تکامل موجودی به نام موبایل

این موجود در نوع خودش یکی از سریع‌ترین تغییرات را در اکوسیستم دیجیتال تجربه کرده. در اولین تغییر، یکی از اندامهای اصلی‌اش یعنی keypad را از دست داد و شاید بتوان گفت مرحوم استیو جابز آنرا قطع کرد 🙂 و بعد عضو صفحه نمایشش روز بروز بزرگتر شد. فعلاً تصوری از قیافه این موجود در ذهنم برای چند سال آینده ندارم ولی انصافاً چهره‌اش نسبت به گذشته خیلی خیلی بهتر شده.


منبع عکس: wikipedia

نوشته مرتبط:  تکامل چهره انسان از وبلاگ طاهره

تبریک به آقای فرهادی برای دریافت اسکار

با اینکه سینما و اتفاقات آن را دنبال نمی‌کنم و به بازیگران و سلبریتی‌های آن علاقه چندانی ندارم و چند سالی است حوصله و وقتِ دیدن فیلم‌های و سریال‌های ایرانی و خارجی را نداشته و ندارم ولی از همین جا دریافت اسکار ۲۰۱۷ را توسط اصغر فرهادی کارگردان مشهور ایرانی تبریک گفته و چون فضا را فضای شادی می‌بینم دعوت می‌کنم اگر مثل من این مراسم را به طور زنده یا غیرزنده دنبال نمی‌کنید و امکان تخصیص چند دقیقه از وقت گرانقدرتان وجود دارد به این کلیپ طنز که بخشی از مراسم امسال بوده و توسط مجری معروف آمریکایی جیمی کمل اجرا شده نگاهی بیندازید. ماجرا این است که چند سری توریست را که برای دیدن هالیوود به لوس انجلس آمده‌اند را بدون اطلاع قبلی، مستقیماً وارد سالن مراسم زنده اسکار می‌کنند و باقی ماجراها که ایده آن برای من جالب بود.

عنکبوت، مورچه یا زنبور عسل؟

آدم‌ها هنگام مواجه با دنیا و درک واقعیت و تلاش برای فهم بیشتر عالم و توسعه مدل ذهنی شون به سه دسته مختلف تقسیم می شن:

عنکبوت ها: انسان هایی که بجای نگاه به بیرون، از درون خودشان افکار و اعتقاداتی را تو ذهنشان می بافند که هیچ سنخیتی با دنیای بیرون و واقعیت نداره و آنقدر این ساختار ضعیف است که با وزیدن کوچکترین بادی ممکنه به هم بخوره و همه ساخته و پاخته های ذهنی اونها که مغایر با شواهد دنیای واقعی است از هم بپاشه.

مورچه ها: آدم هایی که دنبال علم هستند ولی فقط فقط برای جمع کردن آن. مثل یک مورچه دانه های علم و فهمیات دیگران را روی دوششون می کشن و در یک جا انبار می کنن ولی از درک و فهم عمیق این داشته ها عاجزند و اصلا نمی دونن و نمی تونن بفهمن که این دانسته هایی که توی مغزشون دپو کردن به چه دردی می خوره.

زنبورهای عسل: این گروه هم مثل مورچه ها به دنبال کسب و جمع آوری دانش می رن و همون طور که یک زنبور روی گل های مختلف می شینه و گرده آنها را جمع می کنه این دسته هم دانش و ابزارها و نگرش ها مختلف را در ذهنشان جمع می کنن ولی آخر امر یک نتیجه گیری یا فکر یا ایده جدید می سازن و به جهان عرضه می کنن. همون طور که زنبور هم بلاخره شهد شیرین و عسل منحصر بفردی تولید می کنه که با وجود داشتن رنگ و بو گل های مختلف، عطر و رنگ اختصاصی خودش را داره، این ها هم از از کنار قرار دادن و ترکیب و تبدیل علوم و نگرش های مختلف داشته ی جدیدی را به فضای فکری جهان اضافه می کنن.

خوب اگر بخوام خودم را در یکی از دسته بندی های بالا که فرانسیس بیکن در کتاب نو ارغنون توضیح داده و بنده با تحریف بسیار اونو نقل کردم، قرار بدم احساسم اینه که به گروه عنکبوت ها بیشتر نزدیکم ولی از اون عنکبوت های جان سخت و عظیم جثه که به این زودی ها دم به تله نمی دنن و در مقابل تکان های بیرونی مقاومت می کنن. 

لودیت‌ها یا بازندگان توسعه تکنولوژی

توجه: این نوشته خلاصه ای از فصل های مختلف و چند نظر و برداشت شخصی از کتاب چرا ملت ها شکست می خورند انتشارت روزنه است.

ورود و گسترش تکنولوژی‌های جدید همیشه دو مخالف عمده داشته: یکی پادشاهان و دیگری مردم و صاحبان قدرت که به واسطه بیکاری یا از دست دادن انحصار، موقعیت خود را در خطر می‌دیده‌اند.

فرمان روایان تا زمانی که عواقب و تبعات ورود و همه گیری تکنولوژی نوین، اساس حکومت آنها را متزلزل نکرده مخالفتی با آن ابزار نمی‌کردند ولی زمانی که احساس ناامنی می کردند دست به محدود کردن آن می زدند.

یکی از مثال‌های بسیار نزدیک به جغرافیای ما، مخالف با ورود کتاب به سرزمین عثمانی است. بعد از اینکه گوتنبرگ در سال ۱۴۴۵ دستگاه چاپ را در آلمان اختراع کرد تا ۳۰ سال بعد این تکولوژی جدید در تمام اروپای غربی و شرقی گسترده شده بود ولی در همان سال ها یعنی حدود ۱۴۸۸ سلطان عثمانی طی فرمانی مردم کشورش را موکداً از چاپ کتاب به زبان عربی منع کرد. این ممنوعیت در سال ۱۵۲۵ توسط سلطان سلیم تجدید شد و تا سال ۱۷۲۷ که اجازه ورود اولین دستگاه چاپ به سرزمین عثمانی داده شد همچنان برقرار بود. یعنی ۳۰۰ سال ( ۳ قرن) طول کشید که اولین کتاب در سرزمین های عثمانی چاپ شود.

در سال ۱۸۰۰ تنها ۲ تا ۳ درصد شهروندان عثمانی باسواد بودند حال آن که در انگلستان ۶۰ درصد مردان و ۴۰ درصد اززنان بالغ می توانستند بخوانند و بنویسند. درهلند و آلمان نرخ باسوادی از این هم بالاتر بود.

توضیح داخل پرانتز: من نمی دانم این افرادی که سخنان امیدوارکننده از پیشرفت سریع کشورمان می زنند این عقب افتادگی های تاریخی را می بینند؟ ۳۰۰ سال طول کشید کتاب وارد خاورمیانه شود؟ این گپ و عقب ماندن را چه کسی و چه کشوری می تواند در ۱۰ سال و ۱۰۰ سال پر کند؟ اگر سایر عقب ماندگی ها را هم در نظر بگیریم دیگر واویلاست . ما خیلی خوشبین هستیم در چاله ای به نام خاورمیانه گیر کردیم چشممان را هم از روز اول باز کردیم اینجاییم و تکانی هم نخورده ایم. پرانتز بسته.

گروه دوم که همیشه در زمانه ورود یک تکنولوژی نو با آن مخالف می کردند صاحبان قدرت و سرمایه و مردم و کارگرانی هستند که در صنعت قدیمی و عقب افتاده مشغول به کار بوده اند. اجازه بدهید داستانی از کتاب چرا ملت های شکست می خورند درباره ویلیام لی مخترع دار بافندگی در انگلستان ذکر کنم که هم مصداقی از مخالفت پادشاه انگلستان است و هم اعتراض مردم عادی.

ویلیام لی در سال ۱۵۸۳ در یادداشت هایش می نویسد ” تنها ابزار تولد پوشاک، دست و انگشتان بافندگان است. مادر و خواهرم را می دیدم که در گرگ و میش غروب نشسته اند و با میله های بافندگی خودکار می کنند.”

او به فکر ساختن دستگاهی برای رهایی مردم از زحمت تمام نشدنی بافتن پوشاک کرد. سرانجام ۶ سال بعد دار بافندگی او آماده بود. لی برای درخواست پروانه و گرفتن تاییده به ملاقات ملکه رفت او که هیجان زده منتظر واکنش الیزابت اول بود با بازخورد منفی او مواجه شد که “می دانی اختراع تو چه بلایی بر سر رعایا فقیر می آورد؟ اختراع تو آنها را از اشتغال خواهند انداخت و همه به گدایی روی خواهند آورد”

بعدها کارگرانی که می دیدند مهارت دستی شان با مکانیکی شدن کارها جایگزین می شود شروع به گسترش مخالف خود کرده و اقدام به شورش و تخریب های علیه دستگاه های نساجی کردند.

آنها شبها  در اطراف شهری صنعتی جمع می شدند تا  اقدامات خرابکارنه انجام دهند. این افراد به لودیت ها مشهور شدند. در ویکیپدیا در تعریف لودیت Luddite آمده:

” لودیت ها گروهی از کارگران صنایع نساجی و بافندگی در قرن ۱۹ در انگلستان بودند که در قالب فعالیت های اعتراضی شروع به تخریب ماشین های بافندگی کردند. آنها معتقد بودند که کارفرمایان با قصد سوء و حیله و فریب قصد دارند این جایگزینی ماشین آلات حق و حقوق آنها را از بین ببرند.”

لودیت ها در حال تخریب ماشین آلات در قرن نوزدهم

این افراد خانه جان کی مخترع ماسوره پرنده را آتش زدند و بر سر جیمز رگویز مخترع الاغ نخ ریسی هم همان بلا را آوردند.

امروز هم به کسانی که برابر تکنولوژی مقاومت می کنند اصطلاحاً لودیت می کنند. چنانکه در دیکشنری آکسفورد آمده: لودیت کسی است که با گسترش صنعت و تکنولوژی جدید مخالف می کند.

امروز که نگاه می کنیم هیچ نام و نشانی از آنها و اثری از مخالفشان نمی بینیم تکنولوژی راه خود ادامه داده و امروز در کشورهای غربی نه تنها دیگر صنعت نساجی به بلوغ رسیده بلکه جای خود را به تکنولوژی های جدید داده.

ولی اگر فرض کنیم آن ایجاد موانع و مخالفت ها می توانست پیروز شود امروز هم که بود می دیدیم مثل بعضی کشورهای آفریقایی آنها دارند با دستانشان لباس می بافتند. همین گذر و تغییر بود که باعث شده امروز آنها در عموم صنایع حرفی برای گفتن داشته باشند و برای خود عزت و احترامی به پا کنند.

در کتاب به خوبی به این مسئله اشاره می شه:

“نگرانی و ترس از تخریب خلاق علت اصلی فقدان هرگونه رشد پایدار در سطح زندگی انسان ها از عصر نوسنگی تا انقلاب صنعتی است. نوآوری فناورانه جوامع بشری را ثروتمند می سازند ولی مستلزم جایگزینی کهنه با نو و نابودی امتیازات ویژه اقتصادی و قدرت سیاسی برخی افراد نیز هست. ما برای رشد اقتصادی پایدار به فناوری جدید و شیوه های تازه برای انجام کارها نیاز داریم و این شیوه های نو غالباً توسط افر تازه واردی چون لی ارائه می شوند.”

حال به مخالفتهایی که با ورود تکنولوژی جدید به کشورمان صورت می گیرد نگاه کنیم آیا این همان لودیت های وطنی نیستند؟ وقتی نمایندگان بنگاه های املاک و آژانس های تلفنی علناً می گویند که ما این کسب و کارها را خراب می کنیم، متفاوت از همین رفتارهای تکراری و مشابه در تاریخ هست؟ اینها قصد دارند با کند کردن و توقف رشد تکنولوژی باعث عقب ماندگی نه تنها خود، بلکه نوه و نتیجه و سایر هموطنانشان دیگر هم در آینده شوند.


بله هیچ صندلی و موقعیت همیشگی نیست. قانون تاریخ این است. کسانی که سالها با انحصار و گران فروشی و تنبلی و فقدان خلاقیت و ارائه خدمات بی کیفیت و کلاه گذاشتن بر سر مشتری گوشه امنی برای خودشان درست کرده و هر وقت هم رقیبی سالمی را می بینند که  وارد بازار می شود اعتراض کرده و با سردادن شعارهای انسانی و احساسی و با به گروگان گرفتن جملات و عبارت خاص و حساس در پی آن هستند که کشتی در گل مانده و در حال غرق شدن خود را چند صباحی زنده نگه دارند.

دوستان عزیر تاریخ مصرف شما و کسب و کارهاتان تمام شده جا را برای تازه وارد ها و جوان ها بازکنید وگرنه نامتان در تاریخ به عنوان مصداقی از لودیت های شرق زمین ثبت می شود.

کلیپ تصویری مرتبط در آپارت (+)

بدون هزینه وایرال شوید

به نظرم وقتی کسی دست به تولید محتوا در سطح اینترنت می زند احتمالاً دوست دارد بیشتر و بیشتر کلیپ یا نوشته او دیده شود. شاید هم خودش میلیون ها تومان هزینه کند که این محتوای او به دست بسیاری از مردم برسد. قبلا هم محمدرضا در روزنوشته ها اشاره کرده بود که هر بار، دیدن یا انتشار کلیپ های داعش یا جیش العدل یا هر گروه تروریسی یک کمک ناخواسته و ناآگاهانه به آنهاست یعنی ما با دریافت و دیدن و  ارسال آن با دست خودمان هدفی که آنها دنبال می کنند و آن دیدن شدن بیشتر کلیپ هایشان و ایجاد رعب  وحشت است را جامع عمل می پوشانیم.

از بُعد دیگری هم نگاه کنیم افرادی در جامعه وجود دارند که به صورت سازمان یافته یا سازمان نیافته و آگاهانه یا ناآگاهانه قصد دارند به گروه یا ارگان یا بخشی از فرهنگ جامعه (به درست یا غلط آن کاری ندارم) حمله کنند. با این همهمه اطلاعاتی و وجود میلیاردها محتوا و هزاران رسانه گوناگون به صورت منطقی صدای یا محتوای تولیدی این افرادی به بخش کمی از جامعه خواهد رسید و از طرفی چون اینها امکان دسترسی به تربیون های رسمی و رسانه های عمومی و پرطرفدار را ندارند نمی توانند صدای خود را به جایی برسانند. ولی بعضاً مسئولان یا مدیران رسانه با تهیه ضد خبر برای این موضوع خیلی راحت و بدون قصد و ناآگاهانه باعث می شوند کلیپ های تخریبی یا انتقادی آنها بیشتر دیده شوند.

امروز به صورت گسترده توسط وزیر بهداشت و رسانه های بزرگ کشور اعلام شد که گروهی کلیپی توهین آمیزی علیه پزشکان ساخته و  با تمام توان این عمل را محکوم کردند ولی جای سوال این است که یک مخاطب بی خبر از اصل ماجرا با دیدن این اعتراض ها و با جزییاتی که در متن خبر اشاره شده فوراً برای ارضای حس کنجکاوی در گوگل یا جاهای دیگر جستجو کرده و به هر نحو ممکن آن کلیپ مورد اشاره را پیدا کرده ونگاه می کند. یعنی دقیقاً هدف سازندگان آن تامین می شود. مثال های بسیاری در زمینه این نوع نحوه اطلاع رسانی نصف و نیمه در سالهای اخیر دیدم از کلیپ خصوصی افراد گرفته تا نوشته های توهین آمیز سیاسی.

اگر هیچ کاری نکنیم خود به خود این محتوا می آید و می رود ولی با جار و جنجال درست کردن دقیقاً باعث می شویم کل جامعه بفهمند و در به در دنبال آن باشند.

به نظرم وقتی ما از کنار بعضی اتفاقات و سخنان انتقادی و تخریبی آهسته و بدون سروصدا عبور می کنیم شاید به ظاهر در کوتاه مدت بازنده به نظر برسیم ولی در بلند مدت اجازه نداده ایم که افراد توهین کننده بیشتر شنیده و دیده شوند.

پی نوشت: چه جالب خود من هم با انتشار این به بهتر دیده شدن کلیپ مورد نظر کمک کردم. 🙂

تلسکوپ ادامه‌ی چشم ماست

دوربین شکاری، ادامه‌یِ چشم ما

تلسکوپ و میکروسکوپ، ادامه‌ی چشم ما

بلندگو، ادامه‌ی دهان و زبان ما

لباس، ادامه‌ی پوست و موی ما

چکش، ادامه‌ی مشت ما

چاقو، ادامه‌ی ناخن ما

تلفن ثابت، ادامه‌ی گوش و زبان ما

عینک، ادامه‌ی عدسی چشم ما

مبل و صندلی، ادامه‌ی باسن ما

کفش، ادامه‌ی پوست کف پای ما

کتاب، ادامه‌ی مغز ما

ماهواره، ادامه‌ی چشم ما

سینما و تلویزیون، ادامه‌ی زبان و مغز ما

دوچرخه و  موتور سیکلت، ادامه‌ی پای ما

خودرو، ادامه‌ی پای ما

پیچ گوشتی، ادامه‌ی انگشت ما

موبایل و لپ تاپ، ادامه‌ی مغز ما

دروبین عکاسی، ادامه‌ی مغز ما

موس، ادامه‌ی انگشت ما

حسگر آتش سوزی، ادامه‌ی بینی ما

بمب و تفنگ و اسلحه، ادامه‌ی مشت و لگد و تف ما

رادار، ادامه‌ی چشم و گوش ما

انگار هر تکنولوژی که انسان ساخته تلاش کرده یکی از اندام هایش را قوی کند. یعنی یک ورژن قویتر از آن ارائه کند. بهتر ببیند بهتر بشنود یا بهتر بفمد یا بهتر لگدمال کند.

پفک نمکی

یک تاریخچه کوتاه و تصویری از رئیس جمهوران آمریکا.

منبع: me.me