خستگی ذهنی هنگام استفاده از فضای دیجیتال

بارها برایم سوال پیش آمده که وقتی از کامپیوتر یا موبایل استفاده می‌کنیم چرا اینقدر خسته می‌شویم؟ مگر چرخیدن در اینترنت یا گشتن در شبکه‌های اجتماعی چه قدر انرژی از ما می‌گیرد؟ ما که فعالیت فیزیکی نمی‌کنیم که عضلاتمان خسته شود تنها انگشتانمان را تکان می‌دهیم و نهایتاً کلید موس را فشار می‌دهیم که آنهم انرژی بسیار کمی مصرف می‌کند. علت خستگی ذهنی چیست؟

وقتی کتاب اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟ را می‌خواندم به نکته‌‌یی پی بردم.

درست است که کلیک کردن روی یک لینک از ما انرژی نمی‌برد،

ولی به جای آن تصمیم‌گیری در مورد اینکه روی یک لینک کلیک کنم یا نه؟ از ما انرژی می‌گیرد.

مثلاً وقتی در صفحات وب با یک لینک روبرو می‌شویم یا درون شبکه‌ی‌ اجتماعی با یک تصویر یا ویدیو مواجه می‌شویم در جایگاه تصمیم گیری قرار می‌گیریم:

آیا روی این لینک کلیک کنم؟

روی کدام لینک گوگل کلیک کنم؟

آیا این پست را لایک کنم؟

آیا این فردی که اینستاگرام معرفی می‌کند را فالو کنم؟

آیا کلیپی که دوستم فرستاده را باز کنم؟

آیا پیام تلگرامی که همکارم فرستاده را همین الان جواب بدهم یا بعداً‌ جواب بدهم؟

   

ما در فضای دیجیتال با انبوهی از این سوالات و دوراهی مواجه هستیم و این خود از ما انرژی می‌برد

عمل تصمیم گیری و اینکه گزینه یک را انتخاب کنم یا گزینه دو خود فشار ذهنی بر مغز وارد می‌کند.

یعنی در پایان روز ما اگر از پشت کامپیوتر یا موبایل تکان هم نخوریم با یک ذهن خسته مواجه هستیم

البته همانطور که در کتاب هم گفته شده این مساله جنبه‌ی مثبتی دارد و آن هم تقویت قوه تصمیم‌گیری است. چون هر چه بیشتر تصمیم بگیریم در تصمیم‌گیری قوی‌تر می‌شویم. حتی تحقیقات نشان داده استفاده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی همانند شطرنج بازی کردن برای افراد مسن باعث تقویت ذهن و پویایی مغز آن‌ها می‌شود.

 

سایر مطالب وبلاگ در مورد کتاب اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

ما از تکنولوژی استفاده می‌کنیم یا تکنولوژی از ما؟

کتاب خواندن، عادت قدیمی مغز

 

آیا افراد موفق خوشحال‌ترند؟

داشتم یکی از ویدیوهای Neil Patel را گوش می‌دادم. نِیل پَتل یک بازاریاب دیجیتال معروف است با اینکه خودش تقریباً آدم موفقی است ولی انگار از موقعیت خودش رضایت کامل نداشت و در حرف‌هایش خودش را با اطرافیانش مقایسه می‌کرد. دارایی او تقریباً ۱۰ میلیون دلار است ولی می‌گفت من دوستانی دارم که بیش از ۱۰ برابر من درآمد دارند.

با خودم فکر کردم اصلاً رسیدن به موفقیت، رضایت ایجاد می‌کند؟

با رسیدن به موفقیت خوشحال‌تر می‌شویم با برعکس حالمان بیشتر گرفته می‌شود؟

در رسیدن به موفقیت دو مسئله وجود دارد:

۱- رنج از دست دادن گزینه‌های دیگر: وقتی کسی به موفقیت می‌رسد در کنار شیرینی موفقیت رنج از دست دادن گزینه‌ها بر دل او می‌نشیند. او می‌بیند که راه‌های دیگری وجود داشته که می‌توانسته برود. مثلاً به جای کارآفرینی در صنعت الف می‌توانسته در صنعت ب کارآفرین باشد. می‌توانست به جای درآمد بیشتر زندگی شخصی و خانوادگی خود را بهتر کند.

برای کسی که هیچ قدمی برنداشته از دست دادن گزینه‌‌ها معنی ندارد. او یک گزینه دارد و همان را انتخاب می‌کند. ولی برای فرد موفق گزینه‌هایی وجود دارد که باید آن‌ها را کنار بگذارد. همین رد کردن گزینه‌ها برای خودش دردآور است. هر چه قدر فرد موفق‌تر باشد این حسرت بیشتر است.

۲- مقایسه با دیگران: ما معمولاً جایگاه دقیق خودمان را در جهان نمی‌دانیم برای اینکار سعی می‌کنیم خودمان را با دیگران مقایسه کنیم. اگر درآمد یا جایگاه ما از متوسط اطرافیان‌مان بیشتر بود حال خوبی پیدا می‌کنیم.

ولی مشکل برای فرد موفق این است که در هر مرحله کسانی هستند که بالاتر از او باشند و این هر نوع رضایتی را از بین می‌برد.

وقتی من یک فرد معمولی هستم خودم و حقوقم را با همکارانم مقایسه می‌کنم ولی وقتی وزیر و وکیل هستم جایگاه خودم را با مدیران دیگر مقایسه می‌کنم.

رضایت زمانی حاصل می‌شود که من خودم را پایین‌دستم مقایسه کنم و بگویم چقدر وضعیت من از بقیه بهتر است ولی هیچ وقت این اتفاق نمی‌افتد.

به نظرم برای موفقیت نمی‌توان پایانی متصور بود و ما هر چه قدر هم تلاش کنیم شاید موفقیت به دست آوریم ولی تضمینی وجود ندارد که حتماً راضی‌تر و خوشحال‌تر خواهیم شد.

کمی متفاوت باش، بگذار زنده بودن را تجربه کنی

علی،

سعی کن متفاوت فکر کنی.

نگذار خواندن کتاب‌ها و گوش دادن به سخنان بزرگان تو را در خود هضم کنند

نگذار بمیری.

نگذار هویت تو از بین برود.

مغز تو جای خوب فکر کردن است نه جای انباشتن فکرهای خوب

وقتی حرف‌ها و صحبت‌های نویسندگان بزرگ را می‌خوانی فراموش نکن که نباید به تکرار موبه موی آن بسنده کنی

باید این‌ها خوراک ذهنی باشد تا حرف جدیدی بزنی

هر چه باشد آن فکرها و ایده‌ها و باورها متعلق به تو نیستند.

نباید طوطی‌وار تکرارکننده فلان نویسنده و فلان فیلسوف و فلان شاعر باشی

نباید غرق در دیگران شوی.

اگر ۹۹ درصد حرف‌هایشان را هم تکرار کردی اشکالی ندارد، حداقل و باید باید باید باید یک درصد حرف جدید بزنی

حرفی که هیچ کسی در جهان قبل از تو نگفته

چیزی که فقط و فقط از زبان تو بیرون آمده

 

زمانی که از دریچه‌ی نگاه دیگران به دنیا نگاه می‌کنی مستاجر فکر و اندیشه آن‌هایی

دیر یا زود از آن‌جا بلند خواهی شود چون دنیای پیش‌روی تو تغییر می‌کند و با مسائل جدیدی روبرو می‌شوی

 آنگاه دیگر حرف آن‌ها برای امروز تو کارگشا نیست.

دیگر خودت هستی و خدایت. باید فکر کنی و جهان را از چشم خودت ببینی و تصمیم بگیری

 نگذار بمیری

نگذار هویت تو از بین برود.

کمی متفاوت فکر کن، کمی متفاوت تصمیم بگیر، کمی متفاوت عمل کن، بگذار زنده بودن را تجربه کنی

.

سه جابجایی در جهان: جابجایی پول، جابجایی کالا و جابجایی اطلاعات

شاید اغراق آمیز باشد اگر بگوییم اکثراً سیستم‌ها و اختراعات که بین مردم عادی استفاده می‌شود در گذشته محصول داخلی شرکت‌ها و سازمان‌ها صنعتی و تجاری بوده است. مثلاً از اینترنت گرفته که برای اتصال بخش های داخلی وزارت دفاع آمریکا به کار گرفته شده تا مدل استعدادیابی اوکانر که اولین بار برای استعداد سنجی کارکنان شرکت جنرال الکتریک مورد استفاده قرار گرفته است.

در اصل به نظر من این شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی هستند که یک فناوری یا سیستم را کشف کرده و به کار می‌بندند و سپس آن تکنولوژی به سطح جامعه کشیده شود و مورد استفاده عموم مردم قرار می‌گیرد.

مثلاً نرم افزار  Siri  اپل در اصل پروژه‌ی بوده که توسط موسسه SRI International  برای وزارت دفاع آمریکا توسعه داده شده ولی نهایتاً این فناوری توسط شرکت اپل خریداری شده است.

یا مثال دیگر در مورد مدیریت زنجیره تامین شرکت‌هاست.

در سطح شرکت‌ها و سازمان‌ها چیزی به نام زنجیره تامین یا Supply Chain‌ وجود دارد و مدیران همیشه به دنبال مدیریت و بهینه سازی زنجیره تامین خود هستند. این زنجیره برای یک شرکت اسباب بازی از  استخراج نفت و ترکیبات اولیه پلاستیک شروع شده و تا لحظه‌ی فروش آن اسباب بازی به یک کودک در مغازه ادامه پیدا می‌کند.

 

 

در ادبیات مدیریت عملیات برای هر زنجیره تامین سه جریان عمده تعریف می‌شود: جریان پول، جریان کالا و جریان اطلاعات. اگر کسی قصد داشته باشد به فرایند تولید شرکت ضربه وارد کند کافی است یکی از این جریان‌ها را قطع یا دچار اختلال کند همین کافی است که یک سازمان زمین‌گیر شود. یک شرکت همچون بدنی است که هر لحظه درون رگ‌های آن داده، پول و کالای فیزیکی جابجا می‌شود.

 

 

حال اگرکشور را به مثابه یک سازمان بدانیم و سه جریان بالا را برای آن تعریف کنیم خواهیم داشت:

جریان پول: مثلاً تراکنش بانکی

جریان کالا: مثلا حمل و نقل کالا و واردات و صادرات

جریان اطلاعات: مثلا اینترنت

چند سال پیش یادم هست آمریکا برای فشار به ایران همین استراتژی ضربه زدن را به کار برد یعنی تلاش کرد سه جریان بالا را مختل کند:

انتقال ارز و پول بین ایران و سایر کشورها را ممنوع کرد

واردات و صادرات و تحریم شرکت‌های کشتیرانی را تصویب کرد

 قوانینی تصویب کرد که شرکت‌های تکنولوژی مثل گوگل و اپل کاربران ایرانی را تحریم کنند.

راه ضربه زدن به یک شرکت یا شهر یا کشور مختل کردن در همین جریان‌هاست و شاید یکی از راه های پیشرفت و توسعه یک سازمان یا نهاد و کشور تقویت این سه جریان یا Flow باشد

اگر کمی دقیفتر نگاه کنیم پول‌سازترین و قوی‌ترین صنایع و نهادهای ما در این سه بخش ناظرند یا فعالیت می‌کنند:

جریان پول: بانک‌ها و نهادهای مالی

جریان اطلاعات: شرکت های تکنولوژی

جریان کالا: پست و شرکت های حمل و نقل

از عقب ماندگی کشورمان پول دربیاوریم

معمولاً بخشی از ما، تحصیل کرده‌ها، هر جا که می‌نشینیم از کاستی‌های کشور صحبت می‌کنیم و اینکه اگر امکانات بود و زیرساخت‌ها فراهم می‌شد و دولت فلان کار را می‌کرد و … ولی حیف که نیست و ما در این مملکت ماندیم و تلف شدیم.

بعضی هم مترصد فرار از کشور هستند البته فرار از نوع نخبگانی. تا شاید به نحوی خود را از این مهلکه فساد و بدبختی نجات دهند. بعضی‌ها که هم مانده‌اند یا تازه از فرنگ برگشته‌اند هر روز یادآوری می‌کنند که فقط و فقط به خاطر پیشرفت مملکت مانده‌اند و به نوعی فداکاری و از جان‌گذشتکی انجام داده‌اند وگرنه همین الان در بهترین موقعیت‌ شغلی‌یِ بهترین شرکت‌ِ بهترین کشورِ دنیا مشغول به کار بودند.

ولی فکر کنیم این کاستی‌ها و عقب‌ماندگی‌ها غیر از سیاهی و تاریکی چه جنبه‌های مثبتی دارد؟

رویِ دیگرِ سکه‌یِ عدمِ توسعه‌یِ کشور چیست؟

شاید بعضی‌ها اعتقاد دارند هیچ کاری نمی‌شود کرد و هر قدمی که برداریم و هر راهی که به پیش بگیریم به شکست منتهی می‌شود: چون بسترها فراهم نیست، چون دولت حمایت نمی‌کند، چون …

ولی باور کنید بسیاری در این مملکت نان عقب افتادگی مردم و عدم توسعه را می‌خورند.

 

 

یادم هست عموی یکی از دوستانم که در نیویورک زندگی می‌کرد او سهامدار یک شرکت ISP در شهر کوچک ما بود ولی با درآمدی که از این شرکت در می‌آورد در آمریکا زندگی می‌کرد.

او با همسرش در حال خرید از والمارت بود ولی با پول مردم ایران

مثال اینچنینی می‌شود زد؟

مگر نداریم پزشکانی که چندین برابر هم‌قطاران خود در خارج از کشور درآمد کسب می‌کنند؟

مگر نداریم شرکت‌های ایرانی که نرم‌افزارهای خارجی را به سازمان‌های دولتی به ارقام نجومی می‌فروشند؟

مگر نداریم کسی در این جامعه که با ترجمه‌ی ۴ یا ۵ کتاب خارجی خود را پدر فلان شاخه علمی نام می‌نهد؟

مگر نداریم دکترقلابی‌ها که در داخل ایران، از خود رئیس دانشگاه آکسفورد در انگلستان، بیشتر حقوق می‌گیرند؟

مگر نداریم پلتفرم‌های دیجیتال مثل الوپیک، که به اذعان  مدیرعامل آن، ایران بکرترین بازار برای خدمات آنهاست؟

مگر شرکت‌های خارجی برای ورود به ایران حریص نیستند؟

به خاطر رشد حیرت انگیز دنیا و فاصله گرفتن کشورمان از پیشرفت‌های روز و مهاجرت فله‌یی نخبگان بسیاری از حوزه‌ها و زمینه‌های اقتصادی بکر و دست نخورده مانده و هر کس بتواند وارد این بخش‌ها شود قطعاً سود فراوانی به دست خواهد آورد. فقط باید این سوال را از خود بپرسیم:

چه مشکلی در جامعه هست و چه بخشی‌هایی دچار مشکل هستند که اگر من بهبودی در آن ایجاد کنم مردم به من پول می‌دهند؟

می‌دانیم کم‌کیفیتی و بی‌کیفیتی در کالا و خدمات و عدم‌ بهر‌ه‌وری در ارائه محصولات در جامعه ما وجود دارد ولی هر مشکل خود می‌تواند درآمدزا و ثروت‌آفرین باشد.

مثلاً خرید اینترنتی و دریافت خدمات به صورت‌ آنلاین را در نظر بگیرید. چرا اینقدر سریع بین ما ایرانی‌ها جا افتاد؟ شاید یک دلیل آن برخورد نامناسب کارمندان بانک، بوروکراسی دولتی، ارائه محصولات بی‌کیفیت در مغازه‌های شهر، نبود تنوع در فروشگاه‌ها فیزیکی و ترافیک سنگین شهر باشد ولی هر چه هست هر کسب و کار آنلاین سعی می‌کند گره‌ی از مشکلات مردم را باز کند.

می‌شود ناله و گلایه را کنار گذاشت و در این ممکلت با هزاران بدبختی ماند و به جای ساختن با مشکلات از مشکلات پول ساخت

 

خواندن پیام دیگران بدون تیک خوردن در تلگرام

خیلی از ما به هر دلیلی دوست نداریم زمان خوانده شدن پیام در تلگرام برای طرف مقابل روشن شود.

مثلاً برای گروهی، تلگرام حکم اتوماسیون اداری را دارد و خوانده شدن پیام بالادستی به معنای شروع پروسه انجام کار است و هر چه قدر این زمان دیرتر باشد بهتر است. 🙂

در نسخه جدید Telegram X این ویژگی وجود دارد.

با نگه داشتن انگشت روی پیام، آن ظاهر شده و با اسکرول کردن می‌توانید پیام های فرد مقابل را بخوانید بدون اینکه او متوجه خوانده شدن پیام‌ها بشود.

توضیحات بیشتر در ویدیوی زیر:

 

 

 

چه صنایعی برای پلتفرم‌سازی مناسب هستند؟

همانطور که قبلاً در تعریف مدل کسب و کار پلتفرم ارائه شد وقتی به جای اینکه خودمان یک کالا یا خدمت را به مشتری ارائه کنیم بستری ایجاد کنیم که تامین‌کنندگان و  مصرف‌کنندگان خودشان با هم ارتباط برقرار کنند می‌توان گفت یک پلتفرم شکل گرفته است.

فرض کنید کسی قصد دارد یک فروشگاه اینترنتی تجهیزات صنعتی و کشاورزی راه‌اندازی کند. مثل فروش لوازم جوجه‌کشی و دستگاه‌های تخصصی پرورش طیور و ماکیان.

 

 

حالی قسمی از راه‌اندازی کسب و کار دیجیتال به این صورت است که خود او یک انبار اجاره کند و آن را با لوازم جوجه‌کشی پر کند و هر کس از طریق سایت سفارش داده محصول خود را به او ارسال کند.

در مقابل فرد دیگری همان سایت را به نحوی مدیریت و تولید محتوا می‌کند که به جای اینکه درگیر فروش و ارسال سفارشات خود شود با چند تامین‌کننده و واردکننده هماهنگ و صحبت کند که در سایت او حضور داشته باشند و مشتری با بررسی قیمت و مقایسه شرکت‌ها به خرید محصول اقدام کند.

ولی همه‌ ماجرا این نیست. توان هر صنعت برای ایجاد یک پلتفرم متفاوت است و ممکن است در بعضی صنایع بنیان‌‌گذاری و راه‌اندازی یک پلتفرم دیجیتال بسیار راحت‌تر و بدون دردسر باشد و در بعضی دیگر بسیار غامض و دشوار و حتی غیر ممکن باشد.

حال چه ویژگی‌هایی باعث می‌شود یک صنعت مستعد تغییر و تحول و ظهور پلتفرم‌های دیجیتال در درون خودش باشد:

 

تعداد تامین‌کنندگان

در ارائه سمینار ۲۶ مرداد هم اشاره کردم که هر چه تعداد تامین‌کنندگان در یک صنعت زیاد باشد ایجاد یک پلتفرم آسانتر است. چون تعداد کم تامین‌کنندگان به انحصار منجر می‌شود و شما مجبور هستید با چند شرکت محدود به توافق برسید و اگر یکی از آن‌ها با شما به مشکل بخورد بیزینس پلتفرمی شما دچار مشکل خواهد شد. از طرفی وقتی در یک صنعت چند نفر بازیگر اصلی هستند هیچ وقت راضی نمی‌شوند روی پلتفرم‌ شما فعالیت کنند چون اینکار به شفافیت و رقابت روی قیمت‌ها منجر می‌شود که این کار به زیان تامین‌کنندگان است. مثلاً در همان مثال جوجه‌کشی شما به این پی ببرید که کل فروشگاه‌هایی که در ایران این محصول را ارائه می‌کنند تنها ۱۰ شرکت و تولید کننده هستند. حال اینکه بتوانید با همه‌ی این ۱۰ شرکت به توافق برسید و آن‌ها را راضی کنید که محصولات و قیمت‌های خود را روی سایت شما معرفی کنند مطمئناً کار دشوارتری است نسبت به زمانی که ده‌هزار شرکت تامین‌کننده وجود داشته باشد. در این حالت حق انتخاب و قدرت چانه‌زنی و پایداری پلتفرم افزایش پیدا می‌کند

 

قوانین دولتی و نهادهای نظارتی و صنایع باصاحب

بعضی صنایع به شدت زیر نظر دولت هستند و قوانین بسیاری در آن حوزه تعریف شده است و برای یک اقدام کوچک باید اجازه چندین نهاد و موسسه نظارتی بالادستی را گرفت. مثلاً حوزه مالی و بانکی را در نظر بگیرید با اینکه ایده‌ی پلتفرم‌های دیجیتالی زیادی می‌توان در آن تعریف کرد ولی این بخش به شدت زیر ذره‌بین دولت و بانک مرکزی است و قوانین بسیار سختی برای هر نوع فعالیت‌های جدید بانکی وجود دارد. پس منطقی است که کسی که علاقه‌مند به کسب و کار پلتفرمی است صنعت بانکی را در اولویت‌های اول خود قرار ندهد.

 

 

در مقابل حمل و نقل درون شهری را در نظر بگیرید که پلتفرم‌های مثل اسنپ و اوبر وارد آن شدند صنف بسیار ضعیف و بی‌قانون و به هم ریخته و بی‌صاحبی بود که با ورود تکنولوژی دیجیتال کیفیت خدمات و قوانین به صورت نجومی بهبود پیدا کرد. اگر در کشور خودمان نگاه کنیم بعضی اصناف به شدت زیر ذره‌بین هستند و قوانین و مجوزها و بورکراسی وحشتناکی برای ورود و فعالیت در آن شاخه وجود دارد ولی بعضی حوزه‌‌ها و اصناف فاقد یک ساختار و نظارت و کنترل از طرف دولت یا سایر نهادها هستند. پس پلتفرم‌سازی در این بخش‌ها بسیار راحتتر و بی‌دردسرتر است و کسی مزاحم کار شما نمی‌شود.

 

اطلاعات محور بودن و  صنایع با چگالی بالای اطلاعاتی

 اطلاعات و داده بخش مهمی از هر کسب و کار و صنعت است. ولی بعضی صنایع به شدت به داده و تراکنش اطلاعات وابسته هستند. باز حوزه مالی و بانکی را در نظر بگیرید همه چیز در عدد و رقم و صفر و یک خلاصه می‌شود و بانکداری آینده صرفاً درون بانک‌های اطلاعاتی و هارددیسک‌ها و کابل‌های مسی و امواج WiFi اتفاق خواهد افتاد. یا صنعت آموزش که معمولاً در آن تولید یا انبار و توزیع کالای فیزیکی اتفاق نمی‌افتد و صرفاً اطلاعات از یک نقطه مثل ذهن معلم یا منبع اطلاعاتی به ذهن دانشجو یا دانش آموز انتقال پیدا می‌کند. در مقابل بعضی صنایع وابستگی کمتری به اطلاعات دارند مثل صنایع سنگین و تولیدی که بخش زیادی از کار آن فیزیکی و شاید بدون رد و بدل اطلاعات اتفاق می‌افتد. هر چه قدر یک صنعت به داده متکی باشد امکان پلتفرم سازی در آن راحت‌تر و بهتر است. صنایع خدماتی و صنعت حمل و نقل یکی از بهترین حوزه ‌هایی هستند که شاید بیش از ۵۰ درصد فعالیت آن‌ها به اطلاعات وابسته است مثلاً‌ پلتفرمی مثل پونیشا که بازخورد مشتریان را برای اقشار برنامه‌نویس و گرافیست و تولید کننده محتوا جمع آوری و تحلیل می‌کند را در نظر بگیرید که به نحوی زیر مجموعه‌ی بخش خدمات فعالیت می‌کند و یک پلتفرم نیروی انسانی است. پلتفرم هایی مثل پونیشا نشان می‌دهند که چقدر کارهای خدماتی نیاز به داده و تحلیل داده دارند. چیزی که قبلاً به آن اهمیت داده نمی‌شد.

به طور خلاصه هر صنعتی که صرفاً‌ به دانستن خلاصه شود (در هر شکلی) می‌توان گفت یک صنعت اطلاعات محور و با چگالی اطلاعات بالا است.