عادت‌های خوب و عادت‌های بد

من همیشه به کسانی که تو ماشین میشینن توصیه می‌کنم کمربندشون را ببندند. بعضی‌ها هم همیشه شاکی‌اند یا اعتراض می‌کنند که ولش کن نیازی نیست. ولی به نظرم یک خوبی که این کار داره اینه که که برامون بستن کمربند عادت میشه.

یعنی بعد از مدتی بدون اینکه خودمون هم متوجه بشیم پی می‌بریم که اینکار را ناخودآگاه انجام دادیم.

من بارها شده که ماشین راه افتاده و وسط راه متوجه شدم که “ای! کی کمربندمو بستم؟”

ما اگه هر عادت یا رفتار یا حرکت مثبت و خوب را بارها و بارها انجام بدیم تو ذهنون ملکه میشه و به بخش ناخودآگاه مغزمون منتقل میشه دیگر نیازی نیست که بهش توجه کنیم یا برامون سخت باشه.

عادت‌های بد همین طوره مثلاً کسی که هر روز صبح ایملیش را چک می‌کنه بعد یک مدت به یک عادت تبدیل میشه و دیگه نمی‌تونه ترکش کنه. یادمه Nir Eyal نویسنده کتاب Hooked تو وبلاگش می‌گفت سعی کنید کاربرها هر روز بهتون سربزنن اینکار باعث میشه به عادت تبدیل بشه و شما ذهن او‌ن‌ها را اسیر خودتون کنید و مغزشون را قلاب کنید. می‌گفت هر کسب و کاری بهتره محتواشو به نحوی ارائه بده که هر روز توسط مخاطبان مصرف بشه.

بخش جدید سایلاگ: لینک‌های مورد علاقه‌ی من

به پیشنهاد حمید طهماسبی بخش جدیدی به نام لینک‌های مورد علاقه به وبلاگم اضافه کردم. البته قبلاً هم دو مطلب با عنوان “لینک‌های منتخب ترجیحاً با محتوی سبز” و “لینک‌های منتخب: زایمان رند و دلالی دامنه” درباره محتوای سبز موجود روی اینترنت اینجا نوشته بودم.

لینک‌های که خودم خوانده یا دیدم و برایم خودم جالب بوده را در وبلاگ به اشتراک می‌گذارم. از موسیقی‌ گرفته تا نوشته‌های طولانی و کلیپ‌های جالب تا کامنت‌های دیده نشده بچه‌ها در متمم.

لینک‌های منتخب را در جنوب غربی وبلاگ، زیر نوشته‌ی دوستان متممی می‌توانید ببینید.

پی‌نوشت ۱: دوست عزیزم صدرا هم در وبلاگش مشابه این کار باعنوان “لینک‌های روزانه” را انجام می‌دهد. آن را هم از دست ندهید.

پی‌نوشت ۲: چند سال پیش محمدرضا این کار را در روزنوشته‌ها انجام می‌داد. از آن زمان ایده‌اش در ذهنم مانده.

احترام به مشتری

با خودم فکر می‌کردم یکی از علت‌هایی که بعضی ایرانی‌ها شاید ظاهراً به پول علاقه نداشته باشن به این برگرده که تو ایران با پول نمیشه به راحتی احترام خرید. مثلاً من وقتی به رستوران خیلی خوب و لوکس می‌رم همون احترام را می‌بینم که فلافلی سرکوچه‌مان به منِ مشتری داره و شاید بیشتر.
نمی‌دونم این برمی‌گرده به اینکه اکثراً اقتصاد ما دولتی هست یا اینکه کارمندا نمی‌تونن همدردی یا همدلی با مشتری داشته باشن. ولی از داستان‌هایی که از خارج کشور می‌شنویم همیشه از حس احترام به کسانی که اونطرف رفتن و این تجربه را داشتن شنیدیم.
یادمه رضا کیانیان که من خیلی قبولش دارم تعریف می‌کرد از پسرش که خارج کشور درس می‌خوند و تعریف می‌کرد که ما سرکلاس ابلهانه‌ترین و احمقانه‌ترین سوالات را می‌پرسیدم و معلم می‌گفت آفرین چه سوال خوبی کردی یعنی شاید معلم هم طوری آموزش دیده که به سوال بی‌ربط  کودک هم احترام بزاره.
من خودم به تجربه تنها احترام واقعی به مشتری را در پیام‌ها و رفتارهای متمم دیدم.  اونقدر برخورد فوق‌العاده است و اونقدر به من مصرف کننده احترام گذاشتن که واقعیتش به خودم شک کردم و اگر بگم از مادر و پدرم و دوستم اینقدر اعزار و اکرام ندیدم دروغ نگفتم.
یک بار برای یکی از شرکت‌های مطرح خصوصی نشستم و یک ایمیل زدم و نکاتی که در نرم افزارشان را که قابل بهبود می‌دیدم نوشتم و ایمیل کردم. ولی جواب من به صورت ماشینی از طرف اپراتور پاسخ داده شد و تا الان هم معلوم نیست اصلاً پیگیری شد یا نشد. منظورم اینه که مشتری به صورت فله‌ی دیده میشه. فرقی بین مشتریان وجود نداره. مشتری پولدار با مشتری غیرپولدار. مشتری قدیمی با مشتری جدید. مشتری دلسوز با مشتری بی‌تفاوت. همه چیز کمونیسی دیده میشه. توجه‌همان هم مثل ثروت باید به صورت مساوی بین همه‌ی مشتریان تقسیم بشه و انباشت توجه در یک مشتری خاص مصداق بی عدالتی است.

چرخه‌ی جالب

جالبه. اونقدر زیاد کار می‌کنم که بیمار بشم و دوباره همون پول را به دکتر و چیزهای دیگر می‌دم تا مثل روز اول سلامتی‌ام را به دست بیارم.

جالبه. وقت و حوصله انجام کارهای خانه را ندارم ولی وقتم را می‌گذارم برای کار و همون پول را در می‌‌یارم تا به کسی بدم که کارهای خونه‌ام را انجام بده.

خیلی جالبه. الان وقت و حوصله خوندن یک کتاب را ندارم ولی بعد وقت و انرژی می‌گذارم و کار می‌کنم و پول در می‌یارم تا بدم به کسی که مطالب همون کتاب را به من آموزش بده.

خیلی جالبه. وقت و حوصله یادگرفتن طراحی سایت را ندارم ولی بعدش همون وقت و انرژی را می‌گذارم و کار می‌کنم و پول در می‌یارم تا بدم به کسی که برام طراحی سایتم را انجام بده.

خیلی جالبه وقت و حوصله تولید محتوا را ندارم ولی همون وقت و انرژی را به پول تبدیل می‌کنم و می‌دم به کسی دیگه تا برام محتوا تولید کنه.

نکته فقط اینه که شاید خیلی‌ها از کار و محل کارشون راضی نباشن ولی باز راضی‌‌ان به بودن چرخه بالا. با خودم فکر می‌کنم بهتر نیست بعضی از کارها را خودمون انجام بدیم؟