وقتی صنایع غذایی کام دانشمندان را شیرین می‌کنند

وقتی مطلب متمم در مورد عادت‌های مرتبط با تغذیه (+) را می‌خواندم به جمله زیر رسیدم:

“واقعیت این است که بخشی از تغذیه، تابع سلیقه است و از سوی دیگر، تحقیقات و مطالعات ضد و نقیض هم در باب مواد غذایی کم نیست. این مسئله در هر حوزه‌ای که با اقتصاد و منافع اقتصادی درگیر باشد وجود دارد.”

برایم جای سوال بود که ارتباط منافع اقتصادی با تحقیقات علمی چیست و اصلاً می‌توان ساحت مقدس علم را به مسائل مادی آلوده کرد؟ بعد با گزارشی که در ادامه ذکر می‌کنم دیدم نه آنقدرها هم نباید خوشبین بود و بالاخره هر کسی از جمله استادان دانشگاه و محققان هم زن و بچه و قسط وام دارند و از جایی باید آن را جور کنند. لبخند

 چند ماه پیش روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی (+) افشا کرد که صنایع شکر آمریکا در دهه ۶۰ میلای به محققان دانشگاه هارواد پول یا به اصطلاح فاند داده‌اند تا تحقیقی ساختگی در مورد مضرات کمتر قند نسبت به چربی تهیه کنند. تا آن زمان قند به عنوان اولین علت بیماری قلبی شناخته می‌شد ولی صنعت شکر با کمک مالی به این محققان و انتشار این مقاله توانست ذهنیت دولت و مردم را نسبت به تاثیر مخرب قند تغییر داده و چربی را به عنوان عامل اصلی بیماری های قلبی معرفی کند. به طوری امروز هم همین دیدگاه همچنان وجود دارد.

براساس نظر کارشناسان بیش از ۹۰ درصد تحقیقات مرتبط با صنایع غذایی توسط شرکت‌ها ترتیب داده می‌شوند و توسط آنها فاند می‌گردد. به عنوان نمونه (+):

– محققان اعلام کردند نوشیدن هر روز یک لیوان آب انگور سیاه عملکرد مغز را افزایش می‌دهد ( توسط شرکت wehch تولید کننده محصول آب انگور)

 – براساس تحقیقی که صورت گرفته خوردن اوتمیل گرم (ترکیب جو پرک شده و شیر) در وعده صبحانه باعث می‌شود کمتر احساس گرسنگی کنید (که برای کاهش وزن مفید است) شرکت Quaker Oats تولید کننده صبحانه اوتمیل

 تحقیق نشان می‌دهد که کودکانی که شکلات مصرف می‌کنند به نسبت همتایان خود کمتر احتمال دارد که دچار چاقی و اضافه وزن شوند. توسط مجموعه شرکت‌های Tootsie Rolls و Hershey و Mars


یکی از نمونه‌های معروف شرکت کوکاکولا است که بین سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ بیش از ۱۳۲ میلیون دلار به محققان و موسسات طراز اول علمی پول داده که تحقیقی انجام دهند با این نتیجه که: مردم برای کاهش وزن باید بیشتر به ورزش توجه کنند تا کم کردن وعده‌های غذایی و نوشیدنی

با خودم فکر می‌کردم آیا این نوع اتفاقات در کشور ما هم ممکن است برای یک برند خاص اتفاق بیافتد؟ تا حالا برای برند خاصی ندیدم ولی برای محصولات کلاسیک و قدیمی مثل عسل و روغن کنجد و حلوای ارده و خشکبار شنیدم که همه از فلان فایده و فلان تاثیرش بر بدن صحبت می‌کنند ولی اینکه برای شرکت‌های ایرانی هم اتفاق بیافتد به نظرم احتمالش کم است.

اول اینکه مردم ما مثل مردم آمریکا علم دوست نیستند یعنی ما خیلی نتایج علمی و تحقیقات بروز را دنبال نمی‌کنیم تا اینکه ذهنمان گرفتار این مشکلات شود. در ثانی جنگ و رقابت در صنعت غذایی ما به اندازه کشور آمریکا نیست که هزاران شرکت و محصول عجیب غریب و جوراوجور و بین الملی دارند و مجبور هستند برای زنده ماندن در بازار رقابتی دست به این کارهای نامناسب بزنند.

تصمیم و تبعات غیر قابل پیش بینی

این روزها که تمام رسانه‌ها مملو از اخبار و گزارش‌های مربوط به تصمیم کم‌مایه و عجیب ترامپ درباره ممنوعیت ورود اتباع بعضی کشورها به آمریکا هست بیشتر و بیشتر به پیچیدگی دنیا و تبعات گستره تصمیم‌گیری مدیران و سیاستمدارن پی می‌برم.

یکی از سایت‌های که دنبال می‌کنم singularityhub.com است که محمدرضا در وبمایندست به عنوان یکی از بهترین وبلاگ‌های حوزه تکنولوژی معرفی کرده. امروز که در خبرخوان روی یکی از مطالب آن (+) کلیک کردم با این نوشته مواجه شدم که برایم تحیرآور بود.

تحریریه وب سایت توضیح داده که یکی از نویسندگان به نام رایا بیدشهری که متولد ایران و دانشجوی دانشگاه‌ بوستون است تحت تاثیر قانون جدید قرار گرفته و آینده مبهمی برای فعالیت علمی و تجاری او در آمریکا ایجاد شده.

با خودم فکر می‌کنم که چقدر حوزه تاثیر تصمیم‌های انسان می‌تواند گسترده و غیرقابل پیش بینی باشد. اینکه یک تصمیم‌ سیاسی روی زندگی یک فرد علمی و غیرسیاسی تاثیر شدید و زیان‌بار داشته باشد. اینکه هر تصمیمی که گرفته می‌شود بخواهیم یا  نخواهیم تبعات خود را داشته در بخش‌های دیگر جامعه و افق‌های آینده تاثیر خواهد گذاشت. اگر چه همه آن‌ها مثل مورد ترامپ علنی و عمومی نشود ولی هر خودکاری که بروی کاغذ حرکت می‌کند جان‌ هزارن فرد یا سازمان را گرفته و همزمان به هزاران شرکت و شخص جانی دوباره می‌دهد. هزاران دشنام و هزاران تحسین در پی خود دارد.

هیچ وقت نمی‌توان خالص اثرگذاری تصمیمات را اندازه گرفت ولی فکر کنم کسانی در پیشگاه تاریخ سربلند و موفق شناخته شده و نام نیکی از خود به جای می‌گذارند که با تمام ظرفیت خود از دانش و نگرش و ابزار و مهارت آنچنان نقشه‌ای از تبعات تصمیم‌ خود ترسیم کند که خالصاً برای دنیا و بشریت سود برساند. حالا این می‌تواند با قرعه یا شهود یا مدل‌سازی پیشرفته سیستم‌های پیچیده باشد. نمی‌دانم کدام مفیدتر است.

مچ‌گیری از دانشجویان با گوگل

لویس فون آن Luis von Ahn استاد دانشگاه کارنگی ملون و متخرع captcha و بنیانگذار Duolingo پلتفرم آموزش زبان در کتاب tools of titans وقتی با تیم فریس مصاحبه می‌کنه تعریف می‌کنه:

“وقتی می‌خواستم دانشجویان را از تقلب بترسونم برای مساله‌هایی که بهشون تکلیف می‌کردم اسم‌های عجیب غریب می‌گذاشتم مثلا Giramacristo’s puzzle. طوری که وقتی این اسامی را در گوگل سرچ می‌کردی در هیچ وبسایتی استفاده نشده بودند. بعد خودم یک وبسایت درست می‌کردم به همین نام و جواب سوالات را توش می‌نوشتم که وقتی اسم مساله را سرچ می‌کنی فقط و فقط وبسایت من باشه. بعد ولی طوری برنامه نویسی کرده بودم که ip هر کسی که سایت را بازدید می‌کرد ذخیره کنه. و از طرفی چون تو دانشگاه می‌تونستی خوابگاه را از روی ip دانشجو تشخیص بدی دقیقاً می تونستم بگم کدام یک از دانشجویان تقلب کرده و جواب مساله را از روی اینترنت کپی پیست کرده و این باعث می‌شد که دانشجویان به شدت تعجب کنند. به طوری پی بردم که ۴۰ نفر از ۲۰۰ دانشجو به یاری گوگل تمرین هاشونو انجام داده بودند. این مچ گیری باعث شد در ترم‌های دیگه کسی جرات نکنه تقلب کنه”

لینک‌های منتخب: زایمان رند و دلالی دامنه

۱- تا امروز شماره تلفن رند یا پلاک رند شنیده بودیم ولی تاریخ تولد رند به گوشمان نخورده بود. روزنامه صبح نو به تلاش عجیب بعضی والدین برای تولد فرزندشان در تاریخ‌‌های رند پرداخته. اگر چه قراردادن تاریخ عقد یا عروسی در تاریخ‌های خاص امری منطقی است ولی تغییر دادن زمان یک رویداد طبیعی امری عجیب و غیرعقلانی است که فقط از دست ایرانی جماعت بر می‌آید. در این گزارش از اصرارهای زیاد یک مادر برای تولد فرزندش در سوم خرداد تا افزایش ناگهانی تعداد عمل‌های سزراین در روزهای خاص مثل ۹۵.۵.۵ اشاره شده. گویا بعضی از مادران برای رند کردن تاریخ تولد نوزادشان قید زایمان طبیعی را زده و به سزارین روی می‌آورند. در حالی که خود سزارین خطرساز است تغییر اجباری زمان این عمل هم خطر مضاعف و مزید بر علت خواهد بود. واقعاً رفتارهای این غول خیلی عجیب است.

۲- جامعه ما پر از شغل شریف دلالی است. از دلال زمین گرفته تا دلال مجوز آژانس و دلال فرش و گواهینامه ایزو. همه این عزیزان هم چنان درآمد مناسب و پوزیشن شغلی بالایی دارند که هیچ بادی هم نمی‌تواند بیدشان را بلزاند. اصلاً این سرزمین دلال‌پرور و دلال‌خیز است. یکبار یک کتابفروش دردل می‌کرد که اگر فرزندم را به جای کتاب بیشتر با فرش آشنا کرده بودم الان بیکار و بی‌پول در جامعه نمی‌چرخید و برای خودش کسی شده بود. دقت کردید دلالی حتی از کتاب خواندن هم سودآورتر است. در هر زنجیره تامین کالا یا خدمات هم نگاه کنی چندین مورد از این عزیزان جا خوش کرده‌اند. البته اشتباه نکنید واسطه گری با دلالی فرق می‌کند در متمم در تعریف دلال آمده است (به عنوان برداشت شخصی) کسی که کلاً اضافی است و به دردی نمی‌خورد ولی به هزار فن و کلک می‌خواهد جای خود را معامله داشته باشد و از آن بدون هیچ تلاشی منتفع گردد.

حالا جدیدترین و بروزترین گونه تکامل یافته از دلالی سنتی را معرفی می‌کنم دلالی دامنه. چند روز پیش که به دنبال یک اسم برای آدرس وب‌سایت می‌گشتم به واژه نبض رسیدم گفتم nabz.ir را در مرورگرم بزم تا ببینم آیا این دامنه آزاد است یا نه ولی در کمال تعجب و با دهانی باز به صفحه‌ای برخوردم که در ادامه مشاهده می کنید.

 

بله دامنه ۵ هزارتومانی به لطف عزیزانی که قبل از ما آن‌را ثبت کرده‌اند به مبلغ نجومی ۸۰ میلیون فروخته می‌شود. این دلالان مدرن با ثبت کیلویی دامنه‌ها در حد هزارن کلمه و عبارت و قراردادن قیمت‌ آن‌ها نوعی از تجارت سودده ایجاد کرده‌اند که زحمت خاصی هم نمی‌طلبد. از مرکز nic.ir که از امثال بنده برای ثبت یک دامنه ساده کپی شناسنامه و شماره شناسنامه پدربزرگ‌مان را مطالبه می‌کند انتظار می‌رود به این نوع کسب وکارهای سیاه هم توجه داشته باشد. بالاخره فرد هنگام انتقال دامنه به همان مرکز مراجعه می‌کند حداقل روشی برای شناسایی خریداران فله‌ای و توقف فعالیت دلالان دامنه پیدا کنند.

پارادوکس خر بوریدان و ماشین‌هایی که دچار آن می‌شوند

اگر با کتاب شازده کوچولو آشنا باشید خلبان حادثه دیده آنجا را بخاطر می‌آورید. می‌خواهم لابه لای صفحات کتاب داستانی فرضی برای شما تعریف کنم:

خلبان داستان شازده کوچولو هواپیماش در یکی از بیایان‌های بی‌آب و علف آفریقا سقوط کرده و آنجا به تنهایی مشغول تعمیر وسیله‌ای پرواز خود هست. در کیفش مقداری غذا و در جعبه‌ی هواپیما ظرفی آب برایش باقی مانده و این‌ها شاید تا چند روز آینده بتوانند او را زنده نگه دارند.  او تصمیم می‌گیرد تا سرو کله‌ی شازه کوچولو پیدا نشده چرخی در محل بزند. بعد از گز کردن تپه‌های دور و اطراف تشنه و گرسنه به محل حادثه برمی‌گردد ولی ناگهان می‌بیند به خاطر نشت بنزین هواپیما و گرمای سوزان آفتاب، چادر و اغذیه داخل آن آتش گرفته و درحال سوختن است (باز فرض کنید) که هیچ وسیله‌ای برای خاموش کردن شعله‌ها جز همان آب اندک نیست یا باید از خیر غذاها بگذرد و آب برایش بماند یا اینکه کل آب را روی آتش خالی کرده و غذاهای خود را نجات دهد؟ به نظرتان کدام گزینه را خلبان تشنه و گرسنه داستان ما انتخاب می‌کند؟ آب با غذا؟ یا نه اصلاً کاری نمی‌کند؟

این داستان تداعی‌کننده یکی از قدیمترین پارادوکس‌های فلسفی به نام پارادوکس خر بوریدان است. خر ژان بوریدان خری گرسنه و تشنه بوده که به فاصله مساوی از یک سطل آب و یک پشته بونجه قرار داشته و نمی‌دانسته که به کدام سو برود. ولی در این حد شعور داشته که بداند به هر طرف حرکت کند سمت دیگر را باخته. خر بیچاره آنقدر در این حالت تصمیم‌گرفتن می‌ماند که می‌میرد. به مضمون تمثیل خر ژان بوریدان، افلاطون، ارسطو، غزالی، ابن سینا و دانته اشاره داشته‌اند ولی نهایتاً به نام ژان بوریدان، فیلسوف فرانسویِ قرن چهاردهم مشهور گشته.

همه ما انسان‌ها در زندگی بارها و بارها این حس ماندن بین دو گزینه یا Dilemma را تجربه کردیم جایی که هر دو گزینه به یک اندازه خوب یا به یک اندازه بد هستند و مجبور هستیم تنها یک گزینه را انتخاب کنیم. مواقعی سعی کردیم برای فرار از این ترس یا فوبیای تصیمم‌گیری آنرا به تعویق انداخته یا به گردن فردی دیگری بیاندازیم.

امروز با گسترش هوش مصنوعی و ساخت ماشین‌هایی که فکر می‌کنند و تصمیم‌ می‌گیرد این پارادوکس‌ها به عرصه آنها هم وارد شده. ساده‌ترین مثال حالت Metastability است که یک مدار الکترونیکی بین دو حالت باید یکی را انتخاب کند تا جدیدترین و چالش‌برانگیزین حالت که در ماشین‌های بدون راننده یا خودران اتفاق می‌افتد.

همانطور که قبلاً محمدرضا شعبانعلی در نوشته‌های خود در مورد مسائل جدیدی که با ورود خودران ها به خیابان با آنها روبرو خواهیم شد صحبت کرده و تاکید داشت که این نوع چالش‌های باید در حوزه اخلاق تکنولوژی مورد بحث و بررسی قرار گیرند.

به عنوان مثال یک خودران را نظر بگیرید که در حال رانندگی است ناگهان با وضعیت خاص و دوگانه‌یی همانند تصویر زیر روبرو می‌شود. اینکه یک طرف کشته شدن سرنشین قرار دارد و در طرف دیگر از بین رفتن عابر. ماشین باید کدام گزینه را انتخاب کند؟ شما کدام را انتخاب می‌کنید؟ با فرض اینکه شما یکی از سرنشینان یا عابران باشید باز هم همان گزینه که جان شما را به خطر می‌اندازد را دوباره انتخاب می‌کنید؟

به نظرم اگر تا دیروز به تمثیل حیواناتی که بار ما را جابجا می‌کردند دچار پارادوکس خر بوریدان می‌شدند امروز ماشین‌هایی که خود ما را جابجا می‌کنند هم درگیر این مساله شده اند.

پی‌نوشت: MIT وبسایتی با عنوان Moral Machine تاسیس کرده که در آن نظر مردم در  مورد این نوع تصمیم‌های اخلاقی و سناریوهای مشابه در حوزه خودران‌ها جمع‌آوری می‌شود. تصویر بالا یکی از سناریوهایی است که خود من آنرا را طراحی کردم. اگر در این زمینه علاقه‌مند باشید می‌توانید به این لینک (+) مراجعه کنید.همچنین با استفاده از Design سناریوهای خود را طراحی کرده و با دیگران به اشتراک بگذراید.