ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم (بخش سوم)


در قسمت اول و دوم این نوشته به پلتفرم‌های تخصصی و ایده پردازی در این زمینه پرداخته شد.

اشاره شد که به خاطر اثر شبکه‌ی راه اندازی مارکت‌پلیس‌های تخصصی از شانس بیشتری برای موفقیت برخوردار است

در قسمت سوم از این نوشته به روش اقتباس و کپی برداری از نمونه‌های خارجی می‌پردازیم.

 

کپی برداری از پلتفرم های خارجی

ایده های خارجی و غیربومی می‌توانند برای ما الهام بخش باشند.

حقیقت این است که تعدادی زیادی از پلتفرم های ایرانی کپی نمونه‌های خارجی هستند.

یعنی ایده اولیه آن‌ها از  آن سوی مرزها برداشته شده:

– برادران محمدی ایده دیجی کالا را از روی فروشگاه سوق دبی souq.com اقتباس کردند (+)

– موسس سایت ایسام، نمونه ایرانی Ebay، خود کاربر فعال این سایت در خارج از کشور بوده. (+)

– نازنین دانشور مدیر سایت تخفیفان خود کارمند Groupon.com بوده و نمونه ایرانی آن را در داخل کشور اجرا کرده است (+)

– سایت دیوار از نمونه سوئدی آن یعنی blocket.se الهام گرفته شده (+)

– به اعتقاد بعضی برنامه نویسان اسنپ نمونه تغییر یافته Easy Taxi، اپلیکیشن برزیلی است (+)

 

پلتفرم های ایرانی

شاید بتوان ادعا کرد اگر هم اکنون پلتفرمی در خارج از کشور فعالیت می‌کند ولی نمونه داخلی آن وجود ندارد شاید فکر کردن به کپی آن چیز خوبی باشد.

حال سوال بعدی این است که چطور لیست پلتفرم‌های خارجی را به دست بیاوریم؟ و اینکه بدانیم در خارج از کشور در یک صنعت مشخص چه پلتفرم‌های وجود دارند و رشد کرده‌اند؟

با جستجویی که من در سطح اینترنت کردم به چند منبع و سایت رسیدم که به نظرم اینفوگرافیک زیر یکی از نمونه‌های خوب و قابل قبول است.

نام آن کندوی عسل اقتصاد مشارکتی است. نام و اسامی بسیاری از پلتفرم های مطرح و غیرمطرح جهان در آن ذکر شده است.

با کلیک روی تصویر می‌توانید نسخه باکیفیت آن را مشاهده کنید.

 

پلتفرم

 

همانطور که مشاهده می‌کنیم پلتفرم‌ها در چند دسته تقسیم بندی شده‌اند:

Worker Support (پلتفرم های پشتیانی )

Learning (پلتفرم های آموزشی)

Wellness And Beauty (پلتفرم های زیبایی)

Municipal (پلتفرم های شهری)

Money (پلتفرم های پولی و مالی)

Goods (پلتفرم های کالایی)

Health (پلتفرم های سلامت)

Space (پلتفرم های فضای کاری و شخصی)

Food (پلتفرم های مرتبط با غذا )

Utilities (پلتفرم های تجهیزاتی)

Mobility Services (پلتفرم های خدمت قابل جابجایی)

Services (پلتفرم های ارائه سرویس‌های کاری و شخصی)

Logistics (پلتفرم های حمل و نقل و جابجایی)

Vehicle Sharing (پلتفرم های اشتراک خودرو)

Corporation And Organization (پلتفرم های سازمانی)

Analytics And Reputation (پلتفرم های تحلیلی و تعیین اشتهار)

اگر قصد دارید اطلاعات بیشتری از تک تک پلتفرم‌ها داشته باشید کافی است نام آن را در اینترنت جستجو کنید و توضیحاتی که در قسمت  Meta Description سایت نشان داده می‌شود را مطالعه کنید.

 

 

چون معمولاً توضیحاتی که در این قسمت نوشته می‌شود خلاصه‌ای خوبی از فعالیت پلتفرم است و سریعتر از ویکیدپا می‌توان به ماهیت فعالیت آن‌ها پی برد.

 

چرا پلتفرم های تخصصی؟

اگر سایت خرید و فروش Craigslist که در نوشته ساخت یا فروش؟ معرفی کردم را در نظر بگیرید این سایت همانند  دیوار Divar.ir محلی برای خرید و فروش همه نوع جنس و کالا و خدمت است. البته بیشتر حوزه فعالیت آن آمریکا و کانادا است.

خود Craigslist از دهها دسته بندی و زیر مجموعه تشکیل شده که هر دسته و طبقه یک محصول یا کالای خاص را پوشش می‌دهد مثلا روی سایت Craigslist شما می‌توانید دسته بندی های زیر را مشاهده کنید.

 

 

حال اتفاقی که در چند سال اخیر روی داد این بود که بعضی کارافرینان سعی کردند به جای خلق یک  craigslist  جدید روی بخش  تخصصی آن کار کنند و کسب و کارهای را حول دسته بندی Craigslist  توسعه دهند.

مثلا Airbnb که امروز یکی از بازیگران اصلی صنعت املاک آمریکا است در زمینه اجاره خانه و باغ و ویلا فعالیت می‌کند.

اجاره خانه و مسکن یکی از بخش‌های کوچک Craigslist است که Airbnbn آن را هدف گرفت و به طور تخصصی و پیشرفته روی آن کار کرد و امروز این امکان را ایجاد کرده که هر کس از هر کجای دنیا اتاق یا خانه خود را اجاره بگیرد یا اجاره دهد بدون اینکه دغدغه‌ی چندانی داشته باشد.

در تصویر زیر چندین پلتفرم تخصصی که همانند Airbnb که از دل پلتفرم  craigslist به وجود آمده‌اند و فعالیت تخصصی دارند را نشان می‌دهد.

برای دریافت نسخه با کیفیت تر روی آن کلیک کنید.

 

 

اگر یک پلتفرم عمومی را مثل یک مادر در نظر بگیریم ده ها فرزند و پلتفرم کوچک از دل این پلتفرم بزرگ به وجود می‌آیند و هر یک خود به یک کسب و کار موفق و بالغ تبدیل می‌شوند.

مشکل سایتهای مثل دیوار یا craigslist این است که:

۱- در آن‌ها اعتماد وجود ندارد. یعنی شما نمی‌دانید کالا یا خدمتی که دریافت می‌کنید کیفیت ادعا شده را دارد یا نه؟

۲- در مورد پرداخت پول اطمینان ندارید که آیا پول شما توسط فروشنده خورده و پایمال نشود

۳- احتمال کلاهبرداری روی این گونه پلتفرم ها بالاست

۴- اطلاعات کافی از فروشنده یا کالا وجود ندارد. به خاطر فضای کم تخصیص یافته نمی‌توان تصاویر یا توضیحات زیادی از محصول یا فروشنده قرار داد.

۵- پلتفرم هیچ مسئولیتی در قبال معامله برعهده نمی‌گیرد. یعنی اگر در معامله ضرر کنید صاحب پلتفرم خود را  مبرا می‌داند.

۶- پلتفرم هیچ مشورت و آموزشی در اختیار خریدار و فروشنده قرار نمی‌دهد.

۷- سوابقی از فروشنده و خریدار در پلتفرم نگهداری نمی‌شود و هر کس می‌تواند بارها هویت خود را تغییر دهد.

به همین خاطر پلتفرم های تخصصی و niche به وجود آمدند و مورد استقبال قرار گرفتند. چون تلاش داشتند که  مشکلات بالا را به حداقل ممکن کاهش دهند.

مثلاً فرض کنید در گذشته افراد روی Craigslist  آگهی اجاره خانه را قرار می‌دادند ولی مشکلات زیادی داشتند ولی پلتفرم Airbnb این امکان را به مشتریان می‌دهد که:

۱- اطلاعات کافی از فروشنده همراه با تصاویر زیاد از خانه یا ویلای تحت اجاره داشته باشند.

۲-  اطلاعات شناسایی اجاره دهنده و گیرنده را داشته باشند. شما نمی‌توانید به صورت ناشناس در این پلتفرم فعالیت کنید و باید اسناد شناسایی خود را به پلتفرم ارائه دهید.

۳- نظرات دیگر کاربران را بخوانند و براساس آن تصمیم گیری کنند.

۴- با مکانیسم ارزیابی و رتبه بندی موجود روی پلتفرم بتوانند خدمات و فروشندگان خوب و بد را تشخیص دهند.

۵- به راحتی امکان مبادله پول روی پتلفرم  وجود دارد. پلتفرم این پرداخت‌ها را پشتیبانی می‌کند و به دو طرف تضمین‌ می‌دهد که وجه خود را کامل دریافت خواهند کرد.

۶- پلتفرم  خانه شما را بیمه می‌کند تا اگر مهمان آن را تخریب کرد بتوانید جبران کنید

۷- مسافرانی که رفتار مخرب روی پلتفرم دارند شناسایی و حذف می‌شوند.

پلتفرم های تخصصی یا رویکرد بالا بردن کیفیت و ایجاد امنیت برای طرف فروشنده و خریدار نقطه ضعف بزرگ پلتفرم های عمومی را پوشش دادند.

حال که به بحث Airbnb رسیدیم شاید جالب باشد به استراتژی piggyback یا کولی گرفتن این شرکت از Craigslist هم اشاره کنیم. این روش برای کپی کردن آگهی‌های پلتفرم بزرگتر یعنی Craigslist مورد استفاده قرار گرفت.

حال استراتژی piggyback یا کولی گرفتن چیست؟ و چطور می‌توان با استفاده از آن پلتفرم تازه تاسیس خود را گسترش داد؟

 

استراتژی کولی گرفتن از سایر پلتفرم‌ها

اگر یادتان باشد حدود ۱۰ سال پیش که فیس بوک تازه در ایران فراگیر شده بود یکی از استراتژی های هوشمندانه‌ آن برای گسترش این بود که بعد از ثبت نام از شما می‌خواست که اطلاعات Contact لیست ایمیل را در اختیار او قرار دهید.

 

 

 contact لیست اطلاعات کسانی بود که با شما در ارتباط بودند. یعنی اگر افرادی که ایمیل دارند  را در نظر بگیریم همه آن‌ها یک شبکه‌ی بزرگ تشکیل می‌دهند که از طریق ایمیل به هم مرتبط هستند.

من ایمیل شما و هم کلاسی‌ شما را دارم. شما ایمیل دوستانتان و دوست همسایه را دارید و او ایمیل مشتریان خود را دارد و به همین منوال ادامه دهید تا یک شبکه عظیم تشکیل شود که فقط براساس ایمیل شکل گرفته است.

وقتی برای اولین بار وارد فیس بوک می‌شدید از شما درخواست می کرد که اطلاعات gmail خود را در اختیار او قرار دهید تا اعلام کند کدام از دوستان و اشنایان شما عضو فیس بوک هستند. شما هم معمولاً با علاقه و از سر کنجکاوی لیست contact خود را در اختیار فیس بوک قرار می‌دادید.

به این طریق فیس بوک توانست در زمان کوتاهی  رشد کند و بسیاری از مردم را به عضویت خود درآورد.

وقتی با یک شبکه بسیار بزرگ از انسان ها مواجه هستیم می‌توانیم  بهره برداری های زیادی از آن بکنیم مثل همین کاری که  فیس بوک کرد. بعدها فیس بوک بی‌سرو صدا این ویژگی را از سایت خود حذف کرد شاید به خاطر اینکه حریم خصوصی افراد نقض می‌شد.

یا تلگرام را در نظر بگیرید که از کانتکت لیست و شماره تلفن های موجود روی گوشی شما برای گسترش خود استفاده کرد طوری که وقتی شما برای اولین بار وارد تلگرام می‌شدید همه کسانی که شماره شما را داشتند دست جمعی آگاه می‌شدند.

یعنی تلگرام از بستر بزرگتری به نام شبکه افرادی که از طریق تلفن به هم متصل هستند استفاده می‌کند و شبکه مخصوص خود را برای خودش می‌سازد

یا Paypal که پلتفرم پرداخت الکترونیکی است تلاش کرد از پلتفرم بزرگ Ebay استفاده کند. رباتی طراحی کردند که خودش اتوماتیک محصولات را روی این پلتفرم خرید فروش می‌کرد ولی هر وقت خریدار یا فروشنده مقابل درخواست پرداخت پول می‌کرد او را مجبور می‌کرد که از سیستم paypal استفاده کند. به همین طریق توانست این خدمت را بین کاربران Ebay جا بندازد.

مثلاً پلتفرمی را در نظر داشته باشید که در قالب  وب سایت فعالیت می‌کند. سعی می‌کند با سئو بخشی از مشتریان پلتفرم بزرگتر یعنی گوگل را به خود جذب کند و یا به عبارتی روی شبکه بسیار عظیم کاربران گوگل یک کسب و کار کوچکتر شکل دهد و بخشی از کاربران را به سمت خود جذب کند.

همچنان که گوگل هم به عنوان یک پلتفرم کسب و کار خودش را روی پلتفرم غول آسای اینترنت یا مادر همه پلتفرمها Platfrom of Platforms بنیان نهاده است.

به زبان ساده استراتژی piggyback یعنی چطور  از شبکه دیگران برای رشد و گسترش خود استفاده کنیم.

چطور کسب و کار خود را بر روی پلتفرمی که دیگران ساخته اند بنا کنیم و تلاش کنیم بخشی از مشتریان آن را به سمت پلتفرم خود هدایت کنیم

 

مثال Airbnb و ماجرای کولی گرفتنش از سایت craigslist یکی از مثال های جالب و آموزنده است.

زمانی که Airbnb شروع به فعالیت کرد نیازمند طرف عرضه یا آگهی دهندگان بود. تا آگهی مرتبط یا اجازه مسکن یا ویلای خود را روی آن قرار دهند.

راه حلی که به ذهن موسسان آن رسید این بود که یک بات طراحی کنند که آگهی های مرتبط را از روی سایت craigslist بخواند و ایمیل افرد را جمع‌اوری کند. بعد به آگهی دهندگان ایمیل ارسال کنند که “شما می‌توانید آگهی خود را روی پلتفرم Airbnb هم قرارد دهید” و آنها را تشویق کنند که به پلتفرم آن‌ها هم سری بزند. (+)

 

 

از طرفی برای کسانی که روی Airbnb آگهی قرار می‌دادند هم امکانی فراهم کنند که بتوانند کپی آن آگهی را روی پلتفرم بزرگ craigslist  قرارد دهند.

 

 

ارسال کننده ایمیل ها هم یک فرد نه سازمان معرفی شود تا شک و شبه‌ی ایجاد نکند.

البته این بیشتر مثالی برای آشنایی یا مفهوم piggyback است و شاید نتوان آن را دقیقاً در داخل کشور و همه کسب و کارها اجرا کرد

ولی اگر سایت دیوار را مثال بزنیم

فرض کنید شما یک پلتفرم تخصصی فروش موتور سیکلت راه اندازه کردید و دوست دارید مردم آگهی خرید و فروش موتور  را روی سایت شما هم قرار دهند.

ولی شما چطور می‌توانید در مقابل  سایت بزرگی مثل دیوار رقابت کنید و اصلاً مردم صدای تبلیغات شما را خواهند شنید؟ از کجا می‌توانید دیگران را آگاه کنید که شما هم پلتفرمی این چنینی ساختید؟

حتی اگر بهترین خدمات تخصصی را هم ارائه کنید باز هم اول باید مردم از سایت شما آگاه شوند و گرنه از طریق تبلیغات و بازاریابی دهان به دهان شاید نتوانید به هدف خود برسید.

به همین خاطر یک ربات یا برنامه کامپیوتری یا اصطلاحاً scrapper تهیه می‌کنید که به صورت اتوماتیک آگهی های روی سایت دیواراسکن کند و شماره تلفن افراد را جمع آوری کند.

سپس به تک تک آنها ایمیل یا اسم ام اس ارسال کنید که “سلام دوست گرامی شما می‌توانید آگهی های خود را روی سایت X هم قرار بدهید پس لطفاً‌به پلتفرم ما هم سر بزنید”

البته فکر کنم همین الان هم سایت های زیادی هستند که این کار را انجام می دهند مثلا ً برای خودرو.

در قسمت چهارم به ساختن پلتفرم های تخصصی یا Vertical  از روی سایت  دیوار  پرداخته خواهد شد.

چرا رتبه‌‌ الکسا سایتم کم است؟


رتبه الکسا وبلاگ من کم است و پیشرفتی نمی‌کند؟ 

این سوالی بود که چند وقت پیش از خودم پرسیدم.

وب‌سایت دیگری دارم که چند ماه از تاسیس آن می‌گذرد ولی ‌آن هم فاقد رتبه‌ الکسا است.

این قبیل سوال‌ها باعث شد که کمی بیشتر در این زمینه تحقیق کنم.

و ببینم اصلاً رتبه‌ی الکسا چیست و چرا باید نسبت به آن حساس یا بی‌تفاوت باشیم.

اگر با رتبه‌بندی الکسا یا Alexa Rank آشنا باشید الکسا یکی از شرکت‌های زیر مجموعه آمازون است که برای وب‌سایت‌‌های موجود در جهان یک عدد به عنوان رتبه سایت اختصاص می‌دهد.

این عدد نشان می‌دهد که این وب‌سایت در بین میلیون‌های سایت دیگر چه جایگاهی دارد. مثلاً گوگل رتبه الکسای ۱ را دارد یعنی پرترافیک‌ترین سایت دنیا محسوب می‌شود. رتبه الکسا برای یک سایت حداکثر می‌تواند ۳۰ میلیون باشد.

برای توضیحات بیشتر در این زمینه می‌توانید به درس الکسا چیست؟ در متمم مراجعه کنید.

حال اولین سوالی که معمولاً پرسیده می‌شود:

 

رتبه‌ الکسا به چه دردی می‌خورد؟

من چند کاربرد مشاهده کردم که در جاهای مختلف هم به آن اشاره شده (+):

۱- تبلیغات بنری: برای سایت‌هایی که فضای تبلیغاتی و جایگاه بنری می‌فروشند رتبه‌ الکسا می‌تواند معیاری برای تبلیغ دادن و تبلیغ گرفتن باشد.

مثلاً برای سایت‌های خبری که بخشی از فضای خود را اجاره می‌دهند داشتن رتبه بالا مزیت محسوب می‌شود. از طرفی اگر قصد داشته باشید بنر تبلیغاتی خود را در یک سایت‌ قرار دهید یکی از معیارهای انتخاب می‌تواند رتبه‌ الکسا آن باشد.

مثلاً تصویر زیر تعرفه تبلیغات اینترنتی صباویژن است که در مقابل نام پذیرنده آگهی رتبه‌ الکسا آن هم درج شده است

رتبه الکسا برای تبلیغ دادن

 

۲- قیمت‌گذاری سایت: اگر قصد خرید یا فروش سایت را دارید رتبه‌ی الکسا می‌تواند پارامتری مهمی برای معامله و ارزش‌گذاری سایت محسوب شود.

۳- مقایسه سایت‌ها: شاید مهمترین کاربرد رتبه‌ی الکسا مقایسه چند سایت با یکدیگر باشد.

اصلاً واژه Rank در ذات خود به رتبه‌بندی اشاره داد و رتبه‌بندی زمانی معنی پیدا می‌کند که چند سایت به ترتیب از بهترین به بدترین چیده شوند.

مثل مسابقات اتومبیل رانی. اینکه بدانیم سایت A بهتر است یا سایت B. پس در اصل بیشترین استفاده رتبه‌ی الکسا برای مقایسه چند سایت با هم‌دیگر یا مقایسه با سایت‌های رقیب است.

حال به چرایی مساله پرداختیم سوال بعدی این است:

 

رتبه‌ الکسا چطور اندازه گیری می‌شود؟

الکسا در وبلاگ خود توضیح داده که اطلاعات مورد نیاز خود را از منابع مختلف جمع‌آوری می‌کند. از جمله:

۱- اطلاعات افرادی که افزونه الکسا را روی مرورگر خود نصب کرده‌اند

۲-اطلاعات افرادی که افزونه‌های دیگر را نصب کرده‌اند (بیش از ۲۵ هزار افزونه). اطلاعات این پلاگین‌ها و افزونه‌ها در اختیار الکسا قرار داده می‌شود.

۳- اطلاعات افرادی که مستقیماً اسکریپ الکسا را روی سایت خود نصب کرده‌اند.

الکسا با جمع آوری این اطلاعات و بکار گیری مدل‌های پیشرفته آماری در نهایت می‌تواند رتبه هر سایت را تخمین زند.

توضیحات الکسا دقیقاً مخالف نظر عده‌ی است که اظهار می‌کنند تنها منبع جمع‌آوری اطلاعات خود افزونه Alexa است و توضیح می‌دهند که اگر کسی از صاحب سایت یا بازدید کنندگان این افزونه را روی مرورگر خود نصب نکرده باشند رتبه آن‌ها کاهش پیدا می‌کند یا می‌گویند چون الکسا تنها متکی به افزونه خود است پس قابل اتکا نیست یا حداقل در ایران نمی‌توان به آن استناد کرد.

اگر رتبه الکسا را مانند یک فرمول در نظر بگیریم این فرمول از دو شاخص مهم زیر تشکیل شده است (+)

۱- بازدید کنندگان یونیک و غیرتکراری (Unique Visitors): تعداد بازدیدکنندگان منحصر به فرد که در یک روز مشخص به سایت مراجعه می‌کنند.

۲- تعداد صفحات بازدید شده (Pageviews): تعداد صفحات غیرتکراری از یک سایت که کاربران در یک روز از آن دیدن می‌کنند. غیرتکراری یعنی اگر یک کاربر یک صفحه مشخص را در یک روز بیش از یک بار دیدن کند تنها یک واحد محاسبه می‌‌گردد. ولی اگر کاربر از یک صفحه در دو روز مختلف بازدید داشته باشد دو واحد محسوب می‌شود. به زبان ساده اگر شما در یک روز چند دقیقه پشت سر هم یک سایت را رفرش کنید از نظر الکسا این تنها یک بازدید قلمداد می‌شود.

الکسا با ترکیب و محاسبه دو شاخص بالا برای سه ماه اخیر رتبه جهانی هر سایت را اعلام می‌کند. البته رتبه کشوری براساس یک ماه اخیر تخمین زده می‌َشود.

 

رتبه الکسا جهانی و کشوری

 

با این توضیحات به نظر می‌رسد اگر سایتی بخواهد رتبه الکسای خود را افزایش دهد احتمالاً دو استراتژی  زیر را در نظر می‌گیرد:

۱-  بازدیدکنندگان جدیدی به سایت خود جذب کند.

۲-  از کاربران بخواهد یا طوری برنامه ریزی کند که صفحات بیشتری را بازدید کنند. یعنی درگیری یا engagement بیشتری با سایت داشته باشند.

البته این دو به تنهایی “تضمین‌کننده” افزایش الکسا نیست.

اگر یک سایت را مثل یک فروشگاه زنجیره‌ی در نظر بگیریم رتبه الکسای بالا یعنی فروشگاهی بسیار شلوغ  که مردم به تمام  گوشه‌ ‌های آن می‌روند و حداقل از چند دپارتمان‌ها از آن دیدن می‌کنند. (حتی اگر خرید هم نکنند)

توضیح اضافی اینکه الکسا ترافیک مربوطه به ساب‌دامین یا صفحات داخلی (xyz.domain.com ‌یا domain.com/xyz) را اندازه‌گیری نمی‌کند مگر اینکه به صورت بلاگ باشند. (xyz.blogfa.com)

 

چرا رتبه الکسا سایت من کم است؟

چند دلیل عمده برای رتبه پایین یک سایت وجود دارد:

۱- بازدید کننده کم: همانطور که در بخش قبل هم توضیح داده شد تعداد بازدیدکننده یکی از معیارهای مهم ارزیابی الکسا است. البته الکسا اشاره می‌کند اگر  بازدیدکنندگان شما در ماه کمتر از هزار نفر باشند احتمالاً رتبه الکسا نخواهید گرفت یا مقدار دقیقی نخواهد بود.

۲- خطای آماری: چون کاربرانی که الکسا به عنوان نمونه یا sample از آنهآ استفاده می‌کند و اطلاعات رفتاری آن‌ها را تحلیل می‌کند تنها بخش کوچکی از کل کاربران اینترنت هستند پس ممکن است تخمین‌های آماری اشتباه باشند و رتبه شما با خطای زیاد نشان داده شود.

۴- رقبای قوی‌تر: این را در نظر بگیرید که الکسا یک رتبه بندی و ranking هست. یعنی جایگاه هر کس “نسبت به” دیگران سنجیده می‌شود. بعضاً افراد گلایه می‌کنند که بازید کننده آن‌ها افزایش پیدا کرده ولی همزمان رتبه الکسا آن‌ها کاهش پیدا کرده. این تناقض چطور قابل توضیح است؟

پاسخ اینکه شرکت الکسا رتبه شما را به صور نسبی و نسبت به سایر رقیب می‌سنجد و اگر رقیبان فعالیت خود را افزایش دهند رتبه الکسا شما کم خواهد شد. حتی اگر شما زحمت بیشتری نسبت به گذشته کشیده باشید.

این قانون هر نوع مسابقه و رتبه بندی است. فرض کنید امروز شما در یک مسابقه دو شرکت می‌کند  و مقام سوم را کسب می‌کنید. در طول ماه آینده شما بیشتر تمرین می‌کنید و بار دیگر در مسابقه شرکت می‌کنید و حتی خیلی بیشتر از گذشته  تلاش و تقلا می‌کنید ولی ممکن است این سری رتبه چهارم را به دست بیاورید چرا؟ چون رقیبان شما سعی و تلاش بیشتری نسبت به شما داشتند. با اینکه زحمات شما ستودنی است ولی همیشه جایگاه‌ برتر محدود است و به همه اختصاص پیدا نمی‌کند.

۳- دم بلند یا long tail: اگر رتبه جهانی الکسای شما بیش از ۱۰۰۰۰۰ (صدهزار) باشد احتمالاً رتبه شما از دقت کافی برخوردار نخواهد بود و قابل استناد نیست. علت آن پدیده دم بلند یا Long tail است. (+)

اگر نمودار تعداد بازدیدگنندگان به رتبه الکسا یک سایت را ترسیم کنیم چیزی مانند شکل زیر خواهد بود.

نمودار رتبه الکسا به بازدیدکننده

همانطور که مشاهده می‌کنید گوگل در ابتدای یا سر نمودار قرار گرفته و بیشترین حجم بازدید کننده را دارد. سایت‌هایی که در سر نمودار قرار دارند بازدیدکننده بیشتری نسبت به سایت‌های انتهایی یا دم نمودار دارند.

نمودار نشان می‌دهد هر چه قدر به سر نمودار نزدیک شوید به حجم بسیار زیادی از بازدید کننده نیازمندید تا رتبه شما افزایش پیدا کند. مثلا ترافیکی که یک سایت با رتبه ۱۰ جذب می‌کند بسیار بسیار بسیار بیشتر از یک سایت با رتبه ۲۰۰ است.  یعتی رشد رتبه نسبت به ترافیک خطی نیست.

رتبه الکسا به بازدیدکننده برای سایت های برتر

 

ولی وضعیت در دم نمودار کاملاً برعکس است. به خاطر شکل خاص نمودار کوچکترین تغییری در ترافیک یک سایت باعث تغییر بسیار زیاد در رتبه الکسا سایت خواهد شد.

مثلا شاید اضافه شدن چند کاربر جدید به سایت الکسا آن را از ۱۰ میلیون به ۹ میلیون کاهش دهد.  یعنی تغییر در حد یک میلیون.

رتبه سایت به بازدید کننده دم بلند

پس وقتی رتبه جهانی سایت شما بیشتر از صدهزار است فکر کردن به رتبه الکسا احتمالاً کار بیهوده‌یی است. چون اصلاً در رنج بالای صدهزار رتبه بسیار متغیر و نوسانی است. وقتی رتبه سایت بالا است حتی اضافه شدن شاید چند کاربر بتواند رتبه سایت را دگرگون کند.

الکسا در مقاله خود به عدد صدهزار اشاره می‌کند ولی منظور رتبه جهانی است و حرفی از رتبه کشوری به میان نمی‌آید.

من هم آماری در این زمینه ندارم ولی به نظرم برای رتبه کشوری رنک‌های بیش از ۱۰۰۰ شاید قابل اتکا نباشند و اگر بخواهیم با قدرت در مورد وضعیت یک سایت یا وبلاگ نظر دهیم باید منتظر بمانیم تا به کلاس سایت‌های سه رقمی وارد شود. البته این عدد حدس و گمان شخصی من است و اگر شما احساس می‌کنید که این عدد خیلی کم یا زیاد هست ممنون می‌شوم در بخش کامنت‌ها به آن اشاره کنید.

الکسا توضیح می‌دهد که هر چه قدر رتبه یک سایت افزایش پیدا کند تخمین‌هایی بهتر از سایت می‌توان زد. یعنی اطلاعاتی که الکسا در مورد سایت‌های برتر مثل گوگل یا یوتیوب یا فیس بوک متشر می‌شود بسیار دقیقتر و بهتر از سایتی است که رتبه آن ۱۰۰۰ است.

منابع بیشتر برای مطالعه در وبلاگ الکسا:

شش اشتباه رایج در مورد رتبه الکسا (به زبان انگلیسی)

پرسش و پاسخ در مورد رتبه الکسا (به زبان انگلیسی)

چگونه رتبه الکسا خود را افزایش دهیم  (به زبان انگلیسی)

 

ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم (بخش دوم)

در قسمت اول با عنوان ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم (۱) به سه حوزه که می‌توان در آن‌ها ایده پردازی کرد پرداخته شد:

۱- ایده پردازی در زمینه شبکه‌های اجتماعی

۲- ایده پردازی در زمینه مارکت‌پلیس‌های عمومی

۳- ایده پردازی در مورد مارکت‌پلیس‌های تخصصی

اشاره شد که در مورد اول و دوم به خاطر اشباع بازار، شاید امکان ارائه نوآوری‌های جدید نباشد و هر حوزه‌ی که به فکرمان خطور کند احتمالاً قبل از ما عده‌ی وارد آن شده‌اند. مثل فیس‌بوک یا دیجی‌کالا یا دیوار یا اسنپ.

تنها حوزه‌ی که ظاهراً به نظر می‌رسد در ایران دست نخورده و بکر باقی مانده پلتفرم‌های تخصصی است.

مارکت پلیس‌های تخصصی نوعی کسب و کار گوشه‌ی (niche) هستند که احتمال موفقیت آن‌ها بیشتر از سایر انواع پلتفرم است. مثل پلتفرم خرید و فروش پستانداران ‌خانگی که صرفاً یک گوشه کوچک از بازار حیوانات خانگی و اهلی است.

همه فوایدی که می‌توان برای کسب و کارهای نیش یا گوشه‌ی ذکر کرد برای مارکت‌پلیس‌های نیش هم قابل ذکر و تکرار است.

ولی یک اتفاق مهم باعث می‌شود کسب و کارهای پلتفرمی از سایر انواع کسب و کار متفاوت و متمایز باشد.

شاید از خودتان پرسیده باشید که فرق مدل کسب و کار پلتفرم با سایر کسب و کارهای معمولی و سنتی چیست؟ و چرا این نوع از کسب و کار محبوبیت زیادی پیدا کرده و در چند سال اخیر در مورد توجه کارآفرینان و سرمایه‌گذاران قرار گرفته است؟

اجازه بدهید پاسخ را از یک نقطه بسیار دور شروع کنیم.

اگر با واژه مقیاس یا scale آشنا باشید همه‌ی کسب و کارها از بدو شروع خود مشتاقند مقیاس خود را افزایش دهند.

 

پلتفرم

 

مثلاً یک پیتزا فروشی را در نظر بگیرید:

صاحب پیتزا فروشی دوست دارد هر ماه تعداد مشتریان او افزایش پیدا کند. چرا؟

برای اینکه او هر ماه هزینه ثابتی به عنوان اجاره مغازه و دستمزد کارگر پرداخت می‌کند و هر چه قدر تعداد سفارشات او افزایش پیدا کند هزینه تولید هر واحد پیتزا کاهش پیدا می‌کند.

ما اصطلاحاً به این وضعیت صرفه‌جویی به مقیاس یا economies of scale می‌گوییم، یعنی اگر تعداد مشتریان زیاد ‌شود، چقدر هزینه‌های تولید یک واحد کالا یا خدمت کاهش پیدا می‌کند؟ کم؟ متوسط؟ یا زیاد؟

حال فرض کنید همین پیتزا فروشی سایتی برای خودش راه بندازد و وارد دنیا دیجیتال ‌شود. او در این فضا به دنبال چیست؟

مدل ذهنی او در دنیای دیجیتال همان مدل ذهنی است که در دنیای فیزیکی داشته: “افزایش” تعداد مشتریان و افرادی که پیتزا سفارش می‌دهند.

ولی برخلاف کسب و کارهای سنتی، پلتفرم‌ها فقط به دنبال صرفه‌جویی در مقیاس نیستند.

یعنی هستند ولی همزمان به دنبال نوعی دیگر از صرفه‌جویی در مقیاس هم می‌گردند یعنی صرفه‌جویی در مقیاس سمت تقاضا (demand-side)

صرفه‌جویی به مقیاس که پیتزا فروشی به دنبال آن است صرفه جویی به مقیاس سمت عرضه است (supply-side)

 یعنی چطور با افزایش مقیاس قیمت تمام شده را کاهش دهم. ولی پلتفرم به دنبال هر دو سمت صرفه جویی به مقیاس است.

حال صرفه جویی به مقیاس سمت تقاضا که علاقه پلتفرم‌چی هاست در اصل چیست؟

یعنی چطور با افزایش تعداد مشتریان، ارزش کالا یا خدمتی که ارائه می‌کنم را افزایش دهم؟

اجازه بدهید یک مثال بزنم:

فرض کنید امروز حین گذشتن از زیر یک بیلبورد بزرگ تبلیغ یک پیام رسان جدید ایرانی به نام سروش را می‌بینید.

آیا این پیام رسان را نصب خواهید کرد؟

اگر جواب شما مثبت است برای چه مدتی آن را روی گوشی نگه‌ می دارید؟ یک ساعت ؟ یک روز؟ یک هفته؟

به نظر می‌رسد یا شما اصلاً این چنین نرم‌افزاری را نصب نکنید یا اگر از سر کنجکاوی هم بخواهید آنرا آزمایش کنید چند صباحی بیشتر روی گوشی شما باقی نمی‌ماند و دیر یا زود حذف خواهد شد.

چرا این اتفاق برای یک پیام رسان جدید اتفاق می‌افتد ولی همین الان که من با شما صحبت می‌کنم پلتفرمی مشابه سروش میلیون‌ها کاربر دارد که روزانه از آن استفاده می‌کنند ؟

احتمالاً منطقی‌ترین سوال برای عدم استفاده از این قبیل نرم‌افزارهای بومی این است که هم اکنون کسی از دوستان یا آشنایان یا مشتریان یا سلبریتی‌ها در آن عضو نیستند

 و انگار شما به ضیافتی دعوت شدید که دور میز آن خبری از سایر مهمان‌ها نیست و شما نمی‌دانید تک و تنها چه استفاده‌ی از این نرم افزار ببرید.

باید کسی در آن باشد تا به او پیام بدهید یا از او پیام بگیرید؟

پس اولین و شاید مهمترین علت استفاده مردم از تلگرام این است که بیشتر دوستان و آشنایان و افراد مشهور در آن عضو هستند و صدها کانال روی فعالیت می‌کنند و روز به روز هم بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود. وگرنه مردم تعصب خاصی روی تلگرام ندارند.

حال فرض کنیم زمانی که تلگرام ۱ میلیون کاربر داشت ارزش آن را A برآورد می‌کردیم. می‌توانیم به صورت غیردقیق جدول زیر را تکمیل کنیم.

تعداد عضو

ارزش تلگرام

۱ میلیونA
۲ میلیون۲A
۵ میلیون۲۵A
۱۰ میلیون۱۰۰A
۱۰۰ میلیون۱۰۰۰۰A

البته این اعداد به هیچ عنوان دقیق نیستند و فقط برای نشان دادن رشد غیرخطی‌ تلگرام مورد استفاه قرار گرفته‌ است.

یعنی با افزایش ۱۰۰ برابری تعداد کاربران ارزش کسب و کار تلگرام ۱۰ هزار برابر می‌شود.

این چیزی است که ما به آن اثر شبکه‌ی یا Network Effect می‌گوییم.

این اتفاق حتی برای اینترنت هم مصداق دارد.

اگر اینترنت را یک پلتفرم بدانیم که کامپیوتر ها روی آن به عنوان فرستنده و گیرنده فعالیت می‌کنند با افزایش تعداد کاربران یا اشیا متصل به اینترنت ارزش کل این شبکه‌ها هم به صورت نمایی افزایش پیدا می‌کند.

 

 

به طور خلاصه اثر شبکه‌ی یعنی:

با افزایش کمیت و کیفیت استفاده کنندگان از یک خدمت یا کالا یا‌ پلتفرم یا اپلیکیشن ارزش آن خدمت یا پلتفرم یا اپلیکیشن افزایش پیدا می‌کند.

مثل تلگرام را در نظر بگیرد.

از زمان ورود تلگرام به ایران تا زمانی که شما عضو آن شدید چقدر طول کشید‌؟

اگر شما اولین بار روز ۱۵ فروردین ۹۴ وارد تلگرام شدید و اولین پیام را از دوستانتان دریافت کردید چرا قبل از آن تاریخ رغبتی برای عضو شدن در آن نداشتید؟

شاید اولین محرک و جرقه شما برای پیوستن به تلگرام اجبار یکی از دوستان یا مشتریان یا مدیران بوده که خواسته پیام او را چک کنید.

یا دنبال خبر یا محتوایی بودید که مجبور شدید وارد این پیام رسان شوید.

پس بدون گذشت زمان و رسیدن به یک حد مشخص از کاربران (که دوستان و آشنایان بخشی از آن هستند) امکان ندارد یک پلتفرم موفق و مشهور تلقی شود.

باید تعداد مشخصی از تولید‌کنندگان و مصرف‌کنندگان (محتوا یا خدمت یا کالا) روی پلتفرم باشند که دیگران هم رغبت کنند به آن بپیوندند.

من هر کسب و کارهای پلتفرمی را مثل یک ماشین خاموش روی یک شیب ملایم می‌دانم هر چه قدر این شیب بیشتر باشد نیروی بیشتری برای به حرکت افتادن آن نیاز هست.

این شیب همان آستانه ارزشمندی یا critical mass است که تا پلتفرم نتواند آن نقطه را رد کند نمی‌توان به حرکت و پویایی دست پیدا کند.

مثلاً اسنپ را در نظر بگیرد.

فرض کنید روی پتلفرم اسنپ X تعدا راننده و Y تعداد مسافر وجود داشته باشند یعنی ثبت نام کرده و فعال باشند.

 حال به نظرتان حداقل تعداد رانندگان روی اسنپ چه عددی است تا مسافران رغبت پیدا کنند تا این اپلیکیشن را مورد استفاده قرار دهند؟

فرض کنید اسنپ امروز به یک شهر جدید وارد می‌شود.

من به عنوان مسافر در محله خودم قرار دارم، اپلیکیشن را روشن می‌کنم و دکمه سفارش خودرو  را می‌زنم ولی متاسفانه هیچ راننده‌ی در اطراف من وجود ندارد.

در این حالت اسنپ برای من ارزشی ایجاد نمی‌کند.

 اما اگر حداقل یک راننده در اطراف من قرار داشت می‌توانستم بگویم که این پلتفرم برای من ارزشمند است و ارزش داشت که آن را نصب کنم.

حال برای کل شهر چقدر باید راننده وجود داشته باشد؟ تا هر مسافری که قصد جابجایی از هر نقطه شهر را دارد بتواند حداقل یک راننده پیدا کند و دست خالی از نرم افزار برنگردند. هزار راننده؟ پنج هزار راننده؟ یا ۱۰ هزار راننده؟

دقیقاً این مشکلی است که همه پلتفرم ها در اوایل شروع به کار با آن مواجه هستند یعنی تا رسیدن به آستانه ارزشمندی یا critical mass باید دو طرف ماجرا را راضی کنند که همچنان روی پلتفرم باشند و از آن استفاده کنند.

هر چه قدر بازاری که پلتفرم‌ها برای شروع کار انتخاب می‌کنند کوچکتر باشد زمان رسیدن به نقطه ارزشمندی کوتاه‌تر می‌شود.

 مثلاً فرض کنید اسنپ از روز اول تصمیم می‌گرفت در تمام شهرهای ایران فعالیت کند احتمالاً دچار مشکل می‌شد.

ولی ابتدا تمرکز خود را روی بازار تهران به عنوان بازار گوشه‌ی در نظر گرفت و بعد از موفقیت نسبی در آنجا به شهرهای دیگر ایران هم گسترش پیدا کرد.

به همین خاطر توصیه می‌شود که روی پلتفرم‌های تخصصی سرمایه‌گذاری کنید چونکه رسیدن به نقطه‌ ارزشمندی و ایجاد اثر شبکه‌ی در آنها آسانتر است. وگرنه دچار پراکندگی می‌شویم.

مثال خرید و فروش حیوانات خانگی را در نظر بگیرد فرض کنید ما ابتدا تمرکز خود را روی خرید و فروش پستاندارن قرار می‌دهیم و بعد از اینکه توانستیم پلتفرم خود را به اوج فعالیت خود برسانیم طوری که ادعا کنیم بخش بزرگی از خرید و فروش‌ حیوانات کشور روی پلتفرم ما اتفاق افتاد سپس می‌توانیم تصمیم بگیریم فعالیت خود را به سایر بخش‌ها مثل پرندگان و خزندگان هم گسترش دهیم.

اثر شبکه‌ی صرفاً به تعداد کاربران بستگی ندارد چه بسا که تعداد کاربران ما بسیار زیاد باشند ولی هنوز نتوانسته‌ باشیم پلتفرم خود را جا بندازیم

به نحوی که هر فروشنده یا خریداری که به پلتفرم ما مراجعه می کند دست خالی برگردد. یعنی اگر فروشنده مراجعه می‌کند خریداری برای جنس خود پیدا نمی‌کند و اگر خریدار حاضر می‌شودآنقدر کالا یا خدمت روی پلتفرم ما وجود ندارد که رضایت او را جلب کند.

به همین خاطر ما همزمان با افزایش کمیت به افزایش کیفیت کاربران هم نیازمندیم

کیفیت در اینجا به چه معناست؟

باز اسنپ را مثال می‌زنم که برای ما بسیار آشنا است. فرض کنید شما مدیر اسنپ هستید و امروز اولین روزی است که وارد بازار ایران شده ‌اید به شما اطلاع می‌دهند که اسنپ هم اکنون بیش از ۱۰ هزار راننده در سراسر کشور جذب کرده است.  آیا جای خوشحالی دارد؟

 احتمالاً نه

سوال بعدی این است که رانندگان کجای ایران را جذب کرده؟ آیا همه آنها در تهران فعالیت می‌کنند یا این تعداد راننده در کل شهرهای ایران پراکنده هستند؟

اگر اسنپ در هر شهر فقط یک یا دو راننده داشته باشد بیشتر بودن آن‌ها چه فایده ‌برای مسافران خواهد داشت؟ بودن راننده در شهر همدان چه فایده‌ی به حال مسافران مشهد خواهد داشت و بالعکس؟

مهم این است که در یک شهر به اندازه کافی راننده وجود داشته باشد. حتی اگر صد شهر دیگر خالی از هر راننده‌ی باشند.

پس ما باید به تناسب جنس کسب و کارمان دقت کنیم که آیا صرفاً با افزایش کاربران می‌توانیم به نقطه ارزشمندی برسیم یا با کیفیت کاربران.

مثلاً در دنیا و شاید ایران پلتفرم‌هایی وجود دارند که شما می‌توانید وسایل منزل  و ابزار خود را به همسایگان نزدیک اجاره دهید

یا شبکه‌های اجتماعی مثل Nextdoor وجود دارد که برای اتصال همسایه‌ها به یکدیگر استفاده می‌شود.

 

 

ولی آیا صرفاً با افزایش تعداد کاربران در سراسر یک کشور می‌تواند ادعا کرد این پلتفرم‌ها موفق هستند؟

قرار است از همسایه خود ابزار اجاره کنید یا ارتباط بگیرید نه کسی که در شهر دیگر زندگی می‌کند

پس بسیار مهم است که تعداد زیادی کاربر که اطراف شما زندگی کنند در پلتفرم عضویت داشته باشند

 و گرنه ادعای اینکه میلیون‌ها نفر در سراسر جهان ولی (پراکنده) در پلتفرم ما عضو هستند کافی نیست.

نکته‌ی که محمدرضا شعبانعلی در کامنت خود در متمم به خوبی به آن اشاره کرده است.

در غیر این صورت با یک پلتفرم شلوغ ولی پراکنده مواجه هستیم که نتوانسته نیاز خریدار و فروشنده را تامین‌کنند و هر دو از وضعیت موجود شاکی هستند.

پس توصیه بسیار به سرمایه گذاری روی پلتفرم تخصصی به خاطر این مساله است که در این نوع پلتفرم‌ها به راحتی می‌توان اثر شبکه‌ی را به وجود آورد و در زمان کمتری می‌توان به نقطه ارزشمندی رسید.

نقطه ارزشمندی دقیقاً قله یک کوه هست که با گذشتن کسب و کار از آن نقطه دیگر نیاز نیست یک فشار خارجی به کسب کار وارد کنید.

خود فروشندگان و خریدارن عملاً هدایت پلتفرم را به دست می‌گیرد و سایر خریدارن و فروشندگان را به پلتفرم اضافه می‌کنند

و دیگر شما کمتر نیاز پیدا می‌کنید که مثل سابق روی بازاریابی و جذب مشتری سرمایه‌گذاری کنید

در بخش بعدی به الگوبرداری از پلتفرم‌های خارجی و برداشتن ایده از روی سایت دیوار اشاره خواهم کرد.

 

بخش سوم ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم

 

کلمات حرمت دارند، آن را پاس بداریم

همه حرفهایی که در ادامه می‌نویسم در اصل توصیه‌هایی است خطاب به خودم. لطفا آن را یک دلنوشته بدانید. اینجا می‌نویسم که در خاطرم بماند. و تلاش کنم بیشتر به آن پایبند باشم.

هر روز هزاران کلمه از زبان یا قلم ما خارج می‌شود.

اگر بسیاری از کلمات مثل حروف اضافه را حذف کنیم به کلماتی می‌رسیم که هر یک بار معنایی و تاریخچه دور و درازی در خود دارند.

شاید انسان‌های زیادی برای مفهوم‌پردازی آن زحمات جان فرسا تحمل کرده‌اند تا بتوانند این واژگان را به دایره لغات زبان وارد کنند

یا تعریفی کاملتر و جامع‌تری برای آن ارائه دهند.

حال ما بدون کمترین دقت و با فراغ بال انبوهی از این کلمات ارزشمند را در نوشته‌ها و گفته‌های خود استفاده می‌کنیم.

ما حتی به واسطه استفاده از این کلمات بین دیگران شان و مقام پیدا می‌کنیم

ما مختاریم از هر واژه و عبارتی به هر اندازه و تعداد استفاده کنیم و هیچ محدودیتی برای این کار وجود ندارد ولی عاقبت این بذل و بخش و ریخت و پاش در کلمات چیست؟

عاقبت استفاده نابجا و نامناسب از کلمات چیست؟

به نظرم مهمترین نشانه آن عدم موفقیت در زندگی و کسب و کار خواهد بود

اجازه بدهید یک مثال بزنم:

من در همین وبلاگ در موارد بسیاری مطالب از واژگانی مثل کتاب، نویسندگی، استراتژی، بازاریابی، شبکه‌ی اجتماعی، و هزاران کلمه‌ی تخصصی و عمومی دیگر استفاده کردم ولی به نظرتان من مجاز بوده‌ام از این واژه‌ها بهره ببرم؟

به نظرم خودم نه. چرا؟

چون فکر می‌کنم کسی می‌تواند از این کلمات استفاده کند که مجاز به استفاده از آن‌هاست و می‌تواند حرمت کلمات را رعایت کند.

حرمت کلمات چیست؟

حرمت کلمات یعنی قبل از اینکه من آن را به زبان بیاورم  آن کلمه یا واژه را زندگی کردم،

عمیقاً درک کرده‌ام

با آن ثروت‌آفرینی و ارزش آفرینی کرده‌ام،

سالها برای فهم آن عرق ریخته‌ام و امروز اجازه دارم از این واژه در بین نوشته‌ها و گفته‌هایم بهره بجویم

کسی که می‌گوید کتاب، باید و باید و باید حداقل صد کتاب خوانده باشد

کسی که می‌گوید بازاریابی، باید و باید و باید از علم و هنر بازاریابی ده‌‌ها میلیون درآمد کسب کرده باشد

کسی که می‌گوید سئو باید و باید و باید کسب و کارش رتبه یک گوگل باشد

کسی که می‌گوید نویسندگی باید و باید و باید هر روز چند ده صفحه سیاه کند

کسی که می‌گوید آقای یا خانم فلان باید و باید و باید تمام کتاب‌های او را خوانده باشد

کسی که می‌گوید رئیس جمهور باید و باید و باید تجربه مدیریت یک سازمان را داشته باشد

شاید کسی اعتراض کند که این دیگر چه صیغه‌ای است؟ یعنی هیچ حرفی نزنیم؟

البته منظورم این نیست و ما نمی‌توانیم بی‌زبان و بی‌صدا باشیم

ولی شاید فرق تمام آدم‌هایی که حرف می‌زنند و خوب حرف می‌زنند ولی به جایی و باری نرسیده‌اند از این ناشی است که کلمات را ندیده‌اند و نچشید‌ه‌اند و زندگی‌ نکرده‌اند و طبیعتاً حرمتی به واژه‌ها قائل نیستند.

 آن‌ها واژه‌ها را به بهایی کمی می‌فروشند و چیزی با ارزشی به دست نمی‌آورند. جز حال خوب موقت و محبوبیت پوشالی بین دیگران.

مانند کسی که با سوزاندن پول خود را گرم می‌کند.

اگر این شروط بسیار سخت را رعایت کنیم و هنگام استفاده به تک تک واژگانمان دقت کنیم

حتماً زندگی ما بیشتر از این که حرف بزنیم و سخن بگوییم مجموعه‌ی از موفقیت‌ها و دستاوردها و سعادتمندی‌ها خواهد بود.