ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم (بخش اول)

برای دوستانی که با واژه پلتفرم آشنا نیستند به طور خلاصه عرض کنم که پلتفرم شکل خاصی از کسب و کار است که در آن شما محلی را ایجاد می‌کنید که دیگران در آن به داد و ستد و معامله مشغول شوند.

شاید بارها دیده باشید هنگام برداشت محصول یا آخرهای تابستان کشاورزهای محلی محصولاتشان را برای فروش به مسافران بین راهی در کنار جاده یا روستا پهن می‌کنند تا به غریبه‌ها بفروشند.

من خودم چند سال پیش در فصل بهار به یکی از روستاهای حوالی شهر رفتم تا مقداری گیلاس و لبینات محلی تهیه کنم. حال سوال این بود که از کجا باید این کار را انجام دهم؟ و چطور کشاورزان را از بین باغات و خانه‌هایشان پیدا کنم تا خریدی انجام دهم؟

 

 

فرض کنید یکی از جوانان روستا تصمیم بگیرد کنار دست روستایی که زندگی می‌کند جایی را فراهم کند تا میوه‌ها و سبزی‌های تازه که کشاورزان همان روز برداشت کرده اند را در چند غرفه عرضه کنند و او هم با نصب یک تابلو و هدایت مسافران به آنجا نمایشگاهی در حد خودش برگزار کند که روستاییان بتوانند محصولات خودشان را به خریداران عرضه کنند و شاید هم درصدی به همان جوان خوش ذوق روستایی بپردازند.

این مثال یک شکل بسیار ساده و ابتدایی از پلتفرم هست که در مختص دنیای فیزیکی است. البته ما پیشرفته‌ترین و پیچیده‌ترین شکل پلتفرم را در دنیای دیجیتال و آنلاین داریم که بعداً به آن می‌پردازیم.

البته واژه پلتفرم در جاهای مختلف به عناوین و اسامی گوناگون بکار می‌رود مثلاً وقتی واژه بازار یا مارکت پلیس را می‌شنویم در واقع با یک پلتفرم روبرو هستیم که تغییر نام پیدا کرده و گرنه اصول حاکم بر همه‌ی‌ آن‌ها یکسان و واحد است.

البته شبکه‌های اجتماعی هم نوعی از پلتفرم هستند ولی بعد از این بین هم قرار می‌گذاریم که وقتی از واژه پلتفرم استفاده می‌کنیم  بیشتر منظورمون مارکت پلیس (marketplace) است.

مارکت پلیس همون طور که از اسمش پیدا است محل (place)  خرید و فروش است

مثلاً ebay پلتفرمی هست که افراد می‌توانند اجناس دست دوم خودشان را در آنجا بفروشند یا اموال دست دوم دیگران را بخرند.

مثل همین جمعه بازارها که در آن وسایل کهنه و قدیمی و عتقیقه به فروش می‌گذارند

البته در ایران این سایت فعالیت نمی‌کند و به جای آن یک نمونه داخلی به نام ایسام وجود دارد.

 

 

نکته جالب در مورد ebay و ایسام این است که شما به عنوان خریدار ابتدا جنس خود را در منزل تحویل می‌گیرد و اگر هیچ مشکلی نداشت و دقیقاً با آن چیزی که فروشنده اعلام کرده مطابقت داشت بعداً به پلتفرم اعلام می‌کنید که پول فروشنده را پرداخت کند.

یعنی تا زمانی که شما رضایت ندهید پولی که شما به فروشنده پرداخت کردید نزد پلتفرم باقی می‌ماند و اصطلاحاً بلوکه می‌شود تا شما تایید کنید که جنس سالم و بدون نقض تحویل گرفته‌اید.

حالا از همین جاست که پلتفرم درآمد فراوانی را کسب می‌کند. درصدی از پول مثلاً ۱۰ درصد به حساب صاحب پلتفرم واریز می‌شود و مابقی پول به فروشنده پرداخت می‌شود.

من خودم تجربه فروش یک تلبت از طریق ایسام را داشتم. نکته عجیب این بود که بلافاصله بعد از قرار دادن عکس و مشخصات تبلت یک فروشنده به من پیغام  داد که دوست دارد آن را از من بخرد.

یعنی شما در این پلتفرم با نه با یک یا دو یا سه خریدار بلکه با انبوهی از خریدران در سراسر کشور  روبرو می‌شوید.

چیزی که قبلاً در دنیای فیزیکی نمی‌توانستید تصور آن را بکنید و به خاطر  شبکه عظیم اینترنت این قابلیت‌های جدید در یک پنجره کوچک به نام صفحه نمایش موبایل یا لپ تاپ قابل دستیابی است.

فکر کنید قصد داشته باشید به همه‌ی مغازه‌های شهر مراجعه کنید و با تک تک آن‌ها چانه بزنید و آخر امر از فرط خستگی عطای آن را به لقای ببخشید و وسیله خود را به قیمت پایین بفروشید و برگردید

ولی مزیت فضای دیجیتال این است که شما با هزاران خریدار و فروشنده مواجه هستید و حق انتخاب بسیار زیادی به شما اعطا شده تا محصول خود را به هر کس که دوست دارید بفروشید.

در اصل دنیای دیجیتال بازارهای را ادغام کرده که به آن market aggregation هم می‌گویند

به جای اینکه از یک پاساژ خرید کنید از هزاران یا شاید صدها پاساژ و مجتمع تجاری دیدن می‌کنید و خرید خود را انجام می‌دهید.

من خودم وقتی ما مدل کسب و کار ebay آشنا شدم خیلی برایم جذاب بود که یک شرکت بدون اینکه کار خاصی بکند تنها نظاره گر یک معامله هست و در آخر امر مقداری زیادی از سود فروشنده را برای خود برمی‌دارد.

تنها زحمت معامله بر عهده فروشنده و خریدار است ولی این پلتفرم است که با کمترین زحمت و انرژی و سرمایه‌گذاری بیشترین سود را به جیب خود می‌زند.

به همین خاطر همیشه در ذهنم سوال بود که چطور می‌توان پلتفرمی مثل ebay ساخت و مشابه آن را در صنایع و حوزه‌های دیگر راه اندازی کرد. یعنی غیر از خرید فروش ملک یا موبایل یا لپ تاپ چه چیزهایی را می‌توان در قالب کسب و کار پلتفرمی خرید و فروش کرد؟

مثلاً فکر کنید پلتفرمی برای آموزش زبان وجود داشته باشد که مدرسان زبان را به افراد جویای یادگیری زبان متصل می‌کند. آن‌هایی که قصد یادگیری زبان دارند ولی نمی‌توانند یک معلم زبان خوب برای خود پیدا کنند.

طوری باشد که هر کس با مراجعه به این پلتفرم بتواند یک معلم خصوصی زبان برای خودش انتخاب کند و معلم هم بخشی از درآمد خود را به کسب و کار ما پرداخت کند.

به ازای آشنا کردن هر کس با یک مدرس درصدی از پول را به نفع خود برداشت می‌کنیم. فکر کنید چه کسب و کار پردرآمدی خواهد شد؟

فکر می‌کنم واقعاً این مدل کسب و کار و نوع پول درآوردن آن بهترین نوع درآمدی زایی است

 و هر کس که قصد داردیک کسب و کار برای خود راه اندازی کند به نظرم حتماً آن را در قالب پلتفرم توسعه دهد

وگرنه سایر انواع شرکت‌ها و کسب و کارها آن چنان سودی که پلتفرم‌ها به جیب می‌زند را نمی‌توانند کسب کنند.

حال به اصل بحث برسیم. قصد داشتیم در مورد ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم صحبت کنیم.

اول این نوشته اشاره کردم که شبکه‌های اجتماعی خودشان یک نوع پلتفرم هستند. پس در اینجا اشاره کنم که براساس یکی از منابعی که قبلاً در دفترچه گردهمایی اشاره کردم فضای ایده پردازی در زمینه شبکه‌های اجتماعی بسیار تنگ و محدود است و بسیار دشوار به نظر می‌رسد که در آینده شاهد ارائه یک شبکه‌ی اجتماعی باشیم که به کل با نمونه‌های قبلی فرق داشته باشد.

به همین خاطر بهتر است دور ایده پردازی در زمینه شبکه‌های اجتماعی را خط بکشیم و سراغ ساخت مارکت پلیس‌ یعنی پلتفرم های خرید و فروش برویم.

به نظر می‌رسد در جهان و خصوصاً در ایران فعلاً جا و فضای برای ایده پردازی و کارافرینی در زمینه مارکت پلیس وجود دارد.

البته اینجا باید یک تفکیک انجام دهیم

ما دو نوع مارکت پلیس داریم مارکت پلیس‌های عمومی و مارکت‌پلیس‌های تخصصی

مارکت پلیس های عمومی همین دیوار یا دیجی کالا هستند که در آن همه چیز فروخته می‌شود از شیر مرغ تا جان آدمیزاد.

این‌ها هر روز هم تلاش می‌کنند  انواع بیشتری از کالاها و خدمات را پوشش دهند و زیر چتر خود قرار دهند.

مثلاً دیجی‌کالا تا همین دیروز فقط محصولات الکترونیکی می‌فروخت ولی امروز از کتاب تا خودرو را می‌توانید در آن پیدا کنید.

واقعیت این است که فضای  کارافرینی در زمینه پلتفرم‌های عمومی به پایان خود نزدیک شده و عموم ایده‌هایی که می‌شد و می‌توانست به پلتفرم‌های عمومی تبدیل شود تا امروز عملی شده یا در حال عملی شدن است.

امروز با کسب و کارهای بسیار بزرگ و قوی مواجه هستیم که اصلاً به هیچ تازه واردی اجازه وجود نمی‌دهند وارد شدن به بازار آنها کار شاق و غیرممکنی به نظر می‌رسد.

مثلاً اسنپ را در نظر بگیرید که پتلفرم عمومی برای پوشش دادن به “همه” انواع حمل و نقل درون شهری است

یا کافه بازار که “هر” نوع اپلیکشین را می‌توانید از آن دانلود کنید.

یا دیوار که “هر” محصولی در آن به فروش می‌رسد

کسانی که امروز قصد  ساخت یک اسنپ یا کافه بازار یا دیوار جدید دارند به نظرم باید بیشتر دقت کنند وگرنه احتمال شکست آن‌ها بسیار زیاد است.

حال تنها حوزه‌ی که باقی می‌ماند پلتفرم‌های تخصصی هستند.

 پلتفرم هایی که به طور خاص و متمرکز روی یک (یا چند) کالا یا خدمت طراحی می‌شوند

 مثل موردی که اول بحث اشاره کردم یعنی پلتفرم تخصصی آموزش زبان. یعنی کسب و کاری که فقط روی آموزش زبان انگلیسی تمرکز دارد.

اگر با ادبیات کارآفرینی آشنا باشید همیشه این توصیه را شنیدید که “سعی کنید از بازارهای گوشه‌ی (niche) شروع کنید”.

مثلاً کسی که می‌خواهد پلتفرمی در زمینه پزشکان و بیماران راه اندازی کند ابتدا فقط فقط روی متخصصان قلب سرمایه‌گذاری می‌کند و بعداً از اینکه در این حوزه موفق شد کسب و کاری خود را به حوزه‌های دیگر درمانی و پزشکی گسترش می‌دهد

البته دلایلی مختلفی برای استفاده از بازارهای گوشه‌ی اعلام می‌شود ولی در زمینه پلتفرم مشخصاً یک دلیل علمی و منطقی وجود دارد که در قسمت دوم این نوشته‌ به آن می‌پردازم.

 

درباره نقد

شنیدن و قبول کردن نقد برای کسی است که احساس می‌کند به جایی رسیده

یا به سرمنزل مقصود راه پیدا کرده

یا خود را فردی مدعی و صاحب نام می‌داند

من در حال طی مسیر هستم

خوشحالم و تلاش می‌کنم که هر روز قدمی کوچک در راه یادگیری و توسعه برمی‌دارم

به همین دلیل برای کسی که هر روز در حال تکامل است نقد بی‌معنی است

 ‌شنیدن نقد برای کسانی است که عاطل و باطل‌اند و راه زندگی خود را  گم کرده‌اند.

هر روز چشم به دهان مردم دوخته‌اند تا حرف‌های آن‌ها را جامعه عمل بپوشانند

امروز دنبال حرف هابیل می‌روند و فردا دنبال حرف قایبل و نمی‌داند که این دو دقیقاً خلاف همدیگر حکم می‌دهن

دیگران چه چیزی از تو می‌دانند؟

نه دغدغه‌ی مرا می‌شناسند

نه دردها و ترس‌ها

نه آرزوها و اهداف آینده من را

نه نقاط قوت و ضعف

و نه استعدادهای من را

 مردم از شنیدن درد فرزند و همسر و والدین خود عاجزند

چطور تو را درک خواهند کرد؟ تا برایت نسخه موفقیت و پیشرفت بپیچند

هر کلمه‌ی که در ذهن‌شان می‌چرخد معنی و مفهومی جدا دارد از آنچه در ذهن تو‌ست

وقتی می‌گوید شیر منظورش شیر آبخوری است و تو به شیر جنگل فکر می‌کنی

وقتی می‌گوید موفقیت منظورش چقدر دیگران را سرکیسه کردن است و صفرهای حساب را بیشتر کردن و تو فکر می‌کنی موفقیت یعنی اینکه روی دیگران تاثیر بگذاری

وقتی می‌گوید دستاورد منظورش “پیشرفت” است و تو وقتی به دستاورد فکر می‌کنی معنی “رشد” را در ذهن مجسم می‌کنی

در این سالاد کلمات تو را متهم به بی‌دستاورد بودن و ناموفق بودن می‌کند

و تفکرات معیوب و متعفن خودش را در بسته‌بندی زیبای انتقاد به تو تقدیم می‌کند

و تو نمی‌دانی که دنیای تو هزاران فرسخ با دنیای او فاصله دارد

پس چشمهای و گوش‌هایت را به روی حرف‌های منتقدان ببند و خودت را در فضای زیبای انسان بودن و خطاکار بودن رها کن.

کوپن اشتباه و خطا و گناه فقط برای انسان زده شده. تو هم به اندازه کوپن‌هایت حرف‌های اشتباه بگو و کارهای ناثواب انجام بده

لحظه‌ی به داد و فریاد منتقدان گوش فرا نده. بگذار آنقدر فریاد بزنند که دهانشان خشک و مغزهایشان فرسوده شود.

خدا برنامه‌نویسان را دوست ندارد

اگر به حوزه دیجیتال علاقه مند باشید و یا کسب و کار آنلاین داشته باشید

همه جا رد پای برنامه نویسان و مهندسان کامپیوتر را می‌بیند.

آن‌ها همه جا هستند. مثل زبل خان اینجا، زبل خان اونجا، زبل خان همه جا.

 

 

کارشناس فروش

کارآفرین

مشاور

کارشناس بازاریابی دیجیتال

استراتژیست محتوا

متخصص سئو

شما می‌توانید خودتان این لیست بلند بالا را ادامه بدهید.

اصلاً وقتی حرف از فضای دیجیتال و آنلاین به میان می‌آید همه باید خاموش باشند و پای منبر به حرف این گروه گوش کنند.

این‌ها همه چیز می‌دانند:

گیمیفیکشن می‌دانند،

استراتژی دیجیتال می‌دانند،

مدل کسب و کار می‌فهمند.

تولید محتوا می‌کنند،

نویسنده و وبلاگ‌دار هستند،

در حوزه بازاریابی و فروش هم متخصص و صاحب‌نظر هستند.

خلاصه این‌که جایی نیست که این گروه  وارد نشده باشند و می‌توان گفت شش دانگ دنیای دیجیتال به اسم این حزب زده شده.

وقتی هم بحث می‌کنیم از استیو جایز و زاکربرگ و جف بزوس و بیل گیتس مثال می‌زنند که همه برنامه نویس و مهندس بودند.

ولی از دیدگاه من عصر مهندسان به پایان خود نزدیک می‌شود.

امروز اکثر چیزهایی که در گذشته به صورت پروژه توسط مهندسان کامپیوتر انجام می‌شد به صورت یک پکیچ درآمده.

پکیچی که شما می‌توانید به مبلغ اندکی آن را تهیه کنید و با چند کلیک نصب کنید.

اگر روزی مجبور بودید صفر تا صد یک سایت را خط به خط برنامه نویسی کنید

امروز شما می‌توانید همان وب سایت را در قالب یک پکیچ آماده به نام ووردپرس یا جوملا خریداری کنید.

 

 

اگر روزی نصب نرم افزاری مثل ویندوز کار عجیب و محیر العقولی بود که فقط از دست مهندسان کامپیوتر بر می‌آمد امروز همان کار را می‌توانید باچند کلیک انجام دهید.

امروز برای نوشتن یک اپلیکشین نیاز نیست راه بسیار دشواری را طی کنید. حتی سورس کد اکثر اپلیکشین های مشهور دنیا در اینترنت به رایگان  وجود دارد.

حتی نرم‌افزارهایی به بازار ارائه شده که خود نرم افزار و اپلیکیشن تولید می‌کند.

اگر قبلاً برای راه اندازی یک انجمن یا NGO اینترنتی مجبور بودید که هزینه زیادی  پرداخت کنید امروز همان کار را می‌توانید با گروه های تلگرامی انجام دهید.

خدا دیگر مهندسان را دوست ندارد

همانطور که در نوشته قبلی اشاره کردم دیگر دوره ساخت تمام شده و باید به  فروش دقت بیشتری کنیم.

فروش و بازاریابی برعکس کد و کد نویسی به روانشناسی و تفکر سیستمی و مذاکره و شناخت سیاست و اقتصاد نیاز دارد.

دانشی که برنامه نویس ‌ها ندارند یا اگر دارند بسیار سطحی و کلی است.

اجازه بدهید یک مثال بزنم:

من در روز گردهمایی ۲۶ مرداد متممی‌ها در مورد استراتژی پلتفرم صحبت کردم.

توضیح دادم که پلتفرم یک نوع کسب و کار است.

کسب و کاری که از سه بخش شبکه، زیرساخت و داده تشکیل شده.

همانطور که شرح دادم هر بخش‌ یک وظیفه خاص دارد.

و هر کسب و کاری در قالب پلتفرم به شبکه مشتریان و زیرساخت فنی و بیگ دیتا نیاز دارد.

شما به عنوان کارآفرین با یاری برنامه نویسان و مهندسان زیرساختی را فراهم می‌کنید که مشتریان به آن جذب شوند

و منتظر می‌مانید تا شبکه‌ی از کاربران حول اپلیکیشن یا وب‌سایت شما تشکیل شود.

مثل تلگرام که از نظر فنی یک نرم افزار بسیار ساده است ولی میلیون‌ها نفر را به خود جذب کرده است.

مثلاً به کسی پول می‌دهد تا وب سایتی برایتان بنویسد.

تا اینجا ماجرا شما زیرساخت فنی را فراهم کرده‌اید.

ولی اشتباه است که فکر کنید قضیه تمام شده

مرحله مهمتر این است که شما مشتریان خود را جمع‌آوری کنید

و یک شبکه و هاله از مخاطبان و کاربران حول و حوش کسب و کار خودتان ایجاد کنید

در این مرحله نه دانش و نه مهارت یک برنامه نویس به کار شما خواهد آمد

در این خان باید به فکر تکنیک‌ها و ترفند‌ها و تاکتیک‌ها و استراتژی‌های بازاریابی و برندسازی باشید.

حال اگر دو مرحله زیرساخت سازی و شبکه‌سازی را با موفقیت گذراندید

و اگر قصد داشته باشید نسبت به رقیبان مزیت رقابتی ایجاد کنید

پس به تحلیل داده و داده کاوی و علم داده روی می‌آورید که این موضوع هم فراتر از تخصص و مدل ذهنی برنامه نویسان است.

اگر به طور خلاصه بگویم یک کسب و کار پلتفرم تنها در لایه زیرساخت به برنامه نویسان نیاز دارد

 در بخش‌های دیگر به تخصص‌های دیگر و جدیدتر نیازمند است.

 

 

زیرساخت تمام کارهایی است که بردوش یک برنامه نویس قرار دارد:

از نصب نرم افزار ها و کد نویسی و اضافه کردن ویژگیها و امکانات فنی (feature) و ورود اطلاعات و همین مسائل فنی که مدیران نه وقت و نه حوصله آن را دارند.

می‌خواهم بگویم در دنیای جدیدی که در آن زندگی می‌کنیم همه چیز به کد و کد نویسی خلاصه نمی‌شود

این‌ها در حد بازی و سرگرمی هستند که ذهن ما را مشغول کرده

وگرنه دنیای دیجیتال بر محور اصول  و قوانین دیگری می‌چرخد که درک آن از حوزه تخصص مهندسان نرم افزار و کد نویس ها بیرون است.

 

 

ساخت یا فروش؟

یادم می‌یاد دانشگاه که درس می‌خواندیم همیشه یک سری کتاب‌ها را به عنوان مرجع آموزشی معرفی می‌کردند.

کتاب‌هایی که نویسنده آن آقای دکتر فلان یا خانم دکتر فلان بود.

 این‌ها کتاب‌ها اصلاً خوب هم نبودند. ولی ما مجبور بودیم آنها را بخوانیم و امتحان دهیم.

چرا که اولین کتاب‌هایی بودند که در این زمینه ترجمه یا تالیف شده بودند.

با وجود اینکه چند دهه از چاپ اول آن می‌گذشت ولی باز کسی جرات نمی‌کرد منابع جدیدتر و نویسندگان جوانتر را معرفی کند.

تاثیر اول بودن را حین خواندن اثر پروانه‌ی در متمم متوجه شدم.

اینکه شهرت و محبوبیت بسیاری از محصولات و برندها مدیون اول بودن آن‌هاست.

با اینکه بهترین و باکیفیت‌ترین محصول بازار نیستند ولی چون در زمان مناسبی عرضه شدند و یا خوب بازاریابی شدند امروز میان مردم محبوب هستند.

یعنی تفاوت “کی ارائه شدن”  و “چگونه ارائه شدن” و “چه چیزی ارائه شدن”

فرق When ‌و How و What

پیتر ثیل در کتاب صفر تا یک اشاره جالبی به “ساخت” و “فروش” دارد.

او می‌گوید:

“تعصب و تمرکز طراحان و مهندسان بر ساختن چیزهای جالب و جذاب است، نه فروش آن‌ها،

به ویژه در سیلیکان ولی بسیار محبوب است.

اما اگر شما فکر می‌کنید چون محصول به اصطلاح جالبی تولید کرده اید سیل مشتریان مشتاق بی درنگ به سوی شما سرایز خواهد شد سخت در اشتباهید. این وضعیت استقبال از محصول را شما باید به وجود بیاورید و این کاری است بسیار سخت تر از آنکه به نظر می‌رسد”

“جام مقدس همه مهندسان تولید محصولی است آنچنان خوب که خودش خویش را بفروشد یعنی نیازی به تبلیغ و فروش نداشته باشد. اما هر کس که چنین ادعایی را در مورد هر کالایی عنوان کند یا دروغ می‌گوید یا اینکه دچار توهم شده است”

به نظرم این باور  در مورد کشورها هم صادق است. بسیاری از کشورهای جهان مثل ایران و کشورهای شوروی سابق از نظر مهندسی در حد خوبی هستند و می‌توانند محصولات بسیار باکیفیتی تولید کنند ولی آیا کسی این کشورها را به عنوان تولیدکننده و صادر کننده تجهیزات صنعتی می‌شناسد؟

دوست دارم به کامنت‌ علیرضا جاهد در متمم اشاره کنم:

“چند سال پیش فرصتی پیش آمد تا با تعدادی شرکت اوکراینی آشنا بشویم و در مورد خاصی فعالیت مشترکی را شروع کردیم. چیزی که در مراوده با این شرکتها دستم آمد، قدرت عجیب علمی و تکنولوژیک بود که این شرکتها داشتند. با جرات میتوانم بگویم برخی از آنها در مرزهای علم قدم برمیداشتند و کارهایی که کرده بودند، سالها از همترازان خود در دنیا جلو بودند. “

این نشان می‌دهد بازاریابی و فروش برای یک کشور هم لازم است. کشوری که خودش را تبلیغ و بازاریابی نکند بسیاری از پتانسیل‌ها و فرصت‌های بالقوه خود را به هدر داده. شاید علت اینکه ما آمریکا را در بسیار از زمینه‌ها مثل مهندسی پیشرو  و مطرح می‌دانیم به خاطر محتوای عظیمی که در قالب های مختلف تولید می‌کنند.

از بحث کشورها بگذریم

می‌گفتم اگر زیباترین، جذابترین، کاراترین و مفیدترین محصول را تولید کنیم و فکر کنیم که خود به خود مشتری از راه می‌رسد و آن را استفاده خواهد کرد شاید تفکر منطقی نباشد.

همین الان به چند محصول فکر کنید که بین مردم استفاده می‌شود ولی اصلاً زیبا و جذاب و کارا نیست؟

نمی‌دانم ولی همین چند روز پیش که داشتم سایت فروش بلیط اتوبوسرانی بین شهری payaneh.ir را چک می‌کردم حالم از طراحی آن به هم خورد. انگار داری با یک وب‌سایت در ده سال پیش کار می‌کنی.  ولی چه باید کرد که تنها مرجع فروش بلیط  هست و همه مردم از آن استفاده می‌کنند و همه هم راضی هستند.

یا همین وب‌سایت فروشگاه‌های اینترنتی را در نظر بگیریم. بسیار از آن‌ها بهترین طراحی و کارایی را دارند ولی کسی از آن‌ها خرید می‌کند؟ نه.

پیتر ثیل می‌گوید  مقام و مرتبه بازاریابی و فروش کمتر از مهندسی و ساخت محصول نیست. بلکه کاری بل سخت‌تر و دشوارتر است.

چه بسیار مهندسانی که مجبورند معاش روزانه خود را از کسانی تامین کنند که مذاکره کننده یا فروشنده بهتری هستند.

خلاصه حرفم این است که هر کالا یا خدمتی از جمله خودمان و مهارت‌هایمان نیاز به بازاریابی دارد.

اینکه فقط بهتر باشیم کافی نیست اینکه خود را چگونه نشان دهیم مهمتر است.

به همین خاطر است که امین آرامش زبانش موی درآورده آنقدر که به هر کس رسیده گفته “وبلاگ بنویس”.

بعضی از دوستانی متممی را می‌شناسم که بسیار و بسیار عمیق و باسواد هستند ولی هیچ نام و نشان از آن‌ها نیست. نه نوشته‌ی، نه کامنتی، نه وبلاگی.

چه فکر می‌کنیم؟ انتظار داریم در خانه بنشینیم و دیگران از راه برسند و ما را کشف کنند؟

آیا فکر می‌کنیم همین که غنی باشیم کافی است؟ همین که بیشتر بخوانیم و بیشتر مطالعه کنیم کافی است؟

نه. جلوه کردن و دیده شدن هم نیاز است. دم دستی ترین کار هم همین وبلاگ نویسی و فعالیت در متمم و امثالهم هم است.

باز اگر از این بحث بگذریم

خواستم به محصول بی‌کیفیتِ محبوب و محصول باکیفیتِ نامحبوب اشاره کنم.

بعضاً مردم از چیزی استفاده می‌کنند که واقعاً فاجعه است.

اجازه بدهید یک مثال بزنم:

در آمریکا سایتی است به نام Craigslist (کِرِگز لیست) چیزی شبیه دیوار ما (divar.ir)

این سایت هیچ طراحی درست و درمانی ندارد. صد رحمت به سایت دیوار. اگر یک طراح سایت یا برنامه نویس یا متخصص UX آنرا ببیند خودکشی می‌کند.

هیچ اپلیکشین موبایلی هم ندارد.

اسم آن هم که می‌بیند سخت فهم است. و اصلاً در خاطر نمی‌ماند.

ولی همین سایت بسیار بسیار ساده و ابتدایی ۵۰۰ میلیون دلار سود خالص در سال دارد

رتبه این سایت در آمریکا ۱۴ است (رتبه اینستاگرام ۱۳ است) و هر ماه ۸۰۰ میلیون نفر از آن بازدید می‌کنند.

ولی چرا یک محصول با این طراحی افتضاح یکی از مطرح‌ترین و پول‌دارترین سایت‌های آمریکاست؟

چرا کسانی دیگری که تلاش می‌کنند وب‌سایتهای زیباتر و بهتر و شکیلتر و کاراتری ارائه کنند شکست می‌خورند؟

شاید موفقیت این کسب و کار را در نحوه فروش و ارائه آن باید دانست.

مثال سایت craigslist.org نشان می‌دهد که ممکن است افتضاح‌ترین گزینه باشیم ولی مردم آن را به عنوان بهترین گزینه انتخاب کنند.

#بامتمم و گزارشی از گردهمایی

بعد از حدود ۳ سال فعالیت در متمم فرصتی پیش آمد که روز ۲۶ مرداد ۹۶ در سالن همایش‌ دانشگاه شهید بهشتی با دوستان متممی گردهم بیاییم.

برای من که یکی از سخنران‌های همایش بودم این روز پایان ۶ ماه درگیری و تلاش برای آماده کردن محتوا برای روز سمینار بود.

به همین خاطر چند روز و چند هفته قبل از همایش استرسی زیادی را تجربه می‌کردم که کم مانده بود اصلاً نتوانم روزهای آخر سراپا بمانم.

من چند هفته یکبار مغزم دچار قفل‌شدگی می‌شود و به نحوی که هیچ کاری نمی‌توانم بکنم جز اینکه بخوابم یا دراز بکشم و به سقف دیوار نگاه کنم و منتظر باشم این کرختی بگذرد. یک بار این قضیه را در سفر به شیراز داشتم و یکبار هم قبل سمینار.

ولی به طرز عجیبی ۴۸ ساعت قبل از ارائه حالم برگشت و توانسته‌ام کوله بارم را جمع کنم و راهی تهران شوم.

لطف همه دوستان متممی شامل حال من بوده به همین خاطر چند روز قبل محمد جواد بانشی از من دعوت کرد شب همایش پیش آن‌ها باشم.

زمانی که خانه محمدجواد رسیدم آنقدر پذیرایی ایشان خوب بود که من ۲۰ یا ۳۰ درصد سخنرانی‌ام را مدیون او هستم.

روز برگزاری همایش متاسفانه به خاطر اینکه درگیری ذهنی با ارائه داشتم و استرس هم مرا رها نمی‌کرد آن‌طور که باید و شاید نتوانستم دوستان متممی را ببینم و چند اشتباه هم مرتکب شدم که باعث شد از دیدن خیلی از دوستان محروم بشوم

– اول اینکه لیست دوستان و صندلی آن‌ها را یادداشت نکردم که به آن‌ها سر بزنم

– از طرفی با چند نفر از دوستان به اندازه چند ساعت صحبت کردیم که بهتر بود این زمان را به دیدن دوستان دیگر می‌رفتم

خیلی تاسف می‌خورم که دیدن بعضی از دوستان را از دست دادم و نمی‌دانم اصلاً در آینده آن‌ها را خواهم دید یا نه.

دوستانی که کاش می‌دیدم یا وقت بیشتری بود که با هم صحبت کنیم:

شهرزاد

 طاهره خباری

 مریم رئیسی

معصومه خزاعی

 بهروز مطیع

رحیمه سودمند

 علیرضا حق گو

زینب دست آویز

سکینه شفیعی نژاد

آتبین مقصودی

عبداله ایپکچی

به هرحال همایش تمام شد و برگشت به عقب ممکن نیست.

تجربه همکاری و کار گروهی با دوستان متممی و شرکت در گردهمایی نکات جالبی برای من داشت که می‌خواستم به آن‌ها اشاره کنم:

۱- واقعاً روحیه درونگرایی و تواضع وجه مشترک بسیاری از دوستان متممی است طوری که من در روز همایش خیلی از نزدیک این مساله را دیدم و تجربه کردم. من خودم انسان بسیار غیراجتماعی و از جمع فرار کنی هستم ولی بعضی دوستان در این مساله از من هم جلوتر هستند.

۲- نکته جالب دیگر تنوع فکری و عقیدتی دوستان متممی است. مثلاً دوستی را می‌شناسم که نماز اول وقتش ترک نمی‌شود و دوست دیگری که طرفدار آب شنگولی هست ولی این دو نفر همدیگر را مثل خانواده دوست دارند.

معمولاً ما انسان‌ها یا بهتر بگم ایرانی‌ها با کسانی بیشتر نشست و برخواست می‌کنیم که همفکر و هم عقیده و هم مسلک باشیم و کم پیش می‌آید که در یک جمع طیف گسترده‌ی از افراد دیده بشود ولی این گوناگونی را بین دوستان متممی می‌توان با تمام شدت آن دید و  مشاهده کرد.

شاید این مساله به این برمی‌گردد که ما همدیگر را در متمم بخاطر یاددادن و یادگرفتن پیدا کردیم و آرمان و هدف مشترکی داریم به نام رشد و یادگیری که این باعث می‌شود با هر تیپ و سلیقه‌ی در کنار هم جمع شویم و از بودن در کنار هم لذت ببریم.

۳- مورد دیگر حس آشنایی و نزدیکی عجیب بین دوستان متممی است که آنگار سالهای سال همدیگر را می‌شناسند و وقتی همدیگر را برای اولین بار ملاقات می‌کنند معمولاً از گفتن مقدمات گذشته و سر اصل مطلب می‌روند.

به نظرم این حس نزدیکی و اعتماد و دوستی به content یا محتوا نویسی برمی‌گردد. ما بسیار از حرف‌ها و دانسته‌هایمان را در متمم و وبلاگمان به اشتراک می‌گذاریم و یا مطلب دیگران را می‌خوانیم یا کامنت می‌گذاریم و این باعث می‌شود که قبل از دیدار حضوری مقدار زیادی از مسیر آشنایی را طی کرده باشیم. واقعاً من در روز سمینار به قدرت محتوا و استراتژی محتوا پی بردم

من روزی که در شیراز در دفتر کار حمید طهماسبی نشسته بودم و با هم حرف می‌زدیم در دل گفتم “دمت گرم محمدرضا شعبانعلی” که کاری کردی که یک نفر به یک غریبه از کیلومترها دورتر چنان اعتماد می‌کند که حاضر است کلید خانه خود را هم به او امانت دهد. این اتفاق نه در ۵ یا ۱۰ سال بلکه  در یک یا دوسال اتفاق افتاده و این چیزی شبیه معجزه است.

۴- تجربه این چند روز و صحبت با دوستان متممی مرا به قطعیت رسانده است که وجه مشترک اصلی متممی‌ها “کتاب” و کتابخوانی است. بعید می‌دانم گفتگویی بین ما پیش بیاید و صحبتی از یک کتاب یا نویسنده مطرح نشود. به نظرم این نشانه‌ی بسیار خوبی است. فرهنگ کتاب خوانی میگوید اگر فردا سایت متمم هم نباشد رشد و یادگیری ادامه پیدا می‌کند. کتاب خوان بودن این نکته را در خود دارد که بالاخره فرد دوست دارد ساکن و راکد نباشد و دایره امن خودش را ترک کند و چیزهایی بخواند و بشنود که برایش تازگی داشته باشد. نمی‌گویم کتاب خواندن همه چیز هست ولی کتاب خوانی احتمال کرختگی و سکون و ثبات را در زندگی کاهش می‌دهد.

View this post on Instagram

#متمم

A post shared by 💥سلام من الهام مینایی هستم💥 (@dr.e.minaeifard) on

 

https://www.instagram.com/p/BX91N__l-JA/?tagged=%D9%85%D8%AA%D9%85%D9%85

#بامتمم

آخر این هفته در کنار دوستان متممی قرار است دیداری تازه کنیم به سبک دنیای فیزیکی.

البته که هر روز در کنار هم هستیم و نوشته‌های هم را می‌خوانیم و با تاخیر زمانی و از فاصله مکانی با هم حرف می‌زنیم.

با اینکه خواندن و نوشتن و گفتگو در دنیای دیجیتال همیشه انتخاب اول و ترجیح من بوده ولی به لطف و پیشنهاد گروه متمم این فرصت کم‌نظیر پیش آمده که چند ساعت در کنار هم باشیم و حرف‌های نگفته و نانوشته را با هم در میان بگذاریم.

امیدوارم از این منبع گران‌قدر و مهم کمال استفاده را ببرم و از این فرصت محدود حداکثر بهره را کسب  کنم.

امیدوارم.

و از همین جا از گروه متمم و محمدرضا و سایر دوستانی که برای این همایش زحمت کشیده و می‌کشند تشکر می‌کنم که این چنین جمع و گردهمایی را تشکیل داده و برقرار کردند.

گوگل، bot یا دستیار صوتی؟

ما برای تعامل با دنیای دیجیتال هر روز به سایت‌هایی مثل گوگل یا شبکه‌های اجتماعی رجوع می‌کنیم.

و نیازهای خود را در قالب کلمات در کادر جستجو گوگل وارد می‌کنیم و اطلاعات لازم را دریافت می‌کنیم.

ولی این سبک استفاده از گوگل به زمانی برمی‌گشت که تمام دنیای دیجیتال محدود به وب و وب سایت بود. و هنوز شبکه‌های اجتماعی و اینترنت اشیا به وجود نیامده بودند.

ظهور شبکه‌های اجتماعی، موبایل و دستگاه‌های متصل به اینترنت باعث شد نحوه تعامل ما با دنیای مجازی تغییر پیدا کند.

و ما امروز می‌توانیم از طریق صحبت کردن با دستیاران صوتی یا گفتگوی با ربات‌های درون شبکه‌های اجتماعی به پاسخ‌های خود دست پیدا کنیم.

امروز بسیاری از کاربران بیشترین زمان آنلاین بودن را درون شبکه‌های اجتماعی صرف می‌کنند تا فضای وب.

به همین خاطر رقبای جدی مثل بات‌ها برای وب‌سایت‌ها از جمله گوگل ظهور کرده که می‌تواند یک خطر بالقوه برای موتور جستجوی گوگل به حساب آید.

به همین خاطر قصد داشتم مقایسه‌ی بین گوگل، botهای درون برنامه‌ی (مثل تلگرام) و دستیار صوتی انجام بدهم.

سوال اینجاست که تعامل ما با دنیای دیجیتال در آینده به چه سمتی خواهد رفت؟

آیا باز کماکان به وب‌سایت گوگل مراجعه خواهیم کرد؟

یا در داخل شبکه‌های اجتماعی با بات‌ها تعامل خواهیم داشت؟

یا نه همه چیز به دستیار صوتی واگذار خواهد شد و دست به کیبورد نخواهیم برد؟

برای همین موضوع جستجوی در اینترنت انجام دادم و به مقاله‌ی جالبی رسیدم که نویسنده با چند مثال عملکرد گوگل را با بات‌ها مقایسه کرده است.

مثلاً برای هواشناسی وقتی ما دنبال آب و هوا یک شهر هستیم.

همانطور که در تصویر زیر دیده می‌شود مراحل کار با گوگل راحتر  و کمتر از ربات (مثلاً تلگرامی) است.

 

یا برای اطلاع از اخبار زرد وقتی اسم یک بازیگر به نام ashton kutcher را در گوگل وارد می‌کنیم و همزمان با ربات CNN هم وارد گفتگو می‌شویم:

 

یا زمانی که دنبال یک مدل کفش مردانه h&m هستیم. گوگل در یک مرحله اطلاعات را نشان می‌دهد. در حالی که ربات در چهار مرحله این کار را انجام می‌دهد.

 

 البته تمام مثال‌های بالا نتیجه استراتژی گوگل است که قصد دارد کاربران در آینده اصلاً روی لینک‌ها کلیک نکنند و وارد سایت‌ها نشوند و از همان صفحه اول گوگل اطلاعات خود را بردارند و بروند.

به همین خاطر گوگل ویژگی‌هایی مثل knowledge graph، featured snippet و AMP را معرفی کرده تا ما در کمترین زمان اطلاعات را در یک فرمت ساده و ثابت دریافت کنیم.

ویژگی featured snippet که باعث می‌شود اطلاعاتی که دنبال آن هستیم بدون مراجعه به وب‌سایت مربوطه در یک فرمت ساده به ما نشان داده شود. در تصویر از گوگل سوال پرسیده شده که ماموریت شرکت گوگل چیست؟

 

ویژگی knowledge graph که اطلاعات مختصر و کوتاهی را در اختیار ما قرار دهد. مثلاً در تصویر ما کلمه ماکروسافت را جستجو کرده‌ایم و گوگل اطلاعات جمع و جوری را در اختیار ما قرار داده. شاید نیاز نباشد به روی لینک‌ها کلیک کنیم.

امکان AMP به وب‌سایت‌ها کمک می‌کند محتوای خود را بهتر و سریعتر به کاربران موبایل نشان دهند.

نکته مهم این است که تمام روش‌های تعامل با کاربر مثل دستیار صوتی نیاز به انبوهی از داده‌‌های ورودی دارد.

هیچ یک از ابزارها مثل بات یا دستیار صوتی در خلای نمی‌توانند فعالیت کنند و باید به یک دیتابیس قوی و هوش مصنوعی قدرتمند متصل باشند.

از طرفی چون گوگل به عنوان یکی از بزرگترین دارندگان داده و محتوا در جهان شناخته می‌شود و حتی ماموریت خود را جمع‌آوری تمام دیتای موجود در جهان قرار داده می‌تواند به عنوان منبع اصلی برای مراجعه سازندگان بات و دستیار صوتی تبدیل شود.

گوگل هر ماه میلیاردها صفحه وب را تحلیل می‌کند، داده‌های کاربران را جمع‌آوری می‌کند  و میزبان میلیاردها سوال‌ها از مردم جهان هست.

گوگل تلاش می‌کند بهترین و دقیق‌ترین پاسخ را به آن‌ها ارسال کند. و هوش مصنوعی او هر روز بیش از هر پیش آموخته‌تر و ورزیده‌تر می‌شود. به همین خاطر در آینده شرکت‌های دیگر مثل IBM‌ و آمازون هم نمی‌توانند به پای گوگل برسند.

هر شرکتی که بات‌ها و دستیاران صوتی ارائه می‌کند در آینده ناچارست از دیتابیس و امکانات گوگل استفاده کند.