قانون ۱۰ برابر برای کسب و کارها

شاید هر روز صدها کسب و کار در دنیای فیزیکی و فضای دیجیتال ایجاد می‌شوند و پس از مدت کوتاهی از بین می‌روند.

مثلاً یکی از خیابان های شهر را رصد کنید هر سال چند فروشگاه و مغازه جدید افتتاح می‌شود و بعد از چند ماه کرکره آن‌ها پایین ‌کشیده می‌شود.

یا می‌بینیم استارت آپ هایی با سروصدا زیاد فعالیت خود را آغاز می‌کنند ولی به براساس آمار ۹۰ درصد آن‌ها شکست می‌خورند

چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ چرا کسب و کارها نوپا نمی‌توانند در این بازار رقابتی دوام بیاورند؟

مطمئنا هر پدیده‌ی دلایلی بسیاری دارد ولی شاید “بهبود حاشیه‌ی” یکی از دلایل شکست کسب و کارها باشد.

بهبود حاشیه‌ی چیست؟ وقتی کالا و خدمت جدید تنها “کمی” بهتر از محصول رقباست ما بهبود حاشیه‌ی ایجاد کردیم.

پتیر ثیل در کتاب صفر تا یک از بهبود بنیادی یا “بهبود ۱۰ برابری” نام می‌برد. تغییر ۱۰ برابری یعنی شما چنان کالا یا خدمتی ارائه کنید که نسبت به رقبا ۱۰ برابر بهتر باشد.

هر محصولی که کمتر از ۱۰ برابر با نمونه‌های مشابه فرق داشته باشد از دیده مصرف کننده تفاوتی با محصولات دیگر ندارد و به احتمال زیاد او را تحریک نمی‌کند که محصول قدیمی را رها کند و به محصول جدید سوئیچ کند.

در اصل محصول ۱۰ برابری محصولی است که قبلاً وجود نداشته و شما برای اولین بار آن را اختراع می‌کنید. مثل قرصی که بدون داشتن عوارض نیاز به خواب را از بین می‌برد یا دارویی که ریزش مو را به طور کامل درمان می‌کند.

این‌ محصول در واقع یک جهش هستند.

 پیتر ثیل در کتاب خود به چند مثال اشاره می‌کند:

آمازون: وقتی آمازون شروع به فعالیت کرد تعداد کتاب‌های موجود روی سایت ۱۰ برابر بیشتر از هر کتاب فروشی دیگر بود.

پی پل: سیستم پرداخت آنلاین Paypal اجازه می‌داد فروشنده پول خود را به جای ۱۰ روز در یک روز دریافت کنید.

اپل: آی‌پد زمانی که ارائه شد نسبت به تبلت‌های مشابه ۱۰ برابر بهتر بود.

علاوه بر موارد بالا می‌توان مثال های بیشتری زد:

تلگرام: تلگرام کیفیت ارتباطات بین مردم را ۱۰ برابر بهتر کرد. هم از نظر قیمت و هم سرعت و هم راحتی. اگر فرض کنیم قبلاً هزینه ارسال یک پیام ۱۰ تومان بود تلگرام آن را به صفر رساند. سرعت و راحتی ارتباط با دیگران هم افزایش چشم گیری داشت.

متمم: کمیت و کیفیت و قیمت آموزش‌هایی که سایت متمم ارائه می‌داد ۱۰ برابر بهتر و ارزانتر از دوره‌ها و دانشگاه‌های مشابه بود. هزینه که باید برای دسترسی به متمم می‌پردازید ۱۰ برابر کمتر از موسسات دیگر است. با اینترنت دسترسی به این درس‌ها ۱۰ برابر سریعتر و راحتر است. شما می‌توانید در رخت‌خواب آموزش MBA ببینید.

اسنپ: خدمات اسنپ به نسبت آژانس‌های تلفنی ۱۰ برابر بهتر بود. هم از نظر سهولت و هم دسترسی، امنیت و برخورد راننده.

دیجی کالا: از نظر زمان و انرژی خرید از دیجی کالا به نسبت خرید بازار ۱۰ برابر بهتر است. یعنی اگر قبلاً برای خرید یک محصول ۲ ساعت زمان و ۱۰۰ واحد انرژی نیاز بود الان با  ۱۰ دقیقه و ۱۰ واحد انرژی امکان پذیر است.

دیوار: خرید و فروش روی دیوار ۱۰ برابر نسبت به روش های سنتی خرید و فروش راحتر است.

بانک الکترونیک: استفاده از بانکداری الکترونیک به جای مراجعه حضوری به بانک یک تغییر ۱۰ برابری بود. اگر قبلاً برای پرداخت یک فیش ۱۰۰ دقیقه زمان نیاز بود الان در عرض ۵ دقیقه انجام می‌گیرد.

البته دقت کنیم یک محصول نمی‌تواند در “همه” جنبه‌ها ۱۰ برابر بهتر شود یعنی هم از نظر قیمت و هم کیفیت و هم کمیت و هم راحتی و غیره. و همین که در یک جنبه بهبود عمیق ایجاد شده شود کافی است. اینکه مثلاً انتظار داشته باشیم  قیمت کالاهایی که روی دیجی‌کالا عرضه می‌شوند ۱۰ برابر ارزانتر نسبت به بازار باشد منطقی نیست. بلکه دیجی‌کالا جنبه های دیگر خرید مثل زمان یا انرژی تلف شده را بهبود داده است.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا محصول موفق می‌شناسید که نسبت به محصولات قدیمی ۱۰ برابر بهتر شده باشد؟

 

ده سال دیگه چی؟

الان حالم خوبه

خدا شکر جیبم پر پوله

وضع کسب و کار هم توپه.

اوضاع اقتصاد هم عالیه

ولی یک سوال

الان همه چیز خوبه، ده سال دیگه چی؟

آیا باز همین درآمد خواهد بود؟

آیا تمام دانسته‌ها و تجربه‌هایی که امروز می‌دونیم ۱۰ سال دیگه به درد می‌خوره؟

ایا ده سال دیگه اصلاً صنعتی که توش فعالیت می‌کنیم وجود خواهد داشت؟

امروز که بی‌رقیب و بی‌همتا هستیم و غرور ما را فرا گرفته ده سال دیگه بدون رقیب خواهیم موند؟ یا رقبای جدیدی از راه خواهند رسید؟

یکی از آشنایان تعریف می‌کرد حدودهای سال ۱۳۷۴ وقتی تو یک شرکت تهیه کننده لوازم برقی کار می‌کرد آنچنان به مهندس برق نیاز داشتند که هر مهندسی از دم در کارخونه رد می‌شد دستشو می‌گرفتن و سرکار می‌بردن. البته شرایطی که مهندس اعلام می‌کرد این بود:

یک واحد خانه سازمانی

دو وعده سفر خارجی در هر سال

یک خودرو

پاداش آنچنانی

و چیزهایی که دقیقاً یادم نیست. حالا چی شد که ۱۰ و ۱۵ سال بعد همون مهندس باید التماس همون کارفرما را می‌کرد که یک حقوق بخور نمیر مصوب قانون کار بهش بده؟ چی شد اون جلال و شوکت مهندس‌ های عمران و برق دو دهه ۷۰؟ روزگار شاخشون را شکست.

به نظرم نباید فکر کنیم چون تغییر در گذشته بسیار کند بوده آینده هم همین طور خواهد بود. اگر بین دهه ۵۰ تا دهه ۸۰ هیچ تغییری در جامعه اتفاق نیافته نباید نتیجه گیری کنیم آره احتمالاً تغییرات ۱۰ سال آینده هم به همین کندی خواهد بود.

ما در عصر دیجیتال هستیم. هر روز داره ابزارها جدید دیجیتال معرفی می‌شه. هر ماه داره حجم اطلاعات و دانسته‌های بشر چندبرابر میشه. ما در بحبوحه بزرگترین تحول در نظام عالم از ابتدای پیدایشش هستیم. هر کسی نتونه خودش را با این تغییر هماهنگ کنه زیر چرخ های طبیعت له می‌شه. تکنولوژی به هیچ چیز رحم نمی‌کنه.

توی یکی از گزارشات می‌خوندم تا ۲۵ سال آینده ۷۵ درصد کسب و کارهایی که الان (در سطح جهان) می‌شناسیم وجود نخواهند داشت. یعنی هیچ تضمینی نیست شرکت هایی مثل اپل و ماکروسافت و گوگل تا ۲۵ سال آینده وجود داشته باشند. چه برسه به شرکت های غیرتکنولوژیک.

حکایت کشور ما که دیگه خیلی غریبه. مطمئن هستم تا ۲۵ سال آینده هیچ شرکتی از شرکت هایی ایرانی باقی نخواهند بود. شرکت های تکنولوژیک که نداریم. شرکت های سنتی هم در رقابت با محصولات چینی از بین خواهند رفت.

تو این حال و روز خندم می‌گیره به حال کسانی که هر ماه داره بیمه تامین اجتماعی می‌ریزه تا بیست سال دیگه براشون حقوق پرداخت کن. از کجا؟ آیا اصلاً کسب وکاری خواهد بود که کسی بره توش کار کنه و بعد بخشی از حقوق اون را بگیرن و بدن به عنوان بازنشستگی؟

حال ایران که چه عرض کنم حال خاورمیانه هم خرابه. وضع طوری شده که حتی عربستان به فکر افتاده که تا سال ۲۰۳۰ اقتصادشو خصوصی کنه و وابستگی خودشو به نفت از بین ببره. کشوری که اصلاً به نظر نمیرسه به این جور کارها نیاز داشته باشه.

حالا ما دلمون خوش کردیم به نفت. ۲۰ تا ۳۰ دیگه همه چیز می‌خواد برقی و خورشیدی بشه. دیگه کسی نفت نمی‌خره تا بسوزونه.

فقط تنها حوزه‌هایی که برای ما ایرانی‌ها می‌مونه حوزه های نرم است. حوزه سخت دیگه نمی‌تونیم وارد بشیم. دوره‌اش گذشت و ما خواب بودیم. صنایع سخت مثل صنعت خودروسازی که کاملاً مشخصه تا  ۱۰ سال دیگه احتمالا صنعت خودروسازی ملی نخواهیم داشت. ولی صنایع نرم هنوز جای کار داره. باز می‌تونیم در این زمینه جلو بیافتیم. حتی به نظرم حوزه آی تی هم برای ما خوب نیست. چون دیگه کشورهایی مثل هند و چین هم در این زمینه کامل جلو افتادن و ما شانسی برای موفق شدن نداریم.

به نظرم حوزه محتوا و اقتصاد محتوا خیلی می‌تونه درآمد زایی برای کشور ما داشته باشه. اینکه نگاه کنیم ببینم از این زیرساخت های فناوری چه استفاده ‌ی می‌تونیم بکنیم. امروز خیلی از امکانات به طور مساوی بین ملت‌ها تقسیم شده و تو زمینه زیرساخت فناوری بین ما و آمریکا و چین هیچ فرقی نیست. باید از این فرصت استفاده کنیم. این آخرین فرصت ماست. وگرنه ما و شاید خاورمیانه برای همیشه منقرض بشیم.

پول تو IT است

اینفوگرافی اول را از کانال تلگرام آتبین مقصودی برداشتم. تصویر تمام پول‌های جهان را نشان می‌دهد و اینکه هر کس چقدر دارد.

 

برای دیدن تصویر بزرگتر روی آن کلیک کنید.

 

همانطور که می‌بیند از ۸۴ تریلیون دلار کل پول دنیا ۱.۲۵ تریلیون آن به نحوی به شرکت های ماکروسافت و گوگل و اپل و آمازون مربوط است. این نشان می‌دهد چقدر این شرکت درآمد دارند و احتمالاً خواهند داشت.

یک اینفوگرافی دیگر هم مربوط به GDP یا تولید ناخالص ملی ایالات های گوناگون آمریکاست.  از آنجا که یکی از تعریف‌های GPD مجموع درآمدهای ایجاد شده در یک منطقه است می‌شود دید بخشی از آمریکا که شرکت های IT ‌در آن قرار دارند چه ثروت و درآمدی کسب می‌کنند.

 

 

کاش این نوع گزارشها برای کشور خودمان هم تهیه می‌شد.

 

لینک‌های هفته

قبلاً لینک های منتخب را گوشه وبلاگ قرار می‌دادم ولی به خاطر مشکلات فنی که برای سایت ایجاد کرد تصمیم گرفتم لینکهای هفته را در یک پست تجمیع کنم.

 


رادیو پل: گفت‌وگو دیجی کالا با رضا شیفته‌فر، از مدیران اوبر

اگر علاقه به شرکت های پلتفرمی مثل گوگل دارید شاید مصاحبه‌های دیجی کالا با مهندسان آن‌ها جالب باشد. البته چون این شرکت های بسیار مخفی کار هستند شاید بتوان از لابه لای حرف‌های کارمندان آن‌ها چیزی پیدا کرد. البته شاید هم بخواهید اوقات فراغت خود را با گوش دادن به پادکست های تکنولوژی پر کنید


 

حضور ایرانی ها در کنفرانس جهانی موبایل هم ممنوع شد!

اخیراً شاهد بودیم شرکت های بزرگ فناوری مثل گوگل و اپل دسترسی ایرانی‌ها به محصولات خود را محدود کرده‌اند در خبرها خواندم کار به جایی رسیده که کنفرانس موبایل در بارسلون (که بزرگترین گردهمایی در زمینه موبایل است) حتی ورود ایرانی‌ها به این کنگره را ممنوع کرده است.


 

نشریه الکترونیکی ترند

اگر علاقه مند به حوزه فناوری اطلاعات باشید سایت بالا خبرهای خوبی از داخل و خارج کشور منتشر می‌کند


 

«اسنپ» دریایی راه می‌افتد
در خارج از کشور تب اوبر بالا گرفته و همه می‌خواهند به سبک اوبر کسب و کار راه اندازی کنند و اسم آن را هم uberisation گذاشتند در ایران هم تب اسنپ سازی به جان همه افتاده در خبرها خواندم که اسنپ دریایی هم آمده.


 

برندینگ شخصی: پلتفرم و برند خود را بسازید
در این مقاله در مورد ست گادین و برندشخصی صحبت شده یکی از جملات ست گادین برای من جالب بود:

آیا توانسته ام ستونی از مطالب را بنویسم، که مردم آن صفحه را کنده، کپی نموده و در طبقه های قفسه های خود در اداره شان بگذارند؟

واقعاً پیش خودم فکر می‌کنم شده مطلبی آدم بنویسد که مخاطب آن‌را با وقت و انرژی خودش بین دیگران پخش کند؟ به نظرم پست‌های محمدرضا شعبانعلی در این زمینه یک مثال خود باشد مثل فایل صوتی عزت نفس یا این پست و این پست


 

دوربین مخفی مصاحبه استخدامی

اخرین لینک هم یک دروبین مخفی خارجی در مورد مصاحبه استخدامی  است که اگر برای پرکردن اوقات فراغت خود دنبال چیزی هستید می‌توانید آنرا در یوتیوب نگاه کنید. ۴ دقیقه است البته باید قندشکن داشته باشید.


کاربرد کارکتر underscore در جستجو گوگل

اگر دوست دارید با مکانیسم جستجو در گوگل بیشتر آشنا شوید یا به بحث تحقیق کلمات کلیدی در سئو (Keyword Research) علاقه دارید شاید این نکته برای شما جالب باشد.

همیشه پس از تایپ یک جمله در گوگل به صورت اتوماتیک کلمات بیشتری نشان داده می‌شود به این ویژگی Autocomplete Google می‌گویند.

مثلاً وقتی من کلمه کلیدی “آموزش مدیریت” را تایپ می‌کنم به صورت اتوماتیک کلمات زیر نشان داده می‌شود:

 

 

همانطور که در مطلب قبلی اشاره کردم این نتایج صرفاً مربوط به ماه‌های اخیر است و بعضی از پیشنهادها نشان داده نمی‌شود.

برای داشتن کلمات کلیدی بیشتر و بلندتر می‌توانیم از کاراکتر underscore استفاده کنیم.

اگر کبیورد خود را در حال انگلیسی قرار دهید و   _ + shift را بفشارید این کاراکتر ظاهر می‌شود.

این کاراکتر در حکم X است یعنی اگر در ابتدا، انتها و مابین کلمات قرار گیرد ترکیب های بیشتر را نشان می‌دهد مجهول X حل می‌شود.

مثلاً با اضافه کردن چند underscore به انتهای آموزش مدیریت داریم:

 

یا ابتدای آن

 

 

برای کپی کردن  کافی است report inappropriate predictions را در انتهای لیست بزنید و از کادری که باز می‌شود کلمات را کپی کنید.

 

 

اگر قصد دارید برای سایت خود مقاله بنویسد چون این کلمات در حکم سوالات مردم هستند می‌تواند ایده نگارش مطلب برای سایت شما باشد.

منبع:

moz.com/rand/google-suggest-has-wildcards-kw-planner-hides-data

 

 

 

 

میکروسلبریتی‌ها

هر بار که حادثه یا پدیده اجتماعی در سطح جامعه اتفاق می‌افتد هر وبلاگ نویسی در دوراهی نوشتن یا ننوشتن در مورد این رویدادها قرار می‌گیرد. وقتی می‌بینی زمین و زمان در مورد آن می‌نویسند و تو نمی‌خواهی یا نمی‌توانی حرفی بزنی خودش آشوبی در ذهنت ایجاد می‌کند.

از یک طرف اگر ادعا می‌کنیم که وبلاگ شخصی داریم و بخشی از افکار و اعتقادات خودمان را در آن منعکس می‌کنیم اگر ساکت بمانیم و فقط حرفهای رسمی بزنیم به قول محمدرضا شعبانعلی به یک سایت آموزشی یا مجله علمی تبدیل می‌شویم که از ماهیت وبلاگ نویسی دور است.

از طرفی وقتی در مورد اتفاقات عمومی و  مردم پسند صحبت می‌کنی می‌دانی که این حرفها  یک هفته یک ماه یا یک سال دیگر هیچ ارزشی نخواهد داشت و اگر باز گردی و آن‌ها را بخوانی همچون یک محتوای ناجور و بی‌ربط بین مطالب وبلاگ خودنمایی می‌کند.

از خودم می‌پرسم آیا الان کسی حاضر است یک لحظه در مورد حادثه پلاسکو یا حادثه قطار سمنان یا حتی زلزله بم یا لرستان و ورزقان مطلبی را بخواند؟ چه شد آنقدر خبر و تصویر و ویدیو که در مورد آن اتفاقات ساخته شده و امروز در دنیای بی‌کران اینترنت و فضای دیجیتال زیر خروارها خبر و محتوای دیگر دفن شده و از بین رفته است. شاید میلیون‌ها ساعت وقت برای آن صرف شده. شاید صدها تیتر و کامنت و لایک برای آن حوادث خرج شده ولی امروز گوشه‌ی از آن باقی نمانده.

از این‌ها بگذریم خواستم در مورد زلزله کرمانشاه صحبت کنم. البته اگر اجازه بدهید در مورد فضای مجازی و نحوه روبرو شدن با این حادثه نکته‌ی بیان کنم.

یکی از مواردی که در کنار خود حادثه برای من آزار دهنده بود سوء استفاده و بهره‌برداری هایی میکرو سلبریتی‌ها از این ماجرا بود. گفتم میکروسلبریتی‌ها چون ما سلبریتی‌هایی داریم که در حکم ماکرو سلبریتی هستند و همه مردم تقریباً آن‌ها را می‌شناسند کسانی مثل علی دایی یا استاد شجریان یا جناب خاتمی

ولی اشاره‌ام به کسانی است که نه به اندازه این افراد شهرت دارند و نه افراد معمولی هستند. کسانی هستند که برای بخشی از مردم شناخته شده هستند. ممکن است یک بازیگر کم طرفدار باشد یا یک معلم روانشناسی یا مجری تازه کار.

سلبریتی های بسیار معروف دیگر آب از سرشان گذاشته و شاید ولع پول وشهرت بیشتر را نداشته باشند و شاید از مردم هم فراری باشند ولی این میکروسلبریتی‌ها تشنه شهرت و لایک و تشویق هستند. هر کاری می‌کنند که افراد بیشتری آن‌ها را بشناسند و بتوانند در کنار آن شهرت و معروفیت، خودشان یا خدمتشان را به نحوی به فروش برسانند. این افراد وقتی می‌بینند اتفاقاتی مانند زلزله رخ می دهد بهترین فرصت را برای سوء استفاده و منفعت بردن از این سفره پیدا می‌کنند. چون زمانی است که احساسات مردم فوران کرده و هر حرکت خیرخواهانه که از این افراد انجام می‌دهند حمل بر خوبی و انسانیت این افراد گذاشته می‌شود. در حالی که این جوجه سلبریتی ها فقط به دنبال شهرت و پرکردن جیب خود هستند.

کسی که در لندن نشسته و به خیال خودش عملیات امدادرسانی خودجوش درست کرده و از انگلستان آن را فرماندهی می‌کند واقعاً دلش به حال مردم می‌سوزد؟ اگر این مردم برای تو ارزش داشتند حداقل چند روزی آنجا را ترک می‌کردی و ایران می‌آمدی.

به مصداق‌ها کاری ندارم ولی واقعیت اینکه بعد از هر حادثه‌ی باید منتظر بود این افراد بود که می‌خواهند از این اتفاقات تلخ برای خود نام و نانی فراهم کنند  و حداقل کاری که ممکن است ما انجام دهیم این است که با این افراد همگام نشویم.

یک نکته از کتاب ساخت ژاپن

داشتم خاطرات مدیرعامل سونی را می‌خواندم به یک پاراگراف رسیدم:

آکیو موریتا می‌گوید اوایل کار سونی وقتی به عنوان مدیر اجرایی از ژاپن به آمریکا رفتم در هتل‌های ارزان قیمت اقامت می‌کردم و دررستوران‌های ساده غذا می‌خوردم

با اینکه هتل ارزانی را انتخاب می‌کردم ولی اتاقم گرانترین اتاق هتل بود. از طرفی وقتی از رستوران های ساده استفاده می‌کردم سعی می‌کردم گرانترین غذای آنجا سفارش می‌دادم.

وقتی با یکی از مشاوران شرکت در این زمینه صحبت می‌کردیم به من گفت شان خودت و شرکتت را حفظ کن و به جای هتل های ارزان قیمت هتل های مجلل را انتخاب کن با این تفاوت که ارزانترین اتاق آن را رزرو کن. در مورد غذا هم همین طور. به جای اینکه گرانترین غذای یک رستوران معمولی را سفارش بدهی ارزانترین غذای یک رستوران خیلی خوب را انتخاب کن.

به نظرم نکته جالبی بود. می‌توان آن را به سایر حوزه ها هم بسط دارد:

به جای زندگی در یک شهر یا کشور فقیر ولی داشتن زندگی مرفه، به کشور یا شهری مهاجرت کنم که ثروتمند و سطح بالا باشد. حتی اگر به بهای از بین رفتن رفاه من تمام شود.

به جای فعالیت مدیر بودن در یک شرکت درب و داغون و ناشناخته به استخدام شرکتی خوب و معروف‌ در بیایم. حتی اگر عنوان شغلی من بسیار سطح پایین باشد. حتی پست آبدارچی 🙂

به جای شناخته شدن و معروف بودن بین آدم‌های معمولی به دسته‌ آدم‌های الیت و فرهیخته ملحق شوم حتی اگر به بهای گمنامی من در آن جمع تمام شود.

در کل به جای

بزرگ بودن در یک جای کوچک

کوچک بودن در یک جای بزرگ

را انتخاب کنم.