیشتر. هر کسی با هر ظرفیت ذهنی را هم انتخاب کنیم نمی‌تواند معجزه کند و مثلاً در ۵ دقیقه آن‌را گوش کند.

ولی متن فرق می‌کند اگر امروز من یک صفحه را در ۱۰ دقیقه می‌خوانم اگر تلاش کنم و قدرت ذهنیم را افزایش دهم شاید در آینده آنرا در ۵ دقیقه بخوانم. یا همین الان هم می‌توانم کسی را پیدا کنم که در ۲ دقیقه آنرا بخواند.

این برمی‌گردد به محدودیت صوت و تصویر و برتری متن و نوشته. یعنی ما برای کسب اطلاعات در قالب صدا و ویدیو زمان زیادی صرف می‌کنیم در حالی که متن و نوشته می‌تواند زمان کمتری را از ما بگیرد. انگار متن یک نسخه فشرده شده از اطلاعاتِ دیداری و شنیداری است.

مثل همین دنیای فیزیکی و دنیای دیجیتال  می‌ماند که در اولی با شنیدن و گوش دادن  و دیدن روبرو هستیم ولی در دومی سرکارمان می‌تواند بیشتر با نوشته و متن باشد. انگار دنیای دیجیتال نسخه فشرده شده دنیای فیزیکی است. 

من که هر روز یک ساعته تمام پست‌های دوستان متممی را می‌خوانم آیا ‌می‌توانم در دنیای فیزیکی با همین زمان به حرف‌های آنها گوش‌ کنم؟ شاید ده‌ها ساعت وقت نیاز باشد. 

واقعاً دوستی‌های فیزیکی وقت بسیار زیادی از انسان می‌برند. می‌توانید امتحان کنید: یک هفته با هیچ کسی از دوستان و فامیل و همکار ارتباط نداشته باشید پی می‌برید چقدر زمان اضافی دارید که حتی نمی‌دانید با آن چکار کنید. چرا؟ این انسان مقابل ما وقت ما را می‌گیرد. چیزی که یک پارگراف است را نیم ساعت کش می‌دهد که بگوید.

یا مثلاً فرض کنید مدیری می‌خواهد با مطالبات کارکنانش آشنا شود. ممکن است هر یک از آنها را به اتاقش دعوت کند و یک به یک به حرف‌هایشان  گوش دهد مثلا برای هر کس ۱۰ دقیقه وقت بگذارد و جمعاً ۵۰۰ دقیقه‌ برای همه وقت بگذارد ولی شاید مدیری دیگری از کارکنان بخواهد که نظراتشان را به صورت متن الکترونیک به او بفرستند از طرفی چون این مدیر هم استعداد خواند سریع Graphoria دارد و آنرا تقویت کرده و هم بازه توجه‌اش بالاست  می‌تواند پیام هر کارمند را در ۱ دقیقه بخواند پس همان کار در ۵۰ دقیقه جمع و جور می‌شود.

اگر ما سعی کنیم هر چیزی را به متن تبدیل کنیم مزیت بزرگی را به دست می‌آوریم. اینکه سعی می‌کنیم با افزایش قدرت توجه‌همان هر روز متن‌ها راسریع‌تر مطالعه کنیم و این یعنی یک صرفه جویی بسیار زیاد در زمان.

ناپلئون‌های مشرق زمین

از کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند، انتشارات روزنه، صفحه ۵۱۸:

“کیم جونگ دوم یک کاخ تفریحی هفت طبقه دارد که مجهز به یک میخانه یک دستگاه موسیقی کارااوکی و یک سالن سینمای کوچک است. طبقه زیرین این کاخ یک استخر شنای بزرگ با دستگاه موج ساز دارد که در آن کیم از تخته موج سواری خود که یک موتور کوچک بر روی آن نصب شده است، لذت می‌برد. در سال ۲۰۰۶ وقتی ایالات متحده تحریم‌هایی را علیه کره شمالی وضع کرد می‌دانست ضربه‌اش را چگونه در جایی که رژیم واقعاً آسیب‌پذیر است وارد کند. آمریکا صادرات بیش از شصت قلم کالای تجملاتی را به کره شمالی غیرقانونی اعلام کرد. از جمله این کالاها قایق‌های تفریحی، جت اسکی، اتومبیل‌های مسابقه، موتور سیکلت، دستگاه‌های پخش دی. وی. دی و تلویزیون‌های بزرگتر از بیست و نه اینچ بود. دیگر خبری از روسری‌های ابریشم، خودنویس‌های گران قیمت، خزها یا کیف‌های چرم نخواهد بود. اینها دقیقاً همان اقلامی هستند که توسط کیم و طبقه حاکم حزب کمونیستش جمع‌آوری می‌شوند. یکی از کارشناسان با استفاده از حساب‌های فروش شرکت فرانسوی هنسی هزینه سالانه کونیاک مصرفی کاخ کیم را تا پیش از تحریم‌ها بالغ بر ۸۰۰.۰۰۰ دلار تخمین زده است.”

ناپلئونِ کتاب قلعه حیوانات