عادت‌های خوب و عادت‌های بد

من همیشه به کسانی که تو ماشین میشینن توصیه می‌کنم کمربندشون را ببندند. بعضی‌ها هم همیشه شاکی‌اند یا اعتراض می‌کنند که ولش کن نیازی نیست. ولی به نظرم یک خوبی که این کار داره اینه که که برامون بستن کمربند عادت میشه.

بخش جدید سایلاگ: لینک‌های مورد علاقه‌ی من

به پیشنهاد حمید طهماسبی بخش جدیدی به نام لینک‌های مورد علاقه به وبلاگم اضافه کردم. البته قبلاً هم دو مطلب با عنوان “لینک‌های منتخب ترجیحاً با محتوی سبز” و “لینک‌های منتخب: زایمان رند و دلالی دامنه” درباره محتوای سبز موجود روی اینترنت اینجا نوشته بودم.

احترام به مشتری

با خودم فکر می‌کردم یکی از علت‌هایی که بعضی ایرانی‌ها شاید ظاهراً به پول علاقه نداشته باشن به این برگرده که تو ایران با پول نمیشه به راحتی احترام خرید. مثلاً من وقتی به رستوران خیلی خوب و لوکس می‌رم همون احترام را می‌بینم که فلافلی سرکوچه‌مان به منِ مشتری داره و شاید بیشتر.
نمی‌دونم این برمی‌گرده به اینکه اکثراً اقتصاد ما دولتی هست یا اینکه کارمندا نمی‌تونن همدردی یا همدلی با مشتری داشته باشن. ولی از داستان‌هایی که از خارج کشور می‌شنویم همیشه از حس احترام به کسانی که اونطرف رفتن و این تجربه را داشتن شنیدیم.
یادمه رضا کیانیان که من خیلی قبولش دارم تعریف می‌کرد از پسرش که خارج کشور درس می‌خوند و تعریف می‌کرد که ما سرکلاس ابلهانه‌ترین و احمقانه‌ترین سوالات را می‌پرسیدم و معلم می‌گفت آفرین چه سوال خوبی کردی یعنی شاید معلم هم طوری آموزش دیده که به سوال بی‌ربط  کودک هم احترام بزاره.
من خودم به تجربه تنها احترام واقعی به مشتری را در پیام‌ها و رفتارهای متمم دیدم.  اونقدر برخورد فوق‌العاده است و اونقدر به من مصرف کننده احترام گذاشتن که واقعیتش به خودم شک کردم و اگر بگم از مادر و پدرم و دوستم اینقدر اعزار و اکرام ندیدم دروغ نگفتم.
یک بار برای یکی از شرکت‌های مطرح خصوصی نشستم و یک ایمیل زدم و نکاتی که در نرم افزارشان را که قابل بهبود می‌دیدم نوشتم و ایمیل کردم. ولی جواب من به صورت ماشینی از طرف اپراتور پاسخ داده شد و تا الان هم معلوم نیست اصلاً پیگیری شد یا نشد. منظورم اینه که مشتری به صورت فله‌ی دیده میشه. فرقی بین مشتریان وجود نداره. مشتری پولدار با مشتری غیرپولدار. مشتری قدیمی با مشتری جدید. مشتری دلسوز با مشتری بی‌تفاوت. همه چیز کمونیسی دیده میشه. توجه‌همان هم مثل ثروت باید به صورت مساوی بین همه‌ی مشتریان تقسیم بشه و انباشت توجه در یک مشتری خاص مصداق بی عدالتی است.