با انفعال کاربران در فضای دیجیتال چه کنیم؟

در حال مطالعه‌ی مطلبی  از وب مایندست بودم که به نکته جالبی رسیدم: انفعال کاربران در فضای دیجیتال.

به خاطر هجوم بسیار زیاد اطلاعات در دنیای دیجیتال عملاً بسیاری از کاربران منفعل شده و از هرگونه مشارکت فراری هستند. حتی اگر این مشارکت کلیک کردن روی یک دکمه باشد.

 

کاربر دیجیتال کلا خسته است

 

مثلاً وقتی  لینکی به آن‌ها نشان می‌دهی حال ندارد روی آن کلیک کنند.

بعد از انتشار مطلب حتی حوصله لایک کردن یا کامنت گذاشتن زیر آن را هم ندارند.

در همان مطلب محمدرضا مثال جالبی می‌زند. می‌گوید ما در خبرنامه‌ی که به کاربران ارسال می‌کردیم هر بار یک جمله متفاوت قرار می‌دادیم:

یک بار نوشتیم: این لینکِ یک مطلب خواندنی است

یک بار نوشتیم: این لینکِ یک مطلب خواندنی است، لطفا روی آن کلیک کنید

یک بار نوشتیم: این لینکِ یک مطلب بسیار خواندنی است، لطفا روی آن کلیک کنید و نظر خودتان را بنویسید

و در آمار نهایی دیدیم که چه تفاوت عظیمی بین سه گزینه بالا وجود دارد.

به نظرم برای انفعال کاربران باید راهکارهایی را بیاندیشیم. شاید بهتر است کاربر را مثل یک کودک در نظر بگیریم که وقتی وارد سایت می شود نمی‌داند چه کار کند. ما باید به او بگوییم چه کار انجام دهد.

باید کاری که از او می‌خواهیم را دقیقاً و موبه مو به او بگوییم.

اگر قرار است روی چیزی کلیک کند یا فرمی را پر کند یا دکمه‌ی را فشار دهد کاملاً این موضوع را به او توضیح دهیم.

مثلاً من بعد از تماشای ویدیوهای یوتیوب می‌دیدم که صاحبان کانال با تکان دادن دست و پا از کاربران می‌خواستند روی دکمه اشتراک subscribe کلیک کنند و همیشه این سوال در ذهنم بود که چرا اینقدر اصرار می‌کنند و مدام جای دکمه را نشان می‌دهد.

 

پس از پایان ویدیو جای یک دکمه نشان داده می‌شود و از کاربر می‌خواهد آنجا کلیک کند

 

الان احساس می‌کنم جواب آن تا حدی مشخص باشد. کاربران وقتی در جایی مثل یوتیوب فیلم تماشا می‌کنند بعد از تمام شدن آن منفعل است. با این کارها می‌توانیم به او بگوییم چه کار کند.

من سری به سایت‌های مشهور بازاریابی دیجیتال در ایران و جهان هم زدم تا نمونه‌های این قضیه را پیدا کنم.

 

برایان دین که برای بازاریابی دیجیتال مشهور است در سایت خود backlinko نشان داده که چکار کنید و کجا ایمیل خوذ را وارد کنید

 

در بعضی تبلیغات صراحتاً از کاربر خواسته می‌شود روی بنر کلیک کند. با استفاده از عناوینی مثل “کلیک کنید” یا “اینجا کلیک کنید”

 

 

در این مورد عملاً به کاربر دستور داده شده که کاری انجام دهد. کلاً به مخاطب دستور هم بدهیم بد نیست 🙂

 

شاید مثال های بالا نشان می‌دهد باید از کاربر خواست که چه کاری را چگونه انجام دهد.  وگرنه گوشه‌ی سایت چیزی قرار دهیم و فکر کنیم که کاربر حتماً آن را پیدا می‌کند و روی آن کلیک می‌کند چیزی دور از ذهنی به نظر می‌رسد.

در پایان می‌خواهم اگر شما هم مثالی به ذهنتان می‌رسد زیر همین مطلب [smarticon name=”fa fa-arrow-down”] نام و ایمیل خودتان را وارد کنید و بعد کامنت بگذارید

ضمناً اگر به بازاریابی دیجیتال علاقه دارید روی این مطلب [smarticon name=”fa fa-arrow-circle-o-down”] هم کلیک کرده و بعد از مطالعه آن نظر خودتان را قید فرمایید.

روی این لینک کلیک کنید [smarticon name=”fa fa-arrow-left”] معجزه عدد در بازاریابی محتوا (همراه با ۸ مثال کاربردی از سطح وب)

🙂 🙂

 

تناقض عجیب آدم‌ها

انسان‌ها خیلی عجیب هستند

حرفهایشان اصلاً شبیه رفتارهایشان نیست.

اگر پیش تو قسم هم بخورند که به چیزی اعتقاد دارند ولی چند روز بعد یا چند ماه بعد کاری از آن سر می‌زند که دقیقاً مخالف آن است.

بعضی چیزها را در خودم و دوستان و اطرافیانم می‌بینم که سخت مرا متعجب می‌کند.

مثلاً دوستی می‌گفت دیگر به شبکه‌های اجتماعی سر نخواهد زد ولی امروز هر لحظه online است

تا دوستی که مطالعه و کتاب خواندن را بی‌ارزش می‌دانست ولی امروز دیگران را به کتاب‌خوانی تشویق می‌کند

نمی‌دانم بخشی از این تغییرات طبیعی است و نشان دهنده رشد و بلوغ انسان

بالاخره انسان هر روز می‌خواند و یادمی‌گیرد و به اصطلاح به انسان دیگری تبدیل می‌شود

اگر حرف‌ها و گفته‌ها و باورهای یک انسان همیشه ثابت باشد جای نگرانی است

ولی وقتی این تغییرات بسیار سریع باشد چطور؟ باز نشانه‌ی خوبی است؟

در واقع سخت است انسان به حرفهای و ادعای خود عمل کند.

ما انسان‌ها در عرصه عمل بسیار کند و تنبل هستیم.

و شاید این واقعیت را باید بپذیریم که زمان بسیار طولانی نیاز است تا “رفتار”های ما عوض شود.

 

چند سوال قبل از راه اندازی کسب و کارهای محتوامحور

قصد دارید سایت راه اندازی کنید؟‌

یا فروشگاه اینترنتی برپا کنید؟

یا یک وبلاگ آموزشی راه بیاندازید؟

اگر تصمیم گرفتید در “فضای وب” فعالیت کنید به چه سوالاتی فکر می‌کنید؟

شاید سوالات زیر قابل طرح باشند:

1-  آیا کسب و کار ما نیاز به تولید محتوای زیادی دارد؟ بعضی کسب و کارها نیاز به تولید محتوا انبوه دارند و اگر برای به طور منظم برای آنها محتوای تولید نشوند از رقبای خود عقب می‌افتند. مثلاً سایت های خبری را در نظر بگیرید که یک روز اگر محتوا تولید نکنند اعتبار خود را از دست می‌دهند. پشت اینها یک تیم بزرگ تولید محتوا وجود دارد که هر روز محتوای جدید به سایت اضافه می‌کنند.  ولی بعضی کسب و کارها نیازی به تولید محتوای زیاد ندارند مثل سایت فروش شارژ.

2-  آیا نیاز به محتوای  سبز داریم؟ محتوای سبز یعنی محتوایی که تاریخ مصرف ندارد و برای ماه ها قابل استفاده است. مثلاً سایتی که اشعار فارسی  منتشر می‌کند (مثل گنجور یا شعرنو) ممکن مطالبش هیچ وقت کهنه نشود چون شعر همیشه خواندنی است. ولی یک سایت خبرهای تکنولوژی را در نظر بگیرید ممکن است این سایت یک سال دیگر مطالبش قابل استفاده نباشد چون آنقدر تغرییات تکنولوژی زیاد است که محتوای مرتبط با آن تغییر می‌کند و منقضی می‌شود.

3-  آیا کسب و کار ما برندپذیر است؟ بعضی کسب و کارها هستند که برندسازی ارزشی برای آن ها ایجاد نمی‌کنند چون مردم هیچ وقت هنگام استفاده به برند آن‌ها اهمیت نمی‌دهند. مثلاً در دنیای فیزیکی کسی به برند آب معدنی توجه می‌کند؟ در فضای اینترنت هم همین طور است. بعضی سایت‌ها و کسب و کارها نوع خدماتشان جوری هست که اصلاً نمی‌شود برای آن برند ساخت و اگر هم برندسازی کنیم بی‌ارزش است. مثلاً فرض کنید شما کسب و کاری دارید که چرثقیل خودرو به صورت آنلاین کرایه می دهد چون یک مشتری ممکن حداکثر یک بار در سال از خدمات ما استفاده کند اصلاً برندسازی مقرون به صرفه نیست. اگر هم مشتری نام و برند ما ببیند تا مراجعه بعدی از خاطر خواهد رفت. منظورم این است که وقتی خدمات سایت با فاصله زمانی بسیار استفاده می‌شود دلیلی ندارد برندسازی کنیم. شاید فقط مشتری در آن لحظه ما را در گوگل جستجو می‌کند که یک خدمت بگیرید و برود. مثل کسی که دنبال بکسل کردن ماشین خودش هست برایش مهم نیست که از چه کسی و  چه سایتی خدمات دریافت کند همین که تنها یک جرثقیل کار او را راه بیاندازد کافی است.

4-  آیا موبایل محور است یا دسکتاپ محور؟ واقعیت اینکه اگر کسب و کار ما بیشتر روی موبایل قابل دستیابی و قابل رجوع مردم هست با زمانی که مردم از روی دسکتاپ سایت ما را می‌بینند بسیار فرق می‌کنند. کاربران موبایل اصلاً حوصله خواندن چیزی را ندارند و عملاً تولید محتوا برای کسب و کارهایی که روی موبایل قابل استفاده هستند بسیار ضعیف و غیراثربخش می‌شود. اندازه صفحه نمایش موبایل و حواسپرتی هنگام استفاده از گوشی موبایل باعث می‌شود کاربر دقیقاً نتواند کل محتوای ما را بخواند به همین خاطر اگر قصد داریم محتوای ما کاملاً توسط مخاطب خوانده شود باید به سمت دسکتاپ حرکت کنیم. مثلاً فرض کنید شما یک سایت آموزشی مثل متمم دارید اصلاً این نوع کسب و کار روی موبایل جواب نمی‌دهد و باید استراتژی شما بیشتر برای دسکتاپ باشد. به همین خاطر اگر فکر می‌کنید برای موفقیت کسب و کار خودتان باید کاربر محتوای شما را کامل مطالعه کند سعی کنید طوری برنامه ریزی کنید که کاربران دسکتاپ بیشتر از کاربران موبایل باشد.  وقتی کاربر شما در کوه و بیابان و خیابان و داخل ماشین و با عجله از  سایت شما دیدن کند دیگر حوصله ندارد متن بخواند شاید فقط دنبال یک آدرس یا شماره تلفن است که پیدا کند و زنگ بزند. ولی وقتی شما یک سایت آموزشی دارید کاربر ممکن است شب ها در سکوت پشت لپ تاپ بشیند و آن را با دقت مطالعه کند. پس سبک این دو کسب و کار فرق می‌کند.

از یک جنبه دیگر هم می‌شود به این قضیه نگاه کرد که آیا کسب و کار شما نیاز به قدرت توجه زیاد دارد یا نه؟ اگر کارتان طوری هست که نیاز به تمرکز و توجه کاربر دارد نمی‌شود این هدف را روی موبایل تامین کرد.

5-  آیا برای همه مردم است یا قشر خاصی از مردم؟: آیا محتوایی که تولید می‌کنیم برای همه اقشار جامعه است یا برای یک گروه خاص از جامعه. مثلاً سایت های زرد یا خبری را در نظر بگیرید. محتوای آن‌ها طوری طراحی می‌شود که برای همه قابل استفاده باشد و همه افراد جامعه به آن‌ها مراجعه کنند ولی ممکن سایت دیگری تنها روی قشر برنامه نویس یا طراح سایت تمرکز کند. به همین خاطر قبل از شروع کسب و کار فکر کنید که قرار است همه 80 میلیون ایرانی کاربر سایت شما باشند یا نه یک بخش کوچک و خاص جامعه

6- آیا سایت شما تجاری است یا آموزشی؟: این تفکیک از خودم است. من بسیاری از کسب و کارها را تجاری می دانم یعنی طوری طراحی شدند که کاربر چیزی از آن‌ها بخرد و کاربر با یک نیاز فوری به آن ها مراجعه می‌کند مثلا من وقتی به دیجی کالا مراجعه می‌کنم احتمالاً قصد خرید یک محصول را دارم نوع محتوای سایت هم طوری است که نیاز من را تامین کند. مثلاً اطلاعاتی در مورد محصول نوشته یا مشخصات سایر برندها را نمایش می‌دهد. ولی بعضی کسب و کارهای اینترنتی وجود دارد که مخاطب خیلی دنبال نیاز تجاری نیست. آمده که شاید چیزی یاد بگیرید. به همین خاطر نوع و کمیت محتوا در سایت های آموزشی بسیار متفاوت از سایت های تجاری است. البته همیشه گفته می‌شود در کنار فروش خدمات یا محصول مطالب آموزشی داشته باشید ولی حداقل من کمتر در ایران دیدم که این اتفاق بیافتد.

 

وقتی احساس می‌کنی چقدر ناتوان هستی

بعضی پدیده‌ها به ما می‌آموزد آنقدرها که فکر می‌کنیم کنترلی بر زندگی نداریم

بعضی اتفاق‌ها نشان می‌دهد که زندگی پر از ابهام است و مسیر فردا و آینده قطعی نیست

بعضی رخدادها چنان ترسی در ما ایجاد می‌کند که فکر می‌کنیم کل زندگیمان را اشتباه زندگی کردیم.

بعضی چیزها به آدم یادآوری می‌کند اراده طبیعت مقدم بر علایق ماست.

آنچه من دوست دارم قرار نیست اتفاق بیافتد و آنچه من دوست ندارم شاید اتفاق بیافتد.

بعضی اتفاق‌ها نشان می‌دهد چقدر ضعیف هستیم و چقدر ناتوان. وقتی هم می‌آید غنی و فقیر و  کوچک و بزرگ نمی‌شناسد. همه را با خود می‌برد

چه سخت است قبول کنی در این جهان یک ذره کوچک بیش نیستی. همچون یک غبار کوچک که در هوا سرگردان است.

باید بپذیریم که بخش بسیار کوچک و ضعیفی از جهان هستیم و باید قواعد حاکم بر هستی را که فراتر از مصلحت و ترجیحات ما و گونه‌ی ما و حتی سیاره‌ی ماست بپذیریم. محمدرضا شعبانعلی

راز موفقیت افراد موفق چیست؟

راز موفقیت چیست؟

با عرض معذرت به نظرم هیچ رازی برای موفقیت وجود ندارد. اجازه بدهید توضیح دهم.

واقعیت اینکه اکثراً ما فکر می‌کنیم تنها فاصله ما با آدم های موفق تنها چند رمز و تکنیک و ترفند است که آن‌ها می‌دانند ولی ما نمی‌دانیم.

همیشه هم در دل می‌گوییم: “فلانی را ببین واقعاً چیش با من فرق می‌کنه نمی‌دونم چرا باید من این‌جا باشم اون اونجا”

فکر می‌کنیم آن‌ها رازهایی نزد خود دارند که اگر ما می‌دانستیم یک شبه و فوری می‌توانسیتم جایگاه آن‌ها را پیدا کنیم.

البته تنها در مورد انسان‌ها صادق نیست بلکه در مورد کسب و کارهای موفق هم همین طور است. اگر مدیر یک شرکت هستیم فکر می‌کنیم شرکت‌هایی که از ما بسیار جلوتر هستند ترفندی یا ترفندهایی دارند که ما از آن ‌خبر نداریم و “تنها” علت عقب ماندن ما از رقبا همین است.

ولی واقعاً دانستن و باخبر بودن از رمز و راز شرکت‌ها و افراد موفق خود عامل موفقیت است؟

من خودم چنین نظر ندارم.

اصلاً فکر کنیم علت موفقیت همین دانستن رازهای موفقیت باشد. ولی واقعاً ترفند و تکنیک خالی برای “باقی” ماندن در مسیر موفقیت کافی است؟

فرض کنیم همین آقا با خانم موفق به این خاطر موفق است که یک سری اسرار و راز و رمزی در قلب خود پنهان کرده و حاضر نیست به کسی افشا کند.

آیا این آدم در آینده هم موفق باقی خواهد ماند؟

– با این شرایط او باید همیشه مواظب باشد که اسرارش لو نرود.

– از این بترسد که اطرافیان آنرا بدانند و رقیب جدیدی ظهور کند

– از طرفی چون با همین چند ترفند و تکنیک درآمد خوبی دارد دنبال یادگیری چیزهای جدید نمی‌روند و در بلند مدت از تخت موفقیت پایین کشیده می‌شود.

اگر هم واقعاً رازی برای موفقیت وجود داشته باشد (که ندارد) برای چند ماه چند سال آینده آدم مفید هستند نه تمام عمر. بالاخره دیر یا زود رقبا با اطرافیان از آن آگاه می‌شوند و روز و از نوع روزی از تو.

من هم با سایت متمم هم نظر هستم که آدم‌های موفق نه به خاطر رمز و راز بلکه به خاطر “عادات‌شان” موفق هستند.

عاداتی که ما هم می‌توانیم انجام دهیم و “حال انجام آن را نداریم”

 

آنتی ویروس آنلاین VirusTotal

شاید فایلی از اینترنت دانلود کنید و ندانید که ویروس هست یا نه. از طرفی روی سیستم عاملتان آنتی ویروسی نصب نباشد.

به جای نصب آنتی ویروس جدید می‌توانید از آنتی ویروس های آنلاین استفاده کنید. یعنی فایل را روی سایت  آپلود کنید و فایل آنجا اسکن شود.

امروز می‌خواستم سایت VirusTotal را معرفی کنم که متعلق به شرکت گوگل هست. با این سرویس می‌توانید فایل‌ خود را آپلود کنید و ببینید ویروسی است یا نه.

VirusTotal فایل شما را با بیش از 50 آنتی ویروس معروف جهان اسکن کرده و نتیجه  را گزارش می‌کند.

حتی می‌توانید لینک دانلود فایل را به سایت بدهید تا برای شما فایل را اسکن کند.

هزینه فرصت در استراتژی محتوا

چند ماه پیش یکی از دوستان از من پرسید ایده‌ی دارم و می‌خواهم کسب کاری حول محور آن راه اندازی کنم. من اولین سوالی که از او پرسیدم این بود که آیا بهترین ایده ممکن را انتخاب کردی؟ اگر روی ایده‌ی دیگر کار کنی بهتر نیست؟ چه چیزی تو را به اینجا رسانده که اصلاً سراغ کارآفرینی بروی؟ اگر همین الان بروی و جایی کارمند شوی بهتر نیست؟  اگر جواب این سوالات را دادی تازه بعد از آن می‌رویم سراغ نحوه پیاده سازی و گرنه ممکن است هر لحظه در مسیر کارآفرینی خسته شوی و آن را رها کنی.

همین سوالات در مورد تولید محتوا هم وجود دارد. در این نوشته قصد دارم در مورد هزینه فرصت تولید محتوا صحبت کنم.

فرض کنید تصمیم می‌گیرد در زمینه الف تولید محتوا کنیم.

این مورد می‌تواند از یک وبلاگ شخصی گرفته تا یک سایت بزرگ آموزشی را در بر بگیرید.

چه انتخاب خوبی؟ ایده‌یی از این بهتر؟ پس سریع سراغ تولید محتوا می‌رویم و مقدمات راه اندازی سایت را می‌چینیم.

ولی کمی صبر کنید. سوالات زیادی قبل از شروع کسب و کار محتوا محور وجود دارد که باید به پاسخ داده شود.

فرض کنید شما یک تیم تولید محتوا دارید. در کنار این هزینه‌های ریز و درشتی مثل اجاره دفتر و پهنای اینترنت و آب و برق هم به شما تحمیل خواهد شد.

حال سوال اصلی این است: آیا کسب و کار شما توجیه اقتصادی دارد؟

اجازه بدهید بیشتر توضیح دهم. این بخش برداشت من است از مطلب Lack of a feasible content plan در Webmindset.com

هر فعالیت تجاری (از جمله تولید محتوا) باید توجیه (Feasibility) داشته باشد.

توجیه یعنی چه؟ توجیه یعنی: سود خالص + هزینه فرصت

به عبارت دیگر اگر من روی تولید محتوا ده میلیون هزینه کردم و با آن 20 میلیون تومان درآمد کسب کردم ایده من سود ده بود ولی لزوماً توجیه پذیر نیست.

باید هزینه فرصت را هم محاسبه کنیم. هزینه فرصت یعنی تمام درآمدهایی که می‌توانستم به دست بیاورم و نیاوردم و تمام فرصت هایی که می‌توانستم استفاده کنم و نکردم

به همین خاطر سوالات زیر باید قبل از شروع تولید محتوا پاسخ داده شود:

1- چه ایده‌هایی دیگری غیر از تولید محتوا وجود دارد که شما می‌توانید روی آن سرمایه‌گذاری کنید؟ آن‌ها را می‌شناسید؟ بهتر نیست تولید محتوا را رها کنید و در صنعتی دیگری فعالیت کنید؟ چه چیزی باعث شده جذب صنعت محتوا شوید؟

2- با همین تیم و همین ماشین محتوا چه نوع دیگری از محتوا می‌توانید تولید کنید؟ اگر این موضوع را که در موردش محتوا می‌نویسید عوض کنید سود بیشتری کسب نمی‌کنید؟ تولید محتوا در زمینه الف سود بیشتری دارد یا موضوع ب؟

3- آیا جامعه هدفی که برای تولید محتوا انتخاب کردید مناسب است؟ چه افراد دیگری از جامعه وجود دارند که اگر برای آن‌ها تولید محتوا شود سودآوری بیشتری دارد؟ آیا بهتر نیست مخاطبان فعلی را رها کنید یا آن‌ها را تغییر دهید؟

به طور خلاصه آیا می‌توان سود بیشتری از همین تیم محتوا کسب کرد؟ اگر فرضا 2 میلیون سود دارید آیا حاضر هستید تضمین دهید با همین ماشین محتوا نمی‌توان 3 میلیون سود کسب کرد؟ آیا نهایت سودی که با همین منابع قابل برداشت است 2 میلیون است؟

 

 

شاید طرز فکر “حال برویم ببینیم چه می‌شود” (که در میان ما ایرانی‌ها رایج است) برای کسب و کار سم باشد. نتیجه برنامه ریزی نکردن و نداشتن استراتژی محتوا نهایتاً به نارضایتی و شکست کسب و کار منجر می‌شود. زمانی که کسب و کار شکل گرفته ولی نه می‌توانیم آن‌ را رها کنیم و نه می‌توانیم ادامه دهیم.