تعریف واژه‌ها قبل از نقادی

بعد از مدت‌ها که کتاب نخریده‌ بودم سری به کتاب فروشی زدم و دو کتاب جدید خریداری کردم.

یکی کتاب “ما و مدرنیت” نوشته داریوش آشوری که با خواندن حرف های طاهره خباری ترغیب شدم این کار را انجام دهم و دیگری کتاب ساخت ژاپن که در سایت متمم معرفی شده بود.

کتاب “ما و مدرنیت” را بیشتر از آن جهت گرفتم که از روی نوشته‌های داریوش آشوری رونویسی کنم. احساس می‌کنم تا آدم نویسندگان فارسی زبان بزرگ را مطالعه نکند نمی‌تواند نثر قوی و جملات وزین داشته باشد.
به نظرم خواندن یا رونویسی کردن از کتاب های فاخر فارسی از گلستان سعدی گرفته تا نویسندگان معاصر مثل نادر ابراهیمی کمک می‌کند بهتر بنویسیم و جملات ما آهنگ خاصی به خود بگیرید. شاید آهنگین بودن برای شعر مصداق داشته باشد ولی نثر هم آهنگ مخصوص به خود را دارد و تا برای به دست آوردن آن سخت تمرین نکنیم خیلی دور از انتظار است که  نوشته‌های ما برای مخاطب خسته کننده نشود.  از طرفی داریوش آشوری دقت فوق العاده‌ی روی کلمات دارد  و من این را دوست دارم.
سعی کردم چند سخنرانی از او را روی یوتیوب نگاه کنم. یک جایی اشاره کرده بود کمتر از واژه “انتقاد” استفاده کنیم. انتقاد بیشتر بار معنایی منفی دارد و شاید بهتر باشد به جای آن از واژه نقد و نقدپذیری استفاده کنیم.
سعی دارم هر روز چند صفحه از کتاب ما و مدرنیت بخوانم و بنویسم. با اینکه به نظر می‌رسد مباحث کتاب کمی قدیمی شده ولی شاید در نگاه اول بتوان آن را در ردیف کتابهایی مثل چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ یا کتاب‌های دکتر سریع‌القلم قرار داد. اینکه چه بر سر ملت‌هایی مثل ما آمده و چه آینده‌ی برای آنها  تصور می‌شود.
یکی از نکات جالبی که همین اوایل کتاب با آن برخوردم مدل ذهنی نویسنده کتاب برای نقادی است. در یکی از مقالات، آشوری نقدی بر یکی از کتاب‌های جلال آل احمد نوشته و در آنجا صحبت‌های آل احمد را به چالش کشیده است.
موضوعی که برای من جالب بود نحوه شروع موضوع توسط داریوش آشوری است که اول به سراغ تعریف واژه‌ها می‌رود. اول می‌پرسد منظور از غرب چیست؟ یعنی تعریف دقیق از غرب چیست؟ آیا منظورتان کشورهای است که در سمت غرب ما قرار دارند یا اروپای غربی و آمریکا؟
خیلی نمی‌خواهم در مورد کتاب صحبت کنم ولی چیزی که از شیوه نقادی داریوش آشوری برای من آموزنده بود به چالش کشیدن تعریف هاست بود.
واقعیت اینکه وقتی ما شروع به صحبت می‌کنیم و حتی بدتر از آن وقتی کسی را نقد می‌کنیم هیچ تعریف مشخصی از واژه ها نداریم.
یعنی خیلی مشخص نیست که کلمات ما به چه چیزی اشاره می‌کند. اگر حرف از سیب یا درخت یا آب باشد خوب مشخص است که دقیقاً منظورمان چیست ولی وقتی از مفاهیمی مثل ترس و دوستی و آرامش و راحتی و موفقیت و خیلی چیزهای دیگر که غیرملموس هستند صحبت می‌کنیم در ذهنمان تعریف مشخصی از آن متصور نیست .
وقتی بین دو نفر درگیری کلامی اتفاق می‌افتد حتی اگر فرض کنیم هر کس معنی کلمات خودش را می‌داند ولی در بیشتر مواقع تعریفی که من از کلمه الف دارم کاملاً متفاوت از تعریف طرف مقابل است.
حال ما ساعت‌ها بحث می‌کنیم ولی نهایتاً مشخص می‌شود ما مخالف همدیگر نیستیم بلکه تعاریف ما از پدیده ها متفاوت است و ما مشکلی خاصی با هم نداریم.

 

استراتژی یا تنبلی؟

بسیار شنیدیم که استراتژی هنر انتخاب نکردن است. از دید من استراتژی به این معنی است که چه کارهایی را انجام ندهیم و چه هدف‌هایی را از لیست اولویت هایمان خارج کنیم.

 

 

ولی مرز این حذف کردن و انجام ندادن تا کجاست؟

اینکه تیشه برداریم و همه چیز زندگی را حذف کنیم یعنی استراتژیک فکر کردیم؟

مثلاً فرض کنید کسی مثل ایلان ماسک ترک تحصیل می‌کند و درس خواندن را از اولویت زندگی خود حذف می‌کند.

کسی دیگری هم به خاطر تنبلی و حال نداشتن ترک تحصیل می‌کند و خانه نشین می‌شود و  می‌خورد و می‌خوابد.

هر دو این آدم‌ها درس نخواندن را انتخاب کرده اند ولی این کجا و آن کجا؟

اولی انتخاب کرده که درس نخواند تا روی شاتل فضایی خود کار کند و آن یکی درس را رها کرده که علاف و بیکار بچرخد.

باید معلوم شود کسی که کاری را نیمه کاره رها می‌کند از  روی تنبلی است یا برای ادامه یک هدف بزرگتر و عالی‌تر؟

من خودم مخالف دانشگاه و تحصیلات رسمی هستم ولی دانشگاه نرفتن نباید ناشی از تنبلی باشد.

 استراتژیک فکر کردن بعضی مواقع بهانه‌ی کار نکردن ماست.

کسی می‌تواند بگوید که من استراتژی می‌فهمم که واقعاً تمام لحظات زندگی خود را به بهترین نحو مدیریت کند (یعنی 24 ساعتش را واقعاً پر کند) وگرنه کسی که قرار است هیچ کاری نکند و برود در خانه بخورد و بخوابد همان بهتر که وقتش را در  جایی مثل دانشگاه تلف کند.

بیاید خودمان را با استراتژی و هنر انتخاب نکردن فریب ندهیم.

کار بیهوده کردن از هیچ کاری نکردن بهتر است.

 

 

استراتژی محتوا برای وبلاگ شخصی: چرا نوشته‌های من دیده نمی‌شوند؟

با اینکه محتوایی خوبی تولید کردم ولی کسی آن را نمی‌خواند؟

مطالب من در نتایج جستجوی گوگل دیده نمی‌شود؟

این‌ها سوال و سوالات مشابه از جمله دغدغه‌های هر وبلاگ نویسی است.

من خودم به شخصه احساس می‌کنم بسیاری از مطالبی که نوشتم آن طور که باید و شاید دیده نمی‌شود.

خیلی دنبال این قضیه بودم و علت یا علت‌های آن را بررسی کردم.

به چند دلیل رسیدم که شاید برای شما هم مفید باشد.

پراکنده نوشتن

به یکی از دوستان می‌گفتم وبلاگ تو شبیه سمساری هست. هر چیزی که بخواهی می‌شود در آن پیدا می‌شود از مطالب سیاسی گرفته تا بازاریابی و دل نوشته های شخصی. البته خاصیت وبلاگ این است. وبلاگ منعکس کننده دغدغه‌های روزمره ما آدم‌هاست ولی اگر قصد داریم از وبلاگ شخصی کاربرد دیگری را بطلبیم شاید باید برای آن یک استراتژی محتوا داشته باشیم.

مثلاً دو وبلاگ نویس را در نظر بگیرید اول 30 مطلب در مورد مدیریت مالی نوشته و رفته دنبال کار خود و دیگر هیچ نوشته‌ی در آن ندارد. حال وبلاگ دوم را در نظر بگیرید که 500 نوشته دارد و 50 مطلب آن در مورد مدیریت مالی است و 450 آن در مورد چیزهای دیگر.

اگر مخاطب به وبلاگ اول وارد شود کاملاً با یک فضای تخصصی مواجه هست که به او می‌گوید تم این وبلاگ در مورد مباحث مالی است ولی وبلاگ دوم چطور؟

وبلاگ دوم بیشتر براساس 450 محتوای دیگر قضاوت خواهد شد تا 50 مطلب تخصصی مالی. با اینکه شاید مطالبی که وبلاگ دوم در مورد مسائل مالی نوشته بهتر از وبلاگ اول است ولی برداشت بیرونی برعکس این ماجراست. شاید برای گوگل هم مهم باشد که یک سایت صرفاً در یک زمینه فعالیت داشته باشد تا اینکه ملغهمه‌ی از نوشته های مختلف باشد.

به همین خاطر اگر شما زیاد هم زحمت بکشید شاید تا همه مطالبان در یک راستا نباشد نتوانید بهترین بهره را ببرید.

قطعه قطعه نویسی

مساله دوم قطعه قطعه نویسی است. فرض کنید من یک وبلاگ نویس هستم که 10 مطلب در مورد استراتژی محتوا نوشتم. 10 مطلب که طول هر کدام 500 کلمه است. ولی کسی دیگری یک مطلب بلند 5000 کلمه‌ی در مورد استراتژی محتوا نوشته. کدام مورد اقبال خواهد گرفت؟ احتمالاً 5000 کلمه این حس را به کاربران و گوگل می‌دهد که با یک مطلب جامع و کامل طرف هستیم و هر چیزی را که بخواهیم در مورد استراتژی محتوا بدانیم این جا می‌توانیم پیدا کنیم

 البته مساله طول محتوا نیست بلکه حسی است که مطلب بلند به مخاطب می‌دهد. متمم را در نظر بگیرید. شاید شما درسهای مذاکره متمم را مطالعه نکرده باشید ولی متمم این حس را در شما ایجاد کرده که هر چیزی که در مورد مذاکره بخواهید برای شما فراهم می‌کند.

یعنی متمم مجموعه‌ی از مطالب گسسته و پراکنده نیست. یک مجمومه منسجم است که تمام سرفصل‌های یک موضوع را پوشش می‌دهد

منظورم این است که شما با یک مطلب بلند این حس را در مخاطب ایجاد می کنید که هر چیزی که می‌خواهی اینجا پیدا خواهی کرد و جای دیگر نرو.

اگر محتوایی تولید کنیم که به مخاطب تلقین کند “کامل‌ترین” مطلب در سطح وب این مطلب است و بس دقیقاً نقطه‌ی است که ما به موفقیت رسیدیم.

من می‌گویم ما نباید پست بنویسیم ما باید کتاب بنویسیم. کتاب یعنی پوشش دهنده هر مطلب و تمام کننده.

البته منظورم نسخه Pdf نیست بلکه محتوای بسیار بلند و طویل است.

با دوستی در مورد مدیریت زمان صحبت می‌کردم به او گفتم یک کتاب بنویس ولی روی وبلاگت. یعنی پست بلندی که چندین فصل داشته باشد و از سیر تا پیاز مدیریت زمان را توضیح داده باشد. این مطلب فردا مورد توجه قرار می‌گیرد نه اینکه ده‌ها خرده مطلب و نوشته پراکنده تولید کنیم که هیچ ارتباطی با هم داشته باشد.

درست است ما زحمت می‌کشیم و محتوا تولید می‌کنیم ولی این محتواها ساختار ندارند. با یکدیگر ارتباط ندارند. مخاطب نمی‌داند از کدام مطلب شروع کند و بعد کدام را بخواند و آخرین مطلب کدام است. او وقتی با چند ده مطب در وبلاگ مواجه می‌شود گیج می‌شود که سر و ته این خرده محتواها چیست.

باز متمم را مثال می‌زنم اگر زیر هر مطلب را نگاه کنید به ترتیب شماره  مشخص شده است. درس یک. درس دو. درس سه. اگر فرض کنیم حتی اگر این ترتیب ها الکی باشد باز هم به مخاطب حس خوبی می‌دهد می‌داند از کجا شروع کند و کجا تمام کند ولی آیا در وبلاگ‌ها ما  همین ترتیب خواندن وجود دارد.

تولید محتوا یک چیز است و ساختار دادن به محتوا چیز دیگر. اگر در اولی موفق باشیم ولی در دومی ضعیف، مخاطب و گوگل از ما راضی نخواهد بود.

کاسبان سیستم‌های پیچیده

هر جا سیستم پیچیده می‌شود کاسبان از راه می‌رسند

مثلاً مسیر موفقیت یک مسیر پیچیده است. هزاران عامل وجود دارد که در موفقیت یک فرد تاثیر می‌گذارد. از طرفی رابطه هر عامل با موفقیت از  نوع همبستگی است نه علت و معلولی.

چون مسیر موفقیت یک مسیر مبهم و غبار آلود هست افرادی در نقش کاسب و کلاهبردار ظهور می‌کنند. چرا؟ چون موفقیت یک سیستم پیچیده است. شما نمی‌توانید برای موفقیت فرمول بدهید. از طرفی همه دنبال فرمول هستند. همه دنبال این است که “تنها علت” یا علت‌های موفقیت را پیدا کنند

حال کسانی ظهور می‌کنند که وعده موفقیت به انسان می‌دهند یا بهتر بگویم راه‌های موفقیت را به ما می‌فروشند. ما هم چون سیستم پیچیده است آن‌ها را می‌خریم.

فردا حتی اگر هم شکست بخوریم و به جایی نرسیم باز شاکی نیستیم. چون خودمان هم می‌دانیم سیستم پیچیده است و از طرفی کاسبان موفقیت هم مسئولیت ناکامی را بر عهده تو می‌اندازند و می‌گویند:

– کاری که به تو گفتیم را به خوبی انجام ندادی

– اتفاقات دیگری افتاده که موفقیت تو را خراب کرده. به ما ربطی ندارد. ما که نمی‌توانستیم آنها را کنترل کنیم.

اگر یک مثال خیلی بی‌ربط بزنم تعمیر خودرو را در نظر بگیرید. بارها دیدیم که یک تعمیرکار برای یک خودرو خراب نسخه‌یی پیچیده که به کل با اصل ماجرا فرق دارد.

خودرو شما خراب شده. شما مستاصل هستید و نمی‌دانید کدام قطعه یا کدام قسمت از خودرو دچار مشکل شده. چرا؟ چون سیستم کمی پیچیده است و هزاران قطعه وجود دارند که نمی‌توان تاثیر هر یک از آن‌ها را روی حرکت کردن نهایی ماشین اندازه گیری کرد.

به همین خاطر هر کس می‌تواند یک ایراد بگیرد و هر کس می‌تواند یک نسخه متفاوت بپیچد. مسیر درست شدن یک خودرو بعضاً یک مسیر مبهم و راز آلود هست.

در خیلی از زمینه های دیگر هم می‌توان از این قبیل مثال‌ها زد.

وقتی رابطه عاطفی شما خراب است و نمی‌دانید علت آن چیست؟

وقتی فقیر هستید و نمی‌دانید چطور پولدار شوید؟

وقتی فروش شرکت شما پایین است  و نمی‌دانید علت آن چیست؟

وقتی وب سایت شما ببینده ندارد و در گوگل رتبه ندارید؟

وقتی حالتان خوب نیست و نمی‌دانید مشکل از کجاست؟

وقتی نمی‌توانید دانسته‌های خود را به عمل تبدیل کنید و دچار سرگردانی هستید؟

وقتی یکی از نزدیکان شما دچار بیماری است که غیرقابل درمان تشخیص داده شده و نمی‌دانید چکار کنید؟

این ها زمان‌هایی است که کاسبان ظاهر می‌شوند. تا راه یا راه هایی در آمدن از مشکل را به ما بفروشند.

کسانی هستند که می‌توانند بگویند چرا رابطه عاطفی ما خراب است.

نویسندگانی هستند که راه های ثروتمند شدن را به ما یاد می‌دهند.

مشاورانی هستند که ادعا می‌کنند فروش شرکت شما را بیشتر می‌کنند

متخصصان سئو به شما تضمین می‌دهند که رتبه یک را در در گوگل کسب خواهید کرد.

روانشناسانی هستند که مطب خود را به روی آدم‌های بدحال باز کردند و وعده حال توپ را می‌دهند.

پزشکانی هستند که با وعده بهبود کامل بیماری به شما جراحی های گرانقیمت پیشنهاد می‌کنند

همه این‌ آدم‌ها درآمد خود را مدیون پیچیدگی سیستم می‌دانند. همیشه هم کسب و کارشان رونق داشته. چرا؟ چون همانطور که گفتم هیچ وقت نمی‌توانیم بگویم ادعای آن‌ها به موفقیت منجر می‌شود یا منجر نمی‌شود.

اگر به حرفشان گوش نکنیم: > در آینده افسوس خواهیم خورد

اگر به حرفهایشان گوش کنیم و موفق نشویم: > نمی دانیم مشکل از کجاست. توصیه‌های آن‌ها را ناقص انجام دادیم یا عوامل غیر منتظره قضیه را خراب کرده؟

اگر موفق شویم: > نمی‌دانیم علت موفقیتمان حرف و توصیه آن‌ها بوده یا نه

در کل در ابهام هستیم. هیچ کاری هم نمی‌توان کرد. از کسی هم نمی‌توان شکایت کرد. باید پول و زمان و انرژی خود را به کاسبان سیستم های پیچیده بدهیم تا شاید طعم موفقیت و رشد را بچشیم وگرنه چه راه دیگری داریم؟

 

مطلب مرتبط: کاسبان ابهام

ثبت کردن اولین قدم در مدیریت منابع

معمولاً یکی از اشتباهاتی که ما در مدیریت منابع انجام می‌دهیم ثبت نکردن مصرف آن است.

مثلاً منبع زمان را در نظر بگیرید. اگر نرم افزاری باشد که به من در آخر ماه بگوید که چقدر روی هر چیزی وقت گذاشتم با این گزارش بهتر می‌توانم زمان خودم را مدیریت کنم. ولی آیا چنین نرم افزاری وجود دارد؟ فکر کنم نه.

وقتی من بدانم 50 ساعت را در شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های خبری گذراندم آنگاه می‌توانم تاسف بخورم که چرا این وقت را جای بهتری گذراندم ولی اگر جایی این زمان‌ها ثبت نشود چطور می‌توان مدیریت زمان انجام دهم؟

یا حسابداری و مدیریت پول. اگر شما امروز از یک فرد عادی یا مدیر سازمان بپرسید که در 6 ماه گذشته بیشترین هزینه را روی چه اقلامی انجام داده چه پاسخ خواهد داد؟ احتمالاً جواب منفی است. چون ما هزینه‌هایی که انجام می‌دهیم را جایی ثبت نمی‌کنیم. درست است که امروز با کارت‌های بانکی ثبت کردن هزینه ها آسان تر شده ولی باز دقیق نیست. چون بعضی از پرداخت های خود را نقدی یا با کارت های متفرقه انجام می‌دهیم.

به نظرم چاره کار راهکار اتوماتیک نرم افزاری است. چه برای ثبت زمان و چه ثبت پول.

من بارها خواستم زمان‌های خودم را در نرم افزار یا کاغذ ثبت کنم ولی معمولاً بعد از یک مدت فراموش کردم. چون کار تکراری و حوصله‌ی بری است. نتیجه اینکه امروز نمی‌دانم که روی چه چیزی زیاد وقت گذاشتم و روی چه چیزی کمتر.

برای پول هم همین طور است. اگر بدانم بیشتر خرج ماهانه من روی چیزهای کم ارزش هزینه می‌شود به راحتی می‌توانم آن ها را حذف کنم و روی چیزهای بهتر هزینه کنم.

ولی همین ثبت هزینه هم کار تکراری و حوصله‌بری است.

باید یک سیستم نرم افزاری باشد که تمام هزینه ها از طریق آن ثبت شود تا بشود آخر ماه گزارش گیری کرد.

قانون بیست و هشتاد می‌گوید 80 درصد زمان و پول ما روی چیزهای بی ارزش صرف می‌رود اگر آن‌ها را شناسایی کنیم زمان و پول ما آزاد می‌شود. برای پیدا کردن آن ها هم باید همه دخل و خرج های و زمان‌های مصرفی خود را هر ماه ثبت کنیم.

 

استراتژی تولید محتوا از نوع “ترجمه کن و بنداز”

این روزها انگار جهشی در تقاضا برای تولید محتوا در فضای وب شکل گرفته. همه دنبال تولیدکننده محتوا هستند

 

 

اگر به فضای وب فارسی نگاه کنیم یک استراتژی مشابه بین تولید کنندگان بزرگ محتوا می‌بینیم.

این راه و روش محدود به حوزه بازاریابی دیجیتال نیست. از سایت‌های پزشکی گرفته تا توسعه فردی را شامل می‌شود.

1- استخدام چند دانشجو و جوان بیکار به عنوان مترجم و تولید کننده محتوا

2- انتخاب ده ها مقالات به زبان انگلیسی

3- ترجمه واژه به واژه و بعضاً غلط توسط مترجمان

4- کپی رایتنگ و خلاصه نویسی محتواهای سایت‌های دیگر

4-  سئو کردن مقالات ترجمه و تالیف شده

5- قرار دادن محتوا روی سایت و پمپاژ محتوا به سمت مخاطب

6-  کسب رتبه در موتورهای جستجو و فروختن کالا یا خدمت به کاربر

به خاطر ضعف فضای وب فارسی و نادان بودن گوگل بسیاری از این محتواهای معیوب و بی‌ارزش در صدر نتایج جستجو قرار می‌گیرند و مخاطب بی‌خبر مجبور به مصرف آن است.

ولی واقعاً این روش مضحک تا کی ادامه پیدا خواهد کرد؟ تا کی باید مخاطب ایرانی بدون فکر روی لینک‌های گوگل کلیک کند و تا کی گوگل زباله به کاربر ایرانی تحویل دهد؟

اینکه چند نفر فارغ التحصیل بیکار را دور خود جمع کنیم و پشت سر هم محتوای خارجی را ترجمه کنیم بدون اینکه هیچ ارتباطی بین این مقالات و صفحات نباشد. بدون اینکه پیش نیاز یک مطلب آمده باشد، بدون اینکه کلمات مورد استفاده در سایت تعریف شده باشند، بدون اینکه خود نویسنده محتوایش را فهمیده باشد، بدون اینکه خود مترجم و صاحب سایت نتایج عملی آن را در زندگی دیده باشندآن را به سمت مخاطب پرتاپ می‌کنند.

اجازه بدهید مثال بزنم یکی از سایت های که سر می‌زنم سایت itiran. com است. رتبه الکسای آن حدود 780 است. اول فکر می‌کردم مدیر سایت خودش محتوا تولید می‌کند و حداقل کیفیت را دارد ولی مطلبی دیدم که نظرم عوض شد.

همان تفکر فله‌ی یا “ترجمه کن و بنداز” اینجا هم حاکم است

همانطور که اعلام شد آمازون قرار است دفتر مرکزی دوم خود را در یکی از شهرهای‌ آمریکا یا کانادا قرار است احداث کند به همین خاطر شهرهای مختلف پروپوزال های خود را به آمازون ارسال می‌کنند.

وقتی این خبر  را در سایت متمم خواندم جستجویی در وب انجام دادم و به مطلب زیر رسیدم.

 

 

یکی از این شهرها هم Stonecrest در ایالت جورجیا یا Georgia است که پیشنهاد خود را به آمازون ارسال کرده ولی مترجم متن به اشتباه Georgia را به گرجستان ترجمه کرده و اصلاً خودش داستان را نفهمیده که قرار است چه اتفاقی بیافتد. در تصویر بالا می‌بینید که چند بار از کشور گرجستان نام برده شده. حتی این اشتباه به سایت‌های دیگر هم کشیده شده.

 

این نشان می‌دهد که نه کسی این نوع محتواهای فله‌ی را ویرایش می‌کند و نه کسانی که محتوا را ترجمه می‌کنند تخصصی در این زمینه دارد

مثل اینکه یک معلم انگلیسی پیدا کنیم و هر چه متن تخصصی از مدیریت گرفته تا تکنولوژی را به او بسپاریم تا ترجمه کند که نهایت کار به اشتباهات مثل مورد بالا منتج خواهد شد.

من بحثم این است که این استراتژی درست و پایدار نیست. ترجمه بدون درک و لغت به لغت از متون خارجی شاید در کوتاه مدت کاربران ایرانی را راضی کند ولی در بلند مدت نهایتاً مخاطب بی ارزش بودن آن را درک خواهد کرد.

 

مطلب مرتبط: تولید محتوا با دو هزار تومان! وبلاگ محمد صادق اسلمی

 

دانلود عکس و فیلم از اینستاگرام (بدون نیاز به نرم افزار)

احتمالاً پیش آمده بخواهید عکس یا فیلم را از اینستاگرام دانلود کنید.

یا از صفحه وب عکس دانلود کنید ولی اجازه نداشته باشید.

یا ویدیو پخش شود ولی لینک دانلود مستقیم آن وجود نداشته باشد.

اگر از نرم افزار IDM استفاده نمی‌کنید با این نوشته می‌توانید هر عکس و ویدیو را از هر سایتی دانلود کنید.

این کار با امکانات خود مرورگر chrome یا firefox امکان پذیر است و نیازی به نرم افزار دیگری ندارید.

 

دانلود عکس و فیلم با فایرفاکس

اگر از فایرفاکس استفاده می‌کنید کافی است  راست کلیک کنید و به View Page info بروید.

 

در بخش Media عکس یا فیلم را پیدا کنید و دانلود کنید.

 

دانلود عکس و فیلم با مرورگر کروم

کلیک راست می‌کنیم و به inspect می‌رویم.

 

در سمت راست صفحه به Netwok و بعد Img می‌رویم.

باز صفحه را رفرش کرده و منتظر می‌مانیم تصاویر بارگذرای شوند.

 

در قسمت img‌ به دنبال عکسمان می‌گردیم روی آن کلیک راست می‌کنیم و save می‌کنیم.

 

با این روش می‌توانیم لینک دانلود هر ویدیو را پیدا کنیم. مثلا این ویدیوی سخنرانی پیتر شوارتز در salesforce.com‌ است ولی همانطور که می‌بینید لینک دانلود آن وجود ندارد.

شاید شما دوست داشته باشید ویدیو را روی کامپیوتر خود ذخیره کنید.

برای اینکار مراحل قبل را تکرار می‌کنیم و این بار به جای img به قسمت media ‌می‌رویم. دوباره صفحه را رفرش می‌کنیم تا لینک دانلود ظاهر شود.

 

مطابق شکل لینک دانلود را کپی کرده و در نرم افزار IDM قرار می‌دهیم.

 

 

در فایرفاکس هم می‌توانید همین مراحل را کلیک بروی inspect Element انجام دهید