درباره Big Data

Andrew Ng در کتاب The Inevitble یک استعاره برای توضیح هوش مصنوعی و بیگ دیتا ارائه می‌ده:

“هوش مصنوعی یا AI مثل ساختن یک راکت است. راکتی که به  موتوری عظیم و سوختی زیاد نیاز داره. الگوریتم‌های یادگیری همون موتور این سیستم هستند و داده‌ها به منزله سوخت فراوانی هست که به موتور تزریق می‌شن”

با این تعریف فکر کنم بتوان عطش شرکت‌های تکنولوژی مثل گوگل و OTTها را برای جمع‌آوری اطلاعات ما را حدس زد. اطلاعات به منزله سوخت مورد نیاز برای حرکت ماشین AI آنهاست. شاید هم یکی از دلایل شکست استارت‌ آپ های حوزه فناوری اطلاعات ناتوانی در جذب داده‌های کافی باشد.

حمایت علی کریمی از حسن روحانی

سلام دوستان. نکته خاصی نبود.

فقط خواستم بگم علی کریمی فوتبالیست با انتشار پست زیر از حسن روحانی عزیز برای انتخابات حمایت کردند. ایشون تاکید کردن که با وجود انتقاداتی که به دولت دارن ولی این بار هم در کنار سایر رای دهندگان رای خودشان را به اصلح‌ترین گزینه خواهد داد. 🙂

 

relevance در محتوای تبلیغاتی

البته قرار نیست در اینجا در مورد کلمه relevancy توضیح بدم چون نه تخصصی در واژه شناسی دارم و نه در حوزه تبلیغات و محتوا. بیشتر از منظر مصرف کننده محتوا خواستم به یک نکته اشاره کنم.

“مربوط بودن” به نظرم یکی از الزامات هر نوع تبلیغی است. اینکه بعضی از شرکت‌ها دقیقاً آگهی‌های خارجی را بدون در نظر گرفتن فرهنگ ما کپی پیست می‌کنند یا شرکتی که در زمینه A فعالیت می‌کند تبلیغ شرکتی خارجی فعال در زمینه B را تقلید می‌کند و هیچ سنخیت و ربطی بین حوزه فعالیت شرکت و پیامی که قرار است برساند عجیب است.

مثل همین بانک‌های خودمان که هر روز در یک کمپین متفاوت از حفظ محیط زیست تا گردشگری و تا ساختن فیلم شهر موش‌ها فعالیت می‌کنند. یعنی تو نمی‌توانی از محتوایی که می‌بینی پیام و عصاره کسب و کار را دریافت کنی.

امروز که لینک‌های وبلاگ‌های خارجی در زمینه استراتژی محتوا را نگاه می‌کردم یک تبلیغ ۳ دقیقه‌ی دیدم از یک شرکت بیمه که به زیبایی مفهوم خطر و جلوگیری از ریسک و کار خودش را نشان می‌دهد. واقعاً ما کی شاهد خواهیم بود که در تبلیغات برندهای بومی هم این چنین هوشمندی و خلاقیت را مشاهده کنیم.

دانلود ویدیو با حجم ۱۳ مگ

جوانه‌ی یادگیری

امروز که سایت گردهمایی متممی‌ها در مرداد ماه امسال یعنی ۹۶ را دیدم از نکته‌ی جالبی لذت بردم که حتماً شما را هم به آن دقت داشته‌اید. نماد و نشان جوانه که برای من پیام خاصی داشت.

اینکه در آغاز مسیری هستیم که آهسته آهسته در حال شکوفه دادن و رشدکردن است. جوانه‌ی که با دستان مهربان مدیر مدبر و اعضای عزیز گروه متمم و تک تک متممی‌ها کاشته شد و چند سالی‌است راه خود را بدور از شتاب طی می‌کند.

شاید هم پیامی برای فرد عجولی مثل من که نکاشته و ناصبرانه منتظر درو محصول هستیم و تصویر بالا تلنگری است که می‌گوید: آهسته باش. به زمان اجازه بده. تازه در ابتدای راهیم.

امیدوارم روزی شاهد درختی باشیم سنگین و ستبر که سایه‌ و ثمره‌اش  برای تمام ساکنین سرزمین‌های فارسی زبان مایه آسایش و آرامش و توسعه و پیشرفت قرار گیرد.

من و تارتَن

من و عنکبوت کنار هم در یک خانه زندگی می‌کنیم ولی خوب. من در یک اتاق و او در اتاقی دیگر.

من و او چقدر شبیه هم هستیم.

او هر روز کنار تارهایش منتظر رسیدن لقمه نانی است و من هم هر روز برای به دست آوردن قوت حیاتی تقلا می‌کنم

او منتظر است تا جانوری در دام او گرفتار شود و من هم در کارم سعی می‌کنم چند مشتری را تور کنم.

وقتی که مشتی آب بروی لانه‌اش می‌ریزد فرار می‌کند و تلاش‌می‌کند جانش را نجات بدهد، من هم‌ از دیدن باد و باران و طوفان و سیل می‌ترسم و دنبال یک سرپناه می‌گردم.

شاید آرزوی من این باشد که دقایقی بروی یک صندلی ثابت و ساکت بنشینم و مدیتیشن کنم ولی او ساعت‌ها روی یک نقطه ‌بی‌حرکت می‌ماند و غرق افکار خودش می‌شود.

نمی‌دانم به چه فکر می‌کند؟ این ساعت‌های طولانی زندگی را چه می‌کند؟ نه تلفنی است که با آن مشغول شود و شبکه‌های اجتماعی را چک کند و نه کتاب یا مجله‌ی که آنرا ورق بزند.

شاید عمر او در مقابل عمر انسانی مثل من بسیار کوتاه باشد ولی این مقایسه نسبی است. زندگی من هم برای دنیا جرقه‌ای بیش نیست که نیامده خاموش می‌شود.

کاش آنقدر زنده بودم که ببینم که علم به کجا می‌رسد که از چشمان یک گربه یا عنکبوت به دنیا نگاه کنم. امروز که از دیدن زندگی با ذهن انسان‌های دیگر ناتوانم شاید فردا به حیوانات راضی شوم.