چرا این قدر می‌خوانیم ولی تغییر نمی‌کنیم؟

بعد از مرور دوباره کانال تلگرام مدل ذهنی (که با تلاش زیاد و وسواس سجاد سلیمانی عزیز روی کاغذ پیاده شده بود) و  گوش دادن به فایل صوتی هنر شاگردی کردن چند نتیجه گیری انجام دادم که به نظرم حرفی جدیدی در آنها نیست و شاید آنها را بارها و بارها در سخنان محمدرضا و یا مطالب متمم گوش داده یا مطالعه کرده باشید.

سوال:

چرا با اینکه اینقدر کتاب می خوانیم ولی تاثیری روی رفتار ما ندارد؟ چرا تغییر نمی کنیم؟ چرا نمی توانیم دانسته هامان را به عمل تبدیل کنیم؟

با اینکه اینقدر می خوانیم، مقاله می خوانیم، وبلاگ های خوب می خوانیم ولی تغییری نمی کنیم؟

چند برداشت و نتیجه گیری و پاسخ:

۱- انگیزه: اول اینکه انگیزه واقعی ما از خواندن چیست؟ هر کس ممکن انگیزه های گوناگونی برای باز کردن یک کتاب یا یک سایت و وبلاگ داشته باشد.

شاید ما از ابتدا هم برای یادگیری و دانستن، دنبال محتوا یا کتاب یا مقاله نمی رویم یعنی  انگیزه نداریم که حداقل  یک نکته کوچک از گفته ها و نوشته های فرد مقابل یاد بگیریم و به کار ببندیم.

ممکن است تمام حرف های یک نفر را گوش کنیم یا نوشته های او را بخوانیم فقط فقط به خاطر اینکه  یک گیر یا اشتباه یا تناقض از حرفهایش در بیاوریم. یعنی تمام محرک و انگیزانده ما پیدا کردن چاله چوله های زندگی طرف مقابل باشد. واقعاً وجود دارد و اتفاقاً موتور محرک و انگیزاننده ی بسیار قوی هم محسوب می شود.

یا اینکه یک کتاب با نوشته را بخوانم که فردا بین گروهی پز آن را بدهم یا بگویم ما هم فلان و فلان را می شناسیم و یک جور ارضای حس برتری و همه چیز دانی و جلوه کردن و درخشیدن در جمع.

۲- نبودن نیاز. فکر کنیم امروز در یک شرکت استخدام شدیم و پروژه X بر عهده شما افتاده یا شمایکی از اعضای تیم پروژه هستید. پروژه از چند روز آینده شروع می شود و شما تقریباً هیچ چیز از پروژه و شرکت کارفرما و باقی قضایا نمی دانید. فقط آن چه دارید مقداری مستندات و کتاب و مطالب روی وب است. حتی اگر شما از مطالعه هم گریزان باشید حتماً تمام آن نوشته ها را خواهید خواند و چه بسا تمام نکات آن را هم به کار ببندید.

این تجربه خودم بود زمانی که پروژه ای در زمینه ISO در یکی از شرکت ها شروع شد و من اساساً به عنوان کسی که تازه فارغ التحصیل شده بودم هیچ دانشی در زمینه ISO نداشتم و چون باید تا چند هفته بخشی از پروژه را تحویل می دادیم در به در دنبال مطلبی بودم که آنرا مطالعه کنم بالاخره یک وبلاگ در اینترنت پیدا کردم و یادم هست در عرض چند ساعت کل وبلاگ که مطالب آن مربوط به چند سال بود را مطالعه کردم. چرا برای منِ تنبل این اتفاق افتاد؟ آیا من همان مطلب را در مواقع عادی می توانستم بخوانم؟ احتمالاً نه.

نیاز و فشار بود که باعث شد من همه آنها را یکباره قورت دهم. به همین خاطر تا در ما نیازی نباشد انگیزه ای برای جستجو و مطالعه نخواهیم داشت.

نمی دانم چه طور می شود در خودمان نیاز ایجاد کنیم.

شاید یکی این باشد که هدف هامان را بلند پروازانه کنیم. کسی که دوست دارد ۱۰۰ میلیون در ماه درآمد کسب کند با کسی که با ۲ میلیون تومان تمام دغدغه ها و نیازهایش تامین می شود قابل مقایسه نیست.

اولین سوال فرد جاه طلب این است که این پول را چگونه به دست آورم؟ چه دانسته هایی مرا می تواند به این سطح مالی  برساند؟ چه کتابهایی نیاز دارم برای رسیدن به درآمد میلیونی مطالعه کنم؟

یعنی بالا بردن اهداف، چالش را وارد زندگی می کند و چالش به طبع خود نیاز و نیاز در دنباله خود عطش مطالعه را پدید می آورد.

پس شاید وقتی اهداف کوچک پیش پا افتاده و زندگی بدون چالش را انتخاب می کنیم خود به خود نیازمان به مطالعه کمتر می شود.

مساله دوم شبیه سازی نیاز است. ممکن است آدم امروز چالش نداشته باشد و ولی شروع کند نیازی را برای خودش شبیه سازی کند یعنی تصور کند که احتمالاً مشکل یا چالش یا نیازی در آینده نزدیک برای او ایجاد خواهد شد.

گفتم تصور، چون انسان این قابلیت را دارد که به چیزهایی فکر کند که اصلاً وجود ندارد. مثلاً ممکن است به این فکر کند که اگر روزی تکنولوژی ایجاد شود که تمام حرف و ایده  ها وفکرهای مشابه را حذف و یک کاسه کند و تنها یک فکر و صاحب اصلی آن (که ممکن است خارج از این جغرافیا باشد) به تنهایی معرفی شود، من چه خواهم کرد؟ آیا حرف تازه ای برای عرض دارم؟ آیا می توانم طوری فکر کنم که تکراری نباشد.؟ این شبیه سازی ممکن است باعث شود من خیلی بیشتر به سمت تمرکز و توجه و تعمق بروم و سعی کنم به جای باز نشر حرف های دیگران، خودم فکر یا ایده ای به جهان عرضه کنم.

یکی دیگر از راه های ایجاد نیاز، که من بسیار در آن ضعیف هستم، تغییر دادن موقعیت فعلی در محیط کار و زندگی است. مثلاً ممکن است من محله ام را عوض کنم یا شهر محل زندگی یا شرکتی که در آن کار می کنم. یا در همان شرکت، پست فعلی ام را. به نحوی که این تغییر کردن باعث شود یکسری چالش و مشکل برای من ایجاد شود و من به دنبال حل این موارد مجبور به مطالعه شوم و شاید یک مطالعه بسیار عمیق و کاربردی تر نسبت به زمانی که همان مطالب را می خواندم ولی توشه ای برنمی داشتم.

اگر برای دوتا نکته قبل بخوام از مهارت شناکردن مثال بزنم:

مثل کسی که تمام عمرش را در خشکی زندگی کرده وقتی محیط او عوض میشود و با اراده خودش یا اجبار دیگران مجبور به مهاجرت به یک جزیره وسط اقیانوس برای  زندگی می کند  بالاخره مجبور هست شنا یاد بگیرد ولی در خانه و شهر خود هیچ وقت این احساس نیاز را نخواهد داشت.

از طرف دیگر همان انسان که در یک شهر غیرساحلی زندگی می کند و می داند هیچ وقت نیازی به شنا پیدا نخواهد کرد. می تواند به نحوی برنامه ریزی کند که در استخر همان شهر شنا را یاد بگیرد. حالا اینکه چه طور به صورت مجازی این احساس را شبیه سازی کنه می تواند متفاوت باشد. ممکن است خودش را وارد مسابقات شنا کند و آنقدر خودش را درگیر این مساله کند که بتواند روی شنا را در حد خوبی یاد بگیرد.

۳- نداشتن یک سوال مشخص: همه ما در زندگی در هر لحظه مجموعه ای از سوالاتی در ذهن داریم که تلاش می کنیم به آنها پاسخ دهیم. اگر هم ظاهراً نشانه ای از این سوالات در بیرون ما مشخص نیست ولی ما ناخودآگاه به جستجوی پاسخ این سوالات هستیم.

شاید برای کسی بیشتر سوالات فلسفی مطرح باشد و برای دیگری نحوه لذت بردن از زندگی و برای دیگری اینکه چه طور یک شغل بخور نمیر پیدا کنم و برای فردی دیگر اینکه چه طور شرایط زندگی روی مریخ را فراهم کنم که در آینده انسان ها به آن مهاجرت کنند.

از طرفی لزوماً سوالی که من ۱۰ سال پیش داشته ام با سوالی که امروز در پی آن هستم و یا سوالی که شما دارید کاملاً متفاوت است و این اصلاً جای نگرانی ندارد. شاید  کلان تر شدن سوالات است که برای روی موفقیت انسان تاثیر دارد.

حال وقتی از این منظر به مطالعه نگاه کنیم باید ببینیم امروز من چه سوالاتی در ذهن دارم و باید چه مطالبی را بخوانم تا شاید به پرسش های من پاسخ احتمالی داده شود.

آیا این کتاب یا مقاله ای که می خوانم برای پاسخ دادن به سوال من مفید است  یا نه؟

من این روزها به دنبال بهتر کردن وضعیت مالی هستم، آیا خواندن کتابهای سیاسی می تواند به سوالات مالی من پاسخ دهد؟

نمی گویم کتاب سیاسی مفید نیست بلکه شاید با توجه به حال و هوای امروز من به عنوان یک جوان ۲۵ ساله احتمالاً خواندن کتاب x سیاسی در سطح خواندن باقی بماند و به مرحله درک و تغییر مدل ذهنی منتهی نشود. یعنی فقط خوانده ام همین.

شاید یکی از دلایلی که ما آنطور باید و شاید از خواندن بهره نمی بریم این است که مطالعه در راستای دغدغه های و سوالات ما نیست. واقعیت ما را به سمت می کشد و علاقه به سمتی دیگر.

۴- پراکنده خوانی: ما بعضی مواقع آنقدر مطالب و کتاب های پراکنده مطالعه می کنیم که نمی توانیم یک چتر واحد بروی دانسته هامان بکشیم. خود شبکه های اجتماعی مصداق بارزی از این پراکندگی است یعنی همه چیز با هم مخلوط شده. سیاست و اقتصاد و مدیریت بحران بحث های روانشناسی و پزشکی و همه چیز پراکنده و بدون یک تم مشخص به مغز ما وارد می شود. نبودن این یکپارچکی باعث می شود حتی اگر خوب هم مطالعه کنیم شاید نتوانیم تغییراتی که انتظار داریم در ما ایجاد شود. چه خوب است در بازه های زمانی مشخص مثل یک ساله یا ۵ ساله صرفاً روی یک حوزه تمرکز کنیم.

مثلا یکی روی مدیریت، دیگری روی پزشکی، دیگری روی ورزش و قص الی هذا. شاید این تمرکز به تبدیل و تغییر در مدل ذهنی ما را سرعت بخشد.

در پایان اگر شما هم دلایلی برای مشکل “زیاد خواندن و تغییر کم” در ذهن دارید خوشحال می شم از تجربیاتان استفاده کنم.

تجربه‌یِ خرید سه محصول و حواشی آن

تجربه سه خرید در چند ماه اخیر که برایم جذاب و رضایت بخش بود طوری که احساس می کنم یک نیازی واقعی از دوشم برداشته شده. البته بیشتر نیازهای سطح بالا شاید. وگرنه ارضای نیاز سطح پایین مثل خوردنی ها و نوشنیدنی ها و غیره را شاید بهتر باشد در شبکه اجتماعی به اشتراک گذاشت.

یکی چراغ مطالعه، دیگری عود هفت شیر و آخری، پرزگیر 🙂

احتمالاً تجربه کردید که مطالعه یا استفاده از لپ تاپ در شب و زیر نور چراغ مطالعه تجربه متفاوتی است. از منظر مدیریت توجه به نظرم توجه ما حین خواندن یک کتاب مشخص در طول روز یا شب ها زیر نور لامپ به نسبت کمتر از مطالعه در اتاق تاریک و با استفاده از یک چراغ مطالعه بیشتر می شود.

در تاریکی فقط یک نقطه وجود دارد که می شود به آن توجه داشت و آن کاغذ یا صفحه نمایش لپ تاپ است. مثل زمانی که در کودکی چراغ های خانه را برای دیدن فیلم یا تماشای فوتبال خاموش می کردیم یا شبیه سینما. یعنی حواس پرتی به کمترین مقدار خود می رسید. شاید اصلاً جایی دیده نمی شد که احیاناً حواس ما بخواهد به آن سو بچرخد.

البته این استدلال بعد از تجربه محمدرضا برای تاریک کردن اتاقش به ذهنم رسید ولی به نظرم کاملاً منطقی و علمی به نظر می رسد:

مطالعه با چراغ مطالعه توجه ما را بیشتر می کند.

به همین خاطر این وسیله را خریدم از تکنولایف (+). فروشگاه دوست متممی، بهداد. با هزینه پستی تقریبا ۵۹ تومان برایم تمام شد.

البته شما می توانید در اینترنت جستجو کنید و از جاهای دیگر خرید کنید ولی چیزی که برایم جالب بود ویژگی های خود محصول بود اینکه کوچک و جم و جور است و جای زیادی نمی گیرد. باتری دارد و شبیه گوشی شارژ می شود و می شود wireless از آن استفاده کرد. حالا در تخت خواب یا روی زمین.

محصول دوم هم که لابلای حرف ها و کامنت های محمدرضا به گوش خورد عود هفت شیر آفریقا است. من از اینجا (+) خریدم. حدود ۵ هزارتومان.

تجربه خیلی خوبی بود با اینکه شاید ده یا پانزده سال است که از عود استفاده نکردم ولی استشمام بوی آن مرا به دوران کودکی و نوجوانی برد که در خانه از آن استفاده می کردیم. یک نکته جالب این که دودی که از عود بلند می شود و مسیر و شکل حرکتش مرا یاد کتاب سیستم های پیچیده محمدرضا انداخت. جایی که می گوید حرکت دود یک حرکت براونی و مصداقی از یک سیستم پیچیده است:

“حرکت دود در هوا، شکل پیچیده تر حرکت براونی است. حرکتی که رابرت براون هنگام مشاهده ی گرده های گل معلق در آب در زیر میکروسکوپ مورد توجه قرار داد و بعداً انیشتین در سال ۱۹۰۵ در یک مقاله با عنوان Investigations on the theory of Brownian movement  به شرح دقیق علت شکل گیری آن پرداخت.

در حرکت براونی، ما شاهد یک سیستم پیچیده هستیم که بخشی زیادی از اجزای آن، مولکول های کوچکی هستند که ما آنها را نمی بینیم، اما بخش دیگری از سیستم هم، ذرات بزرگتری هستند که حرکت آنها قابل مشاهده و ردیابی است.

مولکول ها دائماً با یکدیگر برخورد می کنند و با آن ذرات بزرگتر هم برخورد می کنند و ذرات هم حرکت می کنند و دوباره موقعیت مولکول ها را تغییر می دهند و حاصل این سلسله تعامل در هم تنیده، چیزی است که ما به عنوان حرکت گرد گل یا حرکت دود در هوا می بینیم.

حرکت براونی دود در هوا را می توان حاصل تعامل گسترده و در هم تنیده ای تعداد زیادی از مولکول ها (به عنوان المان های یک سیستم پیچیده) دانست.”

البته یک پیشنهاد دارم در کنار سوزاندن عود می توانید یک شاخه عود را در گوشه ای اتاق یا خانه یا محل کار بچسبانید. این کار باعث می شود در ساعاتی از روز یا هنگام بیدارشدن رایحه ای از آن به بینی شما برخورد کند که تجربه لذت بخشی است. چون گویا برخلاف سوزاندن که یکباره و در عرض چند دقیقه تمام رایحه آنرا در فضای منتشر می کند با این کار یعنی ثابت قراردادن آن در جایی به مروز زمان مواد معطر آن تصعید شده و لذت بوییدن آن طی چند روز ادامه پیدا می کند.

خرید آخرم که شاید برای شما نقل آن خنده دار باشد ولی برای من کشف بزرگی بعد سه دهه زندگی است، پرزگیر است. من یک پالتوی قدیمی ولی باارزش دارم که بارها خواسته ام آنرا به دست خشکشویی بسپارم ولی همیشه از تجربه منفی خراب شدن لباس ترسیده و یا به خاطر تنبلی آنرا به فردا سپرده ام. ولی بلاخره یک روز خواهرم با  هزینه ی ۲ هزارتومانی یکی از تولیدات کشور دوست وهمیشه در صحنه یعنی چین را برای من هدیه دادند (الان که به اطراف نگاه می کنم نمی توانم محصول غیرچینی پیدا کنم پس به طور پیش فرض هر محصولی چینی است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود 🙂 ) که بعد از استفاده و غلتاندن آن بروی سطح پالتو و براق شدن آن خود را برای این ناآگاهی توبیخ کردم.

نرم افزار riot، کاهش رادیکال حجم عکس

یکی اصول اتیکت در فضای دیجیتال یا نتیکت این است که تولیدکننده محتوا به ازای هر بایتی که به سمت کاربر پرتاپ می‌کند احساس مسئولیت داشته و اجازه ندهد احیاناً بیش از اندازه زمان و پول و پهنای باند طرف مقابل به هدر رود. یکی از این المان‌هایی که سهم زیادی در مصرف پهنای باند و کاهش زمان بارگذاری صفحات و متعاقباً افت رتبه SEO دارد عنصر تصویر است که در وب‌سایت یا وبلاگ‌مان قرار می‌دهیم. مثلاً در متمم توصیه شده بود که حجم عکس‌ها ترجیحاً زیر ۱۰۰ کیلوبایت باشد تا خواننده آزرده خاطر نگردد.

اگر بخواهیم برای پست و یا کتاب یا گزارش خود حجم تصویر را کاهش دهیم از چه راهکاری استفاده می‌کنیم؟ جواب منطقی، استفاده از فوتوشاپ یا مراجعه به ابزارهای آنلاین است. ولی با توجه به اینکه بسیاری از افراد عادی همچون من آشنایی زیادی با فوتوشاپ نداریم شاید بهتر باشد نرم افزار riot را امتحان کنیم. 

riot مخفف radical image optimization tool نرم افزار ویندوزی است که تا چند برابر حجم تصویر را کاهش  داده ولی کیفیت عکس را تا حد قابل قبولی حفظ می کند. به طور مثال تصویر زیر حدود ۵ برابر کاهش یافته ولی با چشم غیرمسلح تفاوت محسوسی بین کیفیت دو عکس دیده نمی شود.

از قسمت edit و resample می توانید اندازه عکس را تغییر دهید و مثلا عرض آنرا ۶۱۲ پیکسل قرار دهید.

منبع: کتاب آموزش سئو وبسیما که دوست عزیزم حمید طهماسبی معرفی کردند.

 

جایی که مشتری هست ولی کسب و کار نیست و بالعکس

در وبلاگم قدیمی ام در پرشین بلاگ هر وقت کنترل پنل را باز می کردم تبلیغات مختلفی به من نشان داده می شد همیشه از اینکه اینقدر بنرهای نشان داده شده به دور از نیازها و ترجیحات و علایق من بود تعجب می کردم.

این تصویر یکی از موارد مورد نظرم هست. قرار نیست در هیچ مزایده یا مناقصه ای شرکت کنم پس این تبلیغ برای چیست؟

بعضی مواقع واقعاً هیچ سنخیتی با دغدغه من به عنوان مشتری و محتوایی که به من نشان داده می شود وجود ندارد.

یعنی یک جور انباشتگی در فضای کسب و کارها می بینی یک جایی همه شرکت ها حضور دارند همه دارند تبلیغ می کنند همه دارند خود را معرفی می کنند ولی واقعاً در آن فضا اصلاً مشتری وجود ندارد. اصلاً نیازی وجود ندارد که ارضا شود. برعکس این ماجرا هم اتفاق می افتد جایی که پر از مشتری است پر از نیاز است ولی هیچ شرکت و محتوا یا تبلیغی نیست.

یک مورد همین اخیراً برخورد کردم. من به دنبال راهنمایی  برای انتقال مطالب وبلاگ قدیمی ام به سایتی جداگانه در سیستم ووردپرس بودم.  سواد درست و حسابی در این زمینه ندارم پس به گوگل پناه بردم و جستجو کردم

ولی واقعاً هیچ مطلب و دستور العمل مناسبی در کل این فضای وب فارسی نبود. چون این مساله هم مختصص زبان فارسی و وبلاگهای فارسی بود طبیعتاً نمیشد از منابع خارجی استفاده کرد. فقط یک مطلب بسیار قدیمی مربوط به ۹ سال پیش در یک وبلاگ وجود داشت که همه دقبقاً همان مطلب را کپی و پست کرده بودند و زیرش بارانی از کامنت ها که مستاصل بودند و نمی توانستند چه طور  این کار را انجام دهند و التماس می کردند کسی آنها را راهنمایی کند.

با خودم گفتم ما اینقدر فروشنده و عرضه کننده هاست و دامین داریم شاید صدها هزار نفر در این مملکت طراحی سایت و ثبت دامنه و هاست و برنامه  نویسی و غیره و غیره انجام می دهند واقعاً یک نفر به ذهنش نرسیده کسی که می خواهد وبلاگش را به سایت شخصی منتقل کند بهترین مشتری و گزینه بالفعل برای خرید هاست و طراحی سایت است؟ که بیاید و یک راهنمای خوب یا یک کتاب خوب در این زمینه تهیه کند و خیلی ظریف هم به برند خود اشاره کند. مطئمن هستم کسی که مشکلش در این زمینه با راهنمایی او رفع شود حتماً و حتماً از آن شرکت خرید خواهد کرد.

یعنی می توانم بگم در فضای کسب و کار ما جایی را می بینی که همه یک سری مشتریان مشخص را دور کرده اند (شاید یک نمونه اش مشتری بزرگی به نام دولت باشد) و قربان صدقه اش می روند و دورش می چرخند و در جایی دیگر انبوهی از افراد و مشتریان که برای حل مشکل خود به در بسته می خورند. 

نمی دانم تا حالا چقدر برایتان اتفاق اقتاده که به یکی از شهرهای زیارتی یا شمال کشور بروید و برای پیدا کردن یک مهانسرا یا وبلای خوب سرگردان شوید چرا کسب و کاری وجود ندارد که وارد این حوزه شود و لیستی از بهترین هتل و مهمانسراها و وبلاهای یک شهر یا استان متناسب با جیب مشتری ارائه کند؟

یا چرا کسب و کاری وجود ندارد که بهترین رستوران ها و غذا خوری ها یک شهر را در یک مسافرت معرفی کند؟

چرا این تضاد اتفاق می افتد؟

به نظرم یک مورد به عدم درک پرسونای مخاطب بر می گردد ما فکر می کنیم همه مشتریان  مثل ما فکر می کنند مثل ما دغدغه دارند به اندازه ما پول دارند مهارت شان به اندازه ماست زمان و وقت و انرژی شان به اندازه ماست شاید فکر کنیم همن سن ما هم هستند 🙂 به همین خاطر نمی توانیم نیاز مشتری را درک کنیم.

در مثال هتل و رستوران آیا واقعاً کسانی که در این صنعت مشغول به کار هستند یکبار تجربه سرگردان شدن در یک جای غریبه با خوردن یک غذای مسموم را تجربه کرده اند؟

 در مثال طراحی سایت و هاست و دامین که اشاره کردم عموم کسانی که در این زمینه فعالیت دارند دوستان هستند که بالاخره به IT و تکنولوژی حداقل تسلطی دارند ولی واقعاً هر کس که به دنبال نوشتن یا راه اندازی وبلاگ با سایت شخصی است واقعاً به ابزارهای تکنولوژی تلسط دارد؟ لزوماً نه. انتقال یک وبلاگ به سایت شخصی در واقع یک کار مبهم و دشوار از دید مشتری با پرسونای متفاوت باشد. به همین خاطر باعث می شود یک شکاف بین مشتری و نیازهاش و حوزه فعالیت شرکت ها به وجود بیاید.

 

یک نکته در office

وقتی در زمان دانشجویی روی پایان نامه کارشناسی ارشد یا گزارش سمینار که چند ده صفحه بود یا سرکار زمانی که روی گزارش های که باید به مدیر یا کارفرما تحویل می دادم کار می کردم بارها پیش آمده بود که به خاطر crash وورد یا اکسل یا هنگ کردن کامپیوتر یا رفتن برق تمام زحماتی که تا آنجا کشیده بودم از بین می رفت. و در آن لحظه به انسانی مضطرب و دردمند و آزرده خاطر تبدیل می شدم.

در بعضی سیستم ها مثل وبلاگ با وردپرس وقتی در حال تایپ مطلبی هستیم به طور اتوماتیک جملات ما دخیره می شوند ولی در مجموعه نرم افزارهای آفیس باید خود این امکان را تسهیل کنیم.

با یک نکته کوچک می توانیم تقریباً مطمئن شویم که هر بلایی هم بر سر فایل ورد یا اکسل یا پاورپوینت ما بیاید باز قادریم آن را ریکاوری یا بازخوانی کنیم. برای اینکار باید فاصله زمانی که نرم افزار فایل را ما به صورت خودکار ذخیره می کند را به کمترین مقدار ممکن یعنی یک دقیقه کاهش دهیم.

برای اینکار از قسمت file به options و سپس به save رفته و در کار مورد اشاره عدد یک را وارد کنید:

 

چرا می نویسیم؟

در متمم در مورد انگیزهای تهیه محتوی چندین گزینه ذکر شده (+) من سعی می کنم آن گزینه ها را تا قسمتی تغییر داده و برای مفهوم جزئی تر نوشتن به کار بیندم:

انگیزه های نوشتن:

۱- برند شخصی

۲- تمرین تسلط کلامی

۳- ارضای حس رقابت با سایر نویسندگان

۴- دوست یابی یا جذب افراد جدید از طریق گوگل یا سایر وبلاگ ها برای رفع تنهایی

۵- تخلیه افکار و احساسات درونی

۶- جذب کاربر برای مقاصد دیگر 

۷- پیش بینی کسب درآمد از نوشتن

۸- در میان گذاشتن نظرات خود و استفاده از دیدگاه دیگران با یک جور طوفان فکری

به نظرم خیلی زیاد می توان انگیزه های متفاوت و مختلف برای نوشتن پیدا کرد و شاید به اندازه آدم های روی زمین انگیزه و معیار برای نوشتن پیدا کرد. ولی شاید زمانی نتوانیم آن طور باید و شاید به این کار بپردازیم و حق آن را ادا نکنیم که در ظاهر انگیزه و معیار X را در نظر داشته باشیم ولی به خود بقبولانیم که نه انگیره و هدف من Y بوده شاید هم نوعی خود فریبی کنیم. که کار ذهن ماست ولی در کل فکر کردن به انگیزه پشت کارها همیشه به انجام بهتر آن کمک می کند. شما چه انگیزه ای برای نوشتن دارید؟ اگر محرمانه نیست

پی نوشت: خیلی این متن را فکر کرده ننوشتم. همین جوری به ذهنم آمد و آن را تحریر کردم.

یک آگهی تبلیغاتی و تداعی اثر پروانه‌ای

کلیپی که انتهای این نوشته آمده مربوط به شرکت AT@T است. تبلیغ می کند که به جای تلویزیون کابلی که در آمریکا مرسوم است از تلویزیون ماهواره ای استفاده کنید.

به خود تبلیغ کاری ندارم و اینکه چه چیزی را تبلیغ می کند ولی ایده بسیار خوبی دارد و مناسب است که آژانس های تبلیغاتی داخلی فوراً از روی آن کپی برداری کرده و مثلاً یک مایع ظرفشویی تبلیغ کنند که با استفاده نکردنش فرد بیگناه با شاتل فضایی تصادف می کند 🙂 نمی دانم چرا هشیار نبوده تا امروز  از چشمشان پنهان مانده.

دوم تداعی ی است که در ذهن من  با دیدن این آگهی ایجاد شد و به یاد تفکر سیستمی خصوصاً اثر پروانه ای افتادم.

اگر چه اثر پروانه ای تعریف علمی خود را دارد ولی این کلیپ شاید  استعاره ای از اثر پروانه ای باششد.

در تعریف عامیانه و غیرعلمی برای توضیح اثر پروانه ای جمله معروف “بال زدن پروانه ای در بزریل می تواند طوفانی در (چین یا) تگزاس به پا کند” شنیده می شود.

ولی تعریف دقیق و علمی آن که در متمم بیان شده این است : یک تغییر جزئی در شرایط اولیه ممکن است سرنوشت سیستم را تغییر دهد. این سیستم می تواند انسان،بورس، یک کشور یا یک کسب و کار باشد.

برای توضیحات و مثال های بیشتر می توانید به مطلب متمم با عنوان “تعریف اثر پروانه ای چیست؟ مثالهای اثر پروانه ای” مراجعه کنید. در پایان می توانید این آگهی ۵ دقیقه ای را مشاهده کنید یا با حجم ۲۰ مگابایت از اینجا دانلود کنید.