خود انتقادی

من خیلی زیاد از خودم انتقاد می‌کنم و این باعث می‌شود بعضی موقع‌ها عزت نفسم را به کل نابود کنم. یعنی روزهایی شده خوش و خرم از خوب بیدار شدم ولی آنقدر گفتم ببین این چه کاری کردی؟ چرا این کار نکردی؟ این چه فکری زشتی و پلیدی است که تو ذهنت داری؟ چرا به فلانی این حرف را زدی؟ چرا فلان جا عصبانی شدی؟ چرا فلات تخلف رانندگی را کردی؟ چرا محبتِ فلانی را پاسخ ندادی؟ چرا فلان جا سلام ندادی؟ چرا اتیکت را رعایت نکردی؟ چرا؟ چرا؟

سالها طوری تربیت شدم و مدل ذهنی‌ام طوری شکل گرفته و مثل نقشی که روی سنگ می‌خراشند در مغزم فرو کرده‌اند که هیچ و هیچ وقت کاری بد انجام ندهم، دروغ نگویم و حتی در دلم هم به هیچ کسی فحش ندهم. با همه مهربان باشم و به همه کمک کنم. همه‌ی این همه‌ها و هیچ‌ها پدر من را درآورده. در کنار دستاوردهای زیاد به نتایج زیان باری هم منجر شده:

۱- سو استفاده قرار گرفتن توسط اطرافیان: افراد بعد از مدتی که مهربانی و از خود گذشتگی من را می‌بییند به دو دسته تقسیم می‌شوند کسانی که دوست یا آشنا هستند کم کم کارهای خود را به دوش من می‌گذارند و برای خود امنیت ذهنی ایجاد می‌کنند که: خوب فلانی هست کارها را پیش می برد و من هم چون خجالتی و کمی ترسو و کمی درون ریز و کمی غیرشجاع و کمی در رودبایستی هستم باید کارها آنها را انجام دهم. مثلا در بین دوستان سابقم (که خدا را شکر از همه‌ی آنها جدا شدم) چند سال تقریباً از پول بستنی تا هزینه مسافرتشان برعهده من بود. دسته دوم کسانی هستند که ناجنس و بدذات هستند وقتی اینها این نقطه ضعف مرا می‌بیند سریع دنبال بهره کشی و سوه استفاده و کلاه برداری هستند مثلاً سرکار، مدیرمان یا هنگام معامله و خرید فروش، فروشنده یا خریدار مقابل. آنها ابتدا محتاط هستند ولی با دیدن انفعال و حس فداکاری در من سریعا دنبال کار کشیدن و زدن از حقوق و پول هستند. پس باید حس فداکاری و مهربانی را به هر کس نمایش نداد و گرنه آدمها میل زیادی به انداختن و سپردن کار بر دوش تو و رفاه خودشان دارند.

۲-از بین رفتن عزت نفس: وقتی برای کوچکترین فکر و نیت منفی و نقطه ضعف طبیعی و انسانی، خودم را تنبیه می‌کنم یعنی کاملاً کمال طلب فکر می‌کنم. سالها به ما آموخته اند و در ذهن ما هک کرده اند که دل انسان مانند یک پارچه سفید است و هر گناه و کار زشتی چون لکه سیاه بر روی آن نقش می بندد و اگر مواظب نباشی در آینده همه قلب تو سیاه می شود. آخر این چه حرفی است؟ آخر پاکی مطلق امکان پذیر نیست. به والله اگر اغراق نکنی و اگر بعضی مواقع دروغ نگویی رابطه های شغلی و دوستی و عاطفی ات از بین می رود.  آخر کدام فروشنده (که همه ما فروشنده هستیم) اگر واقعیت را بگوید می تواند بفروشد؟ کدام مدیر حرفها و استراتژی هایش را به کارمندانش بگوید دوام می آورد؟ کدام رئیس جمهوری حقیقت کشورش را به مردمش بگوید باقی می ماند؟ نمی شود آقا. آدم مطلقاً پاک به هیچ جایی نمی رسد. جامعه آدم‌های پاک را سوار می‌شود و سرش کلاه می‌گذارد و مثل الاغ از او بهره کشی می‌کند.

تصمیمات بومرنگی

دیروز دیدم یکی از ISPها در سایت مخالف دولت، که به بدترین شکل ممکن مطالب ضددولتی انتشار می‌دهد،  تبلیغات بنری قرار داده است. آیا تبلیغ در رسانه‌های مخالف دولت تاثیر منفی روی شرکت‌ها می‌گذارد؟

به نظرم اگر بخواهیم سیستمی فکر کنیم در بلند مدت ثروتمند شدن یا بقای این رسانه‌ها که بخشی از هزینه های خود را توسط تبلیغات تامین می‌کنند به ضرر شرکت‌های حوزه تکنولوژی باشد. چون تجربه سالهای قبل نشان داده  طیف مخالفان دولت به محدود کردن سرعت اینترنت و کنترل ورود تکنولوژی جدید به کشور رغبت دارند. یعنی شاید در افق زمانی بلند مدت، تبلیغ در این رسانه ها به ضرر شرکتهای فعال در زمینه تکنولوژی منتهی شود.

یادگیری، چیزی از جنس زباله‌گردی است

یادگیری از جنس زباله گردی است. جمله‌ای است که در متمم از محمدرضا شعبانعلی شنیدم.

یادگیری یعنی یک کتاب را بخوانی و تنها یک نکته آموزنده برای تو داشته باشد.

یادگیری یعنی ده‌ها کتاب بخوانی و فقط یک کتاب مشکل تو را حل کند.

یادگیری یعنی صدپست وبلاگ نویسی را بخوانی و تنها یک نوشته‌اش برای تو مفید باشد.

یادگیری یعنی یک فیلم ۲ ساعته را تماشا کنی و تنها یک صحنه از آن برای تو الهام بخش باشد.

یادگیری یعنی ۳ ساعت به صحبت‌های یک نفر گوش کنی و تنها یک جمله آموزنده از او در خاطرت بماند.

یادگیری یعنی از یک دوره آموزشی بلند مدت تنها یک ترفند و نکته یاد بگیری.

یادگیری یعنی از یک کلاس ۲ ساعته تنها یک جمله‌یِ مدرس در ذهن تو باقی بماند.

یادگیری یعنی ناامید نشدن و جستجوی زباله‌های بیشتر به امید پیدا کردن تکه غذایی سالم و مفید و بدردبخور.

 

شبکه‌های اجتماعی، بهشتی با دیوارهای بلند

در جاده‌ای تاریک و سوت کور

نور لرزان چراغی را دیدم

ناگزیر بودم شب را توقف کنم

صدای زنگ ورود به هتل را شنیدم

با خودم گفتم اینجا می‌تواند بهشت یا جهنم باشد.

و سپس شمعی روشن شد

و راه را نشانم داد

پایین راهرو صدایی می‌آمد

“به هتل کالیفرنیا خوش آمدی”

مسئول شب گفت: ما برای پذیرایی از شما آماده ایم

شما هر زمان که مایل بودید می‌توانید بروید

ولی هرگز نمی‌توانید اینجا را ترک کنید

you can check-out any time you like

but you can never leave

این جملات بخشی از آهنگ مشهور و زیبای هتل کالیفرنیا است که امروز دست مایه اصطلاح اثر هتل کالیفرنیا یا California Hotel Effect شده. جایی که هر وقت شما خواستید می توانید وارد شوید ولی هرگز نمی توانید از آنجا خارج شوید. این مثال در اقتصاد و  حوزه رسانه به کار برده می شود. طوری که شبکه های اجتماعی را مصداقی از هتل کالیفرونیا می دانند.

اجازه بدهید یک مثال بزنم، شاید دقت کرده باشید آدرس‌هایی که در caption اینستاگرام قرار می‌دهید، لینکی برایشان ظاهر نمی‌شوند و به صورت متن باقی می‌ماند.

یا اینکه چرا در شبکه‌های اجتماعی در قسمت پروفایل خود، اجازه قرار دادن لینک به نرم افزاری های دیگر را نمی‌دهند؟ با اینکه تمام مسیرهای ورودی به این شبکه ها همیشه آسان و سهل وصول  طراحی شده است.

یک تجربه شخصی ذکر کنم. چون از تلگرام استفاده نمی کنم دنبال راهی بودم که مطالب بعضی کانال‌ها را به ایمیل خودم ارسال کنم خیلی جستجو کردم ولی هیچ روشی وجود نداشت. تلگرام اجازه این کار را نمیداد. ولی بالعکس، انتقال از ۳۶۰ سرویس دیگر به راحتی و با قابلیت IFTTT امکان پذیر است. یعنی شما می توانید ایمیل هایتان را در تلگرام دریافت کنید ولی عکس آن امکان پذیر نیست.

چرا تلگرام این استراتژی هتل کالیفرنیایی را دنبال می کند و اجازه خروج اطلاعات و کاربر را نمی دهد؟

چرا این سرویس‌ها تلاش می کنند تمام محتوای و لینک ها در محیط خودشان مصرف شود؟

چرا فیس بوک در اپلیکیشن خود، open in safari یا باز کردن در مرورگر را حذف می‌کند؟

چرا تلگرام با قابلیت instant view ، فیس بوک با امکان Instant Articles  و اسنپ چت با سرویس  Discover feature سعی می کنند کاربران، محتوای سایر سایت ها خبری را در داخل نرم افزار و بدون خروج از آن مطالعه کند؟

فکر می کنم دانستن این خصیصه و خساست  شبکه های اجتماعی به ما کمک می کند به عنوان مصرف کننده یا استراتژیست محتوا  بهتر و دقیقتر به اعضای اکوسیستم دیجیتال نگاه کنیم.  همیشه گوشه چشمی به سیاست دائمی این شبکه ها در ایزوله کردن و قرنطینه کردن کاربران داشته باشیم.

اینکه فرستادن مشتری از  اکانت شبکه های اجتماعی یعنی خانه اجاره ای (Earned  Media) به سایت خودمان (Owend Media)   ممکن است سخت و دشوار باشد.

دقت داشته باشیم که این شبکه های نهایت تلاش خود را انجام می دهند که مشتری از انجا خارج نشود. پس در زمینه CTA  و نرخ کلیک آنها خیلی خوشبین نباشیم.

منابع: (۱) و (۲) و (۳)

جملات برگزیده در استراتژی محتوا

این جمله برای من بسیار مفید بوده و سعی کردم آنرا هنگام نوشتن رعایت کنم.

بیاییم چرت و پرت تحویل مردم ندهیم. چرندیات و خذعبلات و مزخرفات و اباطیل و ترهات و لاطائلات و اصغاث احلام خود را روی کاغذ بنویسم و در کمد خانه نگه داریم. 🙂

 

از خودمان شروع کنیم: چهار روش ساده برای مقابله با گرم شدن زمین

با اشاره بجای جناب تقوی در وبلاگشان در زمینه روز صدای زمین و آمارهایی که نشان می‌دهد هر یک از رفتارهای کوچک ما انسان‌ها حتی در حد خوردن یک همبرگر و نوشیدن بطری‌یِ آب معدنی ، ممکن است چه تغییرات مخرب و سهگیمی روی کره زمین و بهم خوردن اکو سیستم آن داشته باشد، برایم زنگ خطری روشن شد.

شاید برای بسیاری از ما ارتباط دادن این رفتارها با تغییرات کلان زیست محیطی عجیب و نادرست نظر برسد ولی اتفاقاً این نگاهی است که نگرش سیستمی و تفکر سیستمی تلاش می‌کند به ما بیاموزد. اینکه به زنجیره‌یِ طولانی ارتباط پدیده‌ها و رخ دادها فکر کنیم. اینکه هر کاری که از ما صادر می‌شود در جایی دور و زمانی بعید اثرات خود را خواهد داشت.

اینکه به من توصیه شود یک روز در هفته از خودروی شخصی برای رفتن به سرکار استفاده نکنم شاید سوال بزرگ ایجادی کند که مگر این کار چه تاثیری می‌تواند بر حال و آینده بشر داشته باشد؟ ولی اتفاقاً همین تصمیم‌ها و رفتارهای اختیاری و کوچک ماست که در کنار هم جمع شده وانگهی دریا شود.

 با مراجعه به سایت WWF (صندوق جهانی طبیعت) بر آن شدم چند میکرواکشن از آنجا نقل کنم که می‌توانیم همین حالا تصمیم به انجام بگیریم و در حد خودمان به حفظ کره زمین کمک کرده باشیم:

۱- ترموستات آب گرمکن خود را به ۴۹ درجه سانتیگراد کاهش دهید.

۲-  وقتی از وسایل برقی استفاده نمی‌کنید، از برق جدا کنید. زمانی که نیازی به مونیتور یا کامپیوتر خود ندارید آنها را خاموش کنید. برخلاف باور عمومی، روشن و خاموش کردن مداوم آسیبی به دستگاه شما وارد نمی‌کند.

۳- برای شستن لباس‌ها در ماشین لباس شویی از آب سرد استفاده کنید. این کار علاوه بر اینکه در مصرف انرژی صرفه جویی می‌کند به سالم ماندن لباس‌های شما در بلند مدت کمک می کند.

۴- برای یک روز (یا بیشتر) در هفته برای رفتن به سرکار از پای پیاده، دوچرخه یا وسایل عمومی استفاده کنید.

چرا استراتژی محتوا؟

تا امروز که سه قسمت از فایل صوتی حرفه گری را گوش کردم فهمیدم که باید برای آینده، یک یا چند حوزه مشخص را به عنوان مسیر حرفه گری و حرفه ای شدن انتخاب کنم. مثل همه انتخابها، برای مسیرِ شغلی هم باید یک گزینه را انتخاب و گزینه های دیگر را کنار گذاشت یا محدود کرد.

همانطور که در مباحث مدل ذهنی مطرح شد ما در مواضع تصمیم گیری با پاسخ  یا اقدام روبرو هستیم. اقدام یعنی انتخاب براساس یک سری اصول و ارزش ها مشخص که در ذهن مان منسجم شده و یا پاسخ، که رفتاری از جنس تبعیت از دیگران یا عکس العمل غیرارادی و غیرآگاهانه به انتخاب های پیش رو.

چند ماه یا بهتر بگم چند سال است که دغدغه اصلی و حوزه تمرکزی که برای خودم تعریف کردم و قصد سرمایه گذاری روی آن را دارم شامل موارد زیر است:

  • تکنولوژی دیجیتال
  • فلسفه تکنولوژی
  • تفکر سیستمی
  • سیستم های پیچیده
  • بازاریابی محتوا
  • استراتژی محتوا

البته فکر می کنم این موضوعات  اشتراکاتی زیادی با هم دارند که می توانم آنرا به صورت تصویر زیر نشان دهم:

باید اعتراف کنم سواد بنده در موضوعات بالا غیر از آشنایی نصفه و نیمه با بعضی ابزارهای دیجیتال تقریباً صفر مطلق است و بیشتر تا امروز به عنوان علاقه مند، مطالب و مباحث را دنبال کرده ام ولی خوب باید برای آینده روی یک یا حداکثر دو حوزه وقت و انرژی خود را صرف کنم تا در آینده به همه چیزدانِ هیچ دان یا اقیانوسی به عمق یک متر تبدیل نشوم.

به خودم که نگاه می کنم یک آشفتگی و از همه چیز سخن راندن و ذهنی شبیه سوپ داشتن، متصور و برداشت می شود. اینکه از هر موضوعی چیزکی دانستن و به هر تخصصی ناخنک زدن، حداقل در روزگار ما رسم و شیوه درستی برای موفقیت و کسب مزیت نیست. باید و باید این پرتوهای انرژی و پول و زمان و دانش و تخصص را در یک نقطه خاص متمرکز کرد تا با گرمایی که ایجاد می شود بشود حفره ای در دیوار مشکلات ایجاد کرد و آن را حل و رفع کرد. همانطور که با کمی فشار بر یک سوزن بسیار کوچک می توان لایه ضخیم را سوراخ و سوزاند. ولی با همان فشار از جانب یک آجر هیچ تغییر و تحولی ایجاد نمی شود. تمرکز کردن، قدرتی به انسان می بخشد که می تواند او را از دیگران متمایز کند و این یعنی موفقیت.

به بحث برگردیم من برای خود استراتژی محتوا را انتخاب کرده ام ولی چرا؟ اگر بخواهم با مدل اقدام و پاسخ توضیح دهم واقعیت امر این است که این انتخاب و صرف زمان و انرژی در دو سال اخیر روی این موضوع از جنس اقدام نبود. یعنی من سایر حوزه ها بازاریابی یا مدیریت یا کسب و کار را تجربه یا امتحان نکرده بودم که به این نتیجه برسم که این حوزه ارزش سرمایه گذاری دارد. این انتخاب همچون یک جرقه از یک کامنت در زیر یکی از روزنوشته های محمدرضا زده شد جایی که با یکی از دوستان عزیز درددل می کرد و آنچنان روی من تاثیر گذاشت که تصمیم گرفتم در آینده به استراتژیست محتوا تبدیل شوم. من بخشی از آن کامنت را اینجا نقل می کنم:

الان دو ساله که دارم خودم رو تکه تکه می‌کنم که پول و ثروت و رشد و موفقیت، در استراتژی محتواست و ایران باید به جای نفت، محتوا صادر کنه و کسانی که استراتژی محتوا می‌فهمند، ثروتمندان چند سال آینده ایران و جهان هستند و خدایان شبکه‌های اجتماعی (مثل سیستروم و زاکربرگ) پنج سال دیگر باید در مقابل خدایان استراتژی محتوا، سجده کنند. همچنانکه واتسون در برابر گیتس و استیو جابز این کار رو کرد و گیتس و استیو جابز زمین بازی رو به زاکربرگ و سیستروم و رید هافمن واگذار کردند و این روندی است که همچنان ادامه دارد.

حالا صبر کن چند سال دیگه که لیسانس استراتژی محتوا اومد و فوق لیسانس و دکتراش هم اومد و مردم فهمیدند که این حوزه با حوزه رسانه فرق داره و با لایک خریدن در اینستاگرام فرق داره و با بنر زدن در سایت‌های پربازدید فرق داره و با پول دادن و تولید مشارکتی برنامه پایش فرق داره و با وبلاگ نویسی فرق داره و با سئو فرق داره و ربطی به حوزه IT نداره که چهار تا Developer بیان راجع بهش حرف بزنن. یک فلسفه است برای فهمیدن دنیا و برای کسب و کار و برای زندگی…

بالاخره شاید یک متد این است که ببینیم کسی که بیشتر از ما می داند و ما هم به دانش و تخصص او اعتماد کامل داریم چه می گوید  و چه پیش بینی می کند. این هم راهی است برای تصمیم گیری. بالاخره اگر من پسر خاله وارن بافت باشم به او اعتماد می کنم و چشم بسته پولم را عیناً جایی سرمایه گذاری می کنم که او می کند. شاید او تمام راه های و مسیرها را تجربه کرده و به این برداشت رسیده .حال استفاده کردن از تصمیم او باعث می شود کمی جلوتر بیفتم و هزینه بی هوده در این مسیر خرج نکنیم.

به همین خاطر امروز هم به استراتژی محتوا علاقه دارم و انتخاب این موضوع را از روی یک شور و شوق کوتاه مدت نمی دانم که اگر اینگونه بود امروز هم درس های متمم را با هیجان نمی خواندم و مقالات آنرا مرور نمی کردم. من این مسیر را تا اینجا آمده ام حال هر چه بوده گذشته. حتی اگر مثل گوسفند تصمیم گرفتم. سعی می کنم این راه را تا آخر بروم و n سال وقت بگذارم بعد بر می گردم و به پشت سرم نگاه کنم.

شاید آن روز بگویم ارزش نداشت و می روم دنبال یک موضوع دیگر. زندگی همین است شاید اصلاً بمیری و به هیچ جایی هم نرسی. هیچ بلدی، اولِ راه تضمین نکرده که این جاده به ناکجا آباد یا ترکستان نمی رود. موفقیت یعنی ریسک کردن. تو چند سال روی چیزی وقت می گذاری بعد می بینی دستاوردش به لعنت خدا هم نمی ارزد رهایش می کنی و می روی دنبال یک موضوع دیگر. کدام آدم ابلهی گفته: من تضمین می کنم تو برو.