با دستاوردهای دیگران چطور برخورد کنیم؟ کمال‌گرایانه یا حمایت‌گرایانه؟

احساس می‌کنم برخورد ما با دیگران را بشود به دو دسته زیر تقسیم کرد:

–  برخورد منفی یا کما‌ل‌گرایانه

– برخورد مثبت یا حمایت‌گرایانه

در مورد هر دو توضیح می‌دهم.

ما ممکن است روزی به دستاوردها یا رفتارها و تصمیم‌های یک نفر گذر کنیم و از منظر خود بخواهیم آن را ارزیابی و محک بزنیم

مثلاً من امروز با یک وبلاگ جدید آشنا می‌شوم. شاید اولین چیزی که برای من مهم است و به چشم من بزرگ می‌آید گرافیک و طراحی چیدمان سایت باشد. پیش خودم می‌گویم چه وبلاگ بدشکل است کاش قالب بهتری انتخاب می‌کرد.

به دفتر کار یک دوست که جدیداً یک استارت‌اپ راه‌اندازی کرده دعوت می‌شوم در همان اولین لحظات تیمی که تشکیل دادند و ایده‌ که قرار است آن‌ را دنبال کنند به دل من نمی‌نشیند و سعی می‌کنم چند انتقاد روانه آن‌ها بکنم. چون خودم را صاحب نظر در زمینه کارآفرینی و استارت‌اپ می‌دانم.

کسی را می‌بینم که در زندگی بی‌هدف است و کل وقت و زندگی خود را پای تلویزیون و ماهواره و سایر آلات اتلاف وقت می‌گذارد. فوراً او را توبیخ می‌کنم و چند تکه کلام هم نثارش می‌کنم.

ولی می‌توانم رفتار دیگری هم داشته باشم.

مثلاً به وبلاگ نویس اول می‌توانم یک کامنت تبریک و تشکر ارسال کنم و به او انرژی بدهم که نوشته‌های بیشتری منتشر کند. شاید هم وقت و انرژی بیشتری بگذارم و  به او چند فایل و لینک آموزشی در زمینه طراحی سایت معرفی کنم

شاید به آن دوست کارآفرینم در دل انتقاد کنم ولی در بیرون می‌توانم به او چند کتاب مفید یا درس‌ کارآفرینی متمم را معرفی کنم که آن را مطالعه کند. حتی به او پیشنهاد دهم اگر توانستم می‌توانم وقت بگذاریم و بخشی از دغدغه‌های امروز او را پیگیری کنم.

به دوست و آشنایی که احساس می‌کنم در زندگی بی‌هدف هست به جای مسخره‌کردن، وقت و انرژی بگذارم. نمی‌دانم شاید برایش چند فیلم خوب دانلود کنم که اگر وقت خود را پای اسکرین تلف می‌کند به جای سریال‌های آبکی صداسیما چیزی هم یاد گرفته بگیرد.

برخورد ما می‌تواند به جای انتقادی و گزنده بودن، نرم، حمایت کننده و تشویق کننده باشد.

به جای اینکه همه چیز و همه کس را با ایده‌ال‌ها مقایسه کنیم و دستاوردهای کوچک دیگران را به استهزا بگیریم

می‌توانیم کاری کنیم که آن‌ها بیشتر انگیزه بگیرند

می‌توانیم طوری صحبت کنیم که آن‌ها شوق بیشتری برای تکمیل کارشان پیدا کنند.

حتی بهتر است به جای انتقاد خودمان قدمی کوچک برای اصلاح نقص‌ دیگران و کمک به آن‌ها برداریم

اگر حوصله و وقت کافی نداریم شاید بهتر باشد بی‌صدا و بی‌تفاوت از کنار داشته‌ها و دستاوردهای و کارهای دیگران بگذریم

مهمترین انگیزه‌ام برای وبلاگ نویسی

بعضی مواقع خسته می‌شوی از نوشتن

هر چه قدر هم فکر می‌کنی انگیزه و انگیزاننده مناسبی پیدا نمی‌کنی برای ادامه آن

اینکه بنشینی وبلاگ بنویسی آنهم در روزگاری که همه در تلگرام و اینستاگرام زندگی می‌کنند و حوصله خواندن همین چند پاراگرف را هم ندارند

هر چه قدر هم فکر می‌کنم تایید دیگران هم  آنچنان هم مرا برای نوشتن برنمی‌انگیزاند

در آن لحظات خستگی و واماندگی تنها ندایی که تو را برای نوشتن تشویق می‌کند شوق یادگیری است.

تمام وبلاگ نویسی برای من در یادگیری خلاصه می‌شود

اینکه بروی و روی خیلی از موضوعات تحقیق کنی

اینکه چند وب سایت و کتاب را بخوانی و ترجمه کنی

اینکه سعی کنی حرفهای تکراری نزنی و برای پیدا کردن حرف های جدید تلاش کنی

اینکه دقیق حرف بزنی و نوشته‌هایت مستند و با رفرنس باشد

اینکه از فرهنگ مسموم شفاهی دور شوی و ذهنت را با دنیای کلمات اخت دهی

همه این‌ها یعنی یادگیری در ارزانترین و راحترین شکل ممکن

بعضی موقع های می‌گویم تکنولوژی چه نعمتی در اختیار انسان داده شده

اینکه چند مخاطب داشته باشی و هر روز حرف جدید و غیرتکراری بزنی

زدن حرف و دیدگاه تازه و بکر سخت است

وبلاگ جایگاه منتشر کردن ایده های جدید و شاید مکانی برای فکر کردن بیشتر باشد

نمی‌دانم غیر از نوشتن در فضای دیجیتال جایی دیگری می‌توان پیدا کرد یا نه

ولی کاش هر جا هستیم امکانی برای ما فراهم شود که حرفهایمان را مکتوب کنیم و سعی کنیم هر روز حرف های نو بزنیم

درباره جنبه های مثبت و منفی رقابت

رقابت همه جای زندگی ما وجود دارد و نمی‌توان آن را انکار کرد. در محیط کار حس رقابت با همکارمان داریم یا در متمم به عنوان محیط آموزشی هر روز امتیازمان را رصد می‌کنیم تا جایگاهمان را نسبت به دیگران بسنجیم

رقابت جنبه های مثبتی فراوانی دارد از جمله اینکه:

– رقابت یک نوع انگیزش دهنده بیرونی است. برای افراد بی‌انگیزه می‌توان ابزار مناسبی باشد

– جلوی تنبلی را می‌گیرد. وقتی در رقابت با دیگران هستیم سعی می‌کنیم بیشتر و بهتر کار کنیم.

– ممکن است عزت نفس ما را بالا ببرد. وقتی می‌بینیم در جمع قدرتمندی رقابت می‌کنیم حس قدرت به ما ترزیق می‌شود.

– در رقابت مجبوریم دیگران را به دقت رصد کنیم. به همین خاطر چیزهایی زیادی از آن یاد می‌گیریم. دانسته‌ها و تجربیاتی که شاید آن هزاران ساعت برای آن وقت گذاشته اند را در زمان کمی به ارث می‌بریم

ولی رقابت از دیدگاه من جنبه های منفی هم دارد از جمله اینکه

– تک بعدی شدن: رقابت ممکن است ما را تک بعدی کند. یادم هست وقتی درس می‌خواندم و برای کنکور ارشد و دکتری که یک مسابقه رقابتی آماده می‌شدم مجبور بودم خودم را از خیلی چیزها محروم کنم و حتی زمانی که در دانشگاه هم تدریس می‌کردم به خاطر حجم زیاد مدرسان باز مجبور بودم فقط به کار درس و دانشگاه و دادن مقالات بیشتر فکر کنم این یعنی من “فقط” برای استانداردهای دانشگاهی آدم مناسبی می‌شدم. درگیر شدن در رقابت های درسی و دانشگاهی باعث شد نتوانم تجربه محیط کار، ارتباط با خانواده، یادگرفتن مهارت های ارتباطی و فردی را در اولویت قرار دهم و به سمت تبدیل شدن به یک آدم تک بعدی حرکت کنم. البته در یک مقطع ترمز این حرکت را کشیدم ولی احساس می‌کنم درگیر شدن و غرق شدن در هر رقابتی انسان را فرد موفق ولی تنها در آن زمینه تبدیل می‌کند و این یکی از آفات رقابت و رقابت گری است. قوی شدن یک وجه از توانمندی های انسان و ضعیف شدن ده ها زمینه و حوزه دیگر از ابعاد انسانی.

– محدود شدن یادگیری: وقتی در رقابت هستیم یادگیری ما تنها محدود به رقبا و اطرافیان خواهد شد. من هر روز در تلاش هستم که بدانم رقبا و الگوهای من چه کار کردند؟ چه استراتژی‌هایی تعریف کردند؟ چه چیزهایی را پیاده سازی کردند؟ روی چه چیزی کار می‌کنند؟ و من سعی می‌کنم همه داشته‌ها و دانسته‌های رقبا را مو به مو یاد بگیریم ولی محدود بودن وقت و انرژی ما از یک طرف و درگیر شدن ما در حلقه رقبا باعث می‌شود یادگیری ما تنها به رقبا ما خلاصه شود. وقتی در رقابت سنگین هستیم دیگر نمی‌توانیم از افرادی و منابعی که رقیب ما نیستند چیزی یاد نگیریم و در نهایت ما دچار یک حلقه معیوب در یادگیری خواهیم شد

– غافل شدن از آینده: وقتی در رقابت سنگین هستیم از برنامه ریزی و آماده شدن محروم می‌شویم. هر چیزی که ما در آن زمینه رقابت می‌کنیم مربوط به زمان حال است. مجموعه ما و رقبای ما کمتر به فکر آینده هستند. همه چیزی بر حول این می‌چرخد که امروز و این هفته را چکار کنیم تا از رقابت عقب نمانیم. دیگری زمان و انرژی و وقتی برای برنامه ریزی و یادگیری توانمندی های آینده نداریم. مثلاً کتابی که می‌خوانیم صرفاً باید وضعیت رقابتی ما را در امروز بهبود دهد اگر من کتابی را بخوانم که در مورد آینده و توانمندی های و نگرش های ۲۰ سال بعد جهان بحث می‌کند سریعاً از لیست مطالعاتی من خارج خواهد شد چون مسئله مهم حال است اینکه چطور یک قدم از رقبا جلوتر بیافتیم

هر دانش و هر مهارتی باید تنها به این خلاصه شود که آیا “ما را کمی از رقبا جلوتر قرار می‌دهد یا نه”

سایر دغدغه ها و مهارت هایی که امروز ارزشمند و مهم تلقی نمی‌شوند ولی برعکس در آینده مهم خواهند شد به خاطر قرار گرفتن ما در فضای سنگین رقابتی خود به خود   رنگ می‌بازند و کم ارزش می‌شوند.

 

مارکت پلیس دیجی‌ کالا؟ تحلیل وضعیت دیجی‌کالا پس از پلتفرم شدن

دیجی کالا به مارکت پلیس تبدیل می‌شود. این خبری بود که چند ماه قبل از زبان مدیران دیجی‌کالا اعلام شد.

البته دیجی‌ کالا اولین Marketplace یا مارکت پلیس ایرانی نیست. بامیلو رقیب دیجی‌کالا از زمان تاسیس به صورت مارکت پلیس فعالیت می‌کرد.

 

مارکت پلیس دیجی کالا

 

اخیراً با قرائن موجود و راه اندازی آکادمی فروش به نظر می‌رسد دیجی‌کالا تصمیم گرفته به صورت جدی در این زمینه  قدم های عملی را بردارد.

حال سوال جدی اینکه پس از تغییر مدل کسب و کار دیجی‌کالا چه سرنوشتی برای بزرگترین فروشگاه اینترنتی خاورمیانه قابل پیش بینی است؟

تغییر مدل و کسب و کار یکی از حساسترین تصمیمات یک مدیر در طول حیات یک شرکت است که کوچکترین اشتباه در آن ممکن است ضربه‌های غیرقابل جبران به پیکره کسب و کار وارد آورد. مثل از دست دادن مشتریان وفادار یا مخدوش شدن نام و اعتبار برند.

در این نوشته قصد دارم نظرات شخصی و تحلیل‌های خودم را از مارکت پلیس شدن دیجی‌کالا ارائه کنم. از آن‌جایی که دیجی‌کالا و هر شرکت دیگری معمولاً اخبار داخلی و و آمار و استراتژی‌های خود را اعلام نمی‌کنند تمام نظرات بنده هم مبتنی بر حدس و گمان و شنیده‌ها و خوانده‌های پراکنده است و که ممکن است کاملاً اشتباه باشد.

به نظر من یکی از استراتژی دیجی‌کالا در گذشته و امروز تقلید کردن از شرکت آمازون است.  اینکه چه ایده ها و سیاست‌ها و استراتژی های توسط این شرکت آمریکایی دنبال می‌شود.

مثلاً خرید فیدبیو فروشگاه کتاب الکترونیک توسط دیجی‌کالا دقیقاً تقلید از شرکت آمازون است که بزرگترین کتاب فروشی جهان محسوب می‌شود.

مدیران دیجی‌کالا تصور می‌کردند که چون کتاب در سبد محصولات آمازون قرار دارد پس حتماً دیجی‌کالا هم به عنوان نسخه ایرانی آمازون باید بخشی از بازار کتاب کاغذی و الکترونیک ایران را در اختیار داشته باشد.

به نظر من این تقلید منجر به خرید فیدیبو از طرف دیجی‌کالا شد.

در حالی که اگر به تاریخچه شرکت آمازون نگاه کنیم علت اینکه آمازون فعالیت خود را با فروش کتاب شروع کرد نه به خاطر علاقه شخصی جف بزوس به کتاب یا اهداف خیرخواهانه آمازون برای گسترش کتاب خوانی در جامعه آمریکا نبود بلکه کاملاً یک استراتژی کار شده و یک تصمیم کاملاً‌ تجاری بود.

در آن زمان صنعت کتاب در آمریکا یک صنعت ورشکسته و رو به نابودی بود از طرفی کتاب چند ویژگی داشت که کمک می‌کرد آمازون فعالیت خود را به صورت کتاب فروشی آنلاین شروع کند. این مزیت ها (همانطور که در کتاب صفر تا یک آمده) این بود که اولاً کتاب به راحتی قابل ارسال و تحویل به مشتری بود دوم اینکه میلیونها کتاب وجود داشت که می‌شد آن‌ها را کاتالوگ و دسته بندی کرد سوم اینکه همه آن‌ها مشابه هم بودند و چهارم فروش هزاران کتاب نایاب و کم فروش بود که در هیچ کتاب فروشی فیزیکی قابل پیدا کردن نبود. این ویژگی‌ها باعث شد که جف بزوس بازار کتاب را به عنوان اولین بازاری که آمازون وارد آن می‌شود انتخاب کند وگرنه هدف اصلی و چشم انداز بلند مدت موسس آمازون فروش همه چیز و تبدیل شدن به بزرگترین خرده فروشی جهان بود. حتی انتخاب نام آمازون برای اشاره به جنگل آمازون بود که در آن “تمام” گونه های جانوری زندگی می‌کنند.

کتاب یکی از معروفترین محصولاتی است که توسط آمازون ارائه می‌شود ولی دلیل می‌شود هر فروشگاه دیگر اینترنتی در جهان که مدل کسب و کار آمازون را دارد کتاب را جزو محصولات خود قرار دهد؟ پاسخ این سوال منفی است.

پس به نظر می‌رسد ورود دیجی‌کالا به بازار کتاب یک استراتژی مقلدانه و پیروی بی‌چون چرا از سبد محصولات آمازون است.

احتمالاً می‌توان پیش بینی کرد که در آینده دیجی‌کالا خدمات میزبانی وب محاسبات و ذخیره سازی ابری  مشابه amazon web services (AWS) ارائه خواهد کرد.

همانطور که بعد از دیدیم بعد از اعلام خبر استفاده آمازون از پهباد، دیجی کالا هم تصمیم به برگزاری مسابقه پهباد ها برای حمل کالا گرفت.

در این راستای این روزها دیجی کالا  تصمیم گرفته همان مسیری که آمازون چند سال پیش با تبدیل شدن به یک مارکت پلیس طی کرده را دنبال کند.

البته امروز آمازون یک مارکت پلیس کامل نیست یعنی باز بخشی از محصولات توسط خود آمازون خریداری انبار و به مشتریان ارسال می‌شود در اصل حدود ۴۰ درصد محصولات موجود روی سایت آمازون توسط سایر فروشندگان عرضه می‌شود  در سال ۲۰۱۶ بیش از ۱۰ هزار فروشنده با آمازون همکاری داشته اند.

حال که دیجی کالا در حال تبدیل شدن به مارکت پلیس و پذیرفتن سایر فروشندگان است چه اتفاقاتی ممکن است روی دهد؟ اگر فرض کنیم کل دیجی‌کالا به یک مارکت پلیس عظیم تبدیل شود چه وضعیتی پیش خواهد آمد و چه رویدادهای منفی و مثبت ممکن است برای این شرکت روی دهد؟

همانطور که در مطلب قبلی اشاره کردم هر مارکت پلیس خود نوعی اکوسیستم است.

براساس تعریف سایت متمم اکوسیستم مجموعه المان‌های فیزیکی و المان‌های بیولوژیک که در کنار هم قرار می‌گیرند و در رابطه با یکدیگر یک سیستم را خلق می‌کنند.

فرق اکوسیستم با سیستم این است که اجزا آن گاه در رقابت و گاه در همکاری با یکدیگر هستند و در تنازع برای بقا به سر می‌برند،

اولین و مهمترین خطری که دیجی کالا به عنوان یک اکوسیستم را تهدید می‌کند بی کیفیت شدن است

این کیفیت از کیفیت محصول گرفته تا نحوه برخورد فروشنده را شامل می‌شود

همانطور که می دانیم دیجی کالا در گذشته زنجیره سازمانی خود را داشته و تمام مراحل خرید و فروش و انبار و ارسال کالا توسط خود دیجی کالا انجام می‌شود و نظارت کامل روی مراحل آن وجود داشت اینکه کیفیت محصول و تامین کننده باشد  خدمات پشتیانی که به مشتری ارائه می‌شود رضایت مشتریان را جلب کند بسته بندی و ارسال کالا به خریدار در زمان معقول اتفاق بیافتد

حال اتفاقی که قرار است بیافتد این است که بخشی از زنجیره تامین دیجی کالا بر دوش فروشندگان می‌افتد

اینکه چه کالایی ارائه می‌شود؟

 چگونه با مشتری برخورد می‌شود؟

زمان ارسال کالا چقدر خواهد بود؟

همه و همه از کنترل و نظارت مرکزی دیجی کالا خارج شده و خود فروشنده این مسئولیت را برعهده خواهد گرفت

اولین چیزی که می‌توان پیش بینی کرد اینکه افزایش شدید فروشندگان و گوناگونی سبک و مدل ذهنی فروشندگان برا فروش محصول باعث خواهد شد کیفیت محصولات و خدمات کاهش پیدا کند. البته این کاهش کیفیت نیست به خود دیجی کالا باید مقایسه شود وگرنه ممکن است باز سطح خدمات مارکت پلیس دیجی کالا از شرکت های مشابه بیشتر باقی بماند.

وقتی شما یک مارکت پلیس یا اکوسیستم ایجاد می‌کنید ده ها و صدها گونه مختلف درون آن فعالیت می‌کنند. هر یک از این جانوران خود هوشمند هستند و برای به چنگ آوردن طعمه یا مشتری شاید دست به انجام هر کاری بکنند.

همانطور که در گوگل به عنوان یک اکوسیستم تشکیل شده از ناشران محتوا شاهد هستیم هر جا که مشتری یا پول هست مدیران سایت یا مدیران محتوا دست به انجام هر کار کثیف و غیر اخلاقی و نابود کردن دستاوردهای رقیب می‌کنند.

همین فرهنگ نامناسب ممکن است به فروشندگان دیجی کالا سرایت کند و همانطور که سایت های ایرانی گوگل را به محیطی حال به هم زن تبدیل کردند دیجی کالا هم به یک پلتفرم آشفته تبدیل شود.

امروز که همه‌ی زنجیره خرید و فروش در اختیار شرکت دیجی‌کالا است کیفیت و رضایت مشتریان در این حد است وای به روزی که بخشی از کنترل سیستم از دست خود دیجی‌کالا خارج شود.

شاید راه حل مساله استفاده از امتیازدهی و ستاره دار کردن فروشندگان و محصولات باشد که طبیعتاً این امر زمان بر خواهد بود

در کل اگر دیجی کالا تصمیم بگیرد در یک بازه زمانی کوتاه مدت فروشندگان زیادی را روی پلتفرم خود قبول کند باید بپذیرد که کیفیت خدمات گذشته فدای این گسترش و تغییر مدل کسب وکار خواهد شد.

ماجرای گوگل ادوردز در ایران

به نظر می‌رسد ما ایرانی‌ها در دنیای دیجیتال رفتار متفاوت و منحصر به فردی نسبت به سایر کاربران در دنیا داریم.

این تفاوت سلیقه و نحوه بهره‌برداری از ابزارهایی مثل موبایل یا شبکه‌های اجتماعی برای همه ما شناخته شده است. و بارها شاهد رفتارهایی عجیب و متفاوت ایرانی‌ها در استفاده از اینستاگرام یا تلگرام بودیم.

امروز می‌خواستم در مورد حضور متفاوت هم وطنانمان در فضای گوگل و نتایج جستجوی پولی یا Google Adwords صحبت کنم.

اگر با Google Adwords آشنا نیستید به طور خلاصه عرض کنم لینک‌هایی که حین جستجو گوگل با پسوند AD یا تبلیغ نشان داده می‌شوند تبلیغات سیستم Google Adwords گوگل هستند

یعنی افراد یا کسب و کارها به جای کسب رتبه به صورت طبیعی و ارگانیک تلاش می‌کنند با پرداخت پول به شرکت گوگل لینک سایت یا محصول خود را بالاتر از سایر صحفات نشان دهند.

حال اتفاق جالبی که در ایران افتاده عدم آگاهی مردم از تبلیغاتی بودن این نوع صفحات است

یعنی با اینکه کلمه Ad یا تبلیغ در کنار همه لینک ها قرار داده شده ولی باز مردم روی همان لینک اول که پولی است کلیک می‌کنند

اتفاقاً زمانی به یکی از  اهل فامیل که هیچ آشنایی با نحوه استفاده از گوگل نداشت گفته بودم همیشه سعی کن فقط روی لینک اول گوگل کلیک کنی و به صفحات دوم و سوم نرو.

وقتی چند روز پیش دیدم که تعریف یک شامپو را می‌کند به من نشان می‌دهد که وقتی اسم شامپو ضد ریزش را در گوگل جستجو می‌کنی لینک این سایت به عنوان اولین لینک ظاهر می‌شود.

من هم گفتم عزیزم همه ۴ چهار لینک اول همه تبلیغ هستند و تو باید روی لینک ۵ام کلیک کنی که همان لینک اول ارگانیک گوگل است

در کل خواستم بگم اگر قصد داریم به آمارهای رفتار کاربران در فضای وب یا موبایل براساس میانگین جهانی استناد کنیم بهتر است کمی احتیاط کنیم چون رفتار ما ایرانی‌ها متفاوت است.

مثلاً اگر در دنیا درصد کمی از افراد روی تبلیغات گوگل کلیک می‌کنند در ایران برعکس اکثراً مردم روی لینک پولی کلیک می‌کنند.

در مورد گوگل ادوردز چند روز پیش اسم علی بابا که سایت فروش بلیط های مسافرتی است را جستجو می‌کردم به صحنه جالبی رسیدم.

شرکت ها و پلتفرم های بزرگ ایرانی برای برندسازی خود در دنیای فیزیکی بسیار تلاش می‌کنند ولی این برندسازی در فضای گوگل شکل دیگری به خود می‌گیرد و ممکن است اثربخشی خود را از دست دهد.

وقتی شرکتی مثل علی بابا که برای جا افتادن نام خود در عرصه سفر هزینه سنگینی انجام می‌دهد وقتی می‌خواهد از این برندسازی در فضای رقابتی گوگل استفاده کند ممکن است با رقبای کوچک و ناشناخته گلاویز شود.

کسب و کارهایی که با استفاده از google adwords و استفاده از آدرس url شبیه برند اصلی سعی می‌کنند بخشی از کلیک مخاطبان را برای خود اختصاص بدهند.

در بارها دزدیدن ترافیک توسط رقیب قبلا هم ماجرای مشابه از زبان سجاد پورحسین در متمم شنیده بودم که می‌توانید به برای مطالعه آن به کامنت او مراجعه کنید.

مورد آخر که دیدم استفاده از سیستم گوگل ادورز توسط ایرانی ها برای تخریب یا تنبیه رقبا یا کارفرما قبلی  است.

مثلاً وقتی اسم کاسپید یک شرکت طراحی سایت متعلق با حمید سپیدنام را در گوگل جستجو می‌کنید یک آگهی پولی نشان داده می‌شود که در آن به مدیران آن فحش داده شده.

 

واقعاً معلوم نیست که این کار شرکت های رقیب است یا واقعاً حرفهای یک مشتری ناراضی.

ولی در کل اکوسیستم ایرانی گوگل مصداق ها و مثال‌های جالبی هست که بعضاً از دیدن آن تعجب می‌کنیم.

البته من پیشنهاد نمی‌کنم شما از این روش برای خالی کردن دق و دلی روی کارفرمای قبلی خودتان استفاده کنید. 🙂

 

کاربرد هوش مصنوعی در شناسایی مزاحمان پیامکی

معضل تبلیغات مزاحم و دریافت اس ام اس های تبلیغاتی در ایران یکی از مشکلاتی هست که از گذشته بوده و به نظر نمی‌رسد در آینده نزدیک هم به طور کامل قابل حل شدن نباشد.

به طور متوسط هر روز ما یک یا چند پیامک تبلیغاتی دریافت می‌کنیم که به صورت عمده و بی‌هدف ارسال شده است.

 

کاری هم از دست ما بر نمی‌آید تا جلوی دریافت پیامک‌های مزاحم و بی‌ربط و تبلیغاتی موسسات و شرکت‌ها و فروشگاه‌ها را بگیریم.

مثلاً همین چند روز پیش اس ام اس را دریافت کردم که در انتهای آن گفته شده بود اگر نمی‌خواهید این پیامک را دوباره دریافت کنید با کلمه off آنرا اعلام کنید.

به نظرم این کمترین حق یک کاربر است که بتواند دریافت کردن یا نکردن پیام‌های تبلیغاتی را خودش انتخاب کند.

این سنت حداقل در ایمیل مارکتینگ توصیه شده که با گذاشتن دکمه‌هایی مثل لغو اشتراک یا unsubscribe در انتهای ایمیل های تبلیغاتی به کاربران این اجازه را بدهید که قرار گرفتن در mail list شما را خود انتخاب کنند.

اساساً فرستادن پیام های تبلیغاتی اعم از پیامک و ایمیل بدون امکان لغو آن خود معیاری از بی‌سلیقه و بی‌کیفیت بودن خود برند و شرکت هم هست.

همانطور که در مطلب قبلی هم با عنوان رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر درون اشاره کردم بین رفتارها کوچک و بزرگ ما رابطه وجود دارد و از نشانه‌ها و رفتارهای کوچک و ریز می‌توان کل مدل ذهنی یک برند یا انسان را درک کرد.

ما از بیرون شرکتی که پیامک‌های تبلیغاتی می‌فرستد را نمی‌شناسیم و کیفیت خدمات و کالای ارائه شده آن ‌ها را نمی‌دانیم ولی با احتمال زیاد می‌توانیم پیش بینی کنیم شرکتی که این نوع تبلیغات ارسال فله‌ی پیامک را جزو استراتژی تبلیغاتی خود قرار داده و آزار و اذیت و مزاحم مردم برایش ارزشی ندارد مطمئناً در ارائه خدمت هم کوتاهی خواهد کرد و مشتری از آن برند ناراضی برخواهد گشت.

حال صورت مسئله را تشریح کردیم

چه باید کرد؟

اخیراً دولت تصمیم گرفته که با ارسال کنندگان پیامک های تبلیغاتی مزاحم برخورد جدی‌تری کند و سامانه‌ی با عنوان ۱۹۵ را برای اینکار اعلام کرده است ولی به نظر می‌رسد این سیستم آنچنان هوشمند نباشد. یعنی از هوش مصنوعی در آن بهره برده شده باشد.

یکی از معروفترین کاربردهای هوش مصنوعی و بیگ دیتا در جهان شناسانی  تقلب و تخلف یا fraud در سیستم هاست. از سیستم های بانکی گرفته تا تخلف مجرمان در شهر.

طوری که پتیر ثیل موسس پالانتیر یکی از معروفترین شرکت های تحلیل داده و big data در جهان می‌گوید:

“وقتی این روزها واژه بیگ دیتا را می‌شنوی که بر سر زبان‌ها افتاده باید تقریباً به fraud یا تقلب فکر کنی. چون اصل مساله این است که از بین اطلاعات و داده های حجیم یک سری الگوها و معنی پیدا کنی و در بیاوری. در واقع چالش اصلی این است. وگرنه بیگ دیتا جمع کردن داده زیاد پشت سر هم نیست.

 

 

آیا فکر کردیم چطور Gmail ایمیل های اسپم را شناسایی می‌کند؟

چطور تشخیص می‌دهد این فرستنده دوست شما و ارسال کننده دیگر مزاحم و فرستنده ایمیل قلابی یا تبیلغاتی یا کلاهبرداری ؟

این کار در اصل با هوش مصنوعی و یادگیری ماشین توسط گوگل صورت می‌گیرد.

سیستم هوش مصنوعی جیمیل طوری یادگرفته که بتواند تشخیص دهد امروز پیامی که به inbox شما ارسال شده را در پوشه اسپم قرار دهد یا نه؟

البته این یادگیری کامل و این سیستم بی‌نقض نیست چون بعضاً اتفاق نمی‌افتد ایمیل دوست مان به اشتباه اسپم  تشخیص داده شده سیستم به اشتباه آن را در پوشه spam قرار داده. شما بعد چند روز ممکن است  این قضیه را بفهمید.

 

 

نکته بسیار جالب اینکه هر بار که ما یک ایمیل را با فشار دادن دکمه spam اسپم می‌کنیم در اصل برای گوگل داده رایگان ایجاد می‌کنیم و  به سیستم یادگیری ماشین جیمیل کمک می‌کنیم بهتر و دقیقتر در آینده عمل کند.

یعنی داده های عظیمی که توسط کاربران جیمیل هر روز با فشار دادن دکمه spam یا خارج کردن یک ایمیل از پوشه اسپم ایجاد می‌شود و از طرفی طراحی یک سیستم هوش مصنوعی به عنوان دریافت کننده این اطلاعات این قدرت را به گوگل می‌دهد که با دقت بسیار بالایی ایمیل های اسپم را شناسایی کند.

قبلاً هم در مطلبی اشاره کردم که وجود داده به عنوان سوخت و هوش مصنوعی به عنوان خودرو باعث می‌شود این سیستم حرکت کند و پیش بینی انجام دهد.

حال اگر همین ایده را روی سیستم پیامک کشور هم پیاده کنیم می‌توانیم با دقت بالایی مزاحمان تلفنی و پیامکی را شناسایی کنیم

البته اگر یک سیستم هوش مصنوعی پیاده سازی شود و مردم بتوانند شماره های مزاحم را به سیستم اعلام کنند می‌توان امید داشت در آینده شماره های مزاحم و افرادی که پیامک های تبلیغاتی ارسال می‌کنند توسط سیستم یادگیری ماشین detect یا شناسایی شده و جلو کار آن‌ها گرفته شود.

وگرنه با سیستم های سنتی و غیر هوشمند مقابله با یک صنعت بزرگ تبلیغاتی به نام outbound marketing کار دشوار و ناممکنی خواهد بود.

 

چطور مشابه هر چیزی را با گوگل پیدا کنیم؟ کاربرد vs در جستجو

vs مخفف  versus در زبان انگلیسی است.

vs به معنای “مخالف” یا “در تضاد” یا “در مقابل” ترجمه شده است.

 یکی از کاربردهای این کلمه استفاده برای جستجو در گوگل است.

مثلاً فرض کنید نرم افزاری به اسم scrivener به شما  معرفی می‌شود. شما اصلاً نمی‌دانید این نرم افزار چیست و نام آن را قبلاً جایی نشنیده‌اید.

معمولاً اولین کار این است که نام آن را در گوگل جستجو و صفحات را مطالعه می‌کنیم. ولی کار سریعتر اضافه کردن یک vs به انتهای کلمه scrivener است. به محض اینکه vs را تایپ کنید نام های دیگری پدیدار می‌شوند.

 

 

این‌ها پیشنهادات گوگل یا google suggestion هستند. در مورد google suggestion در مطلب قبلی توضیحات مفصلی را ارائه دادم

همانطور که در تصویر بالا می‌بینیم در مقابل scrivener نام هایی مثل word‌ یا one note آمده. پس تقریباً می‌شود گفت که این نرم افزاری چیزی شبیه ورد و برای نوشتن و تهیه متون استفاده می‌شود.

این مثال را می‌توان برای بسیاری از نرم افزارها، اشیا، برندها و شرکت‌ها استفاده کرد. در ادامه چند مثال در این زمینه ذکر شده

اگر چه vs به معنای ضد و رقیب گزینه فعلی است ولی وقتی دو چیز با هم رقابت می‌کنند در اصل شبیه هم هستند و می‌توان یکی را جایگزین دیگری کرد. مثلاً‌ وقتی فرد الف با فرد ب یا برند الف با برند ب رقابت می‌کنند درست است که تضاد و دشمن هم هستند ولی این مساله را قبلاً پذیرفته‌اند که در یک سطح و تراز هستند. این هم سطحی یعنی مشابه بودن و قابل جایگزین بود. در اصل هر چیزی به رقیب آن شناخته می‌شود پس اگر رقیب چیزی را شناسایی کنید در واقع خود آن چیز را هم شناخته‌اید.

این ایده‌ی پشت سر مقایسه است

که در گوگل به صورت استفاده از vs‌ ظاهر می‌شود.

 

مقایسه فوتوشاپ یا نرم افزارهای مشابه

 

مقایسه برند Nivea با سایر محصولات 

 

مقایسه سیستم مدیریت محتوای wordpress

 

 

مقایسه زبان برنامه نویسی R 

اصلا R چیست و زبان‌های مشابه آن چیست؟

 

مقایسه و پیدا کردن مشابه matlab

 

پیدا کردم مشابه نرم افزار kmplayer 

 

شما چه مثال‌هایی به ذهنتان می‌رسد که با vs با هم مقایسه کنید؟